دوشنبه 25 اسفند 1404 - Monday, 16 March 2026
● ادبیات
سروده منوچهر برومند م ب سها
كران تا بيكران مُلک پيداست
بهر سو بنگرى خونابه برجاست
بهر سو مدفن گردى سلحشور
چورخشان چشمهٔ خورشيد پرنور
بهر سو بنگرى خونابه برجاست
بهر سو مدفن گردى سلحشور
چورخشان چشمهٔ خورشيد پرنور
سروده منوچهر برومند م ب سها
زنکبتی که همی خلق را مکدّرکرد
شد انقلابی و اوباش را مقدّرکرد
سریرِ مُلکتِ دارا شکست وخون بارید
سپهر ِسفله که شه بُردوشرمظَفَّر کرد
شد انقلابی و اوباش را مقدّرکرد
سریرِ مُلکتِ دارا شکست وخون بارید
سپهر ِسفله که شه بُردوشرمظَفَّر کرد
ابوالفضل محققی
از چندین حیاط تو در تو می گذرم پایانی ندارند . بردر چوبی حیاطی می ایستم .سر تا سر در پوشیده از دستنوشتها ی های گونا گون است . برخی به ناخن کنده شده اند برخی با مرکبی که زمان نا خوانایشان ساخته . تاریخ های گونا گون را نمی توانم تشخیص دهم .در به حیاطی وسیعی باز می شود با حجره های متعدد ونهایت به طالاری بزرگ که انتهای آن را نمی بینم .
رضا بی شتاب
عزیزم کو؟
برای آیدا عقیلی؛جاویدنامی که آرامشِ چهره اش اشک را به چشمانِ عشق می نشاند
برای آیدا عقیلی؛جاویدنامی که آرامشِ چهره اش اشک را به چشمانِ عشق می نشاند
سروده منوچهر برومند م ب سها
شبق جوشان مذابِ قير بر دوش ِشفق مى ريخت
جنايت خون ِمظلومان به چاه ِوَيْلِ شب مى ريخت
چنان آرام فريادِ هراس انگيزِ عصيان بود
كه سيل ِ خشم َنفرت در بن چاه ادب می ریخت
ابوالفضل محققی
تاریک روشن صبحگاهی دری که هرگز کلون پشت آن انداخته نمی شود به آرامی گشوده می گردد. زنی ریزنقش که پای چپش را اندکی می کشد با بقچه کوچکی در زیر بغل به آرامی ازآن خارج می شود.طول کوچه اکبریه، طول خیابان ذوالفقاری را طی میکند به خوش روئی با نگهبان در ورودی هتل تازه ساز بیمه سلام علیک می کند وارد ساختمان می گردد.
هنوز مسافران هتل در خوابند چادر از سر می گیرد بدور کمر می پیچد از پله های زیر زمین به آرامی پائین می رود.مقابل کوهی از ملافه های سفید و حوله های حمام می ایستد. طشت بزرگ را پر آن می کند در
هنوز مسافران هتل در خوابند چادر از سر می گیرد بدور کمر می پیچد از پله های زیر زمین به آرامی پائین می رود.مقابل کوهی از ملافه های سفید و حوله های حمام می ایستد. طشت بزرگ را پر آن می کند در
منوچهر برومند (م. ب. سها)
رسید از دم سرد و گزندهٔ بهمن
خروش غائلهٔ مَفْسدت فزای وطن
بلی رسید ز اصرار یک جهالت عام
بلیّتی که به ملّت نمود اوجِ مِحن
خروش غائلهٔ مَفْسدت فزای وطن
بلی رسید ز اصرار یک جهالت عام
بلیّتی که به ملّت نمود اوجِ مِحن
منوچهر برومند (م. ب. سها)
پرسد«سها »ز پوپک امیال و آرزو
کِیْ آید آن دمی که گلی بود و کس نچید؟!
در سایه سار مهر و مدارا و داوری
جوری نبود و دستِ تعدّی کسی ندید ؟!
کِیْ آید آن دمی که گلی بود و کس نچید؟!
در سایه سار مهر و مدارا و داوری
جوری نبود و دستِ تعدّی کسی ندید ؟!
منوچهر برومند (م. ب. سها)
وای او با دم شمشیر به پیکار بهار
خون گل را ز زمین تا به لب بام گرفت
خون گل را ز زمین تا به لب بام گرفت
منوچهر برومند (م. ب. سها)
گویی زمانه هرچه بدی داشت درنهان
بهمن به مانمود و چو یک نابکار کرد
بهمن به مانمود و چو یک نابکار کرد
منوچهر برومند (م. ب. سها)
ای قلم بگری زناکامان ایران یادکن
خون گری بردفتروزاندوهشان فریادکن
بازمی باردبراین ویرانسرابارانِ خون
آسمانابس کن این خونبارودیگردادکن
خون گری بردفتروزاندوهشان فریادکن
بازمی باردبراین ویرانسرابارانِ خون
آسمانابس کن این خونبارودیگردادکن
ابوالفضل محققی
هرگز چنین بی تاب نبوده ام مرتب از خود می پرسم چه می کشند مردم ؟ چه می کشند پدران ،مادران ،همسران ،فرزندان خواهران وبرادران ؟ چه می کشند ایرانیان واقعی که قلبشان با این مبارزان می طپد ؟ گاه می خواهم بنویسم
منوچهر برومند (م. ب. سها)
دیگر بس است خون پریچهرگان شهر
جاری به سنگ فرش خیابان و جویبار
لرزید عرش و اشک فروبارد آسمان
گوید بس است شیون مامان داغدار
جاری به سنگ فرش خیابان و جویبار
لرزید عرش و اشک فروبارد آسمان
گوید بس است شیون مامان داغدار
رضا مقصدی
در صبح ِ تان ، سیاهی ِ خوف انگیز.
در ظهرتان ، تلاوت ِ تاریکی.
در شامِ تان، تباهی ِ بیداد ست.
در ظهرتان ، تلاوت ِ تاریکی.
در شامِ تان، تباهی ِ بیداد ست.
منوچهر برومند (م. ب. سها)
هان ای نَبَهْرِگان که حریصانِ اجرت اید
عمّالِ ضرب و جرحِ زعیمانِ ضجرت اید
عمّالِ ضرب و جرحِ زعیمانِ ضجرت اید
ی. صفایی
اما گوش بسپار…
امید، در ژرفای زمین میجوشد؛
عشق،
ققنوسوار
از دلِ خاکستر برمیخیزد.
ما به حرمتِ رویاهایمان ایستادهایم
و آزادی—
آزادی،
دوباره در این خاک
نَفَس خواهد کشید.
امید، در ژرفای زمین میجوشد؛
عشق،
ققنوسوار
از دلِ خاکستر برمیخیزد.
ما به حرمتِ رویاهایمان ایستادهایم
و آزادی—
آزادی،
دوباره در این خاک
نَفَس خواهد کشید.
ابوالفضل محققی
ما مادران زندهبهگورشدگان تمامی گورهای دستهجمعی در این سرزمین هستیم! گورهایی بینام، گورهایی تاریخی فراموششده! گورهای ناشناختهای که مردم را به دادخواهی فرامیخوانند؛ روزی گنبدها و گلدستهها فرو خواهند ریخت. چاههای عمیق جهل بسته خواهند شد! "آغاز بر پایان پیشی خواهد گرفت" و کسی خواهد پرسید:
ابوالفضل محققی
گذشت انقلاب شد. در فاصله ای اندک خمینی نقاب از چهره بر گرفت و با آزادیخواهان به زبان شمشیرسخن گفت.
مادرم التماس می کرد "پسرم دست زن وفرزندت رابگیر واز این جا، از این دهشت سرا برو .شما این آخوند هارا نمی شناسیداین ها اگر قدرت بگیرند به صغیر وکبیر رحم نخواهند کرد."
مادرم التماس می کرد "پسرم دست زن وفرزندت رابگیر واز این جا، از این دهشت سرا برو .شما این آخوند هارا نمی شناسیداین ها اگر قدرت بگیرند به صغیر وکبیر رحم نخواهند کرد."
منوچهر برومند (م. ب. سها)
صدای سحر مجموعه ایست از سروده های محمد جلالی چیمه حاوی چکامه های غرّائی که با عنوان ثانوی صد قصیده دریک دفتردربهارسال ۱۴۰۳ خورشیدی مقارن با سال ۲۰۲۴ میلادی توسط انتشارات فروغ به زیور چاپ
آراسته گشته است.این سروده هاکه طی دوران اقامت چهل و چند ساله سحردرپاریس انشاد گشته بابن مایه ای ازاحساسات وطنخواهی نشأت یافته ازتاثیرات فکری میرزا آقا خان کرمانی،ازمکنونات ضمیرگوینده ای دورازوطن پرده برمی گیردکه درتب وتاب بیقراری ازناآرامیهای خونبارایران بعدازانقلاب سوخته و توانایی طبع سخنورانه را در جهت احقاق
آراسته گشته است.این سروده هاکه طی دوران اقامت چهل و چند ساله سحردرپاریس انشاد گشته بابن مایه ای ازاحساسات وطنخواهی نشأت یافته ازتاثیرات فکری میرزا آقا خان کرمانی،ازمکنونات ضمیرگوینده ای دورازوطن پرده برمی گیردکه درتب وتاب بیقراری ازناآرامیهای خونبارایران بعدازانقلاب سوخته و توانایی طبع سخنورانه را در جهت احقاق
به نامِ مبارزه از کشور خارج شدید و به وقت لزوم سکوت کردید و یا زیرکانه در کنار حکومت ایستادید!
گلناز غبرایی
به دل سیاهی میزنم و صدای باشو در گوشم میپیچد که ایران را سرزمین مشترک همه ی مردمی میداند که با زبانها و چهرههای متفاوت در آن زندگی میکنند
بهرام بیضایی دهها فیلمنامه و نمایشنامه نوشت و از برجستهترین نمایشنامهنویسان، کارگردانان و سینماگران ایران محسوب میشود. باشو غریبه کوچک، مسافران و سگکشی از جمله آثار سینمایی اوست.
ابوالفضل محققی
شب یلدا با انار این میوه جادوئی معنا می یابد .شکافتن پوسته، رها شدن صد ها یاقوت سرخ ودرخشان نهان شده دردل تاریکی، درون پوستی سخت با حجراتی بسته که وقتی گشوده می شوند،پوسته نازک حجرها به اندک فشاری پاره می گردند ،دانه هامجموع می شوند. شیرین وملس در کام می نشینند وبر لذت حیات می افزایند.
ابوالفضل محققی
وقتی سخت دلتنگم رنگها به کمکم می آیند . در تیرگی این شب ها رنگهای روشن وشاد را کنار هم می نهم تا تمامی بوم پر شود .فقط رنگهای شاد! نه چیز دیگر .دلتنگیم از میان بر می خیزد. سیاهی مغلوب روشنی میگردد!
ابوالفضل محققی
بی تاب است درون اطاق میگردد.توان نشستنش نیست!
چیزی درون وجودش در خلجان است .حسی که روزهاست اورا در خود می فشارد .احساس تنگی نفس میکند.
روزهاست که خود را محصور شده درون لابیرنت هائی می بیند که ازهر طرف احاطه اش کرده اند.
چیزی درون وجودش در خلجان است .حسی که روزهاست اورا در خود می فشارد .احساس تنگی نفس میکند.
روزهاست که خود را محصور شده درون لابیرنت هائی می بیند که ازهر طرف احاطه اش کرده اند.
جعفر پناهی، فیلمساز ایرانی برنده نخل طلای جشنواره کن، در گفتوگو با نشریه ورایتی در حاشیه جشنواره فیلم مراکش با اشاره به حکم جدید یکسال زندانش در ایران، گفت که قصد دارد پس از پایان فعالیتهای تبلیغاتی فیلم «یک تصادف ساده» در اسکار، به کشورش بازگردد. او تاکید کرد که تنها «یک پاسپورت» دارد و میخواهد آن را حفظ کند.