چهارشنبه 24 تیر 1405 - Wednesday, 15 July 2026
● ادبیات
سروده منوچهر برومند م ب سها
دیده:
برشانه پگاه پرند سپید می تنید
و
محمل فرصت:
به برق خیالی چشم می مالید
برشانه پگاه پرند سپید می تنید
و
محمل فرصت:
به برق خیالی چشم می مالید
احمد پناهنده
ماهی دودی چاشنی غذاهایی است که با خورشت های باقلا قاتوق و ترشه تره و فسنجان میل می شود
احمد پناهنده
باشد که برای پاسداری از این میراث ارزشمند بیدار باشیم و اجازه ندهیم بیگانه پرستان آنها را تاراج کنند و به سرقت ببرند
رضا مقصدی
یک زن که از تبار درخت است
در سایه سار ِ خاطره هایم نشسته است.
لب برلب ِ ترانه سُرای سپیده هاست.
وقتی که عشق در نفسم آه...می کشد
در روبروی سینه ی من مثل آتش است-
سرمست وُسربلند.
در سایه سار ِ خاطره هایم نشسته است.
لب برلب ِ ترانه سُرای سپیده هاست.
وقتی که عشق در نفسم آه...می کشد
در روبروی سینه ی من مثل آتش است-
سرمست وُسربلند.
سروده منوچهر برومند م ب سها
دیده ام از همه جا جوراجور
زایش و رویش و رفتن تا گور
دیده ام:
شیردلی برسردار
دخت بیدار دلی در پیکار
دیگ در وای دلی برسرِ بار
دیده ام از همه سو رنگارنگ
جام سرشار زشوق و شرر و شور و شرنگ
زایش و رویش و رفتن تا گور
دیده ام:
شیردلی برسردار
دخت بیدار دلی در پیکار
دیگ در وای دلی برسرِ بار
دیده ام از همه سو رنگارنگ
جام سرشار زشوق و شرر و شور و شرنگ
سحر در آسمانِ تیرهی شب گسترِ بيمار،
نداى آتشین سر داد:
شما اى رهروانِ كوچه هاى سرد ظلمانى،
من و اين مشعل جانم،
چراغ راهتان بادا !
نداى آتشین سر داد:
شما اى رهروانِ كوچه هاى سرد ظلمانى،
من و اين مشعل جانم،
چراغ راهتان بادا !
این اپیزود به یکی از پنهانترین لایههای استبداد میپردازد: جایی که سلطه فقط در بیرون باقی نمیماند، بلکه به درونِ روانِ ما نفوذ میکند و به صدایی سرزنشگر، مطیعساز و ترسان بدل میشود.
احمد پناهنده
فرهنگ ایران سرشار است از جشن و شادمانی بطوریکه در هر ماه حداقل یک جشن ماهانه داشتند
ابوالفضل محققی
سی و اندی سال قبل بود. در بیمارستانی در مسکو بستری بودم. سلیمان لایق شاعر خوب افغان که آن زمان وزیر اقوام و قبائل بود در اطاق پهلوئی من بستری بود. اکثرا در طی روز همدیگر را می دیدیم. عاشق افغانستان! به پشتو شعر می گفت و دلبسته بیدل و حافظ. عصر هنگام بود که به من گفت: «رفیق ساعتی دیگر «رسول حمزه تف» شاعر بزرگ داغستان به دیدارم خواهد آمد.
ابوالفضل محققی
داشتم به نقد کتاب خاطرات زمان چریکی خود گوش می کردم و نگاهم در آن دوران نسبت به حکومت ،به امپریالیسم امریکا و اردوگاه سوسیالیسم و به واکنش های سپاه پاسداران در روزهای اخیر در ارتباط با جنگ و برخورد با معترضان وقتل عامی که راه انداخت . به تفکری که خود را در قامت مبارزانی می داند که بر علیه ظلم بپاخواسته و مجاز است
ابوالفضل محققی
پلک ها بر هم گذارد . سایه ای محو در آن دور دست هامی چرخد سایه کودکی حیران در میان صد ها سپیدار که نسیم در برگ هایشان می پیچد
جشنی سزاوار شادمانی که برخاسته از فرهنگ ناب شادی سالار ایرانی است
فرهنگی که شادی و شادمانی را پاس می دارد و از سیاهی و تیرگی بیزار است
فرهنگی که شادی و شادمانی را پاس می دارد و از سیاهی و تیرگی بیزار است
منوچهر برومند (م. ب. سها)
افغانهای مهاجر را کلاًمتّصف به صفت ناستوده تروریست کردن،گفتهٔ بی ربط در خور نکوهشی است،که ناشی
از سطحی نگری گوینده ای نا آشنا به حقایق وقایع جامعه ایران و نقش سازنده مهاجران افغانستانی است که گروهی از آنان با کمال سخت کوشی به ترفیه و ترضیه خاطر ایرانیانی می پردازند.که هموطنانش از عهده تقبل امورشان برنمی آیند .و گروهی دیگر از آنان در مسیر اعتلای فرهنگ هزار ساله ای که میراث مشترک آنهاست ،بر غنای علم و ادب و زبان فارسی می افزایند
از سطحی نگری گوینده ای نا آشنا به حقایق وقایع جامعه ایران و نقش سازنده مهاجران افغانستانی است که گروهی از آنان با کمال سخت کوشی به ترفیه و ترضیه خاطر ایرانیانی می پردازند.که هموطنانش از عهده تقبل امورشان برنمی آیند .و گروهی دیگر از آنان در مسیر اعتلای فرهنگ هزار ساله ای که میراث مشترک آنهاست ،بر غنای علم و ادب و زبان فارسی می افزایند
رستگاری در سالا
رعایت روایت در متن، متنی که در مقدمه اتفاق افتاده است.
تصورِ نخست
لولهی اسلحه را گذاشتم روی پیشانیام، سرد بود. درست وسطِ پیشانیام میانِ دو ابرو گذاشتم و شلیک کردم. از پشت؛ سرم به تمامی متلاشی شد، از هم پاشید؛ و یک تکه از مغز با گلوله رفت و به دیوارِ پشتِ سر چسبید.
رعایت روایت در متن، متنی که در مقدمه اتفاق افتاده است.
تصورِ نخست
لولهی اسلحه را گذاشتم روی پیشانیام، سرد بود. درست وسطِ پیشانیام میانِ دو ابرو گذاشتم و شلیک کردم. از پشت؛ سرم به تمامی متلاشی شد، از هم پاشید؛ و یک تکه از مغز با گلوله رفت و به دیوارِ پشتِ سر چسبید.
مجتبی امینی، تهیهکننده سریالهای حکومتی از جمله گاندو در یک تجمع حامیان جمهوری اسلامی، با تهدید ورزشکاران و سلبریتیها گفت: «بعد جنگ پوست سلبریتیهای مخالف را میکنیم».
منوچهر برومند (م. ب. سها)
در طلیعهٔ این بهار خونبار که خطه مهین ایران زمین در آتش جنگی تحمیلی می سوزد. دور از لهیب آن آتش خانمانسوز نهال تناور پر ثمری که وجوه بالندگی اش سراسر شکر باری و خرمیّ دانش اومندانه بود،از برگ وبار فرو نشست. درپِیَش سردی زمستانی تیره وتار در بستان سرای ادب ایران زمین سایه گسترشد.آن نهال بالندهٔ شکر باراستاد عزیزم دکتر جلیل دوستخواه بود.از اعاظم شاهنامه شناسان اوستا پژوه و ازاجله ٔآزادیخواهانِ مساوات طلب ِ عدالت محورِدوران ما،که دیده ازدیدارفرو بست
منوچهر برومند (م. ب. سها)
پیشینه ی تاریخی جشن نوروز
جشن نوروز بزرگترین جشن ملی همه ی اقوام ایرانی است که در آغازین روز از نخستین ماه خورشیدی همانگاه که آفتاب به برج حَمَلْ می نشیند،و روز با شب برابر می شود، آغاز می گردد.در ادبیات فارسی گاه از آن با نام جشن فروردین و گاه جشن بهار و بیشتر جشن نوروز یاد کرده اند.
چنانکه منوچهری گوید:
جشن فرخنده ی فروردین است روز بازار گل و نسرین است
برلشکر زمستان نوروز نامدار کرده است رای تاختن و قصد کارزار
جشن نوروز بزرگترین جشن ملی همه ی اقوام ایرانی است که در آغازین روز از نخستین ماه خورشیدی همانگاه که آفتاب به برج حَمَلْ می نشیند،و روز با شب برابر می شود، آغاز می گردد.در ادبیات فارسی گاه از آن با نام جشن فروردین و گاه جشن بهار و بیشتر جشن نوروز یاد کرده اند.
چنانکه منوچهری گوید:
جشن فرخنده ی فروردین است روز بازار گل و نسرین است
برلشکر زمستان نوروز نامدار کرده است رای تاختن و قصد کارزار
سروده منوچهر برومند م ب سها
كران تا بيكران مُلک پيداست
بهر سو بنگرى خونابه برجاست
بهر سو مدفن گردى سلحشور
چورخشان چشمهٔ خورشيد پرنور
بهر سو بنگرى خونابه برجاست
بهر سو مدفن گردى سلحشور
چورخشان چشمهٔ خورشيد پرنور
سروده منوچهر برومند م ب سها
زنکبتی که همی خلق را مکدّرکرد
شد انقلابی و اوباش را مقدّرکرد
سریرِ مُلکتِ دارا شکست وخون بارید
سپهر ِسفله که شه بُردوشرمظَفَّر کرد
شد انقلابی و اوباش را مقدّرکرد
سریرِ مُلکتِ دارا شکست وخون بارید
سپهر ِسفله که شه بُردوشرمظَفَّر کرد
ابوالفضل محققی
از چندین حیاط تو در تو می گذرم پایانی ندارند . بردر چوبی حیاطی می ایستم .سر تا سر در پوشیده از دستنوشتها ی های گونا گون است . برخی به ناخن کنده شده اند برخی با مرکبی که زمان نا خوانایشان ساخته . تاریخ های گونا گون را نمی توانم تشخیص دهم .در به حیاطی وسیعی باز می شود با حجره های متعدد ونهایت به طالاری بزرگ که انتهای آن را نمی بینم .
رضا بی شتاب
عزیزم کو؟
برای آیدا عقیلی؛جاویدنامی که آرامشِ چهره اش اشک را به چشمانِ عشق می نشاند
برای آیدا عقیلی؛جاویدنامی که آرامشِ چهره اش اشک را به چشمانِ عشق می نشاند
سروده منوچهر برومند م ب سها
شبق جوشان مذابِ قير بر دوش ِشفق مى ريخت
جنايت خون ِمظلومان به چاه ِوَيْلِ شب مى ريخت
چنان آرام فريادِ هراس انگيزِ عصيان بود
كه سيل ِ خشم َنفرت در بن چاه ادب می ریخت
ابوالفضل محققی
تاریک روشن صبحگاهی دری که هرگز کلون پشت آن انداخته نمی شود به آرامی گشوده می گردد. زنی ریزنقش که پای چپش را اندکی می کشد با بقچه کوچکی در زیر بغل به آرامی ازآن خارج می شود.طول کوچه اکبریه، طول خیابان ذوالفقاری را طی میکند به خوش روئی با نگهبان در ورودی هتل تازه ساز بیمه سلام علیک می کند وارد ساختمان می گردد.
هنوز مسافران هتل در خوابند چادر از سر می گیرد بدور کمر می پیچد از پله های زیر زمین به آرامی پائین می رود.مقابل کوهی از ملافه های سفید و حوله های حمام می ایستد. طشت بزرگ را پر آن می کند در
هنوز مسافران هتل در خوابند چادر از سر می گیرد بدور کمر می پیچد از پله های زیر زمین به آرامی پائین می رود.مقابل کوهی از ملافه های سفید و حوله های حمام می ایستد. طشت بزرگ را پر آن می کند در
منوچهر برومند (م. ب. سها)
رسید از دم سرد و گزندهٔ بهمن
خروش غائلهٔ مَفْسدت فزای وطن
بلی رسید ز اصرار یک جهالت عام
بلیّتی که به ملّت نمود اوجِ مِحن
خروش غائلهٔ مَفْسدت فزای وطن
بلی رسید ز اصرار یک جهالت عام
بلیّتی که به ملّت نمود اوجِ مِحن
منوچهر برومند (م. ب. سها)
پرسد«سها »ز پوپک امیال و آرزو
کِیْ آید آن دمی که گلی بود و کس نچید؟!
در سایه سار مهر و مدارا و داوری
جوری نبود و دستِ تعدّی کسی ندید ؟!
کِیْ آید آن دمی که گلی بود و کس نچید؟!
در سایه سار مهر و مدارا و داوری
جوری نبود و دستِ تعدّی کسی ندید ؟!
منوچهر برومند (م. ب. سها)
وای او با دم شمشیر به پیکار بهار
خون گل را ز زمین تا به لب بام گرفت
خون گل را ز زمین تا به لب بام گرفت
منوچهر برومند (م. ب. سها)
گویی زمانه هرچه بدی داشت درنهان
بهمن به مانمود و چو یک نابکار کرد
بهمن به مانمود و چو یک نابکار کرد