سئوگی-قورتولوش فلسفه سی- فلسفه هومانیسم رهایی بخش

« فلسفه هومانیسم رهایی بخش» یا « سئوگی-قورتولوش فلسفه سی»
به جای « ناسیونالیسم محکوم» پیشنهاد میشود.
رهایی بخش است چون هدفش نفی دیکتاتوری، تبعیض و بی عدالتی اجتماعی ست .
هومانیسم است چون پایه اش انساندوستی ست.
دموکراتیک است چون نفی دیکتاتوری را هدف قرار داده است.
«هومانیسم رهایی بخش » از تجارب مبارزات همه ی انسانهای ستمدیده در تاریخ میاموزد و میکوشد خود گره مشکلات محیط اش را به صورت جمعی بگشاید.

 

 نوشته ام:
« در مسئله ی آذربایجان بدون " وجود یک جبهه ی متحد از همه گرایشها" گام مثبتی نتوان برداشت. و همه ی سئوالات دیگر بی پاسخ می مانند. اما با وجود جبهه قدمهای مثبت ممکن است. " مرکز و اورگان تفکر و عمل آذربایجان" را باید آفرید و از شرایط " جنبشی و خود بخودی" ضرورت دارد گذر کرد. وگرنه نمی توان از عهده ی مشکلات پیش پا برآمد.»

 درست است که در داخل امکان چنین کاری به صورت علنی ممکن نیست، سئوال این است که آیا به شکل غیر علنی هم ممکن نیست؟

 طرح موضوع « تشکیل جبهه» بیشتر در رابطه با فعالان خارج طرح شده است. حداقل میتوان در خارج این کار را انجام داد.
 در داخل اختناق شدید مانع تشکیل جبهه است ولی انجام این کار به "شکل غیرعلنی ناممکن نیست."

در شدیدترین دیکتاتوریها مبارزان تشکلهای غیرعلنی خود را آفریده اند ، گیرم در بعد کوچک. ولی بهرصورت مشکل را در «حد خرد» حل نموده اند. البته با دادن هزینه های لازم. بدون صرف هزینه کاری صورت نمیگیرد.

هیچ نظام دیکتاتوری نیست که مبارزان نتوانند در آن خود را حداقل در بعد خرد سازماندهی کنند. مهم خردی و کلانی نیست، بل کیفیت تشکل مهم است. مثلا اگر پنج یا ده نفر از «گرایشهای مختلف» بتوانند جبهه ای در داخل تشکیل بدهند و فعالیت سیاسی خود را بازتاب دهند، این برای « مبارزه ی رفع تبعیض در آذربایجان» به اندازه ی یک حزب اهمیت کیفی دارد.

اما مورد « تشکیل جبهه مشترک» مربوط به فعالان خارج است که در دموکراسی های نسبی زندگی میکنند و بارها نیز گردهمایی هایی انجام داده اند.
 سئوال مطرح میشود: چرا فعالان خارج نمی توانند جبهه ی مشترک تشکیل بدهند؟ 
در مقاله ی « ضرورت تشکیل جبهه متحد آذربایجان» تا حدی به این مسایل پرخته ایم:
http://www.iranglobal.info/node/55621
اما به یک مسئله و نیاز مهم اشاره نشده که اینجا به کوتاهی به آن اشاره میکنم.

چرا فعالان آذربایجانی ساکن در خارج نمی توانند جبهه ی مشترک تشکیل بدهند؟ 

در گذشته دوست گرامی اسماعیل، در زیر مقاله ی من -لینک بالا- ضمن اشاره به چند دلیل نوشته اند:

« 5- فعالین سیاسی آذربایجان شدیدا منفعت طلب، قدرت پرست ، فرد گرا ، محفل گرا و دیکتاتور هستند و قدرت تحمل نزدیکترین رفقا و هم نظران خود را هم ندارند.
6 - انگیزه مبارزاتی، فداکاری، گذشت، جسارت، از جان گذشتگی و روحیه رزمندگی در فعالین سیاسی تورک بسیار ضعیف است.
در این شرایط با این آدمها نمی توان جبهه تشکیل داد یا بطور متشکل کار کرد. شاید در آینده اوضاع نغییر کند و زمینه تشکیل جبهه مساعد بشود»

مسئله این نیست که این ایرادها تا چه حدی درست و نادرست اند. بل مهم این است که « ما کمبود» داریم و میخواهیم بدانیم این « مشکل» با چه چیزی میتواند حل شود؟ یا حد اقل این « کمبود» چه میتواند باشد؟
پس سئوال به این شکل مطرح میشود چه کمبودهایی هست که اگر رفع شوند میتوانند « به انجام کار جمعی و سازمانی» یاری کنند؟
فرض میکنیم آنچه اسماعیل عزیز گفته کم و بیش در ما وجود دارد ولی راه حل این ایراد ها چه میتواند باشد؟
از دید من نیز در بیشتر فعالان جنبش رفع تبعیض یک «  خصوصیت» که لازمه ی کار است کم است. 

«کمبود ما»
که کار را خراب میکند. البته این کمبود اختصاصا در مورد فعالان مطرح میشود و نه در مورد عامه ی مردم که موضوع شان خارج از این بحث « فعالان» است. 

بیشتر فعالان چه کمبودی دارند که نمی توانند « در جبهه متشکل شده و کار سازمانی» انجام دهند؟
1- عقاید خود را در یک منشور، مشترک نکرده اند. 
2- فاقد « شیفتگی آگانه اند». آگاهانه عاشق نیستند. 
نمی گویم « عاشق» نیستند یلکه میگویم « عاشق هستند ولی آگاهی لازم برای عشق ورزیدن را ندارند»
یک حزب الله و داعشی هم عاشق فداکردن جان خود در راه اسلام سیاسی ست ولی این عاشق « فاقد آگاهی لازم برای عشق به انسانها و رهایی و سعادت و آزادی ست». یعنی او فاقد « فلسفه ی عشق انسان دوستی ست». او در حقیقت « عاشق نیست، چرا که فاقد آگاهی یا فاقد فلسفه ی انسان دوستی ست.
دلی های کوراوغلو عاشق مبارزه ، انسانهای ستم دیده، دوستان خود، عاشق برابری و آزادی بودند.  در چنلی بئل « شیفتگی و برابری و دوست داشتن و مبارزه و آزادی» در هم ذوب شده بود.

 اگر منشور مشترکی هم باشد باز کمبود حل نمیشود. چرا که فعالان نیاز به یک « فلسفه» دارند. فلسفه ی « انسان دوستی» که بر عناصر «آزادی و برابری و مبارزه و فداکاری و گذشت و راستی و درستی و هوشیاری» تکیه کند. یعنی نیاز به « فلسفه ی انسان دوستی و مبارزه» هست.
فلسفه ای که « گاندی و مارتین لوتر کینک و ماندلا و مانند اینها» در عمل نشان داده اند. نیاز به فلسفه ی انسانهایی داریم
که در دوران تسلط فاشیسم بر اروپا « با تکیه بر عشق به آزادی و انسان» علیه فاشیسم جنگیدند و « دموکراسی نسبی» خود را بعد از جنگ برپا نمودند. 

بدون داشتن « فلسفه انساندوستی و مبارزه و آزادی» تبدیل میشویم به آدمهایی که دوست گرامی خصایل آنها را جمع بندی کرده است.
راه کسب «فلسفه ی انساندوستی و آزادی» ، سئوال و آزمایش، سئوال و آزمایش و باز هم سئوال و آزمایش است.

شبه فلسفه موجود بین بیشتر فعالان « ناسیونالیسم محکوم» است. این فلسفه نیست. ناسیونالیسم است. 
« آذربایجان چلیق به جای آذربایجانی سئومک، ترکیسم به جای انساندوستی» فلسفه نیست، ناسیونالیسم تنگ نظر است. طبیعی ست که معتقدین به ناسیونالیسم خصایل جمع بندی شده توسط دوست گرامی را در خود جمع کنند و نتوانند با هم کار و مبارزه ی مشترک پیش برند و « اعتبار احتماعی و مبارزانی» کسب کنند.
با شبه فلسفه ی ناسیونالیسم نمیتوان « راه رهایی و آزادی» را هموار کرد.
گذر از این شبه فلسفه ضرورت دارد. آنچه نیاز هست « فلسفه ی انسان دوستی و آزادی و برابری» ست.
این فلسفه را تنها با سه کلمه ی « انسان و آزادی و برابری» نتوان کسب کرد. لازم است فرمول « سئوال و آزمایش» را به صورت خودآموزی سالها انجام داد تا به نتیجه ی حداقل رسید.
بدون فلسفه ی مترقی، مبارزه ی مترقی ممکن نیست. کار سازمانی، کار جبهه یی ممکن نیست. کار همبستگی با نیروهای دیگر ممکن نیست. در نتیجه پیروزی هم  امکان پذیر نیست.
همه ی اینها نیاز به یک فلسفه ی مشکل گشا دارد. 
گاندی صاحب فلسفه بود. لوترگینگ نیز. ماندلا هم همینطور. مبارزان دوران فاشیسم هم همینطور. 
دموکراسی نسبی در اروپا برپایه ی فلسفه ی مشکل گشای مبارزان و متفکران دوران فاشیسم ، و قبل و بعد ازآن ساخته شده است.
حل نسبی مسایل هند، راسیسم آمریکا، مشکل چک ها و اسلاواکیها، آپارتاید آفریقای جنوبی و دیگر حرکات مثبت همه از یک « فلسفه ی مترقی انساندوستانه و رهایی بخش» ریشه میگیرند. 
با «شبه فلسفه ی ناسیونالیسم محکوم» نمیشود مشکل تبعیض در ایران و بخصوص در آذربایجان را حل کرد.

اینکه ما استبداد زده و تبعیض دیده و استثمار شده هستیم ، و فاقد استقلال؛ به هیچوجه کافی نیست که به خواسته های خود برسیم. خواستن توانستن نیست. باید برای رسیدن به خواسته ها « صاحب خصوصیات و شرایط لازم شد، وگرنه آدم راه بجایی نمی برد.»
«خصوصیات و شرایط» لازم برای فعال چگونه و از کجا حاصل میشود؟
از «فلسفه ی اخلاق» مشکل گشا، از «فلسفه ی سیاسی» به درد بخور، از تسلط به فن خود سازمان یابی، کار جمعی ، از اعتماد آفرینی و حفظ آن، از استمرار مبارزه، فن استراتژی -تاکتیک، خصوصیات اخلاقی والا و مانند اینها حاصل میشود. 
باید شایستگی لازم و امکانات عملی ضروری را فراهم و کسب کرد، تا بتوان پیش رفت. وگرنه قلم پا می شکند.

با مغزخالی ، با شبه فلسفه ها، و عدم خصوصیات لازم و امکانات، آدم آن میشود که دوست ما جمع بندی کرده است.
برای مبارزه و پیشرفت « جهان شناسی» یا فلسفه ی جدیدی ضرورت دارد. با شبه فلسفه ها کاری از پیش نمی رود.
از راه « فلسفه های اخلاق، سیاست، سازمان یابی» باید به « جهان و انسانشناسی جدیدی» رسید. «شبه فلسفه ناسیونالیسم محکوم»
به درد نمیخورد. نتیجه ی این شبه فلسفه همان است که دوست ما نوشته اند.

آنچه در بالا آمد ، میتواند زیر عنوان « فلسفه ی هومانیسم رهایی بخش» خلاصه شود. « سئوگی-قورتولوش فلسفه سی»
و به جای « ناسیونالیسم محکوم» پیشنهاد میشود.
رهایی بخش است چون هدفش نفی دیکتاتوری، تبعیض و بی عدالتی اجتماعی ست ، برای استقلال قانونی فردی و جمعی . نه تنها برای خود بل برای انسانها در کل. 
هومانیسم است چون پایه اش انساندوستی ست. و رهایی انسان از دیکتاتوری و تبعیض و بی عدالتی اجتماعی را دنبال میکند.
دموکراتیک است چون نفی دیکتاتوری را هدف قرار داده است.
«هومانیسم رهایی بخش » از تجارب مبارزات همه ی انسانهای ستمدیده در تاریخ میاموزد و میکوشد خود گره مشکلات محیط اش را به صورت جمعی بگشاید.
برپایه ی مسالمت و عدم خشونت قرار دارد . ولی حق دفاع مشروع جمعی خلقها و ملتها را قانونی و لازم میداند. 

هومانیسم رهایی بخش را شخص میتواند بر اساس اصول کلی یاد شده ، از راه « سئوال و آزمایش» همه چیز، خود تجربه کرده و بیاموزد و خودسازی کند.
برای مبارزه با ستمگریها ضرورت دارد این توان معنوی و فلسفی را تجربه کند و خصوصیات لازم را در خود بوجود بیاورد.
در حقیقت فلسفه ی خود آزمایی و خود سازی ست. از همه ی دستاوردهای مثبت بشری میتوان بهره گرفت.
برای رهایی بخشی لازم است نخست خود رهاگر شد. و خصوصیات لازم را در خود به وجود آورد. پس از آن به جامعه پرداخت.
خود رها گر، هم سعادت دیگری را دوست دارد و هم سعادت خود را . این دوست داشتنها مکمل همدیگراند. 
در مفهوم « سئوگی-قورتولوش» میتوان آنرا خلاصه کرد.
« سئوگی- قورتولوش فلسفه سی» یک جهان شناسی نوین است که شخص میتواند خودش با تجارب شخصی خود به آن برسد.
چیزی نیست که کسی آنرا نوشته باشد. اما برای تجربه ی آن همه چیز وجود دارد. دستاوردهای مثبت بشریت.
 
این ضرب المثل آذربایجانی گوشه ای از فلسفه ی مورد بحث را نشان میدهد:
«یاخشیلیغا یاخشیلیق هر آدامین ایشیدی - یامانلیغا یاخشیلیق نَر آدامین ایشیدی.»
نیکی در برابر نیکی، از همگان ساخته است- اما نیکی در برابر بدی، کار جوانمردان است.

ناسیونالیسم فارسی، ناسیونالیسم مغلوب ملیتها، اسلام سیاسی، پهلویسم و آریایسم، استالینسم( در اشکال مختلف)، و ایده لوژیهایی مانند اینها پاسخ گوی مشکلات محیط ما نیستند. 
اگر میخواهیم به آزادی و برابری و همزیستی برسیم باید از ایده لوژیهای نامبرده گذر کنیم. 
از اینرو جهان شناسی فلسفه ی  هومانیسم رهایی بخش، در برابر آنها طرح میشود.

 

بخش: 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

نظر: 

پرستش کاری زشت است که انسان با انگاشتن خود بعنوان موجودی ضعیف و نیازمند آقا بالا سر ، مانند خدا یا امام یا رهبر یا ووو به آن مبادرت می ورزد. ناسیونالیسم به مثابه میهن پرستی، باستان پرستی، قوم پرستی ووو غلط است و ره به فاشیسم میبرد. ناسیونالیسم بعنوان میهن دوستی احساسی طبیعی و مثبت است. ما به کوچه محلی که در آن رشد یافته ایم علاقه داریم.
میهن دوستی در آزربايجان بستر مناسبیست برای آماده کردن اذهان مردم برای خیز برای استقلال و آمادگي رزمی. همانطور که مشاهده کردید حتا خانم عبادی منکر وجود ترک در آزربايجان است. این خانم روشنفکر و پیشرو جامعه فارس است. وای به حال بقیه!
کلی گویی و تعیین اهداف دست نیافتنی ایده الیستی در جایی که کشورهای از ما پيشرفته تر در ان شکست خورده اند به بیراهه کشیدن و تلف کردن انرژي حرکت و از دست دادن زمان است. وظیفه نسل ما دستیابی به استقلال آزربايجان است...

نظر: 

از بهمن 57 شمسی تا کنون -2017 م.- مبارزه رفع تبعیض در آذربایجان ، با شرکت همه ی گرایشها ، عمدتا و عملا نشان داده ، مبارزه ایست « مسالمت آمیز»، متکی بر « حقوق بشر» . خواهان « رفع تبعیض و کسب همه ی حقوق فرهنگی، اقتصادی و سیاسی». و « اداره ی امور خود». به شیوه ی « انتخاب "جدایی یا اتحاد" داوطلبانه».

تلاش برای رفع تبعیض و اداره ی امور خود ، از را ه انتخاب استقلال یا فدرالیسم (توسط مردم ، که بستگی به شرایط آینده دارد ) ، مبارزه ایست به حق و حق طلبانه.

نظر: 

الیار عزیز، بنظر من ناسیونالیزیم یعنی حفاظت از خانواده ملی، یعنی اینکه کسی جرعت نکند وارد خانواده من شده و زبانش را به من تحمیل کند و نان شبم را به زبانش گره بزند و من مجبور باشم بخاطر نان شبم، ط دسته دار و محل مصرف آنرا در عمیقترین نقطه مغزم سیف بکنم و بخاطر نان شبم خودم و کودکانم را وادار کنم که هرگز در نوشتن ط دسته دار اشتباه نکنند، شما ناسیونالیزم متجاوز را با ناسیونالیزیم دفاعی در یک کفه ترازو می گذارید و به تصور من این نهایت بی انصافی است، تاریخ ما نشانگر حقانیت ماست، ما هر گز راضی نمی شویم ملتهای دیگر را وادار کنیم که بزبان ما حرف بزنند و در هزار سال حکومت ترکان ما نشان دادیم که بزبانهای غیر از ترکی احترام قائلیم و حتی بزبان آنها شعر گفتیم ، آیا این کافی نیست؟ پانترکیزم در مورد ما آزربایجانی ها تهمت و بهتانی بیش نیست،

نظر: 

کامنتهای برخی دوستان نشان میدهند اندیشه همچنان در چهارچوب « ناسیونالیسم حاکم-محکوم» محبوس است.
سئوال این است ، آیا این دایره ، پاسخ گوی مشکلات جامعه ی ماست یا نه؟
مقاله به این پرسش جواب منفی داده است.
و اندیشه ی « هومانیسم رهایی بخش» را به جای آنها پیشنهاد کرده و توضیح داده .
با متد « سئوال-آزمایش» لازم است به مشکلات نزدیک شد و پاسخهای نسبی را کندوکاو کرد که هیچ « نسخه و بسته آماده ای» برای حل دشواریهای زندگی وجود ندارد ، تنها « زاویه و متد برخورد» مشخص شده که شاید در عمل و آزمایش مشکل گشا باشد. باید امتحان کرد و خود به « کارایی و عدم کارایی» این زاویه و متد رسید. راه دیگری وجود ندارد.

نظر: 

جناب ائلیار
نقطه نظرهای جالبی البته دارید و بسیار انسان دوستانه ولی متاسفانه ایده آلیستی و نشدنی است. چرا؟
- شما به دنبال انسان طراز نوین در جامعه عقب مانده ایران میگردید تا آنگونه که شما میخواهید تفکر و رفتار بکند. البته با پیشرفت تکنولوژی روبوت سازی این مسئله در کشورهای پيشرفته به زود میسر خواهد شد!
از این شوخی که بگذريم تز هومانیسم رهایی بخش شما در حد تز باقی مانده و در این سایت خاک خواهد خورد. مثل زبان اسپرانتو که کامل بود و هدف زیبایی داشت ولی به جایی نرسید. علتش هم این است که هر چیزی که بخواهد در این دنیا کاربرد و دوام داشته باشد باید مورد استقبال و استفاده مردم قرار گیرد. غیر از احزاب محیط زيست در دنیا و سوسيال دمکراسی هومانیسم حتی در مانيفست احزاب هم یافت نميشود. جامعه ایران که پس معرکه است...

نظر: 

""" از پاپ پاپتر شدن، از گاندی گاندیتر شدن """ کمونیست‌ها می‌‌خاستند جهانی‌ بی‌ طبقه بسازند و در آمریکای لاتین تنها چیزی که ساختند "" طبقه تبهکاران و مافیا بود ""، در قرون وسطی، کشیش‌ها می‌‌خاستند بندگان خودا را، با زور شلاق، به بهشت رهنمون سازند، کارشان به فروش بهشت کشید، هویت طلبان ترک آزربایجانی، حتی یک گلوله شلیک نکرده اند و زن و بچه مردم را نکشته اند، تروریست‌های کمونیست پ ک ک جلو چشمان ما، خانه‌های اعراب / ترکمن‌ها را برای کردستان بزرگ ویران میکنند، و به آزربایجان غربی نیز، ادعای ارزی دارند، "" هیچ کردی، درباره پان کرد "" نمی‌‌نویسد، ولی‌ جامعه شناس‌های ساده لوح تحصیل کرده خارج ما، پیرامون پان ترک کزائی، نظریه پردازی میکنند، جامعه شناسی‌ که در فردای استقلال آزربایجان، نه میتواند یک نیروگاه برق بسازد، نه مانند دکتری جان کودکی‌ را نجات دهد، نه ماشین تصفیه آب بسازد که خلایق آب شرب سالم

نظر: 

من کوشش میکنم اقای نویسنده رادرک کنم . ایشان اندیشه انسانی رهائی بخش را اساس میداند ولی با پیش داوری فرهنگ سیاسی جامعه ایران را شاه پرستی ودر حقیقت فارسی میداند . یعنی زبان و عنصر فارس زبان عامل بدبختی مردم ایران است . یعنی دین / سنت / قدرتهای جهانی /منافع اقتصادی /نقش کمتری از قدرت فارسی زبان دارند ؟ مخاطب کلام نویسنده کیست ؟ فرض در ایران 20 ملیون پارس زبان داریم ایا نها مقصر و عامل عقب افتادگی ایران ؟ نقش دین اسلام و تشیع و ادیان و فرقه ها و افراد و سلسله ها و احزاب و سازمانها مانند حزب توده فدائیان و مجاهدین در گذشته اکنون چه میشود ؟ ایا میتوان همین امروز خط کشی برداشت و ایران را تقسیم کرد ؟ ایا این کار عملی است ؟ این سازمانها در برابر این خواست نویسنده چه میگویند ؟ ایا کسب قدرت سیاسی مهمتر از قدرت اقتصادی برای

نظر: 

دوستان.... خیلی جالب است که آقای بهمن موحدی چندی پیش ناراحت بود که به آرش کمانگیر بی احترامی شده است و لی حالا برای ما درس جغرافی و جغرافی سیاسی میدهد. بایستی از این کاربر پرسیده شود که راستی آن تیر آزش کمانگیر که بر تنه درخت تنومند نشت , مرز کدام کشورها را تعین کرد؟ پس تورانیان و ترک ها هم در این سرزمین دولت های مستقل مثل اسکاتلند داشتند...

نظر: 

جناب yaradiciliq
الی ای حال در چهارشنبه سوری که کردها با لباس پ ک ک در ارومیه رقصیدنند تا کی برای عربزاده های مغول زبان تیر هوایی بزنند
دیروز هم پرچم کردستان را در کرکوک بالا برنند شما بپا وقتی داری میرقصی پرچم کردستان تو تبریز بالا نره

نظر: 

جناب اقایان اذربایجانی های عرب نژاد مغول زبان تورک پندار:
این اعتماد به نفس شما ها را اگر .... داشت الان به جای شیر سلطان جنگل بود
شما ها چی دارید که اینجور رجز میخوانید
نفت و گاز تان را همین الان قطع کنند باید دنبال پهن و هیزم برای گرسنه نماندن تان باشید البته اگر با قحطی مواجه نشوید
اذرباتیجان نه نفت و گاز دارد نه معادن نه درامد نه کشاورزی تنها دارایی ان همان دریاچه اب شور است که ان را هم کورد ها به شما نمیگذارند برسد
شما که رجز تارخی میخوانی تنها یکبار نشان دهید اذرباتیجان در برابر یک دشمن خارجی ایستاده باشد مارشیمون ارمنی با 3000 تا نیرو راه افتاد تبریز را هم گرفت مغول و عرب و تورک بماند عرب ها کاری با شما ها کردنند که تا ابد 56 درصد از وجود هر اذربایجانی ژن های عربی دارد مغول ها لهجه غربی مغولی را در زبان تان به جا دادنند

نظر: 

جامعه ما جهان سومی ست. و عقب نگهداشته شده.
فرهنگ سیاسی این جامعه : شاه پرستی بود، خمینی پرستی بود. به همراه ناسیونالیسم ایرانی و در حقیقت فارسی.
روشنفکراش نیز عمدتا « سوسیال- شونیست» بود.
خرد سیاسی و فرهنگی اکثریت این جامعه بیش از این قد نمی داد و نمی دهد.
عقل کلنگی تنها به راههای کلنگی ختم میشود.
---
حل مشکلات تبعیض و دیکتاتوری و عدالت فرهنگ دیگری لازم دارد.
بدون کسب این فرهنگ هیچ مشکلی حل نمیشود و بعکس برتعداد آنها نیز افزوده میشود.
اندیشه ی هومانیسم رهایی بخش میتواند فرهنگ رفع تبعیض و کسب حقوق همه جانیه را در فرد پایه ریزی کند؛ اگر
آگاهانه کندکاو و پی گیری شود.

نظر: 

به آقای lachin
خوزستان ، آذربایجان ، بلوچستان و کردستان اسکاتلند نیستند و ایران هم بریتانیا نیست. هرکشوری شرایط خود را دارا می باشد، اسکاتلند و ایرلند شمالی توسط امپریالیزم بریتانیا اشغال شده اند، همانطور هم که گفتم سرزمینی مثل اسکاتلند هیچ گاه بخشی تاریخی از خاک انگلستان نبوده است. اسکاتلند تا قرن 18 میلادی (1706) به عنوان یک پادشاهی مستقل از انگلستان وجود داشت. اما استانهای کردستان و آذربایجان و خوزستان و بلوچستان، همیشه بخشی تاریخی از ایران بوده اند و به هیچ وجه توسط ایران اشغال نشده اند. مرزهای ایران دمکراتیک و تاریخی است .
در ضمن آقای lachin ، اسکاتلندی ها به هیچ وجه خواهان پاک سازی اتنیکی نیستند و اینکه منطقه ما اسکاتلندیست و هر چه ترک و کرد و انگلیسیت باید به مناطق خود بروند را خواستار نیستند .
در باصطلاح جهان سوم، از بنگلادش (سابقا پاکستان) تا تیمور شرقی (سابقا اندونزی) و

نظر: 

باید دانست که ماهیت تجزیه طلبانۀ برخی از مطالبات و یا حرکت ها می تواند از دو جهت به ضرر منافع خلق محروم ایران تمام شود : از یکسو زمینه برای مطامع قدرتهای بیگانه ی ضد ایرانی باز می شود، تا در جهت استراتژی امپریالیسم و صهیونیسم برای ایجاد ملت های کوچک سلطه پذیر، نقشه ی تجزیه ی ملت ایران را در خوزستان، بلوچستان، کردستان و آذربایجان به پیش ببرند و از سوی دیگر، دست رژیم ضد خلقی آخوندی – بازاری را باز می گذارد تا به بهانه ی مقابله با «خواستهای تجزیه طلبانه»، به سرکوب بی رحمانه اعتراضات مردم محروم مناطق مختلف کشور بپردازد. رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی بیش از همه از ماهیت سرکوبگرانه و قدرت تخریبی اش در ایجاد تفرقه و فروپاشی وحدت ملی ایرانیان آگاه است و لذا تلاش دارد از طریق سرمایه گذاری بر روی عناصر و عواملی که در انتهای خط به وزارت اطلاعات و ارگانهای سرکوبگر این رژیم وصل می شوند، آنها را به طرح

نظر: 

"" ما استقلال طلبان ترک آزربایجانی، روزی که بساط شاهنامه خوانی، زبان فارسی‌، تاریخ فارس، فر دوسی را از آزربایجان جنوبی بیرون خواهیم انداخت، اینگونه خواهیم رقصید |"""

https://www.youtube.com/watch?v=tOWKS0D8BoQ

نظر: 

1- تنظیم منشور مشترک
2- انتخاب هومانیسم رهایی بخش به جای ناسیونالیسم، به عنوان تکیگاه معنوی برای رهایی
3- تشکیل جبهه مشترک
4- پیشبرد استراتژی تاکتیک درست و کسب اعتبار مردمی
گامهای چشم به راهی هستند که فعالان جویای رهایی و برابری ، دموکراسی و عدالت اجتماعی می توانند بردارند.
------
فلسفه ی هومانیسم رهایی بخش میتواند ابزار معنوی رهایی در مسئله تشکیل جبهه و رفع تبعیض و کسب حقوق همه جانبه باشد.
در عین حال میتواند به نیروی معنوی، برای همه ی تبعیض دیدگان و ستمکشان ایران تبدیل شود.
همه چیز بسته به « خود آزمایی و خود سازی کوشندگان» دارد.
درک سعادت همگانی- رهایی از تبعیضات گوناگون؛ تلاش مدنی ، در جهت برابری و آزادی و عدالت، از عناصر مهم فلسفه ی یاد شده اند.

نظر: 

آقای بهمن موحدی...... بعد از سرنگونی رژیم , ما استقلال طلبان مشتاقانه که بیش از 90 سال میگذرد منتظر (( به خدمت رسیدن شما ها به ما )) با جان و دل هستیم.... این واقعیت تاریخی را هیچ وقت از یاد نبرید....

نظر: 

"پس از سرنگونی رژیم ضدایرانی و ضدبشری جمهوری اسلامی، به خدمت تجزیه طلبان (پان عرب ، پان کرد ، پان ترک) خواهیم رسید."
یک سوال از بهمن موحدی
شما چند سالته که میخوای همه اینها را انجام بدی ؟ برای من جالبه . میخواد آخوندارو سرنگون کنه بعد ترکها و عربها و بلوچها رو قتل عام کنه بعد انتقام رجوی و مجوی و ... را بگیره. آقا بهمن اگه جونی می گم آرزو بر جوانان عیب نیست. اگه پیری می گم سر پیری و معرکه گیری. یک چند تا چیز دیگه هم می خواستم بگم ولی از ترس سانسور خودسانسوری می شود

نظر: 

به lachin
اسکاتلند و ایرلند شمالی، هیچ گاه بخشی تاریخی از خاک انگلستان نبوده اند. اسکاتلند تا قرن 18 میلادی (1706) به عنوان یک پادشاهی مستقل از انگلستان وجود داشت.
اما استانهای کردستان و آذربایجان و خوزستان و بلوچستان، همیشه بخشی تاریخی از ایران بوده اند و به هیچ وجه توسط ایران اشغال نشده اند. مرزهای ایران دمکراتیک و تاریخی است .
پس از سرنگونی رژیم ضدایرانی و ضدبشری جمهوری اسلامی، به خدمت تجزیه طلبان (پان عرب ، پان کرد ، پان ترک) خواهیم رسید.

نظر: 

وحدت تمامیت ارضی هرکشوری ، مرز سرخ آن کشور می باشد. تمامی کشورها برای حفظ یکپارچگی سرزمینی خود ، حق هرگونه اقدامی را برای خود محفوظ می دارند، حتی اقدامات قهرآمیز و نظامی را، و این حق، اصلاً و ابداً ربطی به فاشیست بودن ندارد. کشورهای اسکاندیناوی نیز که از دمکرات ترین و آزاد ترین کشورهای جهان هستند، به هیچ وجه اجازه نخواهند داد که خدشه ای به تمامیت ارضی کشورهایشان وارد شود حتی اگر دست به اقدامات قهرآمیز و نظامی بزنند.
در ضمن استقلال طلب بودن با تجزیه طلب بودن از زمین تا آسمان تفاوت دارد، استقلال طلب به کسی می گویند که برای آزادی مردم و میهنش از چنگ اشغالگران خارجی مبارزه می کند، اما تجزیه طلب کسی است که قصد دارد کشوری را که دارای مرزهای تاریخی و دمکراتیک است را تکه ، تکه کند. ایران دارای مرزهای تاریخی و دمکراتیک است و نتها هیچ سرزمینی را اشغال نکرده است بلکه در طول تاریخ بسیاری از

نظر: 

طبیعی است که ایرانیان از تمامیت ارضی ایران دفاع خواهند کرد و حتی نخواهند گذاشت که یک وجب از خاک ایران تجزیه بشود. به رسمیت شناختن هر حقوق قومی و مذهبی تنها با برقراری دمکراسی و سرنگونی رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی در سراسر ایران ممکن می باشد. بدون یک نظام مبتنی بر اصول دمکراتیک و بر پایه پلورالیسم سیاسی صحبت از حقوق قومیت ها و اقلیت های مذهبی و یا غیر مذهبی، شعاری پوچ و بی محتوا بوده و فاقد هرگونه پشتوانه عملی است. مسلم است که با تحقق دمکراسی در ایران و در قانون اساسی ایران دمکراتیک فردا باید به حقوق قومی و اقلیت های مذهبی به جد پرداخته شده و می توان از طریق یک جمهوری لائیک و دمکراتیک مبتنی بر پلورالیسم سیاسی از طریق نظامی فدرال ( از نوع خودگردانی self-governing) و یا اشکالی دیگر( مانند کمون های منطقه ای و استانی مدل سوئد) که تضمین کننده حقوق قومی تمامی اتباع این سرزمین باشد به رفع ستم قومی

نظر: 

"" وظیفهٔ اخلاقی‌ ما، در قبال گاندی، چیست ؟"" آیا این وظیفهٔ اخلاقی‌ حکم می‌کند که به فرزندان گاندی در هند بپیوندیم و همانطور که آنها رژیم شاهنامه خوان ایران را، پیرامون امتیاز بهره برداری از یک میدان نفتی‌، تحدید کردند، ما نیز رژیم شاهنامه خوان ایران را، تحدید بکنیم، یا مانند پاکستان، همسایه هند، ارمنستان را تحدید بکنیم که از اراضی‌ اشغالی آزربایجان، طبق ۴ قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، خارج شوند و گرنه حاضرند در کنار آزربایجان، برای آزادی این اراضی‌، با ارمنستان، بجنگند.

نظر: 

مقایسه قره باغ که در انجا 80هزار ارمنی کوچانده شده توسط روسها می خواهند با کمک اربابان فارس و روس خود یک مملکت را کنترل کنند با مسئله اسکاتلند و ایرلند فقط کار یک نادان می تواند باشد

نظر: 

در مقایسه با تحدید ایران توسط هند، ترکیه نیز در سفر به کشور‌های عربی‌، رژیم شاهنامه خوان ایران را، تحدید کرد که حامی‌ تخریب و تروریزم در منطقه است، تشابهات را می‌‌بینید،

نظر: 

اگر ارمنی ها هم در قارا باغ نزدیک به 1000 سال حکومت کردند, وبرای بقای کشور خون دادند , آن وقت می توانند در باره استقلال حرف بزنند. ارتش اشغال گر اسرائیلی و یا ارمنی نمی تواند بنیان یک حرکت مردمی را بسوی استقلال حرکت بدهد ولی تا اندازه ای به این حرکت کمک میکند. قرن بیست و یکم آزادی ملت های ستم کشیده با رای دموکراتیک مردم است نه با ژ3 و یا برنو....

نظر: 

"""".رفراندم اسکاتلند در حال شکل
گرفتن است. حتی در ایرلند شمالی جریانات فکری ( استقلال) سریعتر به پیش می رود""""
................................
پس چرا صبح تا شب برای قره باغ یقه پاره میکنید ارمنی های انجا مدت ها است راهشان را از شما جدا کردنند رئیس جمهور در تبعید جمهوری تالش مغان علی اکرم همت زاده هم به زودی دوباره کشورش را از رژیم اشغالگر باو پس خواهد گرفت لزگی ها و اوارها هم منتظر یک پشتیبان اند تا راه خودشان را از جهنم جمهوری اذربایجان جدا کنند یعنی همان راه ارمنی های ارتساخ را بروند شما هم از ترس کردستان غربی شدن ارومیه خواب ندارید
فکر نمیکنید خود شما هم قدری فانتزی تشریف دارید

نظر: 

"" بعد از گاندی، مقایسه هند با ترکیه، استراکات شما را حیران خواهند کرد "" بعد از گاندی و استقلال هند، جواهیر نعل نهرو با گرایشات غرب گرائی به قدرت رسید، بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی، آتا ترک استقلال ترکیه نوین را با غرب گرائی، تاسیس کرد. هر دو کشور مشک جدائی " کشمیر - دیار بکر "" را دارند، " سکانداران فعلی " مدی هند گجارات را با مشت آهنین اداره کرد، و یک ناسیونالیست هندی است. اردوغان نیز به عنوان شهردار، موفق عمل کرد، هر دو سکّاندار این دو کشور، به بازار آزاد اعتقاد دارند و به نویی نئو لیبرال محسوب می‌‌شوند، اقتصاد هند در حال پشت سر گذاشتن تلاطمات مالی‌ است، اقتصاد ترکیه نیز در حال پشت سر گذاشتن اثرات مخرب کودتا و خسارت ۱۰۰ بیلیون دولاری آن است. پرسش """ اگر گاندی امروز زنده بود کشور هند را چگونه اداره میکرد؟ """ در زیر، کامنتی را که پیرامون تحدید ایران توسط هند نوشته بودم درج خواهم

نظر: 

دوستان عزیز،
1- در جامعه ی ما نمی توان هیچ گرایشی را حذف کرد.
مجبوریم با وجود همه ی گرایشها از راست تاچپ، از مترقی تا ارتجاعی، مسایل خودمان را تا حد ممکن جمعی، در طیف بیشترین گرایشها حل کنیم. اما این به معنای موافقت با همه گرایشها نیست، بل به معنی « دیالوگ» با همه ی گرایشهاست.
2- جنبش آذربایجان یک جنبش رفع تبعیض مسالمت آمیز بوده و هست. این نقطه قوت حرکت ماست. و براستی در میان خشونتهای جهان معاصر، خصلت افتخارآفرینی ست. در مقالاتم اشاره کرده ام.

3- این مقاله خواننده را متوجه وجود یک «فلسفه ی دیگر» میکند تا شاید بتوان توسط آن « مشکلات جامعه ی ایران و آذربایجان» را دقیق تر گشود و به حل اش نزدیک شد. این فلسفه تنها مربوط به آذربایجان نیست، بل همه ی جامعه ی ایران را مد نظر دارد.
هومانیسم، و رهایی، به خواست همگان مربوط است.

نظر: 

"" فلسفه‌ی هومانیسم به فلسفه‌ی بقا خواهد باخت "" جهان روز‌های سختی را پشت سر میگذارد، ما نه تنها وارد دوران "" شفت قدرت شده ایم "" بلکه "" اقتصاد‌های پتردلار شاهد افول ارزش نفت "" هستند و همزمان تمام منطقه باید " با خشک سالی‌ مبارزه کند ""، توجه >> "" گاندی فقط با استعمار انگلیس که تا حدی به قواعد بازی احترام می‌گذاشت طرف شد ""، به عنوان اولین کسی‌ که به "" پدیدهٔ بازگشت تاریخ "" اشاره کردم، بیشترین توجه را به "" نمایان شدن رقابت شدید "" مبزول داشتم. در چنین جوّی، شما به گاندی نیاز ندارید، به سکانداری نیاز دارید که بقای شما را در اقیانوس متلاطم بی‌ ثباتی، تضمین کند و قدرت مانور شما را، افزایش دهد. در این میان، گفتمان‌های پوچ و بیهودهٔ جامعه شناس‌های ساده لوح تحصیل کرده خارج مانند چسبیدن به "" پسا ساختار گرائی و پست مدرنیسم "" نیز، مانند گفتمان هومانیزم، از اساس بیهوده و باطل است.

نظر: 

آقای آ ایلیار لطفا نظیر حرکت ملی آذربایجان را در سرتاسر دنیا به ما نشان بدهید . فعالان حرکت ملی کدام سنگ را به دیوار بیگانه یا به در رقیب زده اند. در منطقه هر کس جواب دیگری را با مسلسل می دهد . نشان عصبانیت در حرکت ملی کجاست ؟ لطفا نشان بدهید ؟ در قضاوت انصاف چیز خوبی هست ! شماها چپهای آذربایجان سالهاست به یک ملتی مبارزه می کنید که همچونین ملتی وجود خارجی ندارد مثلا ملت ایران . به ما نشان بدهید لطفا کجاست این ملت ؟ چپگرایان و سوسیالیست های دیگر ملت های همسایۀ ما چپگرایی و سوسیالیزم را در خدمت منافعۀ ملی خود و به نفع ملت خود استفاده می کنند و به هر بهانه دستآورد تاریخی را بنام خود می نویسند . حالا شما همانیزم تر از این حرکت ملی آذربایجان را بما لطفا نشان بدهید.

نظر: 

در پشت عکس گاندی فردی بنام پیشه وری و حواریون در کمین اند که هدف انها جدائی اذربایجان از ایران است . گاندی علیه کشور انگلیس که هند را اشغال و استعمار کرده بود قیام کرد .ایا اذربایجان همانند هند است که هزار سال ترکان بر ایران حکومت راندند ؟ با تصویر و کمک از گاندی بخود اجازه میدهیم با استقلال اذربایجان به سرنوشت دیگر مردمان ایران بی اعتنا باشیم و مهم برای شما همان بخش از ایران است و هر بلائی و جنگی به هر قیمتی بر سر مردمان غیر ترک اید مهم نیست .جالب است که بدانیم قرنها جنگ در ایران همه دولتها و قدرتها و سلسله ها به گوشه ای از خاک این سرزمین چشم نداشتند و همواره در حفظ گسترش و حفظ مرزها بودند .اگر قرار است شما مردم اذربایجان را خوشبخت کننید این خوشبختی را نیز نصیب مردم کرد و بلوچ و اصفهان یزد کرمان هم بفرمایئد. اغا محمد خان ناد رشاه تن به

نظر: 

آقای ائلیار شما هم که میخواهی طیف ناسیونالیست رو حذف کنی . به نظرت این جوری می شه به هدف رسید. مقاله رو خوب شروع کردی و سوال بسیار خوبی مطرح کردی"چرا فعالان آذربایجانی ساکن در خارج نمی توانند جبهه ی مشترک تشکیل بدهند؟ " ولی وقتی خواستی جواب سوال را پیدا کنی زدی به صحرای کربوبلا. اخه شما میگی جبهه مشترک و بعد 90درصد رو میخوای حذف کنی. جواب اینه که اون 10 درصد فدرالچی باید بتونن با 90 درصد استقلال طلب دیالوگ پیدا کنن. البته درست می گید که
5- فعالین سیاسی آذربایجان شدیدا منفعت طلب، قدرت پرست ، فرد گرا ، محفل گرا و دیکتاتور هستند و قدرت تحمل نزدیکترین رفقا و هم نظران خود را هم ندارند.
6 - انگیزه مبارزاتی، فداکاری، گذشت، جسارت، از جان گذشتگی و روحیه رزمندگی در فعالین سیاسی تورک بسیار ضعیف است.
ولی همین جملات را بهتره اینجوری بنویسیم. این دردی هست که ما را به این روز انداخته

نظر: 

آقای بهمن موحدی... مشکل شما این است که مسائل بغرنج سیاسی را با (( شعار دادن)) میخواهید حل بکنید. ولی متاسفانه دنیای رئالیستی با دنیای فانتزی خیلی فرق دارد. از شما هم نبایست زیاد انتظار داشت به این جهت که کسی که در دنیای فانتزی , با تیر کمانگیری, که مرز یک کشور را تعیین کرده را ( فرهنگ سیاسی ) قرار بدهد,و با این فرهنگ بزرگ شود, آخوند با چهره برجسته در کره ما هم می تواند , برق را مجانی بکند, پول نفت را به سر سفره مستعظفین بیاورد , اتوبوس ها را هم مجانی بکند. و یا بهتر از آن , هاله نورانی در سر رئیس جمهور این سرزمین در نشست سازمان ملل متحد پیدا شود....اما در طول تاریخ امپراطوری های بزرگ تشکیل شده و بعدآ هم متلاشی شده اند. اتحاد جماهیر شوروی چند سالی نیست که متلاشی شد. از اینکه کشوری تا ابد همانطور دست نخوره خواهد ماند, آن هم یک (( فانتزی)) دیگری است...رفراندم اسکاتلند در حال شکل

نظر: 

آذربایجان و هم وطنان شریف ترک ما؟؟؟
منظورتان همان هموطنانیست که حتی از حق تحصیل به زبان مادری شان محروم اند؟
همان هموطنانی که در سریالها و سینمایی های ساخت "ایران" همه شان از دم عمله و کارگر و بدبخت بیچاره نشون داده میشن؟
یا همون هموطنایی که فرق فرچه توالت با مسواک رو نمیدونن و دائم مورد توهین و تمسخر جمع های خودمانی "ایرانیان" با جوکهای یه روز یه ترکه...... قرار میگیرن؟
واقعا درمورد کدوم 'به اصطلاح' هموطنان ترک آذربایجانی صحبت میکنید.؟

نظر: 

فقط آذربایجان؟! یعنی دیگر نقاط ایران برای تو اهمیتی ندارد؟! ببین این توهمات را کنار بگذار که می توانید یک هویت غیر ایرانی برای آذربایجان و هموطنان شریف ترک ما بتراشید و در خواب و خیال خودتان استقلال آذربایجان را جشن بگیرید. سعی نکنید که از دیوار بلندتر از قد خودتان بالا بروید، چون با مخ به زمین می خورید و کار دست خودتان می دهید. آذربایجان متعلق به ایران زمین است و بخشی لاینفک از خاک ایران می باشد و تا دنیا دنیاست بخشی از خاک ایران زمین باقی خواهد ماند.
خوانندگان محترم ایران گلوبال ؛ نگارندۀ مطلب بالا یک ناسیونالیست دو آتشۀ قومیتگرا می باشد و طایفه گری و ناسیونالیسم قومی را تبلیغ می کند.
این ناسیونالیستهای کوتولۀ قومیتگرا، منافع و اهداف خود رادرتنش قومی در ایران وحفظ معادلات طایفه گری می دانند؛ لذا سعی می کنند ازطریق تبلیغات مسموم احساسات وتعصبات طایفه گرایی را دامن زده تا اینکه به اهداف

نظر: 

رامین جهانبگلو گویا در هند مسئول مرکز گاندی شناسی است و دهها کتاب در این مورد نوشته . امید است که جوانان ایران با افکار ایشان آشنا شوند.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید.
CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را بدون فاصله وارد کنید.