ملاحظاتی پیرامون آزادی خلقهای تحت ستم

آزادی رهایی از «قید و بند» است.بند هر آن چیزی ست که علی رغم میل انسان آسایش و راحتی و «اختیار» را از او سلب میکند. مانند ستم. و ستم یعنی نقض حقوق.
ستمها عمدتاً از سوی سیاست و حکومت و دولت که اداره ی جامعه را به عهده دارد اعمال میشود. اما این «اعمال» مبنای «فرهنگی و اجتماعی» دارد. هیچ دولتی بدون این مبنا نمی تواند چیزی را اجرا کند. بخشی از«فرهنگ جامعه و مردم» این امکان را در اختیار دولت و حتی حزبها و گروهها قرار میدهد تا در اجرای ستمگریها کوشا باشند.

در این نوشته "خلقها" برابر "ملتهای بدون دولت،مردمان گوناگون ایران، ملل ایران ، ایران کثیرالمله، و مانند اینها بکاربرده شده است.

و برابر «خالق لار» در ترکی آذربایجان است. آزادی خلقها جدا از انقلاب دموکراتیک ایران نیست و در داخل آن مورد توجه قرار گرفته است.
بدیهی ست، نوشته اندیشه های فردی نگارنده است و اشتباهات و کمبودها می تواند توسط دیگران تصحیح شود. از "نقد" آن استقبال میکنم.

آزادی خلقهای تحت ستم:
«آزادی»چیست ؟ 
آزادی رهایی از «قید و بند» است. قید و بند در مفهم "منفی" میتواند «شئی، محیط- رابطه، معنویت، دستور و قانون و غذاب و ستم و غیره باشد. و هر آن چیزی ست که علی رغم میل انسان آسایش و راحتی و «اختیار» را از او سلب میکند. قید و بند مثبت هم داریم که خود انسان برای خود و یا جامعه با موافقت او در جهت راحتی و امنیت و پیشرفت برایش ایجاد میکند. این قید و بند مثبت آزادی را از مطلقیت در آورده و بدان گوهر نسبی میدهد. از این رو آزادی انسان در جامعه و محیط توسط «شرایط» محدود میشود. انسان زندانی جاودانه ی «شرایط» است. و هر قدر این شرایط را در جهت راحتی و پیشرفت خود و دیگر انسانها بسود آزادی تغییر بدهد «آزاد تر» است. آزادی فردی و آزادی اجتماعی هردو بجای خود مستقل اند و در عین حال پیوند متقابل دارند و مکمل هم اند. اختیار انسان در داخل "جبر" شرایط عمل میکند. کسی که از آزادی «بی قید و شرط» سخن میگوید منظورش داشتن «قید وشرط» مثبت است. آزادی نامحدود وجود ندارد. تفکر انسان در جسم و علم خود محدود است و خودش نیز در داخل «شرایط محیط». از اینرو اختیار انسان در داخل "جبر" شرایط عمل میکند. تنها آرزو و خیال و تخیل از شرایط آزاد است. البته آنهم نه مطلق.

در مورد آزادی چیست، میتوان کتابها نوشت. نمیخواهم خواننده را با تاریخ آزادی،نظریات فیلسوفان و حقوق دانان خسته کنم و آخر سر هم معلوم نشود که اندیشه خودم چیست. 

آزادی از چه؟
جنبش1 خلقها ، تلاش برای آزادی ست. آزادی از «ستم». ستم یعنی "نقض حقوق". از «ستم حکومتی، فرهنگی،سیاسی،اقتصادی،جنسی،مذهبی،و گروهی، حزبی، و فقر وغیره» . با کسب «اختیار». اینجا وارد «چگونگی و مقدار ستمها» نمیشویم که موضوع مقالات دیگر است. ستم گروهی و حزبی به این معناست که «هر گروه اجتماعی و سیاسی و حزبی، ستم و نقض حقوق مردم را تأیید میکند و بردوام آن میکوشد به نوعی دارد ستم روا میدارد. خلقها نیاز دارند حتی از این زاویه ها نیز از رنج خلاص شوند. 

ستم از کدام سو اعمال میشود؟
ستمها عمدتاً از سوی سیاست و حکومت و دولت که اداره ی جامعه را به عهده دارد اعمال میشود. اما این «اعمال» مبنای «فرهنگی و اجتماعی» دارد. هیچ دولتی بدون این مبنا نمی تواند چیزی را اجرا کند. بخشی از«فرهنگ جامعه و مردم»  این امکان را در اختیار دولت  و حتی حزبها و گروهها قرار میدهد تا در اجرای ستمگریها کوشا باشند. هر جریان سیاسی و هر روشنفکری که در این راه با اجرای ستمگری ها موافق است و به نوعی مهر تأیید بر آنها میزند شریک  "ستمگری" است. لازم است رفتار خود را نقد کند. اما حساب مردم را باید از دیگران جدا کنیم. مردم بخاطر دور بودن از «کسب آگاهی» میتوانند کج و بیراهه روند و اینها در میان همه جوامع و مردمان طبیعی ست. و هیچ مردمی قلباً راضی به ستمگری و ستم دیدن نیست. تنها ابزار کنندگان هستند که ستمگراند.
در ایران عامل اصلی و عمده ی ستمگری حکومت دیکتاتوری مذهبی ست. باید از این دیوار عبور کرد. و نیروی خود را در جاهای «فرعی» بهدر نداد.

عبور از دیکتاتوری مذهبی چگونه ممکن است؟

گذر از دیوار تنها با نیرو ممکن است. نیروها کدام اند؟
1-جنبش دموکراسی خواهی و حرکت برابری طلبانه زنان؛ 
2-جنبش عدالتخواهانه زحمتکشان یدی و فکری. و همگام آنان چپ و نیروهای دموکرات و سوسیالیست.
3-جنبشهای ملی- دموکراتیک ملیت ها
( جنبش رفع تبعیض). 
این نیروها لازم است متحد عمل کنند2. اما برای چه اهدافی؟ برای:
1-رفع استبداد در حال و آینده با انحلال حاکمیت دیکتاتوری موجود.
2-رفع تبعیض و نقض حقوق بشر از همه. به ویژه زنان و ملیتها یعنی برابری در همه عرصه ها. فرهنگی-سیاسی- اقتصادی...
4-جمهوری (منطبق با معیارهای جهانی)
5-جدایی دین از دولت 
6-انتخابات آزاد منطبق با معیارهای جهانی
7- عدم تمرکز قدرت یا اجرای قدرت غیر متمرکز (فدرالیسم یا اشکالی از این نوع).
8- عدالت اجتماعی برای همه به ویژه کارگران و همه زحمتکشان یدی و فکری.
9- قانون اساسی جدید برپایه قوانین حقوق بشری.
10-لغو اعدام
11- آشتی ملی
12- حفظ حقوق قانونی مخالفان نظام نوین
13- حفظ استقلال و عدم وابستگی به نیروهای خارجی.عدم وابستگی به نیروی خارجی برای واحدها و دولت مرکزی هر دو ضروری ست.
 14-عدم مرز در داخل ایران بین خلقها و برداشتن موانع مرزی بین مردمان تقسیم شده در کشورهای همسایه 
از طریق ایجاد اتحادیه های منطقه ای و پیمانهای همکاری و دوستی. به روشی مثل اتحادیه اروپا.
15- صلح و دوستی و برادری بین مردمان مختلف کشور و با همسایگان.
16- اتحاد داوطلبانه برای حفظ چهارچوبه مرزی کشور.
17- استقلال واحد های فدرال را در امور خرد و دولت مرکزی را در امور کلان قانون سراسری فدرال مشخص میکند.
و مانند اینها.

چگونه میتوان همبستگی ایجاد کرد؟
همبستگی و اتحاد عملی با سیاست درست که اصولش در بالا ذکر شد پدید میاید، و نه با سیاست «ملت حاکم-ملت محکوم؛استعمار و مستعمره، جدایی؛ و انزواگزینی.
و ناسیونالیسم های یک رنگ فارس و کرد و ترک و عرب و غیره. نه با این سیاستهای غلط تنها دشمنی و نفرت و کینه میروید که مقدمه ی جنگ داخلی ست. 
مبارزه ی حقوقی را لازم است از ایده لوژی ناسیونالیسم جدا کرد و تکلیف خود را با آن مشخص نمود. «مبارزه ی حقوقی آری، ناسیونالیسم نه!» چنین است راه سیاست درست.
ناسیونالیسم در میان هر ملت ایده لوژی قشر سرمایه دار یعنی برده دار آن جامعه است.در خدمت فقر و تیره روزی زحمتکشان است. ناسیونالیسم ایده لوژی برده داران است. 
اگر دوست دارید برده باشید و در خدمت برده داران بفرمایید راه باز است و جاده دراز. در خدمت ناسیونالیسم ملت خود باشید . ولی بدانید که در انتهای جاده «فقر و بردگی و استبداد» مثل همیشه منتظر شماست.  

کسی یا جریانی میتواند به حقوق خود برسد که در «مبارزه مشترک» با سیاست درست شرکت کند، و با به عهده گرفتن بخشی از کار «مبارزه مشترک» ، انجام شایسته کار خود، حقوق اش را به انقلاب «تحمیل» کند. مثل تحمیل « اصل ایالتی-ولایتی» درانقلاب مشروطیت، که توسط «شرکت در مبارزه مشترک علیه دیکتاتوری قاجار» توسط ملیتها اعمال شد. بدون اینکه «مبارزه را مشترک حساب کنی، و وظیفه خود را در کار مشترک به شایستگی انجام بدهی، و حقوق خود را به انقلاب تحمیل کنی»؛ مطمئن باش « صد سال سیاه» هم حقوق ترا کسی نمی پذیرد؛ اصلاً کسی ترا به حساب نمیاورد. کسی که در کار مشترک شرکت نمیکند، به دنبال رویاهای فردی میدود، سهمی هم از انقلاب به او نمیدهند. در انقلاب «نیروهای سهیم در مبارزه مشترک به علت رقابتها، کنارزده میشوند و حقوق شان ندیده گرفته میشود»؛حالا بیایند به کس و جریانی که «نخواسته سهم کار خود را انجام دهد، رفته دنبال کارشکنی در مبارزه مشترک» ، سهمی از انقلاب بدهند؟ 

شرکت کننده ، به سبب رقابت دست خالی بر میگردد، به شرکت نکننده در کار مشترک ، حق و حقوق میدهند؟ آنان که رهبری انقلاب را به دست میگیرند و کار را یک سره میکنند نتایج آن را هم صاحب میشوند. دوست داری حق ات را بگیری باید «مبارزه را مشترک بدانی و سهم کار خود را انجام بدهی و هزینه اش را هم بپردازی، و شایستگی خود را هم نشان بدهی؛ تا به حساب بیایی، مجبور کنی حق ات را بدیده بگیرند».با سیاست «انزوا» کسی و جریانی شما را به حساب نمیاورد. این سیاست سیاست شکست است. سیاست پیروزی، امر مبارزه را مشترک می بیند و به ایفای نقش هر کس در مبارزه ، به انجام کارسهمی، تأکید میکند. بدون اینکه در مبارزه مشترک همبستگی داشته باشی سهمی به شما نمیدهند. این سیاست« ستیزه با همبستگی»، « تفرقه جویی» «حقوق خواهی بدون انجام کار مشترک» ؛ سیاست شکست جنبشهاست که توسط تئوریسین های حکومت فرموله شده و بین فعالان ترویج گردیده است. افراد بی تجربه هم آنرا گرفته اند و دارند تبلیغ اش میکنند. 

حق آذربایجان را - در جنبش مشروطیت که  نقش خود را با شایستگی بی همتایی ایفاء نمود- به او دادند؟ حق چریک فدایی و مجاهد را  -که نقش خود را به شایستگی بازی کردند - در انقلاب بهمن به آنها دادند؟ نه. در اثر رقابتها، نیروی غالب -خمینی-آنها را نابود کرد. متأسفانه قانون اکثر انقلابات چنین است. باید حساب همه چیز را کرد. حالا چه رسد به حق جریانی که انزوا پیشه و کار شکن است. اصلاً حرفش را هم نمیزنند. صدایش در آمد خفه اش هم میکنند. متأسفانه «قدرت گیری» با «وحشیت» سر و کار دارد. امید است آینده چنین نباشد ولی واقعیتها تاکنون چنین بودند ه اند.

چگونه میتوان قربانی «رقابتها و دیکتاتوری آنها» نشد؟
برای قربانی نشدن در رقابتها» ضروری ست "سازمان دهی مستحکم و نیروی پر قدرت ، و اتحادی نیرومند با دیگر نیروها ، در دفاع از دموکراسی  » داشت. و نقش تعیین کننده ای در مبارزه بعهده گرفت .در چنین حالتی حذف این نیرو برای رقیبان ممکن نیست.
 

شیوه مبارزه:

دوگونه است: الف- مبارزه مسالمت آمیز سیاسی- مدنی . 
ب- بکار بردن روشها و ابزار لازم مشروع در دفاع از خود، بهنگام تهاجم نیروهای حکومت حین انقلاب .

 نسلهای جوان در آذربایجان و حتی در سرتاسر ایران میگویند:« خودم فکر میکنم ، خودم تصمیم میگیرم،خودم انتخاب میکنم. بخواهی زور بگی جواب میگیری». 36 سال است مبارزه ی «مسالمت آمیز و خشونت گریز» را پیش گرفته و از «حقوق برابر سیاسی-فرهنگی-اقتصادی -جنسی-مذهبی و عدالت اجتماعی»دفاع میکند. میگوید «من خودم فرهنگ دارم ، فرهنگ غیر را به من فرو نکن!» انتخابش را کرده و به کسی هم اجازه نمیدهد «زور»بگوید. قانون خود را قانون میداند. به کسی هم اجازه نمیدهد برایش قانون تعیین کند. بله مستقل میاندیسد و مستقل هم عمل میکند. این پایه ی فدرالیسم است که این نسلها در خود پرورده اند.

وقوع انقلاب: 
وقوع انقلاب تنها در شرایط انقلابی ممکن است. شرایطی ست که حکومت قادر به اعمال قدرت نیست و مردم قدرت آنرا تحمل نمیکنند. پیروزی اانقلاب در جهت اهداف تنها به سازمان یابی مردم
برای اهداف مشترک امکان پذیر است. خلقهای تحت ستم ضرورت دارد در سازمانها و تشکلهای خود و تشکهایی که  اهدف آنها را دارند متشکل شوند. 

شکل انقلاب:

امید است مسالمت آمیز باشد ولی احتمالش بسیار کم است. نیروها در صورت نیاز مجبوراند از خود دفاع کنند.

 جرقه ی انقلاب
در شرایط مناسب ،  ممکن است هرچیزی جرقه انقلاب را روشن کند. پیش بینی آن امکان ندارد. اما روشن است که بدون شرکت سازمان یافته در انقلاب، تحقق اهداف میسر نیست. انقلاب دموکراتیک ایران نیاز مبرم به سازمان یابی از پایین دارد. ضروریست نیروهای پیشرو در اندیشه آمادگی قبلی باشند.

سیستم پیشنهادی : فدرالیسم.

 راه حل را کی تعیین میکند؟

راه حل را مردمان ایران تعیین میکنند: اقشار مختلف اجتماعی، نیروهای چپ، نیروهای دموکرات و آزادیخواه و رفع تبعیض، نیروهای دموکراتیک ملیتها تعیین میکنند. میشود خواست خود را توسط
پارلمان قانونی کرد. همه مسایل با مراجعه به آرای مردم به صورت دموکراتیک بهترین راه حل ممکن مشکلات است . و تغییر و تکمیل آنها در جریان عمل. هیچ نسخه ی از پیش تنظیم
شده ای نمیتواند باشد.اما همه در بیان و پیشنهاد خود آزاد اند.

در جامعه سیاسی ایران راه حل فدرالیسم،تعییین سرنوشت، اتحاد داوطلبانه، برابری حقوقی، عدم تمرکز قدرت وجه غالب اندیشه ی سیاسی را تشکیل میدهد. و این راه مشکل گشا و مترقی و عملی ست. راه قدرت متمرکز، سلطنت نمایشی، مشروطه ی آزمایش شده، سد راه پیشرفت، و صلح و دوستی و آزادی ست. با اینهمه حقوق و آزادی کوشندگان این راه نیز طبق قانون باید محفوظ باشد.

راه حل مناطق چند ملیتی و یک ملیتی:
 0-
در ایران همه ی شهروندان دارای حقوق برابر هستند.
(بدون توجه به عقیده، گرایش سیاسی ، مذهب و دین و تبار و زبان و جنس و غیره. )

1- در هرواحد فدرال که مردم زندگی کنند از قانون «برابری حقوقی همه جانبه »برخوردار میشوند. 
2- مردم حق دارند شهر یا منطقه ی «خود گردان=خود مختار=واحد فدرال»  داشته باشند ، با نام "ایالت "= استان ،= یا غیره. 
3- کوچ ( مثلاً به آذربایجان )اختیاری و طبق قانون آزاد است . 
4- شهر های چند ملیتی ، چند ملیتی اداره میشوند. با قوانین واحد فدرال. یعنی توسط همه شهروندان آنجا اداره میشوند. 
5- مردم خود- با روش رأی گیری- انتخاب میکنند که چه «راه حلی» را برمی گزینند. 
6- تعلق یک شهر یا یک منطقه به یک واحد فدرال انتخابی ست. توسط خود آنها. و تغییر تعلق طبق قانون امکان پذیر است. 
7- پارلمان هر واحد فدرال بر اساس قوانین عمومی ایران فدرال، چگونگی حل این مسایل را قانون گذاری کرده و اجرا می نماید. 
8- محدوده ی واحد های فدرال را پارلمان مرکزی با توجه به رأی مردم همان شهر یا منطقه تعیین میکند. 
و غیره. 

سیستم فدرال راه حل مناطق چند ملیتی و عدم تمرکز قدرت است. این راه حل در اروپا هم پیاده شده است. برای مثال شهر هامبورگ و برخی شهرهای دیگر در آلمان خود به تنهایی یک واحد فدرال هستند و خود مختاری دارند. 

جنبش خلقهای تحت ستم: 
این جنبشها در ماهیت خود حرکات رفع تبعیض اند. و برابری حقوقی را دنبال میکنند. و در مجموع خصلت دموکراتیک دارند. علی رغم وجود گرایشات مختلف و حتی غیر دموکراتیک درآنها.
نقد اصولی راه تصحیح گرایشات غیر دموکراتیک است. با نشان دادن رگه های غیر دموکراتیک نمی تواند آنها را تخطئه کرد.این جنبشها یکی از ستونهای دموکراسی و آزادی در ایرانند. 

ضرورت ایجاب میکند این جنبشها از یکدیگر «حمایت»کنند. اتحاد و همبستگی عملی داشته باشند؛ و مانند یک نیرو عمل کنند. متحد این جنبش ها هر آن کس و نیرویی است که از خواسته های
آنها در جهت رفع تبعیض و ستم حمایت و دفاع میکند.

زبان و فرهنگ:
1-همه ی زبانها و فرهنگها رسمی و برابراند. و نسبت به احتیاج و شرایط آنها  لازم است طبق قانون حمایت شوند. و تدریس شان در مدارس اجرا شود.
2-زبان واحد های فدرال نسبت به شرایط آنها میتواند بیش از یک زبان باشد . 
3-زبان یا زبانهای رابط داخل ایران و جهان از سوی مردم  انتخاب میشود. همه زبانهای داخل ایران (و حتی زبان انگلیسی) میتوانند کاندید شوند.
4-عملاً زبان فارسی زبان رابط داخلی ست و زبان انگلیسی زبان رابط جهانی. میتوان هردو زبان را بعنوان زبانهای رابط داخلی انتخاب کرد.
5-دولت فدرال مرکزی میتواند ، انتخابی به یکی از زبانهای رابط کارکند.
6-تحصیل تا پایان دانشگاه در واحد های فدرال  میتواند به زبان مادری باشد - در کنار آن ، زبان رابط نیز -از یک مرحله- آموخته شود. 
7- در مورد آموزش زبان و تحصیل ، افراد حق انتخاب دارند. 
8- آموختن-تدریس- انتشار اثر ، در همه زبانها  و در سراسر ایران آزاد است.
9- زبان یا زبانهای واحد های فدرال انتخابی ست.از سوی مردم.

فدرالیسم،جدایی، استقلال:
استقلال هم مقوله ای نسبی ست و مطلق نیست. نگارنده استقلال را در فدرالیسم میجوید و عملی میداند. استقلال با  جدایی هم تأمین میشود. اما سیاست جدایی را پیش از تحقق فدرالیسم عملی و امکان پذیر
نمیدانم. همینطور بسیار زیانمند برای پیروزی فدرالیسم میدانم. این سیاست در شرایط حاضر مانع پیروزی ست.و در خدمت دوام اسارت. تنها میتواند گزینه روی میز باشد که اگر فدرالیسم جواب نداد در 
شرایط مناسب با رأی و انتخاب مردم میتواند بصورت مسالمت آمیز تحقق یابد. آزادی جدایی خواهان نیز طبق قانون باید حفظ شود.همینطور دیگر گرایشها و مخالفان نظام نوین.

با پیروزی چه چیز گیر مردمان ایران میاید؟
با انقلاب و دموکراسی و فدرالیسم ، تنها می توان ستمها را کم کرد و هر قدر دموکراسی مستقیم تر و فدرالیسم آزادی را بیشتر تأمین کند ، از حجم ستمها کاسته خواهد شد. اما متأسفانه در دنیای 
امروزی نمی توان به کلی از «ستم» رها شد. استثمار دوام خواهد داشت ولی آنرا محدود خواهیم کرد تا شرایط داخلی و جهانی برای قطع آن فراهم شود. ستمها کم خواهد شد ولی تمام نخواهد شد.
اما غمی نیست چون «مبارزه را پایانی نیست».و این تنها قدم مثبتی ست که میتوان بسوی آزادی  و رفاه برداشت.

لغو «استثمار» 
این کار در جهان و جامعه خیلی پیشرفته ، از راه « جایگزینی « روابط تولیدی  و اجتماعی و سیاسی » پیشرفته بجای عقب مانده ، دردموکراسی ممکن است. لغو استثمار از راه دیکتاتوری احزاب ممکن نیست. استثمار شدگان دیکتاتوری ندارند، بل دموکراسی دارند، این احزاب اند که دیکتاتوری خود را بحساب استثمار شدگان می نهند. لغو استثمار یک کار و پروسه ی جهانی ایست و نه
محلی. در یک کشور نمی توان استثمار را -چه از راه دیکتاتوری و چه از راه دموکراسی-لغو کرد، که به رفاه و سعادت  و آزادی و پیشرفت نسبی عمومی رسید.
یعنی تحقق «دموکراسی استثمار شدگان » تنها از راه «دموکراسی» و در دموکراسی ممکن است. نه از راه دیکتاتوری. استثمار شدگان -یدی و فکری- فاقد «خصلت دیکتاتوری» اند. این احزاب و گروههای سیاسی اند که بین «دیکتاتوری و دموکراسی» در نوسان اند. و زحمتکشان را ابزار میکنند. ضرورت دارد این کجراهه ها در رهایی از استثمار به کنار روند.
ناسیونالیستها تنها وقتی میتوانند از دید «محدود»ناسیونالیستی خداحافظی کنند که صاحب نگاه «جهانی» شوند. با دید «همه ی زحمتکشان و تبعیض دیدگان ایران» به مسایل نگاه کنند و خود را با ستمکشان و استثمار شدگان جهان در همبستگی ببینند. راه دیگری نیست. هر وقت احزاب  و سازمانهای محلی توانستند عملاً و نظراً خود را تشکلهای همه مردم ایران به ثبوت برسانند میتوان امیدوار بود که نگاه بازی را صاحب میشوند.
نوشته بهمراه خوانندگان میتواند اصلاح و تکمیل شود.
-------
1 و 2 جنبش چیست -چگونه میتوان اتحاد ایجاد کرد-را رجوع شود به مقاله ی استراتژی و تاکتیک :
http://www.iranglobal.info/node/11857
و استقلال در سیاست و فرهنگ
-------
مقالات مربوط به موضوع:
0-استقلال در سیاست و فرهنگ
1-مبارزۀ برابر حقوقی مسالمت آمیز هم استراتژی هم تاکتیک جنبش آذربایجان
2-تاکتیک جنبشهای ملی-دموکراتیک
3-ایران در آستانه انقلاب دموکراتیک
4-چگونه جنبش ایران پیروز میشود؟
5-شهر خودمختار در نظام غیر متمرکز

منبع: 
ویژه ایران گلوبال
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، سروش، من در هیچ کجای یادداشت هائی که به این بخش فرستاده ام بر آن نبوده ام که بگویم: ( ..... فدرالیسم در ایران جواب نمی دهد! ..... ) بلکه سخن من این بود که دموکراسی، فدرالیسم، برابری حقوقی زن و مرد ( ..... هنگامی می توانند در یک سرزمین پیاده شوند که ویژگی های آن سرزمین و ویژگی های مردم آن سرزمین پذیرای چنین چیزهائی باشند و گر نه با زنده باد و مرده باد گفتن و درود و سرود در هیچ سرزمینی مردم سالاری و خودگردانی و برابری حقوقی زن و مرد پیاده نخواهند شد! .....) و ( ..... دموکراسی و ابزارهای آن مانند فدرالیسم نیز هنگامی در یک سرزمین می تواند پیاده شود که مردم آن سرزمین به جای زورپرستی باورمند به حق پرستی باشند و اندیشه های روشن داشته باشند و گر نه در سرزمینی که مغز مردم آن انباشته از خرافه های دینی به جای مانده از زمان برده داری و شترچرانی باشد برپائی یک رژیم دموکرات ناشدنی است! .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی گرامی، از گفتار شما اینطور دستگیر من شده که فدرالیسم برای مردم ایران جواب نمیدهد. شما میپرسید، آموزش به زبان مادری در شهرها واستانهای چند زبانه با کدام بودجه باید انجام شود؟ آقای تبریزی گرامی، اگر ما آرزو داریم که در کشور ایران، فرهنگ همه این ملتها گسترش پیدا کند وهمه ظرفیتهای نهفته جوانان شکوفا شود، این آرزو تنها با بدوش گرفتن بودجه کلان برای گزینه فدرالیسم امکان پذیر میشود. بودجه ارتش، بوجه اداره اطلاعات وهمه اداراتی که در این استانها بزبان فارسی اداره میشوند نیز کلان است. خاموش کردن دائمی صدای این ملتها نیز بودجه میخواهد. و در پایان، همه این ملتها دوباره همان درخواستی را تکرار خواهند کرد که در آغاز داشتند. کادر آموزشی وفرهنگی این استانها میتواند بوسیله نخبگان وفرهیختگان همین استانها پرورش بیابند. دانش آموزان میتوانند همسو با زبان مادری، زبان فارسی را نیز آموخته تا در آینده،
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب تبریزی لطفاً طومارهای تکراری نفرست. راه حلی به مشکل نشان بده و دلایل خود را ذکر کن که چرا درست است. نظر شما را ملاحظه کردیم که میگویید: «در ایران تبعیض»مورد بحث وجود ندارد. و «فدرالیسم مورد بحث هم دیوارکشی»ست.اگر ایران مشکلی دارد ذکر کنید و راحل نشان دهید.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... ویژگی هائی که دارند با شیوه فدرال در فدرال گردانده می شوند اما این شیوه فدرال در فدرال نیز هیچ پیوندی با نژاد و زبان و ملیت و قومیت ندارد! اما راهکار شما برپائی رژیمی فدرال در فدرال آن هم بر پایه زبان و ملیت است! برای نمونه با روشی که شما درباره آن نوشته اید استان آذربایجان باختری فدرال خواهد بود و فدرالیسم در آذربایجان باختری نیز بر پایه ترک بودن آذربایجان باختری خواهد بود! اما چون کردها نیز در درون آذربایجان باختری می زیند پس گرداگرد آنها نیز در درون آذربایجان باختری باید دیوارکشی شود و ساختاری فدرال در فدرال برپا شود! سپس چون در بخشی که در آذربایجان باختری کردها در آن می زیند و گرداگرد آنها برای کرد بودنشان دیوارکشی شده است ترک ها نیز زندگی می کنند پس باید گرداگرد ترک ها نیز برای ترک بودنشان دیوارکشی شود و این بار ساختار فدرال در فدرال در فدرال بر پایه دیوارکشی های .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... کار نیکی انجام دهد گفته می شود (مردانگی) کرد و گفته نمی شود که (زنانگی) کرد! با این روال چگونه می توان در ایران برابری حقوقی زن و مرد را بدون شسته شدن پندارهای گندیده مردسالارانه از میان برد؟ دوست گرامی، آ.ائلیار، دموکراسی و ابزارهای آن مانند فدرالیسم نیز هنگامی در یک سرزمین می تواند پیاده شود که مردم آن سرزمین به جای زورپرستی باورمند به حق پرستی باشند و اندیشه های روشن داشته باشند و گر نه در سرزمینی که مغز مردم آن انباشته از خرافه های دینی به جای مانده از زمان برده داری و شترچرانی باشد برپائی یک رژیم دموکرات ناشدنی است! دوست گرامی، آ.ائلیار، کارل هاینریش مارکس فیلسوف نامدار آلمانی گفته است: "دین تریاک مردم است!" چرا کارل هاینریش مارکس چنین سخنی را گفته است؟ چون مارکس در اروپا می زیست و دین دینداران اروپائی دین مسیحی است اما اگر مارکس در یک کشور اسلامی می زیست هیچ دور .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... رژیمی در هر سرزمینی فرآورده ویژگی های آن سرزمین و ویژگی های مردم همان سرزمین است! برای نمونه رژیم ناپلئون بناپارت در فرانسه را ما چه رژیم خوبی بدانیم و چه رژیمی بد، فرآورده ویژگی های سرزمین فرانسه و ویژگی های مردم فرانسه بود! هرگز رژیم ناپلئون بناپارت در یک شبانه روز از آسمان به زمین نیفتاد و در فرانسه بر سر کار نیامد و این فرانسوی ها بودند که گوهرشان را در پایان سده هجدهم و آغاز سده نوزدهم بیرون دادند و رژیم ناپلئون بناپارت در فرانسه بر سر کار آمد! از اندیشه های کارل هاینریش مارکس فیلسوف نامدار آلمانی به این هوده می رسیم که رژیم های دیگری نیز مانند رژیم کایزر ویلهلم دوم در آلمان، فرانتس یوزف در اتریش، فرانکو در اسپانیا، نازی در آلمان، فاشیست در ایتالیا، بعث در عراق، پینوشه در شیلی، ولایت فقیه در ایران، طالبان در افغانستان و ..... هیچکدام در ۲٤ ساعت از آسمان به .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست گرامی، آ.ائلیار، شما می گوئید: ( ..... در این نوشته "خلق ها" برابر ملت های بدون دولت، مردمان گوناگون ایران، ملل ایران، ایران کثیرالمله و مانند اینها به کاربرده شده است و برابر خالق لار در ترکی آذربایجان است ..... ) دوست گرامی، به کار گرفتن واژه (خلق) به جای (مردم) پارسی و (ناس) و (ملت) عربی نادرست است و هیچ عرب زبانی در هیچ کجای جهان واژه (خلق) را برای (مردم) پارسی به کار نمی برد! دوست گرامی، پس از تاختن عرب های مسلمان به ایران و درآمیختن واژگان فراوانی از زبان عربی با زبان پارسی، بسیاری از واژگان زبان عربی در چمی دیگر به کار گرفته شدند و این ناهنجاری تا کنون دنباله دارد! و حتی در واژه نامه هائی مانند: واژه نامه دهخدا و واژه نامه دکتر معین و واژه نامه عمید و ..... واژگانی که از زبان عربی به زبان پارسی آمده اند و در چمی نادرست به کار می روند با همان چم نادرست گنجانده شده اند! .....
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مسئله «استقلال» به معنای «جدایی» در جامعه سیاسی ایران مطرح است. این مسئله را نمی توان ندیده گرفت، و به آن نپرداخت.صاحبان این فکر و راه حل پا به دیالوگ گذاشته اند و سخن خود را مطرح میکنند. ضروریست که پاسخ «اقناعی» دریافت کنند.نمیشود گفت «این حرف را نزنید». تنها پاسخی که من یافته ام « داشتن استقلال طبق قانون» در نظام غیر متمرکز از جمله فدرالیسم است.همه واحدها در فدرالیسم استقلال در انجام وظایف قانونی خود دارند. نمونه اش آلمان و یا جاهای دیگر در اروپاست.براین اساس نیز نوشته ام :« من استقلال را در فدرالیسم می جویم». اینجا استقلال با جدایی تفاوت اساسی می یابد. و جدایی خواه میتواند «استقلال انجام امور محلی» را در سیستم کشور بجوید و به دنبال جدایی نباشد. در چنگ ایده ی ناسیونالیسم جدایی خواه گیر نکند.مردمان ایران دچار پراکندگی و نزاع های داخلی نشوند. اگر کسی راه حل بهتری دارد لطفاً ارائه بدهد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 


جناب رازی؛
ضمن سلام، برداشتی را که شما از نوشته های جناب ائلیار دارید، من ندارم. مبارزه در راه عدالت اجتماعی را نمیشود به بهانه اینکه «کشور ما سوئد و یا کانادا نیست،» تعطیل کرد. اتفاقا برای آنکه جلو خون و خونریزی در آینده گرفته شود، از همین حالا باید گفتگو کرد و وارد دیالوگ شد. اگر گروهها و جریانات ضد حقوق بشری مانند سومکا و غیره در کشور ما وجود دارند و یا در گذشته وجود داشته اند، باید که مورد نقد قرار بگیرند تا جلو سوء استفاده احتمالی آنها و امثالشان در حال و آینده گرفته شود. و این همان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم/آقای آنتی زاسیست، با سلام. من هرگز نگفته ام که استقلال طلبی جرم است. اگر کامنتهای قبلی مرا خوانده باشید، می دانید که من حتی معتقدم اگر سعادت و رفاه مردم ایران در گرو تجزیه این کشور باشد، باید در این کار درنگ نکرد. در باره فدرالیسم هم بارها گفته ام من حتی به این مقدار تمرکز زدائی هم راضی نیستم و معتقدم دولتهای فدرال (یا ایالتی، یا استانی) باید با برگزاری رفراندومهای مداوم (مثل سوئیس) بیشترین نقش را به مردم برای تصمیم گیری بدهند. ولی این آقای ائلیار است که صریحا می گوید آرزوی استقلال آذربایجان را دارد (از خوود ایشان می توانید بپرسید) و رسیدن به استقلال در جامعه در هم تنیده ای مثل ایران، جز با انشقاق و ایجاد دشمنی ممکن نیست. ما نه بریتانیا هستیم و نه کانادا. ما از کشوری هستیم که در آن تغییرات و تقسیمبندیهای استانی هم موجب خونریزی می شود. با اینهمه باز هم بر عهده شما است که از آقای ائلیار
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آنتی راسیست گرامی ممنون از توجه و لطف شما. پیروز باشید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 

جناب آ ائلیار گرامی،
دستتان درد نکند. شما تیر را به هدف زده اید. عدالت اجتماعی همیشه دشمنان و دوستان خود را داشته است و خواهد داشت. به نظر من نباید از ناسیونالیستها انتظار داشت تا از ایده های مترقی عدالت اجتماعی استقبال کنند. ولی مطمئن باشید که طرحهای شما مخاطبان دلسوزی در میان جنبش زنان، سوسیالیستها و آزادیخواهان خلقهای ستمدیده خواهند داشت. به نوبه خودم به عنوان یک خواننده بابت زحمتهایی که میکشید از شما تشکر میکنم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم رودابه گرامی،
باور کنید این «مافیا چی ها» هیچ عددی در حرکت آذربایجان نیستند. اصلا هیچ اعتقادی هم به عدالت اجتماعی و آزادی انسانی ندارند، چونکه اعتقاد به عدالت اجتماعی داشتن شعور انسانی میخواهد، که متاسفانه نژادپرستان فاقد آنند. اگر شعور داشتند که نژادپرست نمیشدند! برای همین هم وقتی یک روشنفکر متعهدی مثل جناب ائلیار پا پیش میگذارند و مسئله آذربایجان را از نگاهی عدالت جویانه مطرح میکنند، این جماعت به گفته خودشان شکم درد میگیرند! دنیای کاذبی برای
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آنتی راسیست گرامی، بسیار تعجب میکنم از کار برخی دوستان، که این همه منابع، جهت تحقیق و مطالعه در انترنت و کتابخانه ها هست ولی این دوستان «حرفهای کودکان سیاسی» را مدام اینجا و آنجا تکرار میکنند. نمیدانم درک این موضوع خیلی سخت است که انسانها در جامعه حقوق برابر فرهنگی،سیاسی،اقتصادی ، مذهبی،جنسی و غیره داشته باشند. و آدم «آنچه بخود نمی پسندد به دیگری هم نپسندد»؟ و با «فرهنگ و زبان دیگران محترمانه و برابر برخورد کند»؟ فکر میکنم نه راحت است همه اینها را می فهمند ولی مدام میخواهند «سیاست خود» را پیش ببرند که «یک جانبه، تبعیض آمیز، غیر محترمانه» است. و میاندیشند که فقط با سیاست آنهاست که ، همه چیز «گل و بلبل » میشود و مردم به بهشت میرسند. توجه به «دیگری» را ندارند. اول خط سیاست خود را می بینند ولی آخر آنرا که «سقوط» از پرتگاه است مورد توجه قرار نمی دهند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم واقای آنتی راسیست، من هم از کامنت Anounymous شگفتزده شدم. مخصوصاَ آنجائی که میگویند برایشان عاقبت خوشی ندارد! بنظر میرسد قبل از اینکه آذربایجان به استقلال فرهنگی- زبانی رسیده باشد، مافیایش پیش پیشدستی کرده.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من در کامنتر قبلی ام دو انتقاد کوچولو از نوشته جناب رازی کرده بودم ولی نمیدانم چرا عوض جناب رازی، داد و فریاد بازماندگان مرحوم مهران بهاری بلند شده است! شخصن تخصصی در حوزه های علوم انسانی ندارم و به همین جهت نیز فقط بعنوان یک خواننده از نوشته های منطقی و مستدل دوستان باسوادی مثل جناب ائلیار استفاده میکنم. من نیز مثل جناب ائلیار طرفدار سیستم فدرال برای ایران هستم و به همین جهت تا آنجا که میتوانم نوشته های مربوط به قومیت و فدرالیسم و غیره را به دقت میخوانم. چیزی که طی چند سال گذشته

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم ویا آقای Anouymous شما از آقای اصغززاده نام بردید. من بعنوان یک خواننده نمیدانم که آقای اصغرزاده کیست و چه رابطه ای با نوشتار آقای ائلیار دارد و یا چه نوشته است. خواهش میکنم یک لینک بمن بدهید تا بتوانم بیشتر در باریشان بدانم. دوم اینکه، شما نوشته اید: ممکن است برایشان عاقبت خوشی نداشته باشد. منظور شما از این جمله چیست؟ با تشکر فراوان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای اصغرزاده، واصغرزاده ها، و امثالهم باید مواظب باشند، که عامل دست شونیسم و راسیسم فارس قرار نگیرند. در تاریخ و تحولات سیاسی آذربایجان پروسه کج روی ها، و بیراهه رفتن ها اغلب ازطرف دانشگاه دیده ها بوده است. امروزه مدارج دانشگاهی بیشتر برای پول درآوردن و تامین معیشت شخصی است، و نسبت بمردم عادی ارجحیت سیاسی ندارد. آقایان اصغرزاده ها، باید مواظب باشند مثل بعضی ها که ملیجک مطبوعات جریانات ضد آذربایجانی شده اند، و از آنان در برنامه های تبلیغاتی خود مثل یک مانقورد سو استفاده میکنند، حساب خود را جدا کند. فردا چنین افرادی باید درمقابل مردم آذربایجان پاسخ گو باشند. افرادی که هم به میخ میکوبند وهم به نعل، و آب به آسیاب پان ایرانیستهای مرکز نشین میریزند، ممکن است برایشان عاقبت خوشی نداشته باشد. مردم آذربایجان بدون اینان نیز راه خود را خواهد رفت. سنگینی پشه برای یک درخت تنومند تاثیری ندارد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
متاسفم برای کسانیکه فعالین سیاسی ترک آزربایجانی مانند یونس شاملی را جز نژادپرستان معرفی می کنند. هر کسی که متفاوت با نظرات شما می اندیشد نژادپرست تلقی می شود. شما هنوز فرق بین استقلال طلبی و نژادپرستی و پانترکیسم را نفهمیده اید. استقلال طلبی یک روش و عقیده سیاسی است و لزوما برپایه برتری اتنیکی نیست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
محبوبیت علی رضا اردبیلی و یونس شاملی در میان روشنفکران آذربایجانی و در کل بین روشنفکران ملل ایرانی, بعضی ها را به شکم درد انداخته.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رازی در مورد جناب ائلیارمینویسند: <... خود ایشان بارها نوشته است که آرزوی استقلال آذربایجان را دارد...> جناب رازی، اولن آرزوی استقلال آذربایجان و یا هر جامعه دیگری را داشتن جرم نیست بلکه جزو حقوق مدنی هر انسانی است. درثانی، من هیچوقت ندیده ام که جناب ائلیار از گزینه استقلال دفاع نمایند. ایشان همیشه گفته اند که گزینه استقلال برای آذربایجان نه مناسب است و نه واقع گرایانه. ولی تاکید کرده اند که از حق و حقوق استقلال طلبان نیز باید مدافعه شود که اگر توجه کنید این به معنی خواستار استقلالیت بودن نیست بلکه به معنی دفاع از حقوق دمکراتیک استقلال طلبان است. جناب رازی در بخش دیگر
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
1-نوشته برای رأی گیری نیست. برای اندیشه روی مطالب آن است.و ستجش آنها.2-اگر مردمی حقوق و آزادی و استقلال و رفاهش تأمین شود جدا نمیشود.3- هیچ مردمی را نمیتوان با «توپ و تانک»برای همیشه مجبور به جدا نشدن کرد. چاره ای جز اتحاد داوطلبانه نیست.4- عدم وابستگی به نیروی خارجی برای واحدها و دولت مرکزی هر دو ضروری ست.5- استقلال واحد ها را در امور خرد و دولت مرکزی را در امور کلان قانون سراسری فدرال مشخص میکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای عملی شدن نکات طرح شده در این سند توافق و تائید حزب و یا گروه و یا فردی کافی نیست هیچ دولتی هم به تنهائی مواد طرح شده در بالا را نمیتواند تائید ویا تصویب کند.تنها جریانی که حق دارد و میتواند به نکات بالا به عنوان پیشنهاد نظر بدهد همان مجلس نمایندگان مردم ایران است .یعنی باید در ایران یک انتخاباتی ازاد که همه احزا ب و سازمانها و گروها در ان شرکت داشته باشند و مردم نمایندگان خود را انتخاب کنند و این نماینگان مردم هستند که میتوانند در مورد پیشنهاد های مختلف از جمله پیشنهاد بالا گفتگو کنند.توافق من نوعی با مندرجات بالا و یا مخالفت من راهی به جائی نخواهد برد بلکه این نمایندگان مردم هستند که از نظزقانونی حق دارند در باره سرنوشت کشور و اینده ان وارد شور مشورت شوند.
بنا بر این اولین قدم باید ازادی انتخابات در ایران باشد.امادر باره چند ماده از مواد 16 گانه.