ائتلاف کنید!
05.12.2022 - 20:35

 

 

آزموده را آزمودن خطاست! هزاران سال استبداد شاهنشاهی، خودکامگی ها، به توپ بستن مجلس مشروطیت، بعدها کودتای بیست و هشت مرداد بر علیه دولت مردمی مصدق و ... و ... و ...، همه و همه گواه بر قلدری و خشونت عریان و غیرعریان شاه و مستبدین سلطنتی است. در اینجا یک کلمه نیز به آنانکه حرف از مشروطیت می زنند! باید از این افراد پرسید، کدام مشروطیت، شما مگر خوابید! از مشروطه و مشروطیت کدامین سابقه، کدامین تجربه مثبت و مفید برای این سرزمین به ارمغان مانده است! دو روز و نیمی بعد از انقلاب مشروطیت مجلس منتخب ملت را شاهنشاه «عادل» آنزمان به توپ بست! آن بود مشروطیت و والسلام! از آن فرمان مشروطیت و بعد از آن چه تجربه مثبتی از مشروطیت باقیماند!؟ همین اصرار و پافشاری (قشری ناآگاه و بعضا مغرض) بر حکومت پادشاهی و مثلا مشروطه می بایست زنگهای خطر هر ایرانی اندیشمند و وطندوست را بصدا در آورد! همین اصرار و پافشاری خود صد علامت و نشان در بردارد، برای آنان که تفکر کنند، تدقیق کنند! از اینرو ائتلاف در این وضعیت خطیر لازم است، اما و این اما، امای بسیار بزرگی است: اما تنها حول محورهای معین، برای اهداف تعریف شده و یک بازه زمانی مشخص، تنها با آگاهی، تنها با خودآگاهی. بلی ائتلاف تا براندازی و برای تشکیل یک دولت موفت برای پر کردن خلاء قدرت تا انتخابات آزاد و برای برگزاری رفراندم و تحریر قانون اساسی جدید و تا نخستین انتخابات یک مجلس و یک دولت مردمی. بلی ائتلاف با اهداف معین و حول محورهای مشخص و در یک بازه زمانی معین هم اکنون لازم و واجب است! و اما در اینجا یک نکته نیز برای نوجوانان و جوانان پرشوری که شاید تحت تأثیر داستانها، اشعار حماسی و اساطیر شاهنامه، این اثر بزرگ شاعر گرانقدرمان فردوسی واقع شده و یا می شوند. این جوانان بدانند که اشعار حماسی فردوسی عزیزمان تنها افسانه و اسطوره است. جمشید و منوچهر، سیامک و طهمورث، فریدون و ایرج و کیقباد و عدل و عدالت و انصاف آنها و دیگر پادشاهان و قهرمانان شاهنامه تنها بافته تخیل و هنر بزرگ و حماسی شاعر عظیم الشأنمان فردوسی است. حکومت یک فرد همواره با استبداد و زور و فساد همراه است. علاوه بر این خرد جمعی همواره بر خرد و اراده فردی استیلا دارد. از اینرو و تنها به این دلیل هم که شده جمهوریت بر سلطنت و پادشاهی رجحان دارد! در نوشتار قبل خود با نام «اپوزیسیون، چشم انداز و حکومت آینده» دلایل بسیاری را در ارجحیت جمهوریت و حاکمیت مردم بر سلطنت و پادشاهی برشمردم.
عدم اپوزیسیون واحد
سالیان سال، دهها سال از عمر نامیمون جمهوری جهل و جنایت و فساد می گذرد و این ولایت سفیه تا کنون یکه تازی می کند. این یکه تازی در درجه نخست مدیون عدم یک آلترناتیو، یک اپوزیسیون منسجم و واحد، نبود یگانگی و اتحاد در صف و ساختار مخالفین، نبود یک صدای واحد است. اپوزیسیون ایران بسان یک ارکستر موسیقی بدون رهبری می ماند. ارکستری که نوازندگان آن هر یک با امیال و سلائق فردی ساز و اهنگی ناهمگون و ناهنجار می نوازد. در نوشتار قبل خود تحت عنوان «اپوزیسیون، چشم انداز و حکومت آینده» از نیروهای اپوزیسیون نام بردم و نظرات خویش را در مورد دو جریان اصلی آن در خارج از کشور بیان کردم. این دو جریان اصلی یعنی مجاهدین خلق و رضا پهلوی و طیف طرفداران وی همواره و در طی سالیان گذشته چون آب و آتش، بسان آسمان و ریسمان در تخالف و تضاد با یکدیگر بوده و عمل کرده اند. به لحاظ تاریخی این مخالفت و دشمنی نیز قابل درک و بر منطقی تاریخی استوار است. انگیزه وجودی و تأسیس سازمان مجاهدین خلق مبارزات ضد استبدادی و امپریالیستی، مبارزات ضد ستم شاهی و ضد سلطه امپریالیسم غرب به سرکردگی آمریکا بوده است. این سازمان زمانی تأسیس شد که اختناق و خفقان لجام گسیخته و سلطنت محمد رضا شاه پهلوی در ایران حاکم بود. ساواک، شهربانی و زندانهای شاه آزادی، آزادیخواهی و آزادیخواهان را به غل و زنجیر کشیده بودند. تولد و تأسیس این سازمان (در کنار و بلحاظ زمانی بعد از سازمان چریکهای فدائی خلق)، و انگیزه و چرایی وجود این سازمان همانا مبارزه با استبداد و اختناق شاه و سلطنت و کوتاه کردن دست امپریالیسم از کشور بود. در این سالهای سیاه اختناق سلطنتی، شاه و ساواک و ارگانهای مسلح کشوری و لشکری شاهنشاهی دهها، صدها و هزاران تن از این سازمان و دیگر آزادیخواهان مترقی و چپ را به بند کشیدند، شکنجه کردند، به جوخه های اعدام سپرده و یا از وطن تبعید کردند. از اینرو پر واضح و منطقی است که این سازمان و رضا پهلوی و طیف طرفدار او همانند آب و آتش، بسان آسمان و ریسمان در مخالفت و تضاد با یکدیگر بوده و عمل کنند. وجود این سازمان، در کنار دیگر سازمانهای مترقی همچون چریکهای فدائی خلق، و مبارزات ضد استبداد سلطنتی این سازمانها خود شاهد و دلیلی است، که چرا ایرانیان بی تعصب و دلسوز می باید، یکبار برای همیشه از یک حکومت سلطنتی در ایران چشم بپوشند. اگر رضا پهلوی و طرفداران وی خود به این نکات و جنبه های تاریخی و منفی سلطنت در کل و بویژه سلطنت این خاندان توجه کنند، شاید بتوانند آنها هم از «روی سایه خود پریده» و بخاطر مهسا، بخاطر کیان، برای اتحاد و برای ایران فکر سلطنت را از مخیله خود بیرون برانند! امروز همه از اتحاد سخن می رانند! از قربانی دادن های شخصی، از چشمپوشی منافع شخصی، از ارجحیت منافع جمع به شخص! بنابراین انتظار بی جایی نبوده و نیست، اگر از آقای رضا پهلوی بخواهیم، بخاطر اتحاد، بخاطر ایران، برای منافع جمع، با صدای رسا و یکبار برای همیشه انصراف و استعفای خویش را از سلطنت، از شاهزادگی اعلان کرده و اختتام سلطنت را، اختتام سلطنت پهلوی را یکبار برای همیشه و برای ثبت در حافظه تاریخی و جمعی این مملکت تأیید و تصدیق نماید. و البته حافظه تاریخی و جمعی ایران و ایرانیان هرگز فراموش نمی کند که ما آخوند و جمهوری جهل و فساد را مدیون شاه و حکومت پهلوی و ساواک او هستیم! چه اگر یک دانش آموز، یک دانشجو، یک روشنفکر بخاطر یک کتاب و یک اعلامیه به زندان شاه و بند ساواک کشیده نمی شد، این «امت» به دنبال جن و جن گیر، فالگیر و ملا راه نمی افتاد و تصویر در ماه نمی دید! این بیسوادی، این جهالت سیاسی اکثریت ملت، ارمغان حکومت حفقان و اختناق پدر شماست، آقای رضا پهلوی! از اینرو یکبار دیگر با کدامین سابقه درخشان، با کدامین سوابق روشن پدر و خاندان خویش، ابدا میل و جرئت و ابراز آمادگی به سلطنت می کنید!؟؟؟
ابتدا انصراف و استعفا از شاهزادگی و سلطنت
آقای رضا پهلوی همانطور که در بالا اشاره شد، هر یک از ما، هر کدام از ایرانیان می بایست برای اتحاد، برای یگانگی و در پیرو آن برای نیل به پیروزی بر استبداد جهل و جاهلیت ج. ا. از خود نیز مایه گذارد. هر یک از ما ایرانیان می بایست از خود این پرسش کند، سهم من، سهم من برای اتحاد و یکپارچگی، قربانی من برای اتحاد چیست و کدامست! من در اینجا از شما می پرسم، سهم شما، سهم رضا پهلوی، قربانی رضا پهلوی برای نیل به اتحاد و پیروزی چیست!؟
اگر شما و طرفداران شما کمافی سابق از سلطنت و پادشاهی دفاع کند، عمود و مبنایی که لازمه اتحاد و یگانگی در میان ایرانیان باشد، باقی نمی ماند! شما و طیف طرفدار شما، اگر بر وجود «مرغ یک پا» اصرار بورزید، و با دیگر ایرانیان جمهوریخواه همسو نشوید، پس نباید از اتحاد سخن برانید! برای جمهوری خواهی، یا بعبارت دیگر برای نخواستن سلطنت و حکومت پادشاهی دهها و صدها دلیل موجود است. چندی از این دلائل را در بالا و بویژه در نوشتار اخیرم، تحت عنوان «اپوزیسیون، چشم انداز و حکومت آینده» نام بردم. از اینرو بار دیگر از شما صادقانه خواستارم، با صدای رسا و یکبار برای همیشه انصراف و استعفای خویش را از سلطنت، از شاهزادگی اعلان کنید! اختتام سلطنت را، اختتام سلطنت پهلوی را یکبار برای همیشه و برای ثبت در حافظه تاریخی و جمعی این مملکت تأیید و امضا کنید! که اگر چنین نکنید، حداقل برای من، کاملا واضح خواهد شد، که شما و طیف طرفدار شما دغدغه ایران ندارید، که تنها دغدغه شما حکومت و قدرت خواهد بود! از اینرو این کلام آخر، و برای ثبت در حافظه جمعی و تاریخی این مرز و بوم!
آقای رضا پهلوی، من از شما، از طیف طرفداران شما و سلطنت ترس دارم! که این ترس نه تنها یک احساس است بلکه بر عقل و منطق و تجربه، و تجربه تلخ از حکومت خاندان شما استوار است! ترس من از آن است که بار دیگر بخواهید تنها قاب عکس ها را با هم جابجا کنید! ترس من آن است که خواستار تغییرات اساسی و بنیادین در جامعه، خواستار تغییرات ساختاری نباشید! این تغییرات ساختاری و بنیادین با آگاهی علمی و منطقی و بیطرفانه ایجاد می شود! این تغییرات ساختاری در آموزش و پرورش کودکان و نونهالان آغاز می شود. این تغییرات ساختاری با صدور بخشنامه و تعویض قاب عکس ها در مدارس و ادارات، با تغییر عکس های ضفحات اول کتابهای مدارس ایجاد نخواهد گردید! اما با شناختی که از بسیاری از طرفداران شما دارم، برایم کاملا روشن است که آنان این تغییرات را تنها در تعویض قاب عکس ها می دانند! تا امروز علی خامنه ای، از این به بعد رضا پهلوی! تا امروز حزب اللهی، از امروز به بعد شاه اللهی! این عکس پایین، آن عکس بالا! هر کس که تا امروز زنده باد خامنه ای گفت، از این پس مؤظف است زنده باد رضا بگوید! با شناختی که از بسیاری از طرفداران شما دارم، متاسفانه باید گفت که آنها را «شعبان بی مخ» های مدرن دیجیتالی می یابم! بسیاری از طرفداران شما تنها بدین دلیل پادشاه می خواهند، زیرا که مورچه و زنبورعسل هم شاه و ملکه دارد و آنها خود را کمتر از مورچه و زنبورعسل نمی بینند! این «ادله علمی و منطقی» بسیاری از طرفداران شماست! من بسیاری از طرفداران شما را، متاسفانه چماقدار و تهی مغز می یابم! بسیاری از طرفداران شما همان «زهرا خانوم» ها و لمپن های بعد از انقلاب در برابر دانشگاههای تهران هستند! آیا خود شما و یا یکی از طرفداران پر و پا قرص سلطنت، می تواند با ادله عقلانی، علمی و منطقی و در آرامش و صلح بیان کند، که چرا سلطنت را برای ایران بر جمهوریت ارجح می شمرد!؟ ما همواره بر خامنه ای خرده می گیریم، که چگونه حاکمیت بر نادانان و چماق بدستان لمپن و بسیجی را افتخار می داند! اما تنها با یک نگاه سطحی به بسیاری از طرفداران شما، آنها را نادان، ناآگاه و بسیاری را مغرض خواهیم یافت. نادان و ناآگاه را جوانانی می یابم که قشر بزرگی از طرفداران شما را تشکیل می دهند! این جوانان بعد از انقلاب بدنیا آمده اند! این جوانان لجنزار عفونت استبداد شاهنشاهی و پدر شما را تجربه نکرده اند! این جوانان شاید نام ساواک را نیز نشنیده باشند! طرفداری این گروه از شما و سردادن شعارهایی مانند «رضاشاه روحت شاد» تنها و تنها عکس العملی و بعلت سرخوردگی از ج. ا. است! در اینجا به آنان که این شعار را سر می دهند توصیه می شود، لطف کرده تاریخ ایران، مثلا کتاب «روزگاران» نوشته عبدالحسین زرین کوب را بخوانند. بخوانند که چگونه رضا «رضا ماکسیم»، رضا قلدر، رضاخان و رضا میرپنج می شود. بخوانند که چگونه انگلیس این مهره را بر تخت و تاج شاهی نشاند و خود آنرا بعد از شانزده سال به جزیره موریس تبعید کرد و پسرش را، محمدرضا پهلوی را جانشین او نمود. چگونه یک انسان شریف، یک جوان اندیشمند بتواند سلطنت را بهتر از یک جمهوری لائیک و مردمی بداند!؟ والدین بسیاری دیگر از این جوانان نیز یا بدست جمهوری اسلامی معدوم و یا مشاغل و مزایای خود را در جمهوری اسلامی باخته اند. قشر دیگری همانند شهرام همایون و امثالهم، یعنی جوانان دیروز و پریروز، افکار عصر حجری دارند و چیز دیگری بجز شاه و سلطنت و «چاکر» و «مخلص» نمی شناسند! آیا شما، آیا رضا پهلوی افتخارش چنین اقشاری است!؟ آیا حکومت بر نادانان، ناآگاهان، مغرضان، چاکران و مخلصان را افتخار می دانید!؟ نکته آخر آنکه، بفرض آنکه شاه و سلطنت عادل باشد، حکومت نکند و تنها سلطنت. تنها یک دلیل کافی است که از حکومت سلطنتی و پادشاهی در ایران صرف نظر کنیم، و آن اینکه ابدا چه لزومی برای این دستگاه، برای این نهاد عریض و طویل با تشریفات و مخارج نجومی وجود دارد، در حین اینکه کشور همزمان با مشکلات عدیده، و با اولویت های بسیار ضروری همراه با مخارج هنگفت دست بگریبان است! ایران و ایرانی نه از سلطنت تجربه مثبتی دارد و نه از سلطنت پهلوی! برادر خود من یک زندان سیاسی پدر شما بود، آقای رضا پهلوی! یک زندانی سیاسی، یک جوان تحصیلکرده در آلمان! جرمش چه بود؟ فعالیت سیاسی در کنفدراسیون دانشجویی در خارج از کشور! من شانزده ساله در آنزمان به اجبار و از ترس احتمال هجوم ساواک به منزل پدری و در تعاقب آن وخامت اوضاع برادرم با قلبی سوزان و چشمانی گریان تمامی کتب و شب نامه های اپوزیسیون مخفی آنزمان را و با دست خود به آتش سپرده و سوزاندم. حال جناب رضا پهلوی، شما با چنین سوابق «درخشان» پدر خویش، ادعای تاج و تخت می کنید!؟ خود من هنگامی که با دیگر جوانان غیور شیراز مجسمه های پدرتان را به زیر می کشیدم و شهربانی و ساواک شیراز را تسخیر می کردم، بقایای اجساد و پوست انسانها را در چاله چوله ها و حفره های ساختمان ساواک شیراز کشف کردم!
تأسیس یک جامعه پایدار
کاربرد واژه «پایدار» در قلمرو محیط زیست و مشکلات زیست محیطی متداول گردید. اما این واژه نیز در روابط اجتماعی و جامعه کاربرد دارد. یک رابطه را، اعم از رابطه دو فرد و یا روابط افراد یک جامعه را پایدار می نامیم، اگر این رابطه در درازمدت نیز جواب بدهد! رابطه و روابطی در درازمدت پاسخگو خواهد بود که یک رابطه دو طرفه، همه طرفه باشد، که بر اساس برد برد همه افراد، بر اساس برد همه جانبه، برد دو طرفه، و یا برد تمامی افرادی که در این رابطه قرار گرفته اند، استوار شده باشد. یک جامعه و حکومت پایدار نه تنها در قلمرو زیست محیطی و مصرف منابع انرژی خود پایدار است که در روابط اجتماعی خویش و ضوابط تعریف شده اش نیز پایدار است.
اگر خواهان استقرار یک جامعه مدرن، یک عدالت اجتماعی فراگیر برای ایران هستیم، باید به تأسیس جامعه ای دست یازیم که «پایدار» باشد، یک جامعه پایدار! یک جامعه پایدار، جامعه ای است که هر چیز در جای خود قرار گرفته باشد! عدالت در این جامعه آن نیست که هر فرد یک بشقاب غذا بخورد، و یا همه هشت ساعت کار کنند! عدالت آن است که هر فرد به اندازه نیاز خود بخورد و هر فرد به مقدار توان خویش کار کند! یک حکومت سلطنتی نمی تواند، در ماهیت آن نیست که بتواند چنین جامعه ای را برقرار کند! زیرا که روابط و ضوابط در میان افراد و نهادها در این نوع حکومت چنین تعریف نشده اند. استقرار عدالت و یک جامعه پایدار نمی تواند، در توان و در ظرفیت، در ویژگی طبقاتی فرد شاه، فرد حاکم و یک حکومت سلطنتی باشد. پرداخت و فهم مقوله «جامعه پایدار» پیش زمینه های مبسوط، ذهنیت بسیط و پیش آگاهی های مختص خود را می طلبد. از اینرو تنها در جای دیگر و مختص خود می توان به بسط و عمق آن پرداخت. به عزیزان علاقمند به این مقوله توصیه می شود، بعنوان مقدمه و پیش زمینه، ابتدا تاریخ تکامل اجتماعی و قوانین تکامل اجتماعی را مطالعه فرمایند. در آینده نزدیک، اگر فرصتی دست دهد، مطالعات و نوشتارهای خود را در زمینه «جامعه پایدار» منتشر خواهم کرد. در اینجا باید به یک نکته مهم دیگر اشاره کنم. نکته و مشکل اصلی سرنگونی ج. ا. نیست، این رژیم فاسد محکوم به فناست. این رژیم خود طناب دار را (همانروز که تنها بیش از پنج هفته ای از پیروزی بیست و دوم بهمن نگذشته بود، دست به خونریزی، برادرکشی و کردکشی زد) بر گردن خود آویخت! سرنگونی انجام می پذیرد، دیر یا زود دارد، اما سوخت و سوز ندارد! امروز یا فردا و یا چند هفته و یا چند ماه دیگر! مسئله این نیست! مسئله و مشکل اصلی چیز دیگری است! مشکل اصلی ما واقعیت نهفته در جمله ای است که از پروفسور حسابی نقل می کنند: «در کشورهای جهان سوم اگر بخواهی خانه ات را بسازی، وطنت را خراب می کنی، و اگر بخواهی وطنت را بسازی، خانه ات را خراب می کنند»! آری مشکل اصلی ما این واقعیت تلخ است! مشکل اصلی خیانت است، خیانت و فساد ساختاری! مشکل اصلی فسادهای ساختاری است که نسل اندر نسل در جامعه بزرگسالاری و مردسالاری دست به دست گشته است! مشکل اصلی ساختارها، مغزها و افکار متحجر است! خامنه ای، محمدرضاشاه، احمدی نژاد، سلامی و ... و ... اینها تنها یک فرد و چند فرد نیستند! افکار و پندار اینها یک جریان است، یک سیستم است، یک ساختار است! مشکل ما، مشکل ایران، مشکل فردای بعد از سرنگونی مشکل ساختاری و مبارزات با این ساختارهای سمنتی است! مشکل اصلی ما، مبارزه با سیستم فساد و مبارزه با ساختارهای فاسد عنکبوتی، پارتی بازی ها، قسم های حضرت عباسی و چاکرم و مخلصم و ... و ... و از این قبیل است! مشکل عدم حاکمیت قانون و ناتوانی در استقرار حاکمیت قانون است، که با «پارتی بازی» و «قسم حضرت عباس» و «چاکرم» و «مخلصم»، که در رگ و ریشه بسیاری از مردم و به شکل ساختاری و نسل اندر نسل موجود است، این حاکمیت برقرار نخواهد شد! این ساختارها ارثیه حاکمیت صدها و هزاران سال اسبتداد شاهنشاهی در این سرزمین است!
یک نامه سرگشاده، برای اتحاد و ائتلاف
آقای رضا پهلوی، برای ایران، بخاطر اتحاد، بعد از انصراف و استعفا از شاهزادگی و سلطنت و اعلان اختتام سلطنت و سلطنت پهلوی یک نامه سرگشاده بنویسید، یک دعوتنامه به تمامی احزاب، سازمانها، گروهها و شخصیتهای حقیقی و حقوقی بنگارید و همگان را به اتحاد و ائتلاف برای براندازی، اتحاد برای ایران، اتحاد بخاطر مهسا و کیان، ائتلاف در یک بازه زمانی مشخص و حول محورهای معین دعوت کنید! آقای پهلوی برای ایران و برای اتحاد، بزرگی کنید و با این دعوتنامه دست خویش را بسوی همه احزاب و سازمانها و اقشار و اشخاص ایرانی دراز کنید، دست همه را بفشرید! با این دعوتنامه راه ملاقات با تمامی احزاب و گروهها و شخصیتهای سیاسی ایرانی را باز کنید! با اینکار شما ابتکار عمل را بدست خواهید گرفت! با این ابتکار شما نه منفعل، بل فعالانه در پی ایجاد جبهه ای متحد و فراگیر برای ایران و ایرانیان گام خواهید برداشت! پاسخ به نامه سرگشاده و دعوتنامه شما هر چه که باشد، چه منفی و چه مثبت، شما باخت نخواهید کرد! بر عکس شما یکبار برای همیشه حجت را بر همگان، بر تمامی احزاب و سازمانها و گروههای اپوزیسیون تمام می کنید. از صمیم قلب و با همه صحبت کنید، که هر آنچه از قلب برآید، بر قلب نیز خواهد نشست! اگر نیت شما خیرخواهانه باشد، و تنها اتحاد و تنها ایران را در نظر داشته باشید، و مردم صمیمیت شما را از دعوتنامه شما با جان، و فهم دل درک کنند، تنها و تنها بر محبوبیت و طرفداران شما افزوده خواهد شد. احتمالا افرادی را هم از دست خواهید داد! اما اهمیتی ندارد، چون این افراد تنها همان «مگسان دور شیرینی» هستند! افرادی معتاد به میز و قدرت، افرادی که خواهانند از قبل شاه و سلطنت به پست و مقامی برسند!  
محورهای ائتلاف و اتحاد (که با قریب به یقین مورد تأیید اکثریت عظیمی از ایرانیان واقع می شود) می تواند بطور مثال چنین باشد:
ائتلاف حول محورهای معین، از هم اکنون تا سرنگونی ج. ا. و تا زمان انتخابات آزاد
بازه زمانی ائتلاف می تواند از زمان عقد میثاقنامه ائتلاف تا براندازی ج. ا. و بعد از آن تا زمان برگزاری رفراندم، تشکیل مجلس مؤسسان، تحریر قانون اساسی و برگزاری انتخابات آزاد برای تشکیل مجلس و دولت آینده ایران آزاد باشد.
بعد از امضای ائتلافنامه، و با تشکیل «شورای ائتلاف»، این شورا بعنوان نمایندگان اپوزیسیون (در خارج از کشور) مسئول هماهنگی اعتراضات در خارج با داخل کشور و تماس با اپوزیسون در داخل کشور شده و بعنوان نماینده و صدای واحد ملت ایران (در خارج از کشور) برای پیشبرد اهداف سرنگونی و حمایت از اعتراضات داخل کشور مسئولیت تماس با احزاب، سازمانها و دول خارجی را عهده دار می گردد. پس از سرنگونی «شورای ائتلاف» با هماهنگی و مشارکت نمایندگان اپوزیسیون در داخل کشور به تشکیل «شورای رهبری موقت» مبادرت می ورزند. از وظائف «شورای رهبری موقت» استقرار دولت موقت، نظارت بر کار دولت موقت، برگزاری رفراندم با یاری دولت موقت، تشکیل مجلس مؤسسان و پس از آن برگزاری انتخابات آزاد برای مجلس و دولت آینده است.
محورهای مورد ائتلاف، بطور مثال:
یک. حاکمیت مردم در یک جمهوری لائیک، دمکراتیک و فدرال با رأی آزاد و کثرت‌گرا
دو. جدایی دین و دولت، آزادی ادیان و مذاهب، عدم وجود دین و مذهب رسمی در ایران آینده
سه. آزادی بیان، آزادی احزاب، آزادی اجتماعات، آزادی مطبوعات، اینترنت و فضای مجازی
چهار. تضمین آزادی‌ها، تضمین حقوق فردی و اجتماعی طبق اعلامیه جهانی حقوق ‌بشر و انحلال دستگاه‌های سانسور و تفتیش عقاید 
پنج. خودمختاری و رفع ستم مضاعف از اقوام ایرانی از طریق تأسیس حکومتهای خودگردان ایالتی و ولایتی که در حرف و عمل به تمامیت ارضی ایران معتقد و در سیاست خارجی تابع مرکزند.
شش. حفاظت و احیای محیط زیست، استفاده از انرژی های پاک و تجدید پذیر، محدودیت و ممنوعیت در بهره گیری از منابع و انرژی فسیلی و ناپایدار. تمکین از کنفرانس های بین المللی زیست محیطی و مصوبات و نتایج کنفرانس زیست محیطی پاریس، برقراری یک جامعه با روابطی پایدار، چه در قلمرو زیست محیطی و چه در روابط اجتماعی
هفت. تشکیل دادگاههای مردمی برای دادخواهی قتل‌عام زندانیان سیاسی، دادخواهی زندانیان سیاسی و تمامی افراد حقیقی و حقوقی مورد ضرب و شتم و تحت ستم واقع شده رژیم ج. ا. 
هشت. برابری کامل زنان و مردان در حقوق سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی، لغو هرگونه تبعیض، حق انتخاب آزادانه پوشش، ازدواج، طلاق، تحصیل و اشتغال. منع بهره‌‌کشی از زنان تحت هر عنوان
نه. استقرار دادگستری و نظام قضایی مستقل طبق معیارهای بین‌المللی مبتنی بر اصل برائت، حق دفاع، حق دادخواهی، حق برخورداری از محاکمه علنی و استقلال کامل قضات. الغاء قوانین شریعت ارتجاع و بیدادگاه‌های انقلاب اسلامی
ده. عدالت و فرصت‌های برابر در اشتغال و کسب و کار و بازار آزاد برای تمام مردم ایران. 
یازده. ممنوعیت شکنجه و لغو حکم اعدام
دوازده. ایران غیر اتمی، و عاری از تسلیحات کشتارجمعی. صلح، همزیستی و همکاری‌های بین المللی و منطقه ای
کلام آخر

خواننده محترم، هموطن گرامی، اگر چه مخاطب این گفتار و نوشتار در ظاهر رضا پهلوی و طرفداران سلطنت است، اما در واقع و در نیت این نوشتار برای تو، برای شما، برای قاطبه ملت ایران، برای حافظه جمعی و تاریخی این مرز و بوم نگارش شده است. نگارنده این سطور آنقدر ساده و ساده لوح نیست که نداند، تقریر این نوشتار تنها و تنها تبسم، تمسخر و ریشخند رضا پهلوی و طرفدارانش را در پی بیاورد، ابدا اگر آنرا و یا آنرا تا آخر بخوانند! اگر هم پاسخی بدهند، پاسخ آنان بجز فحش و ناسزا چیز دیگری نخواهد بود. چه دلیل و استدلال و گفتار متین با افکار جمعیتی متعصب و بی منطق سنخیتی ندارد. همینطور باید گفت که در توان و ظرفیت آنان، در توان و در ظرفیت طبقاتی رضا پهلوی و طیف طرفداران سلطنت نیست که بتوانند اتحاد، اتحاد برای ایران، اتحاد بخاطر خون مهسا و کیان را از این زاویه و از یک زاویه نوعدوستی و غیر خودخواهانه بنگرند و درک کنند! اما همانطور که گفته شد، این نوشتار برای تو، برای شما و برای درج در حافظه تاریخی و جمعی ایران و ایرانیان است. این نوشتار یک اتمام حجت است! این نوشتار تنها بصدا درآوردن یک ناقوس خطر است! این خطر بزرگ آن است، که بار دیگر رژیمی را با دست خود به اریکه قدرت بنشانیم و ابتدا بعد از آن درک کنیم که چه کردیم، «چه فکر کردیم و چه شد»! از اینرو انقلاب بلی، براندازی و سرنگونی بلی و مسلم! اتحاد بلی، اما با دیدگانی باز و حول محورهای معین و مشخص و در یک بازه زمانی از پیش تعریف شده! با این تجربه تلخ جمهوری جهل و جنایت نمی بایست بار دیگر جوانان پرجوش و خروش ما، با احساسات پاک خویش نردبان ترقی معتادان به قدرت و جباران مستبد احتمالی آینده بگردند! از اینرو (اگر خواننده و هموطن من این قصور را بر من ببخشد)، باید با کمال تأسف عرض کنم، اگر اینک اتحادی مردمی برای جمهوریت، برای یک حکومت لائیک و فدرال و دمکراتیک در میان اپوزیسیون انجام نپذیرد، بنده در جمع بدبینم، که بتوان حکومتی واقعا مردمی را جانشین این جمهوری جهل و فساد نمود. یعنی حکومت عوض می شود، قاب عکس ها معاوضه می شوند، اما ساختارها، ساختارهای جهل و فساد و تعصب باقی می ماند! بار دیگر ملت خواهد ماند و این پندار «چه فکر کردیم و چه شد»! 
اینک باید بدانیم که «چه می خواهیم»! تنها «چه نمی خواهیم» کافی نیست! از تجارب خود و دیگران، از شصت و دو سال سن و تجربه می گویم، فروشنده ای که عجله در فروش جنس خود دارد، معمولا انگیزه اعمال نفوذ و تحمیق در مخیله خود می پروراند. از اینرو با تعمق و تفکر انقلاب کنیم! با تعمق و تفکر و آگاهی بدانیم که «چه می خواهیم»! تنها «چه نمی خواهیم» کافی نیست! چهل و چهار سال تجربه تلخ ج. ا. نشان داد که تنها «چه نمی خواهیم» چه بر سرمان می آورد! در انقلاب پنجاه و هفت اکثریت و یا قریب به اتفاق مردم می دانستند که «چه نمی خواهند»! اما آنزمان کمتر کسی بود که بداند، که «چه می خواهد»، البته بجز خمینی و معدودی از خواص او!  

دسامبر دوهزار و بیست و دو میلادی
Jwaladan@yahoo.de

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال
برگرفته از:
امیل رسیده

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما