● ادبیات

ابوالفضل محققی
زمان آیا چیزی جز توالی لحظه ها ست؟

فاصله ای نقطه چین از ازل تا ابد .

هر نقطه یک لحظه است .
هادی خرسندی
فرهاد ظریف، ملی پوش سابق والیبال، با انتشار یک استوری به مقدسات (حضرت فاطمه) توهین کرده و همین امر باعث شد دادستان تهران علیه وی دستور تعقیب قضایی صادر و حکم جلب وی را برای ضابط ارسال کند. دادستان تهران در این باره گفت: «نظر به اینکه ظریف در ایران اقامت ندارد، دستور قضایی صادر شده برای مراجع ذیربط (اینترپل - پلیس بین‌الملل) ارسال شد تا در فرصت مقتضی نسبت به اعمال آن اقدام لازم صورت گیرد.»
ابوالفضل محققی
میدان امام حسین، خیابان شهرستانی، انتهای کوچه ائی بن بست طبقه دوم یک ساختمان سیمانی، پشت پنجره زنی ایستاده است. زیر لب دعایی می‌خواند و به طرف کوچه فوت می‌کند. او ساعت هاست که همان طور بی حرکت تسبیح بر دست با اضطرابی سخت "وین یکاد" می‌خواند و برفضای کوچه می‌دمد. درون خانه تعدادی دور هم نشسته سخت سرگرم بحث و گفتگو هستند پسرش نیز یکی ازآن هاست.
ابوالفضل محققی
باچشمانی خسته و منتظر . ....قلبی درد مند از درد های بر زبان نیامده.
رضا بی شتاب
برای همۀ جان باختگانِ نازنینِ آزادی / به ویژه برای بانویِ بزرگوار:گوهر عشقی
ابوالفضل محققی
رنگین کمانی در قلبم. در ذهنم , رنگین کمانی غمگین! , ترس خورده و زخمی، , رها شده از دست کودکی , کشته شده به جور.
منوچهر برومند (م. ب. سها)
سخن را با سروده ای از  زنده یاد استاد خلیل الله خلیلی شاعر بلند آوازه افغانستان آغاز می کنم . تاقلم را در سوک درگذشت فضل الله زرکوب شاعر بلند پایه دیگری از  دیار هرات لختی بگریانم . و مراتب تسلیت خود را به اهالی عرصه ادب و فرهنگ فارسی در ایران و افغانستان و تاجیکستان ابراز دارم . 
«مانیفست» ثبت بخشی از تاریخ معاصر ایران است در وقایع تاریخی ایران امروز، منتشر شده در ۴۰۰ صفحه.
کانون فرهنگی اندیشه‌و‌قلم(سوئد)
علاقه‌مندان به تهیه این کتاب می‌توانند با ایمیل مولف تماس بگیرند:
m_ravanshid@yahoo.com
محسن کردی
در بی بی سی چند ساعت پیش از قول فرمانده انتظامی سمیرم نوشته بود که یک بسیجی در درگیری ها کشته شده. من هم زیر ان نوشتم «یادی هم بکنیم از اسب حضرت عباس»! آخه نمیشد واضح منظور رو بیان کرد و مهم رساندن منظور است و نیازی به گفتن اصل ماجرا نیست. همین باعث شد که به این فکر بیافتم که اصلا این «تخم اسب حضرت عباس» از کجا اومده؟ چرا مثلا نگفتن تخم اسب نادرشاه یا رستم؟
ابوالفضل محققی
  قادر به نوشتن حتی یک جمله نیستم .درد مادری که خود را به تمامی بر مزار پسر انداخته به کردی مویه می کند.سخت بر قلبم فشار می آورد.روز های تلخ ،تلخ با حاکمانی جانی. ملتی بیدفاع!
 بی اختیاز بیتی ازغزل حستن منزوی .شاعر همشهری خود را زیر لب زمزمه می کنم. 
مسعود بهنود
احمد احرار، یکی از برجسته ترین روزنامه نگاران ایران که از دهه ۳۰  وارد مطبوعات شد و اولین فعالیت های خود را در دوران دولت مصدق گذراند، در پایان ۴۳ سال دوری از خانه و زادگاهش در پاریس درگذشت.
ابوالفضل محققی
وقتی پای درقصرنهاد قادر به دیدن هیچ چیزی نبود.هنوز باور نمیکردشنلی را که ساعتی قبل دوستی قدیمی بر دوشش انداخته بود .شنل سلطنتی بود که سال ها با نفرتی ناشی ازحسرت به آن فکر می کرد.
ابوالفضل محققی
داریم به پایان یلدای چهل ساله حکومت نکبت جمهوری اسلامی می رسیم. امید که آخرین یلدای حکومت شب باشد. 
تاریکی وحشت انگیزی که همراه چهره تلخ وعبوس مردی پیچیده در عبا وعمامه سیاه پای در این سرزمین نهاد .در سیمای مردی که بیگانه باخنده وشادی بود .مردی که جز ویرانی،مرگ و اندوه برای این سرزمین ارمغانی نداشت.با صدای نخستین گلوله که در تاریکی شب از پشت بام مدرسه رفاه برخاست! شب یلدا آغاز شد
ابوالفضل محققی
ازپیوستن، تکامل یافتن
دریدن غلاف تنیده شده بر اطرافت  
. با بریدن از ناف مادرآغاز می شود
با اولین ضربه
رضا بی شتاب
برای محسن شکاری 23 ساله / جرم محاربه با خدا:بستنِ خیابان... ولی محسن شکاری؛شرف داشت وُ جوان بود وُ بزرگترین گواه اش؛بی گناهی بود
ابوالفضل محققی
حوادث با چنان شتاب وسرعتی می گذرند که قابل تصور نیست.زمانه غریب،تلخ،آمیخته با درد،لبریز از اندوه بخاطر بسیارجان های عزیزی که بدست جلادان حکومت اسلامی بقتل رسیدند.لبریز ازشادی به خاک نشاندن جمهوری اسلامی ورهبر در مرز جنونش.
ابوالفضل محققی
به ده ها تصویر دختران و پسران جوان یکی از یکی زیبا تر  خیره می شوم.
 زیبائی ومعصومیت آمیخته با شوق زندگی.
 عجین گشته با غرور جوانی.نشانی از معصومیت وغرور سرزمینی که معصومیتش همیشه آماج مستبدان حاکم بوده !
غرور وسرکشیش رمز مبارزه وپایداری.
چرا نمی‌فهمی چی میگم؟
رضا مقصدی

یک دختر از سرود ِ ستاره.

از کوچه باغهای بهاره –

مارا صدا زده ست
ابوالفضل محققی
 این یک انقلاب است. سعی نکنید با تعرف های کلاسیک به آنالیز آن بپردازید .انقلاب است! چون همه چیز را تغیر داده یا در حال تغیر آن هاست .منظورم سکه یک پول شدن  نرم ها و قوانین اعمال شده اسلامی است ! بازگشت و جای گزینی  یک فرهنگ زیبای میل به زندگی ،شادی وتعامل است.اخلاق مداری بین آدم هاست .!
ابوالفضل محققی
آنگاه آن کلمه را خواهی یافت.

آزادی را !

در قامت شکوهمند یک انسان عبور کرده از میان آتش وخون .
نگذارید به شعورتان توهین کنند!
رضا بی شتاب
این مادرِ من که خُفته اینجا
نازک دل وُ نازنینِ من بود
آغوشِ گشاده اش بهشتم
باغِ من وُ عطرِ یاسمن بود...
ابوالفضل محققی
اقیانوس درتلاطم است.موجهای بی تاب،ایستاده در مقابل تندر،شلاق خورده،زخمی شده را سر باز ایستادن نیست.

هر بار فرو می افتد. خروشان تر،جری تر ،نیرومند تر از قبل برمیخیزد.
ابوالفضل محققی
چشم هایم را بر هم می نهم در میان این همه تصاویر تلخ، دراین همه میان اشگ وخون قادر به فکر کردن ، به نوشتن نیستم.

هر بار چهره هائی جوان وزیبا باصدائی محزون که از ابدیت بر میخیزد در برابر دیدگانم ظاهر می شوند.راه برمن می بندند. "بکدامین گناه؟"
ابوالفضل محققی
کدام بسیجی مزدور سلاح برکف ؟کدام سپاهی خالی از عشق !خالی از شکوه آزادگی ،بری ازهمراهی مردم! مردمی که با نفرت در او می نگرند توان ایستادن طولانی مدتش درچنین میدان نبردیست؟

نبرد با ملتی که کودک هشت ساله اش شعار "زن ،زندگی ،آزادی" سر میدهد.دختران جوانش پیشاپیش مردان حرکت می کند.سینه در برابر نیزه سپر کرده فریاد می زنند." یا مرگ یا آزادی."

صدائی که در تمامی جهان می پیجد.جهانیان رابه شگفتی وا میدارد .به حمابت و پشتیبانیشان می کشد. آیا روح زنده شده یک ملت را می توان کشت؟ ملتی که می خواهد در فضای آزا
ابوالفضل محققی
متولوژی و تاریخ ماانباشته از وجودعاشقانی است که در صور گوناگون،با خواست های گوناگون برصحنه حیات ظاهر می شوند. رسم عاشقی، که جان بازی شرط آول قدم آن است را بجای میاورند. مهر خود بر صحیفه عالم نهاده ومی روند.
رضا بی شتاب
روزِ پنج شنبه 21 مهر: مادری در نازی آبادِ تهران با شمشیر به خیابان آمد
ابوالفضل محققی

 دیروز نه صد هزار ایرانی بلکه میلیون ها ایرانی در برلین راهپیمائی کردند.
چرا که این نه همایش وراهپیمائی ایرانیان خارج از کشور. بل راه پیمائی میلیون ها ایرانی خواهان آزادی بود. که نه با جسم خویش، بلکه با روح خود، درکنارراهپیمایان راه می سپردند و
آزادی را فریاد می زدند.
مادران خاوران بودند.بازو در بازوی هم.
ابوالفضل محققی
 تنها فیلم بجا مانده از یک جنایت .تالاری بزرگ که نوری زرد ودلگیر فضای آن را سخت غم انگیز ساخته است.زنی را نشان می دهد. که به آرامی با پیراهن بلند گل دار از میان صندلی های آهنی نهاده شده بر دو سوی تالار می گذرد.به زن نگهبانی که میان صندلی ها ایستاده است نزدیک میشود.چیزی می گوید.دستش را به آرامی بالا می آورد. گلهای سفید پیراهن کردیش تاب بر می دارند .توان ایستادنش نیست .دست بر نخستین صندلی می گیرد. مظلوم و آرام بسان فرو افتادن باشکوه یک درخت . نه فرو افتاد
کافی‌ست این یک قانون مانندِ دیگر قوانین ثبت و اجرایی شود، قوانینی مانند حجاب، سانسور، قصاص، سنگسار... و ده‌ها قانونِ وحشیانه، متحجر و خبیث دیگر برای ماندگاری دیکتاتور...!
راه؛ پُرسنگلاخ اما هموار شدنی‌ست و مهم آن آینده‌ی شیرین است نه بود و نبودِ ما...
نیکی صادقی
شد طناب دارت ای ابتذال کهنه، ای زن ستیز
یک زمان بود وصل عشقم با زال رستم در فسانه 
اینزمان شد داس مرگت دیو خونخوار زمانه 
یکزمان بود گهواره و طفلکان آرمیده در برش
این زمان شد پرچمی افراشته در نبرد میهنم 
پرچم کاوه بر زمین افتاده ماند اندکی، اهرمن آسوده ، مغز و جانت چاشت کرد بهر مار حرص و آز خود بی دغدغه.
رضا بی شتاب
نیکا شاکرمی:«یه دل میگه برم برم،یه دلم میگه نرم نرم، طاقت نداره دلم دلم، بی تو چه کنم...».
ابوالفضل محققی
عصیان بر مسلک و آئینی که باز میدارد انسان را از تکاپو .عصیان بر ابدولوژی های دگم و بی سوال .بر جامعه بسته وخمود .جامعه تعزیه ،مرگ وشیون ،برقوانین محدود کننده قرون وسطائی .عصیان بر کسانیکه خنده برلب ها می خشکانند وعشق را به تازیانه می بندند . عصیان جوانی عصیان آگاهی بر جهل روشنائی بر تاریکی.نهایت آزادی! بردیکتاتوری