تا «جرقه» و خیزش دیگر چه میتوان کرد؟

در خارج تشکلها و سازمانهای سیاسی ایرانی تا میتوانند باید بین خود « وحدت، جبهه، ائتلاف» ایجاد کنند . باید داخل مطمئن شود که « پشت جبهه» قوی و با اطمینانی دارد و میتواند از حمایت بیدریغ آن برخوردارباشد.
در داخل ضرورت دارد بین «طبقه پایین و متوسط جامعه» که خواهان تغییر و گذار از دیکتاتوری به دموکراسی اند همکاری و تفاهم در خواسته و شعار ها ایجاد شود.
اعراضات خرد روزانه در سراسر کشور به صورت طبیعی ادامه خواهد یافت. لازم است این «اعتراضات طبیعی»، «همبستگی و ارتباط متقابل» ایجاد کنند.
 
 
با جرقه ی اعتراض « اقتصادی و فرارویی آن به سیاسی» در مشهد ، و پیوستن 70 تا 100 شهر به تظاهرات سراسری، جنبش بعد از دو هفته به آتش زیر خاکستر تبدیل شد و هرازان بازداشتی و دهها کشته برجای گذاشت.
 
1- اولین سئوال این است که چرا حکومت توانست اعتراضات را سرکوب کند؟
 
- چون اکثریت مردم به میدان نیامده بود. هر چند طبق گزارشات رسانه ها  و خود حکومت نزدیک به 75 در صد مردم همدلی داشتند. آمار دقیقی از تعداد شرکت کنندگان در دست نیست. اما میتوان آنها را در دهها شهر نسبت به نیاز جنبش ناکافی و کم  برآورد نمود.
 
2-خیزش دی چه میخواست؟
 
-خیزش اعتراضات دی نشان داد که « جمهوری اسلامی نمی خواهیم». در عوض عمدتاً گفته شد که « جمهوری» برای ایران  میخواهند.  و نیز دیکتاتوری را رد کردند به معنی آن است که خواستار 
« دموکراسی» بودند.  و شعار « کار، نان، آزادی» نیز به میان آمد که خواست اقتصادی را با خواست سیاسی  در پیوند میدید. و به عبارتی عدالت اجتماعی میخواست. شعارهای چندی نیز به زبانهای محلی داده شد که نشانه ی
خواست رفع تبعیض از ملیتها بود. بر افراشته شدن پرچم سفید صلح و مدنیت ، با روسری سپیدی، توسط یک بانو که به « دختر خیابان انقلاب» معروف شد، نشان از خواست رفع تبعیض از زنان میداد. و...
خواسته هایی که در ناخودآگاه جمعی جامعه بود و به صورت شعار مستقیم مطرح نشد، اما غیر مستقیماً میتوان گفت که آنها و مانند آنها هم در حرکت نقش داشتند عبارت اند از : مشکل محیط زیست و مشکل تبعیضات و ملیتها و غیره.  
 علل( اقتصادی،سیاسی، محیط زیستی، فرهنگی و جنسیتی و عقیدتی، ملیتی...)  اعتراضات رفع نشده و باقی ست. و حکومت هم نشان داده که نمی تواند آنها را رفع کند. بر این اساس انتظار میرود که « جرقه» و خیزش باردیگر از جایی روشن شود. 
 
3- برای اینکه این بار وقتی جرقه روشن شد، اکثریت مردم  به صحنه بیایند چه میتوان کرد؟
- -باید برای حفظ سلامتی و آزادی بازداشت شدگان و همه زندانیان سیاسی با تمام نیرو تلاش کرد.
-تأکید کنم که « روشن شدن جرقه» و به میدان «آمدن یا نیامدن» اکثریت بالای مردم ، در دست هیچکس و هیچ سازمان و حزبی نیست. و نمی تواند هم باشد. و همینطور در دست هیچ نیروی خارجی نیز نمی تواند باشد.
چون «جامعه خودش یک موجود زنده ی عظیمی ست» که تنها با «میل خودش »حرکت میکند. و بر پایه «نیاز خود».
نیاز ، «میل و جهت حرکت» اش را تعیین میکند و «تا کجا رود» بستگی به « نیرو و فکرش» دارد. نیاز در واقع همان «رفع علل حرکت»است. علل را تنها حکومت می تواند با « رفرم» تغییر دهد. وقتی حکومت رفرم پذیر نیست جامعه به «میل و حرکت» خودش ادامه میدهد. 
 
در این میان آنچه از دست « افراد و عنصرآگاهی » بر میاید توان بخشی به « نیرو و فکر» جامعه است. نیرو وقتی کافی ست که حدود اکثریت تعیین کننده مردم وارد صحنه شوند. اما « فکر جامعه» چگونه میتواند نیرومند شود؟ 
« فکر جمعی» جامعه یا «فکر» این اکثریت تعیین کننده در موازنه نیروها، هنگامی میتواند قدرتمند شود که بر ضعف اندیشه جمعی اش فائق آید.
پس در حقیقت مشکل جامعه « ضعف فکر جمعی» ست. بدینجهت هم حکومت در طی نزدیک به چهل سال کوشیده با «نیروی نظامی» و  « تبلیغات دینی-سیاسی و وحشت آفرینی» ، فکر جمعی جامعه را  در« ضعف و وحشت» نگاهدارد، یا به سوی خود جلب کند و یا بی طرف و غیر فعال علیه خود سازد.
 تا حدی که بتواند حکومت کند در این امر موفق بوده است. ولی خیزش دی نشان داد که جامعه وارد مرحله دیگری شده است. تبلیغات و سیاست و ایده لوژی حکومت را پس میزند و میخواهد از نظام حاکم بگذرد. 
مشکل تغییر خواهان  این است که نتوانسته اند «همدلان» را فعال کنند و به میدان بیاورند. اینها کم و بیش « خصلت حفظ جان و موقعیت» خود را نیز دارند. مگر اینکه « تغییر را حتمی ببینند».
 
4-چگونه میتوان همدلی ایجاد کرد و همدلان را به صحنه آورد؟ 
 
- اعراضات خرد روزانه در سراسر کشور به صورت طبیعی ادامه خواهد یافت. لازم است این «اعتراضات طبیعی»، «همبستگی و ارتباط متقابل» ایجاد کنند. و در صورت امکان نسبت به حرکات یکدیگر حمایتگرباشند. طبقه کارگر باید متوجه نقش تعیین کننده خود باشد. شیشه جان هیولا در دست طبقه کارگر است.
- در همه جای جامعه از راه «روشنگری » باید از حکومت مشروعیت زدایی نمود.
-«همدلان» و حتی بخش پایینی حکومت که دست شان به خون آلوده نیست زمانی به نیروی فعال تغییر می پیوندند که مطمئن شوند « پیروزی حتمی»ست.  با وجود چنین  «اطمینانی» جنبش از نظاره گران رنج نخواهد برد. و نیروی کافی برای تغییر به حرکت درخواهد آمد. مخصوصاً در شهرهای بزرگ. علت اصلی کم تحرکی شهرهای بزرگ همین « عدم اطمینان» به پیروزی ست. 
 
5-برای ایجاد اطمینان چه میتوان کرد؟
 
- در خارج تشکلها و سازمانهای سیاسی ایرانی تا میتوانند باید بین خود « وحدت، جبهه، ائتلاف» ایجاد کنند . باید داخل مطمئن شود که « پشت جبهه» قوی و با اطمینانی دارد و میتواند از حمایت بیدریغ آن و حمایت حقوق بشری جهانی برخوردارباشد. حداقل « اتحاد عملی» داشته و مشترکاً پشتیبان داخل باشند.
- در داخل ضرورت دارد بین «طبقه پایین و متوسط جامعه» که خواهان تغییر و گذار از دیکتاتوری به دموکراسی اند همکاری و تفاهم در خواسته و شعار ها ایجاد شود. 
 -شعارهای «عمومی» و « اختصاصی» و «محلی»،  و « روشنگرانه» لازم است خواسته های عمومی ، صنفی ، محلی، و آگاهی دهنده را  به مردم مطرح کنند .  شعار های عمومی را باید تا حد ممکن سراسری نمود.
شعار ایجابی « جمهوری» لازم است جای شعار نفی شده را بخوبی پرکند. مسئله نفی و ایجاب ضرورت دارد به صورت بارز نمود پیداکند.
 
6-مسئله رهبری جنبش
 
- خود فعالان باید در اندیشه ی رهبری غیر متمرکز جنبش باشند. رهبری متمرکز هنگام شکستن سد حکومت از میان رهبری غیرمتمرکز طبیعتاً بوجود خواهد آمد. و جنبش تغییر دارای دو نوع رهبری « متمرکز-غیر متمرکز» خواهد شد که با هم هماهنگی کامل خواهند داشت یا میتوانند داشته باشند. بخش خارج جنبش تنها میتواند پشت جبهه و حمایتگر باشد. 
- از تکنولوژی جدید و از متد های قدیمی، در صورت ضرورت، جهت فعالیتهای مختلف، باید استفاده کرد.
 
7- استراتژی و تاکتیک جنبش سرنگونی
 
فعالیت « مسالمت آمیز و خشونت گریز» استراتژی و تاکتیک جنبش است. در عین حال طبق قوانین جهانی حق دفاع مشروع در مقابل اعمال حکومت نیز حق خیزش های عمومی ست.
اعمال خشونت آمیز حکومت که عمداً توسط مأمورانش سازماندهی میشود تا چهره ی جنبش را در انظار خراب کند لازم است روشنگری شود. 
 
8- اصلاح طلبان
 اصلاح طلبان، ماهیت و استعداد  واقعی خود را تنها در حین عمل و جنبش، نشان میدهند. امید است که در آینده  هنگام خیزش با مردم جهت سرنگونی و ایجاد جمهوری لائیک همراه شوند. اما جنبش دی نشان داد اینان استعداد در کنار مردم بودن را ندارند. هرجا هم خودشان را قاطی و همرنگ مردم میکنند قصد دارند رهبریت حرکات را در جهت اهداف خود به دست گیرند. آنها هدف شان ایجاد نظام اسلامی دوم است.
 
9-چه خطراتی میتواند آینده را تهدید کند؟
 
سوریه ای شدن آینده ما را تهدید نمیکند. چون جامعه ما از هوش جمعی قابل توجهی برخوردار است. به این گرداب نمی افتد. حتی حکومت  قصد کندن چنین چاله ای را هم داشته باشد، میتواند آنرا خنثی کند.
خطری که میتواند آینده را تهدید کند« عوام گرایی» ست، و کسب رهبری عوام از سوی نیروهای ارتجاعی، مثل ساواکی های دیروز،  احمدی نژاد یا اصلاح طلبان حکومتی یا کودتاچی هاست.
نباید رهبری توده ی مردم را به آنها سپرد. این هم به « میزان تشکل یابی و فعالیت و هوشیاری» نیروی تغییر و سرنگونی بستگی دارد. باید به خوبی برای مردم توضیح داد که به دنبال این جریانات ارتجاعی نیافتند.
مانند افتادن به دنبال خمینی. باید دخالت ویرانگرانه خارجی را پس زد. دنیای خارج تنها می تواند « حقوق بشری» و از طریق فشار به حکومت در «روابط خود با آن»، به جنبش تغییر یاری کند. باید در مورد پروژه های چلبی سازی نیز هوشیار بود.
 
10-جنبش های رفع ستم ملی
این جنبش ها لازم است با دو نوع شعار - عمومی مانند جمهوری خواهی، دموکراسی خواهی- محلی مانند شعارهایی در رابطه با رفع تبعیض از ملیتها حتی به زبانهای محلی- به میدان آیند و مهر خود را برجنبشها بکوبند. 
 بدون شرکت فعال در مبارزه عمومی حق و حقوق ملیتها به کرسی نمی نشیند. اینان ضرورت دارد دو جنبه ی مسئله را در نظر گیرند: « شعارهای عمومی و شعارهای محلی».
ملیتها عاملی هستند که میتوانند جنبش عمومی را از کمیت قابل سرکوب رها سازند. بدون تأمین خواست اینان و رفع تبعیض و ایجاد برابری، دموکراسی عقیم است. و نمی توان از آن سخن گفت.
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: