نگاهی به نوشته محمد رضا نیکفر پیرامون ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت

نویسنده ناسیونالیسم موجود را موجب « درد و رنج بیشتر» میداند. در چهارچوب ناسیونالیسم موجود که نیکفر در مقاله اس به خصوصیات آن پرداخته این مسئله قابل درک است. ناسیونالیسم جاری توان حل درست مسایل را ندارد. و میتواند موجب فجایع شود. راه حل « حقوق آری، ناسیونالیسم نه» است. اشکال اساسی در نقد نیکفر آن است که مسئله حقوق را از ناسیونالیسم جدانکرده است....

نگاهی به« «ناسیونالیسم، فدرالیسم و حق تعیین سرنوشت- بررسی انتقادی» نوشته  محمد رضا نیکفر: 

ناسیونالیسم نه، رفع نقض حقوق و ایجاد قدرت دموکراتیک همگانی، آری

نوشته اند« ناسیونالیسم ایدئولوژی مسلط عصر جدید است، ... بخشی از مواد و مصالح دین است، ...  پوششی برای قدرت‌گیری، برای پوشاندن قدرت گروهی، حزبی و طبقاتی در حجاب قدرت ملی.
ناسیونالیسم می‌تواند انسانی‌ترین آرمان‌ها را به گند بکشد، ...ناسیونالیسم منبع مشروعیت‌دهی به همه دیکتاتوری‌‌ها در عصر جدید بوده است.»
 ناسیونالیسم چنین نقشهایی بازی کرده و می کند.  ناسیونالیسمهای عملا موجود در ایران نیز چنین پدیده هایی هستند.  ولی حقوق ، رفع نقض حقوق یا رفع تبعیض و ایجاد برابری و آزادی ناسیونالیسم نیست گرچه معمولا ناسیونالیسم  پدیده های « رفع تبعیض و بی عدالتی و آزادی و برابری » را  با« شعار کاذب» در بر میگیرد تا  مردم را گردآورده و به قدرت برسد. اما بطور نسبی امکان آن هست که بتوان حقوق را از ناسیونالیسم جدا کرد.

اگر ناسیونالیسم را به قول نیکفر ایده لوژی ناسیون حساب کنیم و عملا  حجاب و پوشش قدرت گروهی و حزبی تحت نام دروغین «ملی» یا همگانی، حافظ پیشداوریها و نفرتها، بدانیم، در رفع مشکل میتوان گفت، در صورتی که قدرت واقعا عمومی باشد و نه گروهی و حزبی، و متکی به کسب حقوق نقض شده، بدون نفرتها و پیشداوریها، به دام پوشش ناسیونالیسم  نمیافتیم. در واقع « رفع نقض حقوق و ایجاد قدرت همگانی نسبی»، با تکیه به آزادی و برابری خود و دیگری، با ناسیونالیسم متفاوت است.

ماهیت و سرشت جنبشها در ایران مبارزه ی حقوقی، رفع تبعیض و محرومیت و کسب قدرت همگانی است. اگر بتوانند درست حرکت کنند و موفق شوند. ضروریست مبارزه ی حقوقی را از تلاش ناسیونالیستی، و خود مدیریتی مردم را از « قدرت گیری حزبی و گروهی» جدا کنیم. اینها اعمال و پدیده های متفاوت و حتی در برخی زمینه ها متضادی هستند.

مرز و ملت

در «جدید بودن ملت و مرز ملی» به مفهومی که اکنون هست شکی نیست. و در اینکه این مرزها موجب جنگهایی به نام ملت شده و میشوند نیز حق با نویسنده است .
اما در اینکه « هر گروه درشت از مردم سعادتش را در این می‌بیند که این یا آن ملت را می‌سازد، در حالی که می‌بایست بدبختی خود را در این بسته‌بندی ببیند»، جای سئوال وجود دارد.
مردم، به ملت با دولت، تبدیل شوند ، دچار جنگها میشوند.  روشن است که وقتی هم ملت نباشند ، آسیمله شده و تحت تبعیض از بین میروند. 

راه حل نیکفر اینجا « ایجاد دموکراسی »ست. ولی ایشان دموکراسی را بسته بندی کرده و نمیگوید که مسئله قدرت را چطور حل میکند و آزادی و برابری را.
در ایران راه دموکراسی از راه رفع تبعیض  میگذرد. او نمیگوید چطور میخواهد تبعیض و محرومیت را حل کند.
« حق داشتن قدرت برای اداره ی امور خود از برای یک واحد»  و حق ترکیب این قدرتها در قدرت مرکزی،  میتواند راه رفع تبعیض و بخشی از اجرای دموکراسی باشد.
قدرت واحد، در محل، و جمع آنها در مرکز ، میتواند مسالمت آمیز و صلح جویانه تحقق یابد. اگر فرهنگ این کار مهیا باشد. لازم است روی فرهنگ این راهها تلاش کرد.

تاریخ در ایران
روایت دولتها و ناسیونالیسم فارس است. از دیدگاه علمی این تاریخ و تاریخها فاقد ارزش اند. در عوض دیگر مردمان نیز تاریخ ناسیونالیستی خود را روایت میکنند. در ایران جای برخورد علمی و بیطرفانه ی نسبی به عرصه های مختلف علوم اجتماعی خالی ست. تحریف تنها از سوی حکومت نیست بل از همه طرف وجود دارد. 

نفرت

نفرت زاییده ی حق کشی ها و تمرکز قدرت است. فرموله شدن آنها در ناسیونالیسم نیز بر این پایه قرار دارد. تا وقتی که به این مسایل راه حلی نداشته باشیم آرمان صلح و دوستی هم نمی تواند پاگیرد.  راه حلهای درست و عملی نسبی لازم است. نه تنها در ایده لوژی ناسیونالیستی بل در همه ایده لوژی ها « فریب و خود فریبی» به قدر کافی وجود دارد.

زبان

« این توهم است اگر فکر کنم که زبان من رشد می‌کند و من به آن زبان می‌توانم سرانجام رمانی عالی بنویسم، اگر همزبانان من جدا شوند و دولت مستقل تشکیل دهند.
...رمان را، اگر به راستی نوشتنی باشد، هم اکنون هم می‌توان نوشت. روا نیست که من برای نوشتن آن از کوران یک جنگ داخلی و مسیر خراب کردن زندگی چند نسل بگذرم.»
سخن نیکفر است . مسئله زبان و رشد آن و خلق رمان عالی، را نباید با فاجعه ی جنگ داخلی مورد رد و پذیرش قرار داد. مسئله ی مردمان تحت تبعیض و فقر و بی عدالتی و دیکتاتوری و عدم قدرت، تنها تبعیض فرهنگی نیست. جنگ داخلی هم نمی تواند علت اش زبان باشد. عوامل گوناگونی میتواند آنرا موجب شود. نقض حقوق برابر فرهنگی یکی از علتهای مختلف است. لازم است این نقض حقوقی رفع شود و نه اینکه با طرح مسئله رشد و رشد اقتصادی و غیره نفی گردد. اعمال تبعیض در مورد زبان و فرهنگ  هر مردمی نادرست است و ستمگری. اینکه رمان نوشته میشود یانه مسئله جانبی ست. نیکفر فراموش میکند که بدون آموزش آکادمیک یک زبان مردم آن نمی توانند نه تنها رمان بنویسند بل حتی نمی توانند یک نامه نیز بنویسند. صحبت در مورد افراد خاص و استثنایی نیست بل سخن برسر ضرورت  آموزش یک زبان به صورت آکادمیک است.  این جمله که« رمان اگر به راستی نوشتنی باشد، هم اکنون هم می‌توان نوشت» نشان میدهد ، متاسفانه نیکفر شناخت درستی از تبعیض فرهنگی اعمال شده ندارد. نه زبان مادری را درک میکند و نه اهمیت آموزش آنرا. او با مقوله ی زبان مادری بیگانه است. 
زبان مادری نه تنها ابزار ارتباط، و بازتاب دنیای روحی انسان بل آفرینده ی آن نیز هست. و در رشد شخصیت و پیشرفت تخصصی فرد رل اساسی بازی میکند. انسان بدون زبان مادری کالبد بدون روح است. او میتواند کالبد خود را با زبانهای دیگر پر کند ولی نمی تواند خود را از عنصر « بیگانگی» آنها برهاند. او با زبانهای بیگانه دچار « از خود بیگانگی» میشود و همیشه آنرا بهمراه دارد. 

دولت -ملت ، فدرالیسم، حق تعیین سرنوشت، مسایلی ست که نویسنده ، با توجه به ناسیونالیسم موجود ، آنها را شر، و  موجب «  درد و رنج بیشتر» میداند. در چهارچوب ناسیونالیسم موجود که نیکفر در مقاله اس به خصوصیات آن پرداخته این مسئله قابل درک است.واقعیت آن است که ناسیونالیسم جاری توان حل درست مسایل را ندارد. و میتواند موجب فجایع شود. او به خاطر ناسیونالیسم همه آنها را شر ارزیابی کرده و حقوق را نادیده میگیرد و مشکل اینجاست. و حل مشکلات را در استقرار دمکراسی، «مبارزه ‌دمکراتیک» و «مبارزه برای همبستگی و رهایی اجتماعی» می جوید. این تفکری اتوپیایی ست و غیر رئال. چون حقوق را تأمین نمیکند. راه حل « حقوق آری، ناسیونالیسم نه» است. میتوان مسایل را  از زاویه ی حقوقی طرح و رفع نقض حقوق کرد، هم به فدرالیسم و هم به حق تعیین سرنوشت تحقق بخشید. همزیستی یا جدایی تنها « داوطلبانه» امکان پذیر است. با زور ممکن نیست. همبستگی و رهایی اجتماعی و صلح و دوستی نیز با رفع حق کشی ها میتواند پدید آید.  برای اینها فرهنگ بدرد خور لازم است. با شعار چیزی تحقق نمی یابد. در ایران لازم است فرهنگ توجه و رعایت حقوق دیگری جابیافتد. 
 برای فدرالیسم، صلح و دموکراسی در داخل  و  صلح در خارج، نیاز داریم. بدون عدم خشونت امکان رفع تبعیض و بیعدالتی و اجرای دموکراسی و فدرالیسم دموکراتیک در داخل ممکن نیست. دموکراسی با عدم خشونت می تواند مطرح باشد.
 پایه های نظری ناسیونالیسم لازم است به خوبی نقد شود. اشکال اساسی در نقد نیکفر آن است که مسئله حقوق را از ناسیونالیسم جدانکرده است. برای تأمین حقوق لازم است پاسخ دقیق داد. طرح دموکراسی و همبستگی به صورت انتزاعی راه حل نیست. دموکراسی پاکتی و بسته بندی شده مشکل گشانیست. باید گفت برابری و آزادی و سهم قدرت چگونه باید باشند که حقوق نقض نشود. آیا  جمع یا فرد حق دارد انتخاب کند:

1- از کودکستان تا دکترا به زبان مادری خود تحصیل کند
2-حق دارد انتخاب کند  زبان ارتباطی در سراسر کشور کدام زبان یا زبانها باشد
3-حق دارد سهمی از قدرت مرکزی از آن او باشد
4- حق دارد در« ترکیب و  تجزیه» قدرت مرکزی  نقش برابری داشته باشد.
5- حق دارد « امور محلی» خود را خودش اداره کند.
6- حق دارد در مسئله « مرکز-پیرامون» از حقوق عادلانه ای برخوردارباشد
7- حق دارد انتخاب کند  مایل به همزیستی در داخل یک جامعه ی بزرگ-ایران- است یانه؟
8- حق دارد برای رفع فقر خواهان اجرای عدالت اجتماعی باشد 
و غیره
اینها مسایل حقوقی ست و ربطی به ایده لوژی ناسیونالیسم ندارد. حقوق آری، ناسیونالیسم نه!

اینکه استفاده از حقوق در مقطعی درست است یا نادرست مسئله ی دیگری ست و نمی تواند دلیل نقض حقوق باشد. استفاده یا عدم استفاده مربوط به سود و زیان است و در جای خود مهم.
که هر نیرو و مردمی میتوانند در مورد آن باز هم خودشان تصمیم بگیرند. اما تحمیل استفاده یا عدم استفاده از حقوق،  از راه جنگ و خشونت، جایی در فرهنگ دموکراتیک ندارد. 
موضوع اعمال دیکتاتوری توسط طرف مقابل بحث دیگری ست.

دموکراسی در ایران

دموکراسی وقتی در ایران پیاده میشود که قدرت مرکزی تقسیم شود به قدرت های محلی، و از جمع قدرت های محلی قدرت مرکزی حاصل شود.
دموکراسی وقتی پا میگیرد که عدالت اجتماعی و عدم تبعیض تحقق یابد. فدرالیسم دموکراتیک در واحدهای محلی بر اساس آزادی و برابری مستقرشود. و نهادهای مردمی جامعه را خود مدیریت کنند. و تامیتوانند دموکراسی مستقیم را بکارگیرند.
دموکراسی وقتی پامیگیرد که همزیستی یا جدایی داوطلبانه باشد. مردمان حق تصمیم گیری در مورد زندگی جمعی خود را داشته باشند.
مسالمت، دیالوگ، عدم خشونت روش حل مسایل باشد و صلح و دوستی برای حل مشکلات رعایت شود.
دموکراسی وقتی پیاده میشود که فرهنگ دموکراتیک و عدم خشونت رعایت شود. و همه ی این مسایل جدا از هم نباشند. و به آینده ناپیدا موکول نگردند.
در رابطه با خارج و همینطور مردمان مختلف داخل نسبت به هم صلح برقرار باشد و اعمال  جنگ و خشونت را ممنوع بدانند.
در چنین شرایطی به دموکراسی، فدرالیسم، حق تعیین سرنوشت که همه حقوق مردمان اند میتوان بدون گرایشات ناسیونالیستی دست یافت. 
درست است که خواهند کوشید این راه کسب حقوق را ناسیونالیستی کنند و میکنند، ولی کار روشنگر تفکیک این دو از هم است. که میتواند آنرا نشان دهد. وگرنه جمع کردن حقوق در ناسیونالیسم و هردو را رد کردن
کار درستی نیست که متاسفانه نیکفر انجام داده است.
چون برخورد چپ سنتی پیرامون خلق و تعیین سرنوشت و دموکراسی مشکل گشا نبوده پس حقوق ضایع شده نمی تواند مورد توجه واقع بشود
گمان نمیکنم برخورد صحیحی باشد. دیدگاه چپ سنتی چیز دیگری ست و برخورد حقوقی به مسئله، چیز دیگر. 

تفاوت و جدایی حقوق از ناسیونالیسم
درسته، ناسیونالیسم یک ایده لوژی ست. و ایده لوژی ناسیون. مثل هر ایده لوژی دارای « دگم ها»یی ست. مانند « مقدم بودن منافع ملی بر منافع فرد». « خلاصه کردن هویت خود در هویت ملت». و وسیله ایست برای «به قدرت رسیدن  گروهی بهره کش و اعمال استبداد به نام ملت» . در آغاز با عنوان کردن « حقوق ضایع شده». بر پایه ی « نفرت از دیگری».
سئوال این است که چگونه « حقوق خواهی» را تحقق بخشیم که به دام ناسیونالیسم نیافتیم. در رد دگم های مذکور باید گفت منافع فرد را نمی توان قربانی منافع جمع کرد، حقوق فرد باید رعایت شود. هویت فرد و هویت جمع دوچیز مختلف اند و نباید درهم حل شوند. به جای استبداد « گروهی و حزبی» ضروریست جامعه از پایین با نهادهای خود مدیریتی و با روش دموکراسی  مستقیم، مانند نمونه سویس ، دموکراسی را پیاده کنند.
نفرت از فرد را باید با نفرت از روابط و مناسبات جدا کرد. فرد و مناسبات دو چیز جداگانه اند. مناسبات ستمگرانه را باید حذف کرد ولی فرد نباید حذف و یا مورد نفرت واقع شود. زبان فارسی تحمیل شده، ولی خود آن مقصر نیست و نباید موجب نفرت شود. چیزی که موجب نفرت میتواند بشود « عمل تحمیل» است که با خود زبان یکی نیست. و حتی با فرد متفاوت است. تحقیر فرهنگ دیگری غلط است. تحقیر با نقد تفاوت دارد. نباید با تحقیر فرهنگ و شخصیت دیگری « کینه و نفرت» ایجادکرد و به دام ناسیونالیسم افتاد. 
همه ی این تلاشها جهت « رفع تبعیض و بی عدالتی اجتماعی و ایجاد دموکراسی» ست. اگر جامعه شرایط تحقق آنرا داشته باشد عملی میشود. همه آنها در کل حقوق فرد و جمع اند. اینها را میتوان از ناسیونالیسم که مشخصاتش را در بالا شمردم جدا کرد و در واقع نیز جدایند. دموکراسی و حقوق خواهی  و آزادی خواهی می توانند راهی باشند که فرد و جمع  به جهنم ناسیونالیسم نیافتند. اما اینکه آیا رهایی از این شرایط منفی که حقوق را  نقض میکند، برای یک مردم به تنهایی ممکن و عملی ست؛ در شرایط داخلی و جهانی موجود؟ چون نیکفر باید گفت نه، به تنهایی ممکن نیست. 

نیکفر می نویسد:«  رهایی در برپایی دموکراسی، صلح و نظام همبستگی اجتماعی است، به طور خلاصه رهایی اجتماعی.
جا زدن رهایی ملی به جای رهایی اجتماعی تقلب است. نگاه کنیم به همه کسانی که به اسم استقلال و رهایی ملی در منطقه قدرت را به دست گرفته‌اند، از حزب بعث اسد شروع کنید تا برسید به نظامیان پاکستان، از جمهوری‌های سلطنتی در کشورهای برآمده از اتحاد شوروی سابق در شمال ایران بگیرید تا برسید به بحرین. استثنا وجود ندارد. خودفریبی است گفتن اینکه اما قوم ما قومی ویژه است، ما تافته جدا بافته هستیم، و اگر مستقل باشیم، رشد خواهیم کرد و دموکراسی و اقتصاد و فرهنگی خواهیم داشت که بیا و ببین.»
منظور نیکفر اینجا  «  رهایی اجتماعی در کل ایران» است. از راه ایجاد دموکراسی و همبستگی اجتماعی در کل ایران. مردمان مختلف جامعه ی ایران در همبستگی اجتماعی شرایط بهتری برای رهایی و موفقیت دارند تا تک تک و جدا جدا. به تنهایی شکست حتمی ست ولی در همبستگی امکان موفقیت وجود دارد. اما همبستگی و حل مسایل در همکاری و تلاش همگانی شرایطی دارد که در بالا در 8 بند ذکر شده است. و یا مانند های آنها وجود دارند. متاسفانه « شرایط برای تحقق خواسته ها نه به تنهایی و نه در همبستگی اجتمایی در کل ایران» وجود ندارد.
راه حل از دید من « مبارزه ی حقوقی و ایجاد همبستگی اجتماعی در کل ایران»، و شناخت و دوری گزینی از ناسیونالیسم و دگم های آن است.

اندیشه ی ناسیونالیسم قوم فارس

- در دموکراسی عنوان شده از سوی نیکفر، تکلیف قدرت متمرکز یا غیر متمرکز روشن نشده. ظاهراً قدرت متمرکز است.
-در « همبستگی اجتماعی» مطرح شده، نیامده که چه چیزهایی گیر همبستگان میاید؟
- می نویسد:«بحث بر سر چگونگی ساختار کشور، تازه پس از استقرار دموکراسی‌ای که دست کم دو دوره انتخابات پارلمانی را با آرامش و موفقیت به انجام برساند، می‌تواند به صورتی مسئولانه آغاز شود.»
یعنی در آغاز قدرت متمرکز است.
-« فدرالیسم تفاهم‌آور، تبعیض‌زدا و سامان‌بخش تنها به دموکراتیک شدن کشور نیاز ندارد، بلکه به تشکیل کنفدراسیون کشورهای منطقه» هم نیاز دارد.
این یعنی فدرالیسم دموکراتیک در ایران بدون دموکراتیک شدن منطقه ممکن نیست. یعنی قدرت در ایران متمرکز باید باشد.
- عملا سخن نیکفر بدین معناست که با «دموکراسی و همبستگی اجتماعی» مردمان ایران صاحب یک قدرت متمرکز میشوند.

 

سئوال این است که ازکجا معلوم و با چه ضمانتی این « قدرت متمرکز جدید» دیکتاتور نخواهد بود  و دموکراتیک خواهد شد؟
-در این «قدرت متمرکز جدید» حق تعیین سرنوشت وجود ندارد. چون فلانی طرح کرده و جواب نداده و عامل جنگ و دعواست. یعنی غیر مستقیم و در حقیقت موجب « تجزیه» است.
-فدرالیسم عملی نیست چون منطقه دموکراتیک نیست.
-زبان هم فارسی ست. اگر کسی خواست رمان به زبان خود بنویسد میتواند. مسئله ی « تحصیل از کودکستان تا دکترا» به زبان مادری مسکوت میماند. یعنی حرف اش را هم نباید زد. این هم جنگ داخلی میاورد.
- از « ملت بدون دولت» حرف نباید زد که « قوم» است. و ایده لوژی ناسیونالیسم درست میشود.
یعنی اجازه بدهید نویسنده « شکل ناسیونالیسم دینی قوم فارس» را به شکل « ناسیونالیسم سکولار فارس» ارائه بدهد. و دیر. چرا که «اندیشه ی ناسیونالیسم سکولار قوم فارس» چیز جدیدی نیست؛ از زمان رضاشاه و مصدق مردمان ایران با این ایده لوژی نقض حقوق، شده اند. و نویسنده ی عزیز ما آنرا « تکرار» میکند.
خواست نیکفر آن است که« ای مردمان تبعیض دیده، با همبستگی اجتماعی یاری کنید دموکراسی در ایران مستقر شود، در منطقه هم مستقر شود تا ببینیم ساختار نظام جدید چه میتواند باشد. از آموزش به زبان خود، از فدرالیسم ، حق تعیین سرنوشت،وو حرفی نزید که شرایط اش نیست. بگذارید قدرت متمرکز جدید مستقر شود. » هیچ ضمانتی هم نیست که این قدرت جدید بعد از استقرار چگونه نوازش تان کند.
این اندیشه ایده لوژی کهنه ی ناسیونالیسم سکولار قوم فارس است که با قلم نویسنده ی گرامی تکرار شده است.

مبارزه کسب حقوق ، با تئوری فدرالیسم دموکراتیک، بر اساس صلح و مسالمت، در جهت رفع همه ی تبعیضات، و استقرار دموکراسی و تحقق عدالت اجتماعی، با تقسیم قدرت به واحد های محلی و با جمع آنها جهت ایجاد قدرت مرکزی، نه تنها حساب خود را با ناسیونالیسم محکوم پاک میکند، بل با «ناسیونالیسم سکولار کهنه ی قوم فارس» نیز ، که نیکفر تکرار میکند ، تصفیه حساب میکند.

ناسیونالیسم تکراری نیکفر یک ایده لوژی آزمایش شده است و جنایتهای عظیم بشری در پشت سر خود دارد. دو رژیم پهلوی و اسلامی اساس کشور داری شان همین ایده لوژی ست.

برخورد نویسنده به مسایل تبعیض دیدگان بسیار غیر دموکراتیک است و هیچ توجهی به خواسته های آنها ندارد و با عنوان «ناسیونالیسم» قومی همه ی حقوق نقض شده یشان را ندیده گرفته دعوت به سکوت و یاری میکند. یعنی « بیایید وسیله باشید» قوم فارس به قدرت متمرکز برسد. و البته که سرکوب تان کند و دست به جنایت علیه بشریت هم بزند. و از این راه ایده لوژی ناسیونالیستی یک قوم را به دیگران تحمیل میکند.
این یعنی اندیشه غیر عملی. یعنی خود فریبی و دگر فریبی. چون ناسیونالیسم خالص است.
و جای تأسف بسیار دارد.

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

تصویر م دنیز

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ائلیار عزیز،این آقای محمد رضا نیکفر با آن ژست روشنفکر مابانه وفیلسوفانه متاسقانه دچار همان اپیدمی ویروس"پانایرانیسم بخوان پان فارسیسم" است.ایشان در آن مقالعه مثلا روشنفکریش غیر از مغلطه راهکار دیگری نشان نمی دهد.همان تکرار مکررات است که نزدیک نود سال توسط روشنفکران مرکز گرا در گوشمان نواخته می شود.که این خود غیر از ناسیونالیسم،آن هم از نوع ناسیونالیسم سلطه گر نیست.تنها چاره ستم دیده گان از تبعیض قومی وملی و غیره با تکیه بر روشنفکر خودی ومردمان خود با مبارزه بی امان با شئونیزم وناسیونالیسم فارس مهور است،که خود این آقای نیکفر یکی از آنهاست.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری