چپ و جنبشهای رفع تبعیض

چپ نوین نمی تواند تنها در یک اتنیک به مشکلات توجه کند و در مورد اتنیک دیگر بگوید « به من مربوط» نیست.
مشکلات « استثمار، تبعیض، دیکتاتوری، فرهنگ عقب مانده ی جهان سومی» مختص یک اتنیک نیست، در همه ی اتنیکها جاریست. مشکل را نمیتوان دریک نقطه حل کرد.
چپ آگاه وظیفه دارد جنبشهای عدالت خواهانه و رفع تبعیض را از بیراهه ی « ناسیونالیسم و سوسیالیسم ملی» روشنگر باشد
سیاست درست چپ در رابطه با جنبشهای ملی میتواند« اتحاد یا جدایی داوطلبانه و آگاهانه» باشد

نخست مفهوم « چپ به روز شده» را که در این نوشته به کار رفته روشن کنم:
چپی ست که خود را از دید ایده لوژیک( آگاهی کاذب) و دگماتیسم، و مکتب گرایی و ایسمها رها ساخته است. به جای دگمهای مکتبی به تزهای عملی سیاسی در برنامه ی خود تکیه میکند.
و هدف اش تحقق دموکراسی و عدالت اجتماعی و عدم استثمار و تبعیض است.
چپی ست که از ناسیونالیسم و شونیسم فارس فاصله گرفته و در مسئله ی ملی سیاست « اتحاد داوطلبانه» را پیش میبرد.

 

چپ و مسئله ملی در ایران:
با اوج گیری مبارزات خلقهای تحت تبعیض (فرهنگی-سیاسی-اقتصادی) در دهه های بعد از انقلاب شکست خورده ی بهمن 57 ، و گرفتاری چپ ایران در« بحران نظری و سازمانی» ، مسئله ملی نتوانست پاسخ مشکل گشایی از سوی چپ دریافت کند.

فعالان خلقهای تحت تبعیض به دلیل وجود رگه های « ناسیونالیسم فارس» در دیدگاه چپ ، به دلیل « بحران چپ» ، مجبور شدند راه حل مسئله ملی در ایران را خود دنبال کنند. آنان تحت تأثیر حرکات منطقه ای و جهانی دو راه پیش گرفتند: فدرالیسم؛ استقلال.

بر پایه ی ایده لوژی ناسیونالیسم محکوم و آمیختگی آن با شعارهای سوسیالیستی در بعد ملی. یعنی « ایده ی سوسیالیسم ملی-و ناسیونالیسم محکوم و تحت تبعیض». اما این مشی سیاسی در تضاد بود با ماهیت جنبش خلقهای تحت ستم مضاعف که « برابری خواهی حقوقی همه جانبه» طلب میکرد.

سرشت این جنبشها «عدالت خواهی» بود، مبارزه ی حقوقی بود، و رفع تبعیض ؛ که نمی توانست و نمی تواند از راه ایده لوژی ناسیونالیستی به راه حل درست خود برسد.

ایده لوژی ناسیونالیسم ، و سوسیالیسم ملی، توان حل مشکل تبعیض در جامعه ی جهان سومی را ندارد.

به دلیل اینکه مشکل مسئله ی ملی- که در کل تبعیض همه جانبه است- به مسایل « استثمار، دیکتاتوری، فرهنگ عقب مانده ی جهان سومی، تبعیض زنان و دیگران، وجود ناسیونالیسم حاکم و غیره » گره خورده و یک « کل» را تشکیل میدهد. این دشواری « کلی» را با « ایده لوژی های نامبرده» نتوان حل نمود. چرایش این است که « ناسیونالیسم و سوسیالیسم ملی» خود مادر نابرابری و تبعیض و استثمار و دیکتاتوری ست.

نمونه ی آزمایش شده اش حاکمیت ناسیونالیستها و سوسیالیستهای ملی (انورخوجه و مانندهایش) در جوامع مختلف است. 

چپ به روز شده و نوین چه راه حل و سیاست درستی در پاسخ به مسئله ملی در ایران میتواند داشته باشد؟
چپ آگاه وظیفه دارد جنبشهای عدالت خواهانه و رفع تبعیض را از بیراهه ی « ناسیونالیسم و سوسیالیسم ملی» روشنگر باشد و برنامه و سیاست آلترناتیو خود را نشان دهد.

این سیاست و برنامه میتواند « اتحاد یا جدایی داوطلبانه و آگاهانه» باشد. به همراه سیاست « کاهش تدریجی استثمار از راه برقراری عدالت اجتماعی نسبی، دموکراسی (برابری و آزادی) به اشکال مختلف، مستقیم و غیر مستقیم، فدرالیسم منطبق با شرایط جامعه . 

چپ نوین با پاسخ به مسایل « تبعیض و استثمار و دیکتاتوری و عقب ماندگی فرهنگی» میتواند دو کار مهم در ارتباط با جنبشهای رفع تبعیض انجام دهد:
1- آنها را از افتادن به کجراهه ی سیاست های افراطی و ناسیونالیستی روشنگر باشد.
2- ارتباط معنوی خود را با این جنبشها بهبود بخشد.

جنبشهای رفع تبعیض ، جنبش دموکراسی خواهی ، جنبش عدالت خواهانه زحمتکشان جامعه ، از این راه میتوانند « همبستگی» ضروری خود را برای پیروزی همگانی ایجاد کنند.

پایه های تغییر و پیشرفت جامعه بستگی به ماهیت و همبستگی این سه جنبش دارد .
آنها شدیدا به یاری متقابل نیازمندند.

سیاستی که در جنبشهای رفع تبعیض بر اساس « تکروی » قرار دارد، و از ایده لوژی ناسیونالیسم و سوسیالیسم ملی تغذیه میکنند، در نهایت سیاست شکست است.
جنبشهای رفع تبعیض بدون حمایت چپ مدرن-چپی که از شونیسم فارس فاصله گرفته و اتحاد داوطلبانه را سیاست خود انتخاب کرده- شانس پیروزی ندارند. لازم است در سیاستهای خود تجدید نظر کنند.

سیاست چپ:
مهم « نام و اتنیک چپ» نیست، بل، مهم ، مبرم ، اساسی، تعیین کننده، سیاست « فرد یا گروه و سازمان چپ» است. 
تعیین کننده ماهیت سیاستی ست که چپ پیش می برد. آیا رهایی بخش است یا اسارت آور؟ به اتنیک ها در حل مشکلشان کمک میکند یا نه؟
مشکل جامعه ی ایران در ارتباط با چپ مسایل «1- استثمار، 2-تبعیض،3- دیکتاتوری، 4-فرهنگ خرافی و عقب مانده ی جهان سومی» است.
در همه جای جامعه. بین همه ی ملیتها. گیرم به اشکال گوناگون. مهم این است که «سیاست چپ» پاسخ درست به این مسایل بدهد. 
مشکلات چهارگانه ی مذکور « اول و دوم » ندارند. و«جدا» از همدیگر نیستند. هرکدام اجزاء یک « کل» اند.
چپ به روز، چپ نوین، آن چپی ست که برای « آزادی و برابری و حق انتخاب» انسان جهت بهزیستی، مبارزه می کند ؛ و سیاستی 
پیش می برد که در جهت حل مسایل چهارگانه ی اساسی جامعه باشد.

چپ نوین نمی تواند تنها در یک اتنیک به مشکلات توجه کند و در مورد اتنیک دیگر بگوید « به من مربوط» نیست.
مشکلات اساسی چهارگانه ی یاد شده مختص یک اتنیک نیست، در همه ی اتنیکها جاریست. مشکل را نمیتوان دریک نقطه حل کرد.
مشکلات عمومی ست و به همه مربوط است. یعنی « یک مشکل کلی عمومی»ست. حل آن هم تنها از عهده ی « همکاری و همدستی همگانی» برمیاید. 

چپ به روز مجبور است مشکل را نه در یک نقطه و اتنیک بل در تمام نکات جامعه ، بین همه ی ملیتها مورد توجه قرار دهد و سیاست عمومی پیش گیرد. از جمله در میان ملیت فارس.
مشکلات چهارگانه در یک اتنیک غیرقابل حل است. به کمک همه ی ملیتها می توان در جهت حل مسایل اقدام نمود.

آنچه اینجا مهم است درک همکاری عمومی ست و دوری از تضاد آفرینی .
سیاست حکومت تفرقه بین نیروهای کوشنده است. حکومت برای جدایی نیروها و لاجرم ضعیف ماندنشان، و شکست شان ، تفرقه را تبلیغ میکند.

چپ به روز شده ی  آذربایجان نه تنها در جهت حل مشکلات چهارگانه در آذربایجان میکوشد بل در بلوچستان و تهران و ترکمن صحرا و جاهای دیگر نیز میکوشد. این چپ دیدگاه بسته ندارد ، با چشم باز به همه جای جامعه مینگرد. چرا که مشکل جزیی نیست بلکه کلی و عمومی ست. و به کمک همه نیز قابل حل است.

چپی که دیدگاه بسته دارد چپ نیست، او یک سوسیال- ناسیونالیست است. و توان حرکت در جهت حل مسایل چهارگانه را ندارد. او تنها میتواند به سوی ناسیونالیسم افراطی و لاجرم ، فاشیسم خیز بردارد. 
او کسی ست که در درگیری با هیولا سرانجام خود به هیولا تبدیل میشود. فاشیست. 
که اینهم ناقض حقوق و خواسته های خودش و دیگران است.
نقض غرض.

چپ فارسی زبان تهران و شیراز و دیگر جاها وقتی چپ با دیدگاه باز و رهایی بخش است که با تبعیض موجود در زندگی من آذربایجانی،
با حق انتخابم جهت بهزیستی، با عدالت اجتماعی مورد نیازم، با برابری خواهی و آزادیم موضع درست داشته باشد و مرا در مبارزه ام تنها نگذارد.
چپ آذربایجان هم لازم است در مورد او همین موضع را داشته باشد. اینجاست که مبارزه ی مشترک زاده میشود. 
و کاری ست رهایی بخش.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نویسنده عزیز مقاله در پی حل یک مشکل اساسی توسط چپ مدرن ایران است. چنین پیداست که نویسنده به چپ ایران هم بی اعتماد است و هم امیدی به تغییر آن دارد و فکر میکند با تعیین بعضی خط و خطوط ها چپ شوونیست فارس و ناسیونال چپ ملل تحت ستم عاقل و بالغ و بروز میشوند و از دیدگاه بسته بیرون می آیند و دست همکاری میدهند.
داشتن امید و آرزو برای تغییر و بهبود چپ بد نیست اما فکر میکنم چپ فارس بخاطر افکار لنیننیستی شان و ریشه ها و پایه های قدرتمند شوونیسم فارس در ایران به این زودیها و راحتی ها بروز نخواهد شد. ملتها هم امروز آزادی استقلال میخواهند نه در آینده دور و نامعلوم. کسی نمیداند که در آینده نامعلوم چپ بروز خواهد شد یا بدتر از این هم که هست خواهد شد. چپ آمادگی بروز شدن و پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی را از دست داده است. چپ خودش در بحران سیاسی، ایدئولوژیک و تشکیلاتی قرار دارد و چپ شوونیست فارس

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چپ غیر از بدبختی و ویرانی چیزی برای ایران نداشته و ندارد.