تبعیض، مارکس ، ایرانیسم

تعداد مشاهدات: 
8860
تبعیض دیده را بندهای شما، تابوهای شما به « بیگانگی از ایران» رسانده ، درک این مسئله مشکل است؟
رهایی انسان تبعیض دیده از همه ی قیود منفی شرط رسیدن او به آزادی ست. یعنی به « با خود یگانگی».
انسانیکه «با خود یگانگی » داشته باشد بهتر میتواند با دیگری «یگانگی» بسازد، تا انسانیکه دچار « بیگانگی از خیلی چیزهاست».
از جمله از ایران. ایرانی که با اعمال تبعیض عملا « کشتارگاه روحی و جسمی خلقهاست» ، مردمان حق دارند آنرا « بیگانه» با خود بدانند.

 

با احترام به تلاشهای فداکارانه ی چپ ایران -چپ میدانهای تیرباران-برای تامین عدالت اجتماعی و مبارزه با دیکتاتوری،
برای رفع تبعیض از جامعه ایران، برای انسان دوستی و بهزیستی خلقها، و آزادی و برابری،
ایرانگرایی شوونیستها را که ادعای مارکس گرایی نیز دارند مورد توجه قرار میدهم. 

بگذار نوکران شکست خورده شاه ، فاشیستهای اسلامی حاکم ، چپ را دشمن ایران بنامند.
 چپ دشمن ایرانی ست که شماها میخواهید ، ایرانی که کشتارگاه روحی و جسمی مردمان ستمکش و استثمار شده و تحت تبعیض است.
چرا که  چپ، دوست و دوستار ایرانی ست که  همه ، داوطلبانه،  در آن احساس خانه کنند و سعادتمند باشند. 
و شماها این را نمیخواهید.
خواست شما  برده داری ست. شما تشنه ی نفت اید. از این رو چپ را دشمن میدارید. 
«چپ انقلاب کرد. چپ خمینی آورد.»
سطح نازل فکر شماهاست.
شاه جامعه را عقب مانده کرد. مردم انقلاب کردند. قدرتهای جهانی از ترس چپ خمینی را آلترناتیو سازی کردند و جای شاه نشست.
چنین است قصه ی لیلی و مجنون

و اما «  تبعیض، مارکس ، ایرانیسم»:

« ایران، وطن پرستی ، دوست داشتن، » از واژه ها و اصطلاحات رایج در ایرانیسم است.
اما دوست داشتن چیست و منظور ایرانیسم از آن چه میباشد؟
منظور ایرانیست ها همان ایران پرستی ست. و تابو سازی از ایران است. اما روی کارشان پرده میکشند و از دوست داشتن حرف میزنند در حالیکه عملا کارشان پرستش است. چون ایران برایشان تابوست. و تمامیت ارضی نیز.

دوست داشتن زیبایی های زندگی احساسی ست لطیف و انسانی . 
دوست داشتن فاقد قالب و اجبار است. 
دوست داشتن قالبی و اجباری، و تابو سازی، ربطی به دوست داشتن ندارد و بی معنا ست. چرا که « بت پرستی ست.»
تقدس گرایی، خود،  اجبارسازی و قالب گرایی ست. و اسارت.
این « قالب سازی فکری و ایجاد اجبار» از کجا میاید؟

کلمات ایران، ایرانی، تمامیت ارضی، منافع ملی، ایران خواهی، ایران پرستی، و مانند اینها مجموعه ی ایده هایی ست که
ایده لوژی ایرانیسم را با هسته ی مرکزی « شونیسم و ناسیونالیسم فارسی» تشکیل میدهد.
ایده لوژی ایرانیسم در طی صد سال اخیر نه تنها از سوی حکومتها و ملی گرایان عمل شده بل،حتی بخشی از مارکسیستهای ایران نیز آنرا به کار گرفته اند.
زیر سئوال بردن و مخالفت با « حق تعیین سرنوشت برای اتحاد یا جدایی، برای زندگی مشترک داوطلبانه ی خلقهای ایران»، نشانه ی رسوبات این ایده لوژی ست.
ایرانیسم در فضای سیاسی-فرهنگی همه جا حضور دارد.
اینجا نگاهی میکنیم به واکنش مارکسیست-ایرانیست ها، در برابر « اتحاد داوطلبانه ی خلقهای ایران».
که آنرا « تجزیه و نابودی ایران مینامند- و مدافعین حق  تعیین سرنوشت برای اتحاد یا جدایی» را قوم گرایان فاشیست و پان ترکیست خطاب میکنند.
 سخن از مارکس در میان است اندیشه مارکس را مورد توجه قرار میدهیم.

از دیدگاه مارکس و نه مارکسیستی، انسان حق انتخاب دارد. نه تنها فرد بل جمع و جمع میلیونی نیز حق انتخاب دارند.
مارکس معتقد به آزادی بود. آزادی نه تنها از قیود طبقاتی بل از قیود « از خود بیگانگی» نیز.  آزادی مورد نظر مارکس در مورد بیگانگی این است که
نیاز انسان است که از «هر آنچه» که او را از خود بیگانه میکند رها شود. در چنین صورتی ست که میتواند به آزادی برسد.
مارکس موافق این آزادی بود. اینجا « حق انتخاب فرد و جمع» جزء آزادی ست. بدون حق انتخاب انسان در اسارت است. و مارکس مخالف این اسارت بود. بنابرین مسئله از نظر مارکس بسیار ساده است. بدون حق انتخاب نه آزادی از قیود طبقاتی معنی دارد و نه از قیود از خود بیگانگی .
اساس حق تعیین سرنوشت رعایت حق انتخاب فردی و جمعی ست. بر این اساس زندگی مشترک فرد یا جمع بر پایه ی حق انتخاب « داوطلبانه» است. و اعمال زور و اجبار خلاف آزادی ست. 
و خلاف نظر مارکس. 

از نظر مارکس آزادی فرد یا جمع جزیی از آزادی همگان است. اینجا منظور، آن آزادی ست که در خدمت بهزیستی انسان است. که آزادی مثبت نیز نامیده میشود.
لازم است فرد از هر آنچه که بر دست و پای او بند میزند رها شود. ندیده گرفتن « حق انتخاب، لاجرم حق تعیین سرنوشت، برای آزادی کامل ، از همه ی بندها» یعنی عدم درک آزادی از دید مارکس. و متضاد بودن با آزادی. 

در انقلاب اکتبر نتوانستند مفهوم آزادی از دید مارکس را درک کنند و آنرا با شونیسم روسی مخلوط کردند. 
وگرنه در همان 1917 اعلام میکردند که « زندگی مشترک خلقها و ملتها داوطلبانه است» . که هم آزادی حق انتخاب حفظ میشد و هم آزادی حق تعیین سرنوشت. دهه ها بعد تلاشی ملتها در اسارت روسیه نشان داد که در درک آزادی از دید مارکس اشتباه کرده اند.

من به موضوع « عملی شدن یا نشدن -عملی بودن یا نبودن » آزادی از دید مارکس نمی پردازم که مسئله ی دیگریست. 
از نظر تئوری مارکس و نه مارکسیستها « آزادی وقتی معنی دارد که انسان با میل آزاذ خود چیزی را انتخاب کند». 
اینکه این کار در کدام شرایط امکان دارد یا ندارد مسئله ی دیگری ست. 
بنابرین در بند نگهداشتن انسان ، با نام ، چهار چوب ارضی، مرزها، یا غیره... خلاف آزادی مورد نظر مارکس است.

اینکه مارکسیستها چه کرده و گفته اند و خلاف این« آزادی از قید و بندها »رفتار نموده اند ربطی به مارکس اندیشمند ندارد.
از سوی دیگر مارکس مخالف این بود که شخص خرد خود را رها کند و مقلد او باشد. مارکسیست بودن معنی ندارد. و خلاف اندیشه ی مارکس است. یک نوع جزب اللهی گریست. ایجاد قید و بند منفی برپای خود یا دیگران بر اساس اعتقادات شخصی یعنی سلب آزادی خود و دیگران . و متضاد است با اندیشه ی مارکس . مارکس مخالف «آیه»-گرایی بود. چه این آیه از کتاب مقدس باشد و چه از خود مارکس.

برای مارکسیست-شونیستها پیشنهاد میکنم : مقوله ی «از خود بیگانگی» مارکس را خوب بشکافید ، خود را از شونیسم ، از مارکس گرایی، رها کنیند، بکوشید برای شناخت پدیده ها از مارکس یاری گیرید ولی در مارکس توفف نکنید. در چنین حالتی، هم خود را آزاد میکنید و هم دیگران را.
متوجه میشوید که «تابو» سازی هایتان از « ایران» نه تنها شما را به از خودبیگانگی، بل دیگران را به « بیگانگی از ایران»، رسانده است.
راه حل رسیدن به « با خود یگانی» ست. و آنهم از راه رفع از خود بیگانگیها حاصل میشود. یعنی از شکستن تابوها. و تأکید بر آزادی در حق انتخاب. فردی و جمعی. 

تبعیض دیده را بندهای شما، تابوهای شما به « بیگانگی از ایران» رسانده ، درک این مسئله مشکل است؟ 
رهایی انسان تبعیض دیده از همه ی قیود منفی شرط رسیدن او به آزادی ست. یعنی به « با خود یگانگی». 

انسانیکه «با خود یگانگی » داشته باشد بهتر میتواند با دیگری «یگانگی» بسازد، تا انسانیکه دچار « بیگانگی از خیلی چیزهاست».
از جمله از ایران. ایرانی که  با اعمال تبعیض عملا « کشتارگاه روحی و جسمی خلقهاست» ، مردمان حق دارند آنرا « بیگانه» با خود بدانند.

راه حل اینه که « حفظ ایران داوطلبانه است و نه به اجبار» . 
شونیستها میگویند این یعنی « تجزیه و نابودی ایران»! اتفاقا عکس قضیه درست است این یعنی 
«حفظ ایران با علاقه و آزادی». و قدم اول تولید عشق به همزیستی ست
گام دوم اینه که « در داخل ایران همه ی حقوق و آزادیها و برابری هایت با دیگران تامین است و قدرت از آن همه است»
با این شرایط زندگی مشترک داوطلبانه صورت میگیرد و داوطلب می بیند چه چیزی گیرش میاید. و انتخاب میکند.
رسیدن به این درک فرهنگ لازم دارد. و ضروریست آن را کسب کنیم. 
ما دو راه داریم : راه چک ها و اسلواکی ها - یا راه یوگسلاوی. 
راه یوگسلاوی دریای خون است که به زیان همه تمام میشود. مثل سوریه.
ولی راه چک ها و اسلواکی ها به سود همگان است. 
حفظ ایران تنها داوطلبانه ممکن است. و با تامین شدن خواسته ی مردمان مختلف . 
لازم است از رویاهای ناسیونالیستی ، ایران پرستی، بیدار شد و واقعیتها را دید.

نقض شدن حقوق اساسی ملتها در ایران - مشروعیت حق جدایی آنهاست. مگر اینکه این حقوق تمام و کمال اجرا شود و مردمان داوطلبانه انتخاب کنند که زندگی مشترک داشته باشند. 

اگر مردمان میخواهند ایران به چند کشور تبدیل شود - بگذار بشود. اگر نمی خواهند بگذار با علاقه تصمیم بگیرند .
احترام آزادی یعنی این. اجبار زورگویی ست. و عدم آزادی. وضد اندیشه آزادیخواهانه ی مارکس اندیشمند.

وقتی مارکس با مقوله ی «از خود بیگانی» به قیود دست و پای انسان اشاره میکند و آزاد شدنش را میخواهد مارکسیست-شوونیست ما تبعیض دیده تولید کرده و کشتارگاه روحی و جسمی ای بنام ایران میسازد.ادعا هم دارد که مارکس را میفهمد. طرفدار فلان و بهمان است.
حالا کاری ندارم که چه چیز مارکس درست و نادرست بود. ولی انتظار هست که تکیه کننده نظر اورا بداند. اما متاسفانه بیشتر مارکسیستهای جهان سومی قدرت درک مارکس را ندارند چون در جامعه ی دیگری بزرگ شده اند و شناختی از محیط مارکس و اروپایی ندارند. گرچه خیلی هاشان اروپا دیده اند ولی جامعه شناسی اروپایی شان صفر است. 

مارکسیست-شوونیست، خود را مارکسیست میداند و لی از طرف دیگر ناسیونالیست است. یعنی مارکسیست ایرانگراست.
دموکرات-شونیست :از طرفی خود را ایرانگرا و ایران خواه میداند و از سوی دیگر ادعای دموکرات بودن میکند. یعنی دموکرات ایران پرست است. چون پرستش برایش مشکل برانگیز است اسم خود را ایران دوست میگذارد. بدون اینکه درکی از دوست داشتن داشته باشد. چون برای دوست داشتن قالب درست میکند و هرچه در قالب اش نمیگنجد «ضد ایران» نامیده میشود.
در حقیقت هر دو ناسیونالیست اند . یکی ادعای درک مارکس را دارد-دیگری ادعای دموکراتیسم.
اشکال اینجاست که دموکراتیسم و اندیشه ی مارکس با شونیسم متضاد است. اینان متاسفانه توان دیدن تضاد خود را ندارند.

و از این رو نیز علی رغم ادعای رفع تبعیض در کنار تبعیضگران قرار میگیرند و حتی حاضراند تبعیض دیدگان را « فاشیست قومی » نامیده و برای نجات آذربایجان - اشغال آذربایجان- همچون شاه و قوام قتل عام کنند. و خود را « دموکرات و مارکسیست» اصیل بنامند. که ایده و اعمالشان هیچ ربطی به اندیشه ی مارکس و دموکراتیسم ندارد. 
جریان اندیشه ی اینان را پیگیریم:
Entfremdung یا Alienation به فارسی بیگانگی ، و همینطورSelbstentfremdung از خود بیگانگی؛ 
به عنوان فنومن ، وقتی برای انسان پیش میاید که او « چیزی جسمی یا روحی یا رابطه ای» خلق میکند که « بر او تسلط پیدا میکند و شخص با آن بیگانه و غریبه میشود » . در عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، روحی-فرهنگی؛ و...
مانند کالا در اقتصاد، مذهب در عرصه شعور، دولت و قانون در سیاست، تبعیض و جنگ و بحران در زندگی اجتماعی...

پدیده ی « تسلط»، تسلط برخود و بردیگری، نکته ی گرهی این مقوله است. که « آزادی مثبت» انسان را جهت « بهزیستی» مانع و نفی میکند. 

تبعیض ( که بازتاب نابرابری و قوانین و تابوهاست) ، در زندگی اجتماعی-سیاسی -فرهنگی، مثل دیگر چیزها ، آن فنومنی ست که هم بیگانگی میافریند و هم از خود بیگانگی. 
تبعیضگر و تبعیض دیده را دچار « بیگانگی و از خود بیگانگی» در زندگی اجتماعی-سیاسی-فرهنگی میکند. 

در حقیقت نوعی « اسارت» است. 
مارکس با مقوله ی بیگانگی-از خود بیگانگی رهایی از این اسارت را پیشنهاد میکند.
در عرصه ی اجتماعی-سیاسی، و شعور اجتماعی« اجبار» به چیزی که مانع آزادی مثبت انسان شود ، و برایش مقولات « تابویی» تولید کند متضمن بیگانگی ست. 

ایجاد بیگانگی و ازخود بیگانگی در عرصه ی اجتماعی -سیاسی:

« ایران گرایی» ، که ایرانپرستی را ایجاد میکند و شخص عملا زیر پوشش « ایراندوستی» «پرستش» خود را پنهان می نماید ، ایده ایست تابویی که بر او مسلط میشود و با اعمال آن در مورد دیگری تولید بیگانگی و از خود بیگانگی میکند. 
تبعیض دیده با ایران احساس بیگانگی میکند. دقیقا به همین خاطر است.
« او ایران خواه است- او ایرانخواه نیست.»
« تمامیت ارضی مقدس است- او تجزیه طلب است» 
ووو یعنی مقولات ایده لوژی ناسیونالیسم فارسی. که مثل نقل و نبات پخش میکنند.
اینها و هزاران اندیشه ی تابو وار دیگر، شعور سخنگو را در اسارت خود میگیرد.

در جملات ترکی که فرد تحصیل کرده میگوید تنها فعلها ترکی ست. باقی کلمات عربی-فارسی ست.
شخص قادر نیست فکر زبان خود را با کلمات زبانش بیان کند. بیسواد و باسواد سخن یکدیگر را خوب  نمی فهمند. این یعنی Selbstentfremdung از خود بیگانگی. یعنی تولید بیگانگی از سوی فرد و ارگانی که فارسی را اجباری کرده و زبان دیگری را ممنوع نموده است. یعنی « پدیده ی Alienation »
این پروسه بازتاب « تبعیض» موجود در جامعه است. که اسارت ماهیت انسان را موجب میشود.
مارکس خواهان رهایی انسان از این اسارت است. 

انتخاب داوطلبانه یعنی کاهش بیگانگی
 اندیشه ی مارکس چنین بود

انتخاب داوطلبانه به چه معنی ست و رابطه آن با حق تعیین سرنوشت چیست؟
انتخاب داوطلبانه رعایت حق انتخاب آزاد فرد و جمع است . بدون اینکه از پیش برایش راه و تکلیفی تعیین کنیم. رعایت میل آزاد انسان است. که هدفش را خودش انتخاب کند.
در حقیقت، امر انتخاب داوطلبانه، همان رعایت حق تعیین سرنوشت است بدون اینکه برای آن قیدی تعیین کنیم.

اما حق تعیین سرنوشت همیشه به معنای حق انتخاب داوطلبانه نبوده است:
وقتی لنین و مارکسیست های روسیه مفهوم حق تعیین سرنوشت را « در چهارچوب و در داخل امپراطوری تزاری، بدون قبول حق جدا شدن یک خلق ، پذیرفتند و آنرا " حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی- یعنی خلقی حق جدایی ندارد- عنوان کردند، و عملا با نیروی نظامی جلو جداشدن برخی خلقها را گرفتند» انتخاب داوطلبانه از میان برخاست.

عدم جدایی بند و قید و اجباری بود که برای حق تعیین سرنوشت گذاشتند.
 وقتی حق تعیین سرنوشت را انتخاب، بین جداشدن و نشدن،  درک میکنیم، همان مفهوم انتخاب داوطلبانه و آزاذ را میدهد.
تصمیم برای اتحاد یا عدم انحاد ، به صورت داوطلبانه، به معنی حق تعیین سرنوشت حتی برای جدایی  ست.
در هر دو مفهوم فرد میتواند انتخاب کند با دیگران زندگی مشترک داشته باشد یا نداشته باشد. در چهارچوب کشور باشد یا نباشد.

اما انتخاب داوطلبانه چه ربطی با مقوله ی بیگانگی دارد؟
گفتیم بیگانگی در حقیقت مجموعه ی بندهایی ست که شخص برای خودش یا دیگری به او ایجاد میکند و فرد اسیر آنها میشود.
وقتی انتخاب شخص آزاد باشد اجبار از بین میرود اراده ی او رها میشود و کاهشی در بندهای مختلف فرد تحقق مییابد.
انتخاب داوطلبانه کاهش بیگانگی ست.

در جایی که ما از پیش - تأکید میشود روی پیش ، شرط میگذاریم « باید یکچارچه باشیم یا- باید جدا و مستقل باشیم» در این حالت انتخاب داوطلبانه را از فرد سلب میکنیم.
شعارهای تنها راه استفلال است
یا تنها راه اتحاد و یکپارچگی ست
در مفهوم بیگانگی هر دو به یک میزان ایجاد بند میکنند و اجباراند. اما در مفهوم « انتخاب آگاهانه و داوطلبانه» چنین باید ها و اجبارهایی وجود ندارد.
شخص میتواند برای خود این یا آن بند را ایجاد کند -این یا آن نظر را نتخاب کند- ولی هنگامیکه که صحبت از جمع میشود ضروریست آزادی و داوطلبانگی را در کار انتخاب، رعایت کنیم و به جمع و خلق بند و اجبار نسازیم.
نیروی سیاسی میتواند انتخاب داوطلبانه را برگزیند-برای جمع- و خودش نیز نظر و راه مشخص خود را داشته باشد. اما از دید
رهایی از بیگانگی، نمی تواند برای خلق « باید و شرط و اجباری» بگذارد. که کاریست خلاف انتخاب داوطلبانه. و حق تعیین سرنوشت حتی برای جدایی. 
چنین کار و ایده ای متضاد با مفهوم بیگانگی پیش مارکس است.

در این نوشته من از « ایران یکپارچه و متحد» سخن نگفته ام . از یک « شرایط» حرف زده ام :
« زندگی مشترک خلقها و ملتها داوطلبانه است»
یعنی در شرایطی که « خلقها داوطلبانه بخواهند زندگی مشترک کنند یا حتی نکنند»- میتوان تبعیض را رفع کرد و در پی برابری بود.
به این معناست که گاهش بیگانگی -در حالتی که مردمان بدون اجبار بخواهند کنار هم باشند -میتواند صورت گیرد.
من « انتخاب با میل» را مطرح کرده ام .  در شرایط چنین« انتخاب آگانه ای» میتوان قدم برای رفع تبعیض برداشت.

و بیگانگی را در صورت موفقیت کاهش داد. این ایده ی من است. و ربطی به ایران یکپاره ندارد. چون ممکن است خلقهایی انتخاب کنند جدا شوند. پس آنچه برای من مهم است تنهاوضع« انتخاب داوطلبانه» میباشد.
من میخواهم بیگانگی را در یک «وضع آزاد» کاهش دهم . این مسئله ربطی به ایده ی « ایران یکپارچه» ندارد.  اصلا طرح این را درست نمیدانم تا چه رسد به اینکه بخواهم در آن بیگانگی حل یا کاهش دهم.
طرح این ایده نیاز به حفظ یکپارچگی دارد، و اجبار می طلبد. این اندیشه ی من نیست. و ربطی به مقوله ی بیگانگی مارکس هم ندارد.

انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
انتخاب داوطلبانه یعنی کاهش بیگانگی

انتخاب داوطلبانه به چه معنی ست و رابطه آن با حق تعیین سرنوشت چیست؟
انتخاب داوطلبانه رعایت حق انتخاب آزاد فرد و جمع است . بدون اینکه از پیش برایش راه و تکلیفی تعیین کنیم. رعایت میل آزاد انسان است. که هدفش را خودش انتخاب کند.
در حقیقت، امر انتخاب داوطلبانه، همان رعایت حق تعیین سرنوشت است بدون اینکه برای آن قیدی تعیین کنیم.
اما حق تعیین سرنوشت همیشه به معنای حق انتخاب داوطلبانه نبوده است:
وقتی لنین و مارکسیست های روسیه مفهوم حق تعیین سرنوشت را « در چهارچوب و در داخل امپراطوری تزاری، بدون قبول حق جدا شدن یک خلق ، پذیرفتند و آنرا " حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی- یعنی خلقی حق جدایی ندارد- عنوان کردند، و عملا با نیروی نظامی جلو جداشدن برخی خلقها را گرفتند» انتخاب داوطلبانه از میان برخاست.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
غلط نویسی تجزیه طلبان پانترک ، دستورالعمل جریان فاشیستی گرگهای خاکستری ترکیه است ، آنها در ترکیه این روش بچه گانه ومبتذل را علیه مخالفان خود به کار می گیرند تا به خیال خام خود مخالفانشان را تحقیر کنند. اگر دقت کرده باشید تمامی تجزیه طلبان پانترک در این سایت ایرانی فارسی زبان این روش مبتذل وبچه گانۀ غلط نویسی را به عمد پیش می برند وبا غروری کاذب ولجاجتی عجیب بر این عادت زشت خود تاکید واصرار نیز می ورزند. ائلیار وتورک اوغلی وناثر ناسری نیز از همه آنها بدتر هستند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اسماعیل عزیز،
ممنون از زحمت و اندیشه یتان.
نظر کلیم را در کامنت قبلی نوشتم. اینجا به نکته که اشاره کرده اید می پردازم. نوشته اید:
نویسنده عزیز مقاله هر چند مقداری به اندیشه های مارکس اشاره نمودند اما نتیجه گیری شان مثل مارکس نیست و میخواهند خود بیکانگی ملل زیر سلطه تورک، کورد ، عرب، بلوچ و ترکمن را در ایران یکپارچه و متحد حل کنند.»
من از « ایران یکپارچه و متحد» سخن نگفته ام . از یک « شرایط» حرف زده ام :
« زندگی مشترک خلقها و ملتها داوطلبانه است»
یعنی در شرایطی که « خلقها داوطلبانه بخواهند زندگی مشترک کنند»- میتوان تبعیض را رفع کرد و در پی برابری بود.
به این معناست که گاهش بیگانگی -در حالتی که مردمان بدون اجبار بخواهند کنار هم باشند -میتواند صورت گیرد.
من « انتخاب با میل» را مطرح کرده ام . بله در شرایط چنین« انتخاب آگانه ای» میتوان قدم برای رفع تبعیض برداشت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
واقعیت این است که "مارکس بزرگ" در زمان حیات خود اشارات چندانی به مقولۀ حق تعیین سرنوشت ملل نداشته است ومانور زیادی بر روی این مقوله نداده است ومانند بسیاری از اصول ومبانی مارکسیسم این مقولۀ حق تعیین سرنوشت ملل توسط نزدیکترین ومورد اطمینان ترین فرد به او یعنی انگلس نگاشته وتبیین شده است وبعد از انگلس متفکرین وتئوریسین های دیگری همچون لنین این مقوله را بسط وگسترش دادند وتکمیل کردند. با قاطعیت باید گفت "حق تعیین سرنوشت ملل" به هیچ شکلی از اشکال شامل حال ساکنین ایران نمی شود وهیچ تشابهی با موقعیت ساکنین ایران ندارد نه از دیدگاه رهایی بخش مارکسیستی ونه از دیدگاه حقوقی وسازمان ملل. سازمان ملل که محل نمایندگی کشورهاست به هیچ وجه شامل گروههای کوچک دینی، زبانی و قومی نیست وگرنه باید مرزهای دموکراتیک را درهم شکسته وبه تعداد زبان ولهجه های موجود در جهان، کشورهای مستقل داشته باشیم!؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از این جناب خودشیفته نارسیسم باید پرسید چرا این نظرات و اوهام و خیالات غیرعلمی و هپروتی و رونویسی شده ترا ، کسی و جایی و سایتی منتشر نمکیند و اینجا وقت و جا و انرژی اپوزیسیون سیاسی را اشغال کرده ای و موضوع را راسیستی و ضد ایرانی و ضد فارس میکنی ؟ ----------------- آیا نارسیسم درمانی دارد ؟ یکروز میخواهد زبان مردم ایران را انگلیسی کند ، یکرور میخواهد الفبای زبان فارسی را لاتین کند ، تا زبان آذری رشد کند ! تکلیف مردم ایران با اینگونه افراد چیست ؟ آیا باز باید اردوگاههای گولاک برای ایتها راه انداخت تا موجب جنگ داخلی و تفرقه نگردند ؟
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مقاله خواستم نشان دهم تبعیض، هم تبعیض گر و هم تبعیض دیده را دچار بیگانگی و همینطور از خود بیگانگی میکند. تبعیض یکی از پارامترهاست. قیود طبقاتی و مذهبی و دیگر قیودها در عرصه های مختلف پارامترهای دیگر اند. که در ایجاد فنومن مذکور عمل میکنند. روشن است که رفع تبعیض یکی از مشکلات است. و نه همه ی آنها.
خواستم نشان دهم چرا تبعیض دیده با ایران بیگانگی دارد. تبعیضگر چرا با ایران و تبعیض دیده و با خود بیگانه است.
در حالیکه « دچار بت پرستی ها» ست.
تا بدانیم چه به چیست. شاید برخورد عاقلانه تری به ذهن کسی رسید.
تبعیض دیده با « خود شناسی درست خویش»، با مبارزه ی خود اسارتش را کاهش میدهد-برعکس تبعیضگر با مقاومت خود هرچه بیشتر در اسارت خویش فرو میرود. تفاوت چنین است.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
یادداشت :
v=w=و
ə=فتحه

1- اصطلاحات در زبان مردم اورمیه:
با خط آذربایجان:
Məskəmed = درست شده از
Məskov + med که ov به ə تبدیل شده است.
در اصل Maskov+ med
و به جای made in Mascow آمده بود. معنی اش:
ساخت مسکو است و به درد نخور . اشاره به ابزار . یا کوتاه با معنی «به درد نخور- بد»
جمله :
(Onu qoy qırağa məskəmeddi(r
( pisdir)
----------
2-(Çekislavayi-di(r

در دو معنی : با اشاره به جنس یا به یک متد:
الف-ساخت چکسلواکی ست- ب- با متد چکسلواکی ست . ( بیشتر با نظر مثبت )

3- حسین Almanlı
نامی ست که مردم به یک استاد ماهر تعمیر وسایل خانگی داده بودند. با نظر بسیار مثبت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
احترام بر هرچه مزدور احترام
بر کسی که میزند زور احترام
شاه رفت و شیخ مانده ای رفیق
بر سبیل خلق محجور احترام
سی و هشت سال گشته ویران این وطن
بر سرشت کرکس کور احترام
کرده اید خلق خدا را مسخره
خود رمیده نزد محبوب احترام
بود دستت داس و چکش پیشتر
زد خمینی آتشت زود احترام
لاف در غربت بود آسان بگو
کی شود وضع شما جور احترام

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ.ائلیار گرامی, احیای هویت آزربایجانی یا تورکی در ایران همه چیز را روشن خواهد کرد. بنظر من با کمبود هویت خودی نه از استقلال میتوانیم صحبت کنیم و نه از فدرال و نه از فورم های دیگر. بنابراین بودن بحث استقلال یا فدرال از نبودنش بهتر است ولی زیادهم جدی نگیریم. فعلا مبارزه ما با پان ایرانیزم پان فارس در راستای هویت خواهی ما در جریان است. زبان و فرهنگ و آگاهی تاریخی و عادتها و رسم و رسومات و میتوسها, حتی بورقورد ثروتهای گذشته و حال و آینده ما است. پان ایرانیستها سرشان را بهر دری میکوبند تا جلو آگاهی و هویت گرائی ما را بگیرند ولی نمی توانند , چون از نظر نیروی مادی و معنوی و انسانی بر پان ایرانیزم پان فارسیزم برتری داریم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
موضوع غلط نویسی اسامی کشورها نیست بلکه سبک خودسرانه ایست که این شخص مدام بکار میبرد و با دهن گشاد میگوید قصدش تمرین و لغت سازی و تئوری بافی و تمرین نویسندگی مجانی در این کارگاه ایرانی فارسی ایران گلوبال است . باید از خود پرسید چرا مطالب ایشان با اینهمه ادعا در هیچ سایت دیگری منشر نمیشود و اگر در اینجا منع گردد دچار چه مشکلات روحی خواهد شد ؟ ! ایشان نصف صفحه از یک کتابی را میخواند و دو هفته اینجا در باره آن تار انکبوت میبافد و نظریه پردازی آسمان -ریسملن میکند و هر سه هفته خط سیاسی اش را عوض میکند ؛ یکروز تجزیه طلب میشود ، یکروز فدرالیست میگردد ، یکروز ضد فارس شعر راسیستی مینویسد ، یکروز ایرانی میشود ، یکروز تهدید میکند ، یکروز ریش سفید محل میشود و میگوید باید تقیه کرد چون شرایط جدایی ممکن نیست ... و غیره . مردم آذری باید دنبال اینگونه افراد بیفتند که خودشان هنوز نمی دانند چه میخواهند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در رابطه با نوشته به دو نکته اشاره میکنم.
1 - چپ ایران حتی بسیاری از رهبران سوسیالیستهای ایران کتابها و اندیشه های مارکس را نخواندند، نمی فهمند و درک نکردند. چپها و کمونیست ها در ایران اندیشه ها و آموزشهای مارکس را از جریانات ضد کمونیست، انحرافی، بی سواد، شوونیست، رادیکال و لنینستی مانند حزب توده، چریکهای فدایی و مائویستهای مانند رنجبر و اتحادیه کمونیستها یاد گرفتند. چپ ایران آموزشهای مارکس را در جند کتاب محدود خلاصه کردند که بسیار بد ترجمه شده و به میل خود ترجمه کردند. اگر همین امروز آمار بگیرید ده نفر از کمونیستهای ایران بعد از چند دهه هنوز هم کتاب "کاپیتال" مارکس را هم نخوانده اند. اگر به آثار مارکس در زبانهای انگلیسی یا آلمانی توجه کنید خواهید دید که یک صدم آثار کارل مارکس به فارسی ترجمه نشده است. رفیقمان ائلیار که خودش را کمونیست نمی داند خیلی بهتر از کمونیستها به اندیشه
تصویر دیرنج مین ائللی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جای تاسف است که برخی گیر داده اند به یک لغت تا محتوای نوشته و منطق نویسنده را زیر سوال ببرند!!!! و بدتر از همه ارضای حس شوخ طبعی بیمارگونه شایع در جمع بسیاری از ایرانیان است که در ایرانگلوبال هم خودنمائی می کند. احترام به تفکر دگر اندیش در فاسفه ایران و ایرانی جائی ندارد و بنظر من همین یک قلم کافیست تا عطای هموطنی با حضرات را به لقایشان ببخشیم.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، پیش از آن که ماشین ها ساخته شوند انسان ها جانوران را برای کارهای گوناگون به کار می گرفتند، مانند گاوهائی که خرمنکوبی می کردند و یا زمین را شخم می زدند و این جانوران کار می کردند برای آن که بخورند و می خوردند برای آن که کار کنند! کارل هاینریش مارکس فیلسوف نامدار آلمانی می گوید که سرمایه داری از کارگران جانور می سازد! این چنین که کارگران از بام تا شام کار می کنند تا نانی به دست آورند و بخورند و از گرسنگی نمیرند، برای چه نانی به دست آورند تا بخورند و از گرسنگی نمیرند؟ برای آن که فردا دوباره کار کنند! پس روزگار کارگران این چنین می گذرد: کار کردن برای خوردن و خوردن برای کار کردن! کار، خوردن، کار، خوردن، کار، خوردن، کار، خوردن و ..... با این روال زندگی کارگران با زندگی جانورانی مانند گاو خرمنکوب یکی است و با این روال کارگران دیگر انسان نیستند و جانوران از خود بیگانه ای .....
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهنام جان،
ممنون از نظر، زحمت، و احساس مسئولیتان.
جانم بر اساس آنچه که در مقاله آمده، و برپایه ی نوشته های پیشینم، از نظر اندیشه ی تئوریک تفاوتی در میان نیست. یا من نمی بینم.
از سوی دیگر بسیار خوشحال شدم که شما رنج توضیح دیدگاه چپی را که به حق مورد احترام من است به خود هموار نموده اید.
برای جواب دقیق به سئوالات از دو زاویه لازم است به مسئله نگاه کرد:

اول از زاویه ی دیدگاه من ائلیار که سالهاست فدرالیسم را پیشنهاد کرده ام. و گفته ام اگر آن تجربه شد و دیدیم که حقوق اساسی مردم نقض میشود، چاره ای جز طرح استقلال نیست. با توجه به شرایط آماده.

دوم از زاویه ی دوستان استقلال طلب. که دهه هاست شعار استقلال را مطرح کرده اند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-خدمت هردوبزرگوارومحترم چنگائی وائیلیارکه هدفشان صادقانه وبی غرض بوده ودنبال راهکاربرای رهایی ازاستعمار واستحمارواستثمارمیباشد،عرض کنم که درتفکردوستان چپ های گذشته که خواهان آزادی وآزادگی هستند،هنوزتفکرپان ایرانیستی بشکلی وجوددارد،آن رادرنوشته ها وبیان نظر،می نمایند.
درایران ومخصوصا دربین تورکان آزربایجان و،کنارخزر،خراسان ها،استان های قاشقایی نشین،منطقه مرکزی،مثل استان تهران.البرز.قم.قزوین وهمدان.حتی دراستان اصفهان ودرجاهایی که تورکان وجوددارندجنبش هویت طلبی قدرت فزاینده ایی براثراینترنت وتلگرام راه افتاده وهیچ برگشتی نیزبرآن قابل تصورنیست.
حکومت ایران فهمیده ودرتلاش برای همسازی باآن باهرنیتی (انحراف.نفوذ.شکست.کمک )بااین جنبش درگیراست.
اگرتوجه فرماییددرمجلس فراکسیون 60نفری نمایندگان تورک زبان تشکیل وتاکنون این موضوع هیچ وقت دیده نشده بود.
پس شماها نه ناامیدانه بلکه
تصویر بهنام چنگائی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آ.ائلیار گرامی سلام؛
دوست گرانقدرم در بخشی از پانوس بالا چنین نوشته ای:

شعار استقلال یا جدایی - زود رس- حالا غیر عملی و تفرقه انگیز است و جنبش آذربایجان را از حمایت محروم کرده. طرح استقلال بعد از رفع حکومت اسلامی ست. نه حالا.

گمان ندارم که می دانی که من به وجود چهره های زشت ستم ملی و مذهبی و ... دیگر سرکوب های فرهنگی و تاریخی و ریشه ای حاکمیت های خودکامه ی شاهی و شیخی باور دارم و بارها همصدای ِدادخواهی های ملیت ها بوده و خواسته های واقعی آنها را برتابانده و یا خود متعهدانه و مسئولانه همه را برتابیده ام.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
برای مثال و راه برون رفت میتوان چنین برنامه ای داشت:
1-لازم است « داخل و خارج » یک منشور( که مثلا از بیست یا سی ماده درست شده » با مشورت هم از طریق اونلای ، بیرون دهند.
2- براساس این منشور ارگانی اونلای در خارج تشکیل شود که سیاست منشور را پیش برد و پاسخگو باشد. در مقابل فعالان.

3- ارگان میتواند سنخگوی فعالان آذربایجان در سطح جهانی باشد.

4- در مورد سیاستها و تاکتیهای داخلی تصمیم گیرنده خود فعالان داخل هستند.
---------
این برنامه همه ی گروههای آذربایجانی را که منشور مشترک را قبول دارند در بر میگیرد. و گروهها برنامه ی کلی خود را با منشور میزان میکنند.
این تشکل از طریق اونلای میتواند عملی گردد. و تشکلی ست مثل جبهه ی متحد . و عمل به یک منشور.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقاجان کدام لهجه ترکی در تاریخ تاحالا "اسلواکی" را "لاواکی" گفته؟ چرا به در و دیوار میزنی؟ یک کلام بگو نمیدانستم اشتباه کردم و جانت را خلاص کن.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مورد برخورد آگاهانه ی چپ با جنبش حق طلبانه ی آذربایجان، برخورد پیشه وری میتواند راهنمای درستی باشد.
همینطور این راه برای اصلاح جنبش خوبست.
جنبش رفع تبعیض آذربایجان، منظورم ماهیت آنست، لازم است نه تنها با جنبشهای تحت ستم دیگر، بل با جنبش دموکراسی و عدالت اجتماعی خواهانه ی مردم فارسی زبان نیز متحد باشد، به خصوص چپها. در شرایطی که آنها نیز خواهان رفع تبعیض همه جانبه از ملیتها باشند. این نیز در سایه ی دیالوگ محترمانه و نقد متقابل ممکن است.
ایجاد تضاد و دعوای فارس-ترک یا کرد-ترک و غیره به زیان همه و به نفع حکومت حاکم است. متاسفانه بعضی دوستان توجه به این مسئله ندارند. از هر دو طرف دعوا راه میاندازند. و آدمهای حکومت نیز در این میان بیکار نیستند. تفرقه بیانداز و حکومت کن خوب به دردشان میخورد.
طرح شعارهای زود رس،غیر عملی تا شکست حکومت، نیز روابط اتحادعملی یا حمایتی را خراب میکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ما در لهجه لری به مارکس میگوئیم ماکسی و به لنین لنی. استالین را استیل و ساتر را ساتور میگفتیم . از این بابت میتوان به ائلیار کاملا حق داد. در یک مقاله جامعه شناسی نباید کامنت گذاران تا این حد دیگر دقیق باشند!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
1- ترکی ، زبان است ، لهجه نیست. 
لهجه ی شخص با زبان فرد یکی نیست.
------
بله ما در زبان ترکی خود لهجه های مختلف داریم ازجمله : لهجه ی اردبیل-تبریز-اورمیه و...
همانطور که در فارسی: لهجه ی تهرانی ، شیرازی، کرمانی و غیره هست.

گروهای اجتماعی ، گویش مخصوص به خود نیز دارند. تاجرها ، جوانان، و...
گویش آرگو و مانند اینها .

آدمها طرز گویش مخصوص به خود هم دارند-حداقل در مورد برخی کلمات و نامها.
یکی فاطمه را فاطی گوید، ابراهیم را « ابی»، محمد را ممی . و..
یا مثل من اسلواکی را « لاواکی- یا مخفف، لواکی»
کوتاه کردن کلملت و نامها و یا به کاربردن اصطلاحات شخصی و گویشی فردی، در دیگر زبانها هم هست.

یکی در زبان ترکی ، به لهجه محل خود، و به طرز گویش شخصی خود : فاطمه را فاتوش،
محمد را ممد، رحیم را « ایره حیم» ، ...گوید.
تغییر نامها ، پیش خود، رفتار معروفی ست.
------

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
چب ایران از مسئله ملی در ایران گریزان است و برایش مثل یک برادر ناتنی نگاه می کند .
البته سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی با تمام توان سعی می کند چپ ایران را بخصوص چپ ازربایجان را از مسئله ملی دور نگهه دارد و دراین مورد خیلی فعال است. از چبهای ازربایجان انتظار می رود در کنار حرکت ملی ازربایجان باشند.تا ازربایجان به خواستهای ملی خود نرسد به خواستهای رفاهی کارگران و زحمتکشان هم نخواهد رسید.حرکت ملی ازربایجان یکی از مترقی ترین جنبشهای ملی در زمان خودش است و هر روز به وجهش افزوده می شود و این حرکت باید برای هر ازربایجانی از هر دیدگاهی بخصوص چپ در اولویت باشد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جناب آقای رشیدی قادی .همانطورکه درجواب آقای آشنابه خدمت شان نوشتم.وفکرکنم ایشان هم ازجواب بنده قانع شدند،من دررابطه باسهوآقای ائیلیار متوجه اشتباه ایشان شدم وایشان این کلمه رادریک جای دیگرهم اشتباه نوشته بود.
من فکرکردم که خودشان متوجه اشتباه خودخواهندشد.وشدند وپذیرفتند.
درضمن آقای ائیلیارتوضیحی که دادند،فکرکنم آقای آشناپذیرفتند. من معلم آقای ائیلیارنیستم ودرحدشاگردهمه شماهستم.
آقای رشیدی قادی مابرای عقده گشایی اینجاوقت نمی گذاریم ،هرکس دراوغش نیست ،این رابایدتابحال متوجه شده باشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب "ائلیار"!

"عذر بد تر از گناه آورید!" آنگاه که نوشتید:
"من این اسم را با لهجۀ خودم نوشتم"!!"
این یعنی اینکه در "تورکی" ، "سلواکی" می شود:"
این یعنی چه؟!
شما لهجه دارید و یا زبان جناب ائلیاری؟
در لهجۀ شما "سلواک" می شود:

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خانم و یا آقای "ائلیار"!
نخست "لاواکی" بکار بردید و سپس شد "لاسلواکی"!
خانم و یا آقای "ائلیار":
چرا سعی دارید اشتباه خود را بپوشانید.
آیا:
در "لهجۀ" آذری و یا ترکی "سلواکی" می شود :"لاواکی"؟
"لواکی" را می توانید در گلوی خود نگه دارید.
اما "لواکی" ، "سلواکی" نیست و نخواهد شد.
آقا و یا خانم "ائلیار"!
چرا شهامت ندارید که بگویید در بارۀ چکسلواکی سابق و دو جمهوری پیدا شده از آن اطلاع ندارید؟!
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مورد ذکر نقل قول و منابع و همینطور پرداختن به قستمهای دیگر فلسفه مارکس لازم است بگویم:
Selbstentfremdung از خود بیگانگی یا بیگانگی Alienation از مقولات معروف فلسفه بطور عام و فلسفه ی مارکس به صورت خاص میباشد . چون در خیلی جاها میتوان انرا مطالعه کرد، از اینرو نیازی به نقل قول و منبع ندیدم. ولی کسانیکه دوست دارند آنرا مطالعه کنند میتوانند به کتاب Marxistisch -Leninistisches Wörterbuch der Philosophie جلد یک مراجعه کنند زیر کلمه ی Entfremdung -در انگلیسی هم Alienation .
و معمولا کسانی که با فلسفه آشنایی دارند مفهوم کلی آنرا واقف اند. مسئله ی مهم توجه از زوایای مختلف به این موضوع بود که کوشیم انجام دهم. البته تنها در ارتباط با تبعیض. وگرنه زوایای دیگری نیز هست که « جبر و اختیار» را در بر میگیرد و چون مستقیم به موضوع من مربوط نبود سخن را کوتاه کرد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ع.ب.تورک اوغلی!
او(ائلیار) خود را اصلاح نکرد. "عذر بد تر از گناه آورد!
هیچگونه "لاواکی" هایی در جهان وجود ندارند.
کسی که "لاواکی" پیدا می کند، می تواند راستگو باشد؟
"ائلیار" باید و اگر خواست در بارۀ "لاواکی" هایی که پیدا کرد سخن بگوید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان عزیز، حق با شماست در مورد اسلواکی. من این اسم را با لهجه ی خودم نوشتم-که البته لازم بود با املاء و تلفظ استاندارد نوشته میشد.
همین رفتار را با تلفظ ایران گلوبال هم دارم-که آنرا به عمد gəlu bal میگویم. یعنی بال یا توپ ، و گلو - گ با فتحه ! که معنی خاصی دارد...توپی که در گلو گیر کرده!
لواکی را نگاه داشتم ، نشانه ی تلفظ من است- چون دوست ندارید حذف میکنم. ممنون از نگاه جدی و استاندارد شما به این نام.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من اگر بجای "ائلیار" بودم!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-جناب آقای آشناشما درست می فرمایید.آقاائیلیاراین لاواکی رادرجای دیگراشتباهی نوشته بود.
همانطورکه توضیح داده اشتباه خودرااصلاح کرده است.
من ازنوشته شمادرموردچک اسلاواکی هیچ ایرادی نگرفته وندارم.
اگرسوء تفاهمی شده من عذرمیخواهم .البته نظرمن به شمانبوده وبخاطرسوء تفاهم شماعذرخواستم.
چون نوشته ام آشنا های قبلی شمابه اشتباه افتاده اید.نظرشمادرست است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آئلیار!
امیدوارم این توضیح شما را "ع.ب.تورک اوغلی" بخواند.
اما شما در تصحیح همچنان "لاواکی" ها را در مقاله تان حفظ کردید و تنها با بازکردن پرانتز "اسلواکی" را اضافه کردید و این یعنی "لاواکی" همان "اسلواکی" است که این نیز نادرست است.

جناب "ائلیار" ملتی بنام "لاواکی" وجود خارجی نداشته و وجود خارجی ندارد.

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آشنا ممنون از توضیح شما. منظور همان اسلواکی ست. تصحیح شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب ع.ب.تورک اوغلی!
حالا که جناب "ائلیار" سکوت کرده و مانده است چگونه توضیحی در بارۀ ملت تازه پیدا شدۀ "لاواکی"ها بدهد، شما لطف کنید و اندکی در بارۀ "لاواکی"ها بنویسید تا ما نیز از دانایی شما بهره ببریم.
جناب ع.ب.تورک اوغلی!
چرا به شما برخورد وقتی من نوشتم" اصولا ملتی بنام لاواکی ها وجود خارجی ندارد"؟!
کاربرد "لاواکی"ها از سوی جناب "ائلیار" به این معناست که ایشان اصلا و هیچگونه آگاهی در بارۀ چکسلواکی پیشین و "چِک" و "سلوُاکی" کنونی ندارند. و چون در این باره آگاهی ندارند، مجبور می شوند ملتی بنام "لاواکی " را کشف کنند.
شما بجای اینکه پاسخ بدهید، شروع به فحاشی کردید.
دوباره از شما خواهش می کنم اندکی در بارۀ "لاواکی"ها برای اقلا من توضیح دهید.
تنها نمی دانم چرا بعضی ها به توضیح من در بارۀ "چک" و "سلواک" رای منفی دادند. شاید آنها "لاواکی" ها را می شناسند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مقاله خوبي است، من از مقاله جيزهاي زيادى اموختم،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در مانیفست اپوزیسیون خارج و داخل ایران باید قید گردد - تمام کسانی که اکنون بجای مبارزه با دولت حاکم ، مرتب لیست خواسته و آرزو و شرط و قرار و تهدید ، مطرح میکنند و بجای کوشش برای سرنگونی حاکمان ، به مبارزه راسیستی با مردم ایران و فارس میپردازند ، در آینده و در زمان نشکیل دولت جدید ، هیچگونه مشورت و شرکت نخواهند داشت و سرکوب و پراکنده خواهند گردید .کسانی در آینده حق طرح خواسته دارند که اکنون به مبارزه برای سرنگونی حاکمان بپردازند . هر گونه برخورد راسیستی با دیگر ساکنان ایران ، برخوردی تجزیه طلبانه محسوب میشود و در آینده در دادگاههای مردمی محاکمه خواهند گردید . هدف دولت آینده باید کوشش برای الحاق آذربایجان شمالی به ایران باشد . ترک زدایی ، هدف استراتژیک برنامه دولت آینده است . تا زمانیکه دولت جعلی و بیگانه ساخته باکو وجود دارد ، تجزیه طلبان آذری دست از خیانت و توطئه و دروغ و تحریف و جعل بر نم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خطر تجزیه ایران را از سوی دولتهای بیگانه به کمک عناصر ترک دریابیم . فردا بسیار دیر خواهد بود اگر ایران میدان تاخت و تار ترکان و عربان شود . سرمایه گذاری های کلان کشور های عرب و یهود برای تجزیه ایران با کمک عناصر خود فروش / ترک و عرب را بقصد تشکیل دولتهای نژادی تحریک کرده و مسئول این فاجعه نظام اسلامی و حضور منحوس صد ساله چپ بی وطن د رایران است . چپ از تجزیه و ستم ملی و سوسیالیسم سخن میگوید ولی در باور تجزیه طلبان چپ ابزاری در خدمت اهداف انها بشمار میرود. تجزیه طلبان سوسیالیسم نمیخواهند بلکه به عنوان عوامل مستقیم سرمایه داری جهانی عمل میکنند و چپ عملن در خدمت اهداف سرمایه داری قرا رگرفته است . ما شاهد بودیم که چپ هدفی جز کودتاو ایجاد حکومت خشن استالینیستی ندارد و تنها راه سعادت مردم ایران برائت از چپ و مرتجعان اسلامی و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام ،من میخواهم خودم باشم،فقط خود خودم وبا کسی کاری ندارم ،اگر کنار من نشسته وهمسایه من است ،اصول همسایگی را رعایت کند،به پایش برای احترام بلند میشوم.واگر با رعایت حق حقوق من میخواهد همسایه ومراوده وبده بستون داشته باشیم وتبادل ،چه بهتر ،من هم استقبال میکنم،ومن تازه با قبول حق حقوق یکدیگر،پیشنهاد اتحاد ویکپاچگی هم میدهم،ولی اگر بخواهی مرا استعمار وتازه بدتر از ان اسمیله کنی،دیگر تو دهنی میخوری،حالا برای ادامه دادن استعمارگری واسمیلاسیون وبرای هذم من در خودت ،مرا پان بنامی،احساس میکنم چه کلمه دلنشینی است ودارد برام مقدس میشود،،واگر تجزیه طلب بدانی تازه متوجه منافع خودم میشوم،اگر مرا قوم گرا بداننی تازه این قوم چهل میلیونی را چقدر دوست دارم،وتو بیستوپنج میلیون خورده قوم هستی.دوران نود ساله استعمار واسمیلاسیون وجعل تاریخ ،برای مهاجرین افغانی خورده قوم پایان یافته،واگر عقل داری وبه حق حقوخود

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام خدمت نگهبان وخوانندگان عزیز ،شما یک اصل مهم وستونی را یا نمیدانی واز تفکرات جامعه به دوری یا میدانی ومیخواهی لا پوشانی کنی که بیفایده است،،پنجاه پنج ملیون مردم غیر فارس زبان ایران دیگر فارس زبانان را همراهی نمیکنند،ودر جنبش سبز هم دیدیم اذربایجان کردستان خوزستان بلوچستان ترکمنها قشقاییها لرها گیلگها ....با سکوت کاملشان انرا به شکست کشاندند،وهمیشه اینطور خواهد مگر حرکتی که تمام حق وحقوق بقیه پنجاه پنج میلیون از طرف فارسها به رسمیت شناخته شود،والا این ملتها بدون فارسها حرکت خواهند کرد،واین بیست پنج میلیون در سرزمین کویری وسوزان نوعی حلاک خواهند شد،ودیگر از تاریخ جعلی واز اسمیلاسیون واز استعمار ومفت خوری از پنجاه پنج میلیون خبری نخواهد شد،شد،وتمام اسناد مهاجر بودنشان از افغانستان رو خواهد شد،حالا اگر اندیشمندان فارس قبل از اینگه دیر شود وقبل از اینگه خون خون ریزی مثل عراق سوافغانستان

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلام-این دوستان تازه پیداشده ،آشناهای قبلی هستندوبانام های مختلف متن می نویسند.
این هاهمچون ماموران استعمارگر درلباس هاولفافه های مختلف خودنمایی میکنند.همچون حدادعادل ها وشورای انقلاب فرهنگی که بانام اسلام آمده وعملاکارمحمدعلی فروغی وقوام ومحمودافشاروسیدضیاطباطبایی راانجام می دهند.
اکنون نیزتعدادی درلباس چپ بی منطق، ظاهرگشته ولی این هانوچه های همان حدادعادل ها بوده ونظرخودرابیان میکنند.
این هاازنوع مشروطه چی های نفوذی انگلیس واردشده به تشکیلات مشروطه خواهی میباشند،که پس ازپیروزی مشروطه دستورات ارباب خودرااجراکردند.
امثال موحدی وایستا وکرمی وزنجانی واقبالی وو..همه ازیک باند وبرای نفرت پراکنی اینجا جمع اند.
این جواب هانیزتنها میتواندکارآنهاباشد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر کس که تمامیت ارضی ایران را زیر سئوال ببرد تجزیه طلب است و با وی حرف و بحثی نیست و فقط در میدان نبرد تکلیفش معلوم میشود . این تنها اصل تمام جلسات و کنفرانسها و پلنوم ها و بحث ها و تصمیم ها و اتحادها و همکاری ها خواهد بود . نیروهای ملی و مذهبی و چپ و قومی و داخلی و خارجی و اصلاحگرا و انقلابی در یک هدف مشترک هستند و آن دفاع از تمامیت ارضی ایران و سرکوب تجزیه طلبان است . اگر خاک و وطن و میهن مهم نیست پس برای الحاق آذربایجان شمال و کردستان عراق و ترکیه و ترکمستان شمالی و بلوچستان شرقی به کشور مادر یعنی ایران کوشش کنیم . از کیسه خلیفه بخشیدن پان ترک سرگردان که در این سایت دچار اغتشاش فکری شده و یا با ساده لوحی مزورانه به فریبکاری میپردازد ، حتی مرغابی ها هم به خنده افتاده اند .!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملتی بنام "لاواکی" در چکسلواکی زندگی نمی کرد و اصولا چنین ملتی وجود خارجی ندارد.بر جناب ائلیار است که توضیح دهد این ملت "لاواکی" را از کجا پیدا کرده است؟(البته اگر دلشان خواست، اگر نه که هیچ!!).
چکُسلواکی از دو ملت "چِک"( که درست آن "چِخ" Czech است) و "سلواک" ُ(Slovak) تشکیل شده بود.
اکنون و دوباره سال هاست دو جمهوری "چک"( Česká Republika) و "اسلواکی"( Slovenská Republika) در نقشۀ جغرافیایی جهان و بطور مستقل وجود دارند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایشان انگار نیازی به دادن منابع نظری خود ندارند که از کجا استفاده میکنند . الان یک هفته است که از کلمه بیگانگی استفاده و سوء استفاده میکند و به بافتن تار انکبوت مشغول است . انگار مارکسیسم فقط در باره از خودبیگانگی است . منابع و صفحات و نقل قول و سیتات دادن برای ایشان ضرورتی ندارد . کارگر قبل از اینکه جهانوطن باشد وطن پرست است . ولی چون پان ترک تجزیه طلب مبلغ تجزیه است ، کارگرد و چپ ایرانی را متهم به شونیسم میکند چون خودش بجای جهانوطن قلابی ، قبیله گرا و قوم گرا و ناسیونالیسم و شونیست است . کج فهمی و حیله گری .... و جنجال دوستی در اینجا مرزی نمی شناسد .