میدان هائی که بر وردی آنها نوشته شده است."عو عو سگان شما نیز بگذرد!"
05.10.2022 - 10:02

دودمان ظلم از بن کنده باد

نام این مهد حماسه زنده باد

کلمات راز آلودی هستند که وقتی بر زبان جاری می شوند زندگی مفهومی عمیق،شادی بخش وانسانی می یابد .کلماتی که عشق می آفرینند.قدرت می دهند. بذر امید در دل می افشانند. توان ایستادگیت می بخشند.کلماتی شورانگیز،وحدت بخش. کلماتی که نفس زندگی در آن ها جاریست.

کلماتی که اکسیژن حیاتند.

کلماتی که بدون حضورآن ها زندگی تاریک و ملال آورمی شود .نفس در سینه تنگی می کند. کلماتی که گاه برای دست یافتن برآن ها باید جان بر سر دست گرفت و بمیدان آمد. امروز در سرزمین محبوب من مبارزه سخت دشوار! اما امید بخش برای دست یافتن کلمات حیات بخش "زن،زندگی، آزادی" درجریان است .

مبارزه یک ملت برای آزادی! که سال هاست این کلام مقدس ازآنها دریغ شده است. چه نیروئی در این کلمه پنهان است؟ نیروئی که قلبت را به آتش می کشند.در تمامی سلول های بدنت نفوذ می کنند. ترا درخلسه تعلقی لذت بخش فرومی برد.

کلمه ای که ترا قدرت می دهند، هویت می بخشند ،عشق می آفرینند.ترا بگذشته ،به حال وآینده پیوند میدهند. کلماتی هستند که هرکدام دیگری تکمیل می کنند و تفسیر می نمایند. آزادی اگر باکلمه انسان، وطن، استقلال و عشق در هم نیامیزد! زندگی مفهوم خود ازدست می دهد .سخت و بی معنی می شود.

این کلمه زیبای آزادی . این کلمه نشسته برجان. شکل نمی گیرد! اگرمردم در آن حضورنداشته باشند.حضور مردم است که تمامی الفاظ جهان را معنا می بخشد. حضورمردم در درازنای تاریخ در حراست از آزادی ،حراست از خاکی که وطن نام دارد این غنا را به وطن و آزادی می بخشد.مردمی که از میان رنج ها، قهرمانی ها،تلاش و ایجادگری ،ازمیان خنده و اشگ عبورکرده و می کنند. گاه درکسوت سیاوش از میان آتش می گذرند تا از پاگیزگی خویش دفاع کنند..

چه می کردیم اگر سیاوش ها تن به آنش نمی دادند؟ چه میکردیم اگر آرش جان بر تیر نمی نهاد تا زیست آزاد مردمش رادرمحدوده سرزمینی بنام پارس با جان خود ترسیم نماید؟

آزادی که با بریدن از ناف مادر و قدم نهادن بر چزخه حیات آغاز می شود. با نخستن قدم های کودکی،با دستهائی که دست های کوچک ترا به گرمی گیرند ویاریت می کند تا بی هراس پای بر زمین بگذاری. استوار قدم برداری. بر سر قامت خود بیاستی.ایستادن بر پای همان! طلب آزادی کردن همان.میل آزادی ،آزاد قدم بر داشتن وجودت را تسخیر می کند.دست رها می کنی تا خود رها و آزاد قدم بر داری. راه بیفتی جهان اطرافت را نظاره کنی، بر بالی، به وسع خود تلاش کنی تا مفهوم زندگی در سایه آزادی را در یابی.آزادی که جهان زیبائی خود از آن می گیرد.

تلاش می کنی تا بر زیبائی آن بیافزائی! حس غریبیست گام برداشتن آزادنه! بی هراس از گزمگانی که زندگیت را زیر سنگینی حضور خود، زیر قانون های ارتجاعی خویش بر تو سخت می کنند.

امکان نفس کشیدن ترا درفضائی آزاد و سرشار از شادی وامید می گیرند .نفس سرد مرگ ونا امیدی درفضای زندگی می دمند.هیچ چیزی سخت تر از زندگی در فضای بسته شده توسط استبداد! زیر نگاه های سنگین حاکمان مستبد نیست.

هیچ شکنجه ای سنگین ترازقبول حضور مستبدی نیست که خود را حاکم بر جان ومال تو میداند .مجبورت میسازد بدان گونه زندگی کنی که او می خواهد.

خود کامگانی که راه تفکر آزاد بر تو می بندند. قفل بر دهانت می زنند .زنجیر بر پایت می نهند.اندیشدن را جرم می کنند .مجبورت می سازند حکومت ابلهانی کوتاه قامت را بپذیری. تن بر زندگی در حکومت "لی لی پوت "ها بدهی.

شاهد مرگ تدریجی خود وملتت باشی. ملتی تحقیر شده که ذهن باشندگان آن قادر به تفکر آزاد نباشد !زبانشان نتواند آزادنه سخن بگوید!دستهای آفرین کارشان قادر به آفرینش نگردد.

براستی ملتی که بی هراس ازحکومتیان قادر به پای کوبیدن ،رقصیدن، بانک شادی بر فلک کشیدن و آفریدن نباشد چگونه ملتی است؟ چگونه می تواند زندگی کند ؟نفس بکشد؟با غرور و سری افراشته ازموجودیت خود!ازتاریخ خود!وجدان بیدار و حقیقت جوی خود سخن بگوید؟ بر فرزندان خود درس آزادگی و سر بلندی دهد!

بر چینن ملتی تن بحقارت داده "باید که نمرده بر او نماز خواند." اما این یک سو تلخی تاریخ این ملت است. سوی دیگر آن سراسر انباشته از قهرمانی زنان ومردانیست که با مبارزه و جانبازی خود این سرزمین باستانی را تا به امروز با تمام فراز ونشیب ها حراست کرده اند. حال بار دیگر این ملت گرفتار در چنگ نا مردمان ،در چنگ نابکارانی که تاریخ نظیری بر آن ها نمی شناسد .بپا خاسته است .ملتی که می خواهد نقطه پایان بر این همه ستم ،این همه جنایت و بیشرمی بگذارد. امروزتمامی جای جای این سرزمین از فریاد آزادی خواهی لبریز است. فریادی که از دور ترین روستاها تا بزرگترین شهر ها شنیده می شود. از خانه های محقر. تا خانه های اعیانی. که دیگر حاضر به زندگی حقارت بار در سایه حکومتی بی همه چیز ورهبرانی فرو مایه نیستند.از کودک دبستانی تا پیر زنان نشسته درخانه! فریاد رهائی ازستم .فریاد دادخواهی بر خاسته است .فریادی طنین افکن! نیرو گرفته ازجوانی! از مبارزان دختر و پسری که با شعار" زن ،زندگی ، آزادی" پای در میدان نهاده اند. میدانی که هر روز بر مبارزان آزادی گشوده تر وبر حاکمان جنایت پیشه تنگ تر می گردد .

امروزتمامی میدانها میدان مردم است.لبریز ازسرود آزادی . میدان هائی که بر وردی آنها نوشته شده است."عو عو سگان شما نیز بگذرد!" هر چند به سختی.

اما خوشا که "دودمان ظلم از بن کنده شد نام این مهد حماسه زنده شد"

ابوالفضل محققی

فعل اصلی در شعر باد است که من آن را به امید روزهای آینده وپیروزی مردم به شد تغیر دادم .

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما