رفتن به محتوای اصلی

چهار مطلب در باره سمینار فعالین مدنی جامعه آذربایجان

چهار مطلب در باره سمینار فعالین مدنی جامعه آذربایجان

علی رضا اردبیلی: در ستایش دیالوگ

 

مطلب اول  (یکی از دو سخنرانی افتتاحیه سمینار)

 

ورشکستگی همه جانبه ایران تحت حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی کشف من یا فعالین جامعه مدنی آذربایجان و یا  اوپوزیسیون رژیم اسلامی ایران نیست. این واقعیت تلخ با همه ابعاد دراماتیک خود حتی سوی سران رژیم و نخبگان حکومتی نیز معترف  هستند. 

گفته‌اند که ملت‌ها بر دو نوع‌اند:  آنهایی که هنگام مواجهه با یک معضل، باهم صحبت  می‌‌‌کنند و آنهایی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با هم صحبت بکنند. 

 

یک گفتگوی همه‌گیر

اگر بخواهم شش مورد از  معضلات عاجل و راه‌حل‌های آن را ردیف کنم، بر اساس  اطلاعات امروزیم ، این موارد را انتخاب خواهم کرد:

 

 

معضل

راه حل

1

رژیم جمهوری اسلامی

دموکراسی

2

ورشکستگی زیست محیطی

کنترل جمعیت و سازماندهی تولید و اقتصاد پایدا با آب کم

3

عدم توسعه

توسعه پایدار متکی به اقتصاد دانش بنیان و قادر به رقابت در جهان گلوبال

4

تبعیض در همه اشکال آن (علیه زنان، اقلیتهای اتنیکی، اقلیت‌های دینی و مذهبی، مناطق حاشیه کشور)

رفع همه اشکال تبعیض و تلاش برای جبران مافات

5

تحمیل شیوه زندگی

قبول و اعمال سیاست سکولاریستی، آزادی شیوه بودن و زندگی شهروندان از قید سنت ، محافظه‌کاری و احکام شرع

6

پندار خودبرتربینانه  نسبت به همسایگان و باور به نظریه‌ توطئه و طلبکاری از جهان و همسایه و همدیگر

دید مثبت به همسایگان و "قدرت‌های بزرگ جهانی"

 

این لیست بسیار طولانی‌تر است اما اگر به همین تعداد هم اکتفا بکنیم، باز نمی‌توانیم به شش انقلاب برای حل تک تک این موارد دست بزنیم. همین الان هم از نظر تعداد انقلاب‌‌ها حتما رکورددار هستیم!

برای بسیج کل جامعه در جهت تغییر مثبت و ساختن جامعه‌ای که نخبگان آن در مهاجرت و اکثریتی دچار فلاکت در وطن نباشند، لازم است که در یک گفتگوی بزرگ شرکت کنیم و با یک ماسترپلان از این گفتگو به میدان عمل برای تحقق پلان خود شروع کنیم. 


گفتگوی همه با همه؟

حتی مابین شاگردان چند کلاس مدرسه هم فورمت گفتگو نمی‌تواند "گفتگوی همه با همه" به معنی عددی "همه" باشد. در ضمن، با توجه به تفاوت مواضع و سلایق شخصی، هر کسی هم با هر کسی نمی‌تواند وارد یک گفتگوی سازنده بشود. با عزیمت از این دو محدودیت، به این نتیجه ناگزیر  می‌‌‌رسیم که نمایندگانی (نه همه عددی) که قادر به گفتگو و رسیدن به یک نتیجه مرضی الطرفین هستند، می‌‌‌توانند وارد گفتگو بشوند.

 

مخالفت با اصل گفتگو

برای برخی گفتگو یک امر لوکس است و بخصوص اگر با غیر همفکر باشد، میتواند مصداق خیانت هم باشد. در این روزها از هر سو در فضای رسانه‌ای شبکه‌های مجازی و رسانه‌های سنتی شاهد بودیم که بسیاری با نفس گفتگو و نه موضوعات مورد بحث یا نتایج احتمالی مخالف بودند و نفس امر شرکت در سیمنار مشترک مابین طرف‌هایی که در همه مسائل همفکر نیستند، مصداق خیانت است. از آنجایی که مضمون سخنان سخنرانان شرکت کننده معلوم نبود و چون کسی به تیتر سخنرانی‌های اعلام شده، کوچکترین اشاره‌ای نداشته‌اند، براحتی میتوان دید که هستند کسانی که در سال 2024 مخالف نفس حرف زدن در زیر یک سقف،  آن هم سقف یکی از معتبرترین مراکز علمی جهان  یعنی دانشگاه هومبولت میباشند! 

خشمی که از سوی این جماعت پرهیاهو در روزهای پیش از سمینار ابراز شده ، نشانگر عدم بلوغ سیاسی  است.  ضمن احترام به آزادی بیان این بزرگواران، تصور میکنم تعدادشان و میزان تاثیرگذاریشان  بسیار کمتر  از هیاهوی آن‌ها باشد. 

 

یک مسئله با قدرت انفجاری بالا

از میان مسائلی که در لیست من در آغاز صحبت بود، حتی اگر تعداد بندهای این لیست را چند برابر کنیم، یک معضل توان انفجاری بالایی دارد و تاکنون اراده کافی برای رسیدن به یک توافق بزرگ برای حل آن معضل شکل نگرفته است. این مسئله چیزی جز تبعیض اتنیکی، تبعیض علیه اقلیت‌های فرهنگی و زبانی و ناموزونی توسعه مرکز عمدتا فارس‌نشین و پیرامون عمدتا اقلیت زبانی، مرزنشین و به حاشیه رانده شده نیست. 

 

مانع اصلی برای شکل گیری یک گفتگوی ملی و  شکل دهی به یک اراده ملی برای حل معضل یا حداقل گنجانیدن صورت مسئله در میان مسائل عاجل لازم به چاره جویی از نظر منافع ملی و کل کشور و جامعه، دو بدبینی، دو دغدغه است. 

 

  1. ترس اقلیت‌های زبانی و فرهنگی از قربانی شدن تکثر هزاران ساله جامعه ایران در چهارچوب پروژه ناسیونالیستی ملتسازی نوع جدید، از طریق یکسان سازی و آسیملاسیون.

 

  1.  نگرانی نیروهای مرکزگرا از خطر فروپاشی کشور. این نیروها استعداد زیادی دارند که حق‌طلبی هموطنان دچار تبعیض اتنیکی را نه بعنوان یک تظلم و دادخواهی بلکه بعنوان توطئه اجانب، همسایگان، دشمنان، قدرت‌های بزرگ و هر شیطان دیگری ببینند. 

 

سازمان دهندگان این سمینار علیرغم تفاوتهای دیدگاههای خود و وابستگی‌های حزبی متفاوت خود، در یک نکته اشتراک نظر دارند و آن ستایش امر گفتگو، ممکن شمردن یک گفتگوی بزرگ ملی برای رسیدن به یک اجماع در یکی از مهمترین پاشنه آشیل‌های اپوزیسیون هستند. نظر ما این بوده و هست که دیالوگ هم ممکن است و هم ضروری است و خروجی همچون گفتگویی رسیدن به توافقی است که نه یک طرف نگران نابودی فرهنگی و هویتی خود در پروسه ملتسازی و یکسان سازی مرکزگرانه تک هویتی باشد و نه طرف دیگر بیم تکه پارچه شدن و فروپاشی کشور در صورت اعتنا به حق طلبی هموطنان محکوم به تبعیض خود باشد.

 

شعار وحدت در عین کثرت هر چند در مطلع هر سخنی گوشنواز است اما تبدیل این شعار به پرنسیپ راهنمای یک پروژه ملی، تنها با دیالوگ و اعتمادسازی ممکن است. هراس از نابودی هویتی و ذوب شدن در لای چرخ‌دنده ماشین یکسان سازی مرکزگرایانه همان قدر قابل اعتنا هست که هراس از تبدیل شدن معضل تبعیض اتنیکی به مستمسکی برای فروپاشی کشوری و جنگ همه علیه همه. 

 

پذیرش همزمان هر دوی این دغدغه‌ها،  نسل کنونی دلسوزان برای نسل امروز و نسل‌های آینده را، مکلف به ورود به یک دیالوگ و خروج با یک پروژه محل توافق همه جانبه برای ساختن فردایی بهتر از این دیالوگ  می‌‌‌کند.

 

تکامل یا تطور؟

حداقل ما می‌دانیم که مسیر حرکت جوامع انسانی، ملت‌ها و کشورها الزاما بسوی تعالی نیست و قهقرا همانقدر یک سناریوی محتمل است که توسعه اقتصادی یا رسیدن به دموکراسی. حداقل امروز ما میدانیم که حرکت همه کشورها و جوامع انسانی همیشه به سوی تعالی و تکامل نیست و چه بسا تغییرات مهمی که علیرغم همه آرزوها و فداکاریهای انسانها به نتیجه مطلوب منجر نمی شود. تاریخ دهه های اخیر خاورمیانه شاهدی بر این مدعاست. بنظر من گفتگوی امروز ما، یعنی تا وقت هست، برای بالابردن احتمال ساختن یک نظم مطلوب بعداز جمهوری اسلامی، ضروری است.

 

یک نکته پایانی: یک دیالوگ یک عملیات مغزشویی مخاطب نیست. گفتگو برای تغییر موضع دیگر طرفین دیالوگ نیست. گفتگو اگر موفق باشد، برای یافتن راه حل و ترجیحا یک راه حل مشترک برای حرکت به جلو از سوی کسانی است که اتفاقا بخاطر اختلاف نظر و سلایق مبنایی خود، نیازمنده گفتگو برای یافتن یک راه مشترک برای حرکت به جلو هستند. 

سخنرانی افتتاحیه دیگر از سوی خانم سیمین صبری ایراد شد 

_________________________ 2  ___________________________


علی رضا اردبیلی:  نقش اطمینان به یک فردای بهتر در پیروزی دموکراسی بر دیکتاتوری

مطلب دوم

(متن سخنرانی اصلی در سمینار 4 ماه مه 2024 در دانشگاه هومبولت برلین)

گفته‌اند که بازیگر واقع‌بین میدان سیاست، حق ورود به میدان جنبش اجتماعی را ندارد چون واقع‌بینی مانع ترسیم یک فردای زیباست. از اینرو تصادفی نیست که انقلابات توده‌ای مهم تاریخ، حول یک باور عمومی به فردایی بهتر شکل گرفته‌اند. 

 

انقلاب مشروطه بنا به باوری ایمانی به معجزه قانون شکل گرفت و موفقیت سریع انقلاب اسلامی مدیون یک ایمان همه‌گیر به منبع ثروتی بی‌پایان بنام نفت بود که هم کفاف پرداخت ماهانه چندهزار دلار وجه نقد به هر خانواده را می‌داد، هم برای تأمین مسکن و آب و برق و مجانی کافی بود! 

 

این یک تصویر از موتور محرکه انقلابات اجتماعی یا حداقل توضیح دهنده خوب علل اقبال وسیع مردم و موفقیت انقلاب‌هاست. همیشه رسم بر آن بوده است که عده‌ای انقلابی،  به میدان آمده و وعده بهشت عنقریب در فردای سرنگونی اقتدار سیاسی حاکم را بدهند تا لشگرهای مصمم و بیشمار مردم همچو ماری که با صدای فلوت مارگیران هندی به رقص در می‌آید، به حرکت درآمده و طومار عمر رژیم حاکم را برچینند. 

 

فلذا باور مردم به یک فردای بهتر بعد از تغییر نظام و رژیم سیاسی، اگر موتور محرکه تحولات بزرگ سیاسی نباشد، سوخت همچو موتوری است یا حداقل عامل ضروری برای ممکن کردن تغییرات بزرگ و مثبت در جامعه.

 

مهم نیست که این تابلوی ذهنی، نتیجه خیال‌پردازی خود توده‌های مردم است  یا نتیجه ساده‌لوحی و زودباوری آنان، یا حاصل نبوغ رهبران و شارحان انقلاب. مهم هم نیست که نام این تابلوی زیبا از فردا را، توهم بگذاریم یا سراب یا رویا و رویاپردازی. مهم این است که برای  ممکن شدن هر تحول اساسی در نحوه اداره کشور، بایستی درصد معینی از اهالی از اینکه فردای بعد از تحول بزرگ، روزی بهتر از امروز است، هیچ تردیدی به خود راه ندهند. 

 

تعداد اندک انقلابات توده‌ای که در پایان دادن به دیکتاتوری موفق بودند، به ما می‌گوید که فراهم شدن این شرایط، چندان هم ساده نیست. چون بسیار بوده‌اند و هستند رژیم‌های دیکتاتوری که برای دهه‌های متوالی بدون کمترین جنبش اعتراضی مردمی به حیات خود ادامه داده‌اند.

 

آنچه این امر دشوار را دشوارتر کرده است، عاقبت به خیر نشدن انقلاب و تحولات مهم سیاسی در سال‌های اخیر در منطقه خاورمیانه بوده است. در سال‌های بعداز انقلاب شکوهمندی که کشور را از چالة سلطنت به چاه ولایت فقیه انداخت، سرنگونی دیکتاتورهای کوچک و بزرگ از طریق انواع تحولات طوفانی، منجر به بدتر شدن اوضاع شد. امروز در ایران، عراق، لیبی، افغانستان، سوریه، سومالی و امثالهم، دیکتاتورهای سابق و اسبق با گذشت هر روز، سیمایی رحمانی‌تر از دیروز کسب می‌کنند. کسانی که دیروز لقب آدمخوار داشتند، به دنبال ناکامی جنبشهای مردمی درگیر در مبارزه علیه آنها در یک جامعه دیگر، در خاطر نسلهای امروزی، به سمبولهای آرامش در زمانی دوردست در یک دوران معصومیت همگانی بدل می‌شوند. علت این مرده‌پرستی و رجعت به گذشته‌ای مبهم و از دست رفته، چیزی جر ناکامی امروزی در تحقق آرزوی ساختن یک جامعه حداقلی نیست. امروز در کمال حیرت می‌توان شاهد بود که کسانی از جنس محمد زیاد باره دیکتاتور سابق سومالی یا صدام حسین و معمرقذافی در یک رفتار ناشی از استیصال ایدآلیزه می‌شوند و با گذشت هر روز، سیمای خشن آنان، در ذهن مردمانی نا امید از بهبودی اوضاع، روتوش می‌شود.

 

رژیم جمهوری اسلامی با استادی از این پرونده ناکامی‌های مکرر ملل منطقه برای انشای جایگزینی بهتر بجای دیکتاتورهای خود سود برده است. جمله تکراری "در عوض امنیت داریم" یا "و الا ایران سوریه خواهد شد"، کلمات قصاری برای بازی با این نگرانی مردم از بدترشدن اوضاع در فردای پست دیکتاتوری است.

 

تحقیقات متفاوتی با ارائه مستندات ناشی از جمع بندی جنبشهای گذار به دموکراسی در دهه‌های اخیر، حتی قادر به ارائه حد نصاب درصدی میزان حضور مردم برای موفقیت جنبشهای گذار به دموکراسی شده اند.

 

همراهی همزمان حداقل لازم از جامعه برای پایان دادن به حیات یک رژیم متمرد از اراده مردم، بجز قطر پرونده شرارت آن رژیم، نیازمند باور به بهتر شدن فردا در صورت موفقیت است. مهم هم نیست که این باور محصول یک محاسبه و نگاهی عقلانی است یا یک ایمان خام خیالانه به تحقق بهشتی دم دست.

 

در این میان در کنار توافق افکار عمومی برای لزوم رفع تبعیض جنسیتی، دینی، مذهبی و حتی طبقاتی و حتی در دست بودن اجماعی تاریخی برای بنای یک دموکراسی پارلمانی و یک اقتصاد آزاد رقابتی، مسئله رفع تبعیض اتنیکی همچنان مناقشه برانگیز است. توجه کنید که حول سالهای انقلاب اسلامی، نخبگان جامعه ما تا چند دهه قبل اسیر تئوری‌هایی از جنس "جامعه بی‌طبقه توحیدی"،  "حکومت عدل علی"،  "اقتصاد اسلامی"، "اقتصاد بدون ربا"  و از این قبیل بودند.

 

امر تبعیض بر علیه جوامع غیرفارس ایران در کنار تبعیض علیه زنان، علیه اقلیت‌های دینی و مذهبی و علیه محرومان از ثروت و مکنت کشف ما نیست و جامعه ایران نسبت به بیست یا چهل سال قبل، از میزان همدردی بالایی با قربانیان این تبعیض‌ها برخوردار است. 

 

آنچه مسئله تبعیض علیه اقلیت‌های زبانی و فرهنگی را غامض کرده است، نبود چهارچوب توافق شده کلی در سطح ملی در این زمینه خاص و حساس  است. اگر برای ساده کردن مسئله، طرفین مسئله را به دو طرف تقلیل دهیم، در منتهی الیه یک طرف، نظری است که اساسا با طرح صورت مسئله مخالف است. به این معنی که وجود دستگاه‌های فکری و سیاست‌های خرد و کلان در سطح ملی برای یکسان سازی از طریق بازتعریف مفهوم ایرانی بودن را منکر است. برای این طرف مرکزگرا، حکومت‌های متکی بر کنترل سیستم‌های تحصیلی و دستگاه‌های رسانه‌ای که تماما حول ترویج یک زبان و نابودی تدریجی اما محتوم دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها سازمان یافته و بلاوقفه طی صد سال اخیر در ایران فعال بوده است، بدعت نیست. از نظر این طرف، طبیعی بودن روند نابودی کثرت تاریخی جامعه ایران را می‌توان از وجود عنایت خاص شاهان ترک در ممالک محروسه ایران و ممالکت محروسه عثمانی هم، نتیجه گرفت. گویی نبودن هیچ سنتی از ستیز با زبان فارسی یا هر زبان دیگری، همانا حکم مجوز به نظمی ایدئولوژیک و ناسیونالیستی برای اجرای پروژه ملت‌سازی تکزبانه در کشوری چندزبانه است. این نگاه، حاکمیت زبان فارسی در همه عرصه‌های عمومی را بدیهی و نظمی طبیعی مثلا شبیه قانون جاذبه زمین می‌داند. 

 

از این دیدگاه  معضل  نه خود تبعیض (که وجود آن در همه ابعاد فاجعه‌بارش در قالب هزاران اثر تحقیقی در داخل و خارج از کشور بیان شده)، بلکه همانا قربانیان این تبعیض هستند.  نگاه مرکزگرایانه معتقد است که اعتراض به تبعیض اتنیکی و زبانی و اتنیکی شدن فقر در همه مناطق حاشیه‌ای کشور، محصول خیالبافی و سوء نیت نیروهای سیاسی و روشنفکران این مناطق است. این وضعیت طبیعی نیست. برای مقایسه می‌توان به اجماع موجود بر وجود تبعیض جنسیتی علیه زنان و اقلیت‌های دینی و مذهبی اشاره کرد. 

در هردوی این موارد هم صورت مسئله یعنی وجود تبعیض و هم راه‌های رفع آن در فردایی بهتر در روزگار بعداز رژیم جمهوری اسلامی مورد توافق عمومی است. امروز نه معترضان به آپارتاید جنسی علیه زنان، تنها فعالان زن هستند و نه معترضان به بهایی‌ستیزی یا یهودستیزی هم منحصر به پیروان این دو دین می‌باشند. 

 

انقلاب در تحصیل و عدالت 

 

پیش‌تر در بخش افتتاحیه اشاره شد که ما قادر به انقلابات مکرر برای حل هر معضل مهم نیستیم و اگر می‌خواهم سیستم اداره حکومتی را از مانعی مهم در بهبود زندگی مردم به دستگاهی مؤثر در تأمین و تضمین دموکراسی و رفاه بکنیم، چاره‌ای نداریم جز اینکه با بکار گرفتن خرد جمعی نیروهای فعال در تعیین سرنوشت مملکت، طرحی برای توسعه همه جانبه و پایدار داشته باشیم. اتفاقا اوضاع نابسامان سیستم آموزشی و کیفیت فاجعه‌بار آن، حوزه‌ای است که با تبعیض زبانی و فرهنگی علیه جوامع غیرفارس ایران پیوندی ناگسستنی دارد. امروز بعداز همه تمهیدات دولتی برای گسترش تحصیلات، تنها 20 درصد از جمعیت کشور دارای تحصیلات عالی هستند. این رقم یک سوم رقم مشابه برای کشورهای پیشرفته دنیاست. اما اگر شاخص کیفیت را هم در این مسئله دخیل کنیم، اوضاع شبیه یک فاجعه تمام عیار است. 

 

دیدن زنجیره تو در توی معضلات مبتلا به کشور سخت نیست. از سویی تأمین رفاه 85 میلیون انسان با حراج منابع طبیعی ممکن نیست از سویی دیگر داشتن یک اقتصاد مولد و رقابتی بدون وابستگی مستقیم به وجود یک سیستم آموزشی  کارآمد و باکیفیت است. در نگاهی دیگر می‌توان دید که نظم دموکراتیک و تأمین حقوق زنان و اقلیت‌ها و رفع بی‌عدالتی طبقاتی در هیچ کشور فقیری ممکن نشده است. از سویی دیگر وجود شهروندانی که کشور را از آن خود بدانند و خوشبختی خود را در اروپا و آمریکا جستجو نکنند، نیازمند برخورداری از حقوق برابر شهروندی در کشور خودشان است. 

 

پیچیدگی این تابلو به ما  می‌‌‌گوید چاره‌ای جز یک طرح جامع و مشارکتی برای حل همزمان همه این معضلات نیست. خوشبختانه در چند دهه اخیر، گام‌های مهمی جهت کنار گذاشتن سیاست انکار صورت مسئله تبعیض زبانی و اتنیکی برداشته شده و  در ادامه این روند مثبت می‌توان امیدوار بود که مطالبات جوامع غیرفارس ایران همچون هر مسئله ملی (به معنی سراسری و مربوط به کل جامعه ایران) به رسمیت شناخته شوند و بجای توطئه پنداری ،  بر سر راه‌های حل این مسئله بر اساس تجربیات موفق جهانی (مثلا با طرح‎‌های آموزش چندزبانه با محوریت زبان مادری و مرکزیت‌زدایی در تقسیم امکانات دولتی با هدف توسعه متوازن و پایدار در همه عرصه‌ها)، ایران را به جایی برای ماندن و زیستن تبدیل کرد. جایی که شانس برابر برای داشتن یک زندگی مرفه فراهم باشد.

ادغام نارضایتی بخش‌های مهمی از جامعه ایران از پروژه یکسان سازی در مجموعه نه چندان ساده و نه چندان مختصر و توافق بر سر حل این مسئله بر اساس تجربیات موفق جهانی می‌تواند سوءظن نیروهای مرکزگرا در این مورد را کاهش دهد. باید به این بلوغ رسید که برقراری عدالت زبانی هرگز نمی‌تواند و نباید به معنی فروپاشی کشور باشد. ستم در حق اقلیت‌های زبانی و فرهنگی مثل ستم بر زنان و اقلیت‌های دینی و مذهبی، یک واقعیت در درون مرزهای ایران است و نه یک بهانه برای کشورسازی یا توجیهی برای خنثی کردن توطئه‌های فرضی از سوی اجانب. 

برای پیروزی در نبرد نابرابر با یک رژیم جابر بنام جمهوری اسلامی، اطمینان از بهتر بودن فردا، نقشی اساسی دارد. وعده یک فردای بهتر از سوی نیروهایی که امروز استعداد شنیدن صدای دادخواهی هموطنان خود را ندارند، نمی‌تواند اعتمادآفرین باشد. در دنیای ما نزدیک به  شش‌هزار زبان و حدود دویست کشور مستقل داریم. ایران تنها کشور متکثر دنیا با چندین زبان و دین و مذهب نیست. از اینرو راه حل‌ نه تنها در عرصه آرزو و تئوری بلکه در میان مدلهای موفق جهانی هم هست. بخشی از این مسئله امری تئوریک است و بخشی کارشناسانه برای مطالعه ویژگی‌های بومی. آنچه مهم است و ما حتی در موضع اوپوزیسیون قادر به وصول آن هستیم یک توافق سیاسی ملی برای ساختن فردایی بهتر است که حل مسئله تبعیض اتنیکی هم یکی از پایه‌های آن باشد. 

 

______________________________________ 3 ____________________________________

علی رضا اردبیلی:  دشمنی "عقلانی" رژیم اسلامی با سمینار چهارم ماه مه برلین

(مطلب سوم)

کارهای موفق و مؤثر، موجب دشمنی و مخالفت‌های زیادی  می‌‌‌شوند که طبعیی است. مهم این است که چنین کارهایی با بی‌تفاوتی عمومی مواجه نشوند. سمینار چهارم برلین هم، با برخی مخالفت‌ها مواجه شد. در جبهه مرکزگرایان، هجوم به خانم شیرین عبادی و آقایان حسن شریعتمداری و رضا مریدی با اعلام سمینار شروع شده و در روزهای نزدیک به چهارم ماه مه به نقطه پیک خود رسید. این سه سخنران سمینار. تاکنون در صدها کنفرانس و جلسه و مناظره سیاسی مشابه شرکت کرده‌اند. اعتراض نامبرده به این نکته بود که چرا در سمیناری که از سوی طرفداران آذربایجانی رفع تبعیض اتنیکی و زبانی برگزار شده، شرکت  می‌‌‌کنید. از آنجایی که نه اعمال صد ساله تبعیض زبانی به قصد یکسان سازی، کشفی تازه است و مخالفت بخشهای مهمی از جامعه ایران با این تبعیض هم، کار دیروز و امروز نیست، میتوان پی برد که اعتراض (گاه خشم) این جماعت به امر دیالوگ بود.

برگزار کنندگان این سمینار یعنی "فعالان جامعه مدنی آذربایجان" متشکل از فعالان مستقل آذربایجانی (در عرصه حقوق زنان و...) و اعضا و مسئولان دو جریان سیاسی "کانون دمکراسی و توسعه آذربایجان" و "حزب دمکرات آذربایجان" بودند. با توجه به هویت آذربایجانی برگزارکنندگان، برخی از فعالان آذربایجانی هم در اعتراض به برگزاری این سمینار، صدای خود را تا جایی که  می‌‌‌توانستند بلند کردند. در این سو هم، از آنجایی که دست اندرکاران برگزاری سمینار، به مدت طولانی (تا چند دهه) سابقه طرح معضلات جامعه و از جمله تبعیض اتنیکی، فرهنگی و زبانی علیه آذربایجان (و دیگر اقلیت‌ها) را دارند، اصولا نشست آنجا در چهارچوب یک سمینار در یکی از معتبرترین مراکز علمی دنیا (دانشگاه هومبولت برلین) و ایراد ده یا پانزده دقیقه سخنرانی نباید چیز عجیب و محل اعتراضی  می‌‌‌بود. از آنجایی هم که محتوای سخنرانی آنها مثل دیگر سخنرانان، قبل از سمینار منتشر نشده بود، اعتراض این گروه هم اصولا نمی‌توانست به محتوای پیام سخنرانان (که هنوز ایراد نشده بودند)، بلکه به نفس گفتگو بود.

در عمل در میدان سیاست، ایجاد یک منظره گویاتر از این ممکن نیست. کسانی با کوله‌باری از تجربه، توانایی سخن گفتن در باره یکی از مهمترین معضلات میلیونها انسان را دارند و از این امکان برای طرح نظر خود در حضور یکدیگر در زیر یک سقف استفاده  می‌‌‌کنند. در مقابل، کسانی معترض به این هستند که چرا این حرفها (ی شناخته شده خودتان را) در زیر یک سقف  در کنار یکدیگر و حضور هم، انجام  می‌‌‌دهید؟!

همین! و الا هیچ کدام از سخنرانان این سمینار، حرفی نزدند که قبلا در جاهای زیادی نگفته بودند. از اینرو، اعترضات نامبرده چیزی جز بیان نارضایتی از سخنرانی در زیر یک سقف و در حضور یکدیگر (دیالوگ) نبود. 

اعتراض غیرعقلانی

بنا به دلایل پیش گفته، اعتراضات آن دو گروه مبنای عقلانی نداشت. اگر نگران فروپاشی کشور هستید یا اگر نگران نابودی هویتی خود در اثر یکسان‌سازی هستید، اصولا گفتگوی کسانی که حامل دغدغه‌های شما هستند، باید برایتان جالب باشد. (حتی اگر این سخنرانان نه نماینده شما باشند و نه همفکر شما). 

مخالفت "عقلانی"

در کنار دو گروه فوق، خشم رژیم جمهوری اسلامی و سربازان گمنام آن علیه این سمینار و برگزار کنندگان آن، کاملا قابل فهم و "عقلانی" است. این رژیم بر پایه ترس از مردم و ترس مردم از رژیم بنا شده است و مصمم است تا با پراکندن  ترس در میان مردم از بدترشدن اوضاع در صورت سرنگونی این رژیم، به حیات خود ادامه دهد. از اینرو، اقداماتی از نوع سمینار چهارم ماه مه در دانشگاه هومبولت برلین، که بتواند افقی برای فردای پس از بختک رژیم اسلامی ترسیم کند و در جهت نفی هراس افکنی رندانه این رژیم در باره "سوریه شدن ایران بعداز رژیم اسلامی" عمل  می‌‌‌کند و باید مورد خشم این رژیم واقع شود. این نگرانی رژیم پایه عقلانی دارد. 

اما نگرانی از اینکه آقای حسن شریعتمداری بعداز شنیدن نظرات دیگر سخنرانان در همچو مجمعی نظرات شناخته شده قبلی خود را تغییر دهد یا فعالان مدنی آذربایجان با شنیدن نظرات مخالف، نظر خود را عوض کنند، نگرانی عقلانی نیست. اصولا هدف از گفتگو بخصوص حول موضوعات تابو شده، تغییر نظر دیگران نیست. هدف چنین گفتگوهایی یافتن راه‌حل‌های مشترک یا نزدیک به هم برای رفتن به جلو و ایجاد تغییرات مثبت در زندگی میلیونها انسان محکوم به زندگی در زندانی بنام "جمهوری اسلامی ایران" هستند. عصبانی بودن این رژیم از چنین ابتکاراتی کاملا قابل درک است اما کسانی که دغدغه بهترشدن شرایط دشوار زندگی میلیونها انسان هموطن خود را دارند، نمی‌توانند از همچو اقداماتی استقبال نکنند. 


_________________________________________________
به همراه این نوشته، دو نمونه از تصاویر نشان دهنده هجوم اخیر سربازان رژیم جمهوری اسلامی ایران به سایت تریبون و کانال‌های تریبون در شبکه‌های اجتماعی ارائه  می‌‌‌شود. متن این تصاویر به سوئدی است. دو تصویر یکی از "جی میل" و دیگری از "سپوتی‌فای" است. 

در همه این تصاویر به سازماندهی شدن این هجوم‌ها از سوی "هکرهای برخوردار از حمایت یک دولت" اشاره شده است. 

ترجمه ماشینی پیام "جی میل" به ترکی آذربایجانی و فارسی هم به این یادداشت کوتاه اضافه شده است. 

____________________________________________ 4  _______________________________________

 

برگزاری کنفرانس «آذربایجان و روند شکل‌گیری دموکراسی پایدار» (دانشگاه هومبولت برلین)

مطلب چهارم. گزارش کانون دمکراسی و توسعه آذربایجان از سمینار

پانزده اردیبهشت ۱۴۰۳ (۴ مای ۲۰۲۴) دانشگاه هومبولت برلین میزبان کنفرانس «آذربایجان و روند شکل‌گیری دموکراسی پایدار» بود. برگزار کننده این سمینار «فعالان جامعه مدنی آذربایجان» بود. این مجموعه از همکاری برخی احزاب و تشکلهای سیاسی و نیز فعالان مستقل آذربایجان ایجاد شده است که کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان یکی از اعضای این مجموعه می‌باشد. 

 

چهره‌های شناخته شده و فعالان تورک از حوزه‌های مختلف سیاست، چپ کارگری، حقوق بشر، زنان و اقلیتهای جنسیتی و .. جزو مدعوین کنفرانس بودند که به سخنرانی و ارائه مطالب پرداختند. 

 

سخنرانی افتتاحیه توسط دکتر سیمین صبری نماینده حزب دمکرات آذربایجان و آقای علیرضا اردبیلی نماینده کانون دمکراسی و توسعه آذربایجان انجام شد. خانم صبری در صحبتهای خود به اهداف سمینار پرداخته و  سوالات و انتقادات طرح شده در مورد سمینار جواب دادند. موضوع سخنان علیرضا اردبیلی «در ستایش گفتگو» بود و اهمیت گفتگو و جوانب مختلف آن درباره آینده ایران و مشکلات پیش روی آن را توضیح می‌داد. 

 

سخنرانی‌ها در سه پانل مختلف انجام شد و خانم‌ها ژاله تبریزی مدیر جمعیت حقوق بشر ارک، سیمین صبری سخنگوی حزب دمکرات آذربایجان، اومای رادمهر عضو شورای مرکزی کانون دمکراسی و توسعه آذربایجان، نگار گلکار فعال حقوق زبانی و صحرا حکاکپور فعال حقوق زنان و آقایان حسن شریعتمداری فعال سیاسی، ضیا صدرالاشرافی نویسنده، رضا مریدی سیاستمدار و وزیر سابق حکومت محلی در کانادا، یونس شاملی ژورنالیست، علیرضا اردبیلی عضو شورای مرکزی کانون دمکراسی و توسعه آذربایجان، حسین یحیایی نویسنده، حسن افراز فعال مدنی، امید اقدمی فعال سیاسی از جمله سخنرانان بودند که در موضوعات مختلفی چون سیستم آینده ایران و دمکراسی پایدار، نقش آذربایجان در تحولات ایران، دمکراسی جنسیتی، ناسیونالیسم تباری و مدنی، فدرالیسم و … سخنرانی کردند. متاسفانه خانم شیرین عبادی که از سخنرانان اینترنتی سمینار بود، به دلایل تکنیکی نتوانستند حضور پیدا کنند که بعد از سمینار با انتشار پیام علنی علت آن را توضیح و عذرخواهی کردند. 

 

علاقه‌مندان به کنفرانس از طریق حضور در سالن برگزاری و نیز به شکل آنلاین امکان شرکت داشتند که استقبال خوبی از این کنفرانس به عمل آمده بود. اعضای احزاب دیگر اوپوزیسیون و ملیتهای غیر فارس نیز در جمع حاضرین بودند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!