حلالیت خواهی یک حزب اللهی!

پرسش ها شروع شد که‌ چطور وارد شهرداری شدی؟ فعال سیاسی ضدانقلاب حق کار کردن در ادارات نظام را ندارد .... مدتی بعد نامه ی اخراجم از گزینش برپایه ی نامه ی اطلاعات و شهردار آمد که به علت فعالیت سیاسی ضد نظام به کارم خاتمه دهند

 

 

در شهریار کنار خیابان در انتظار تاکسی بودم ، خودروها همانند سیل جاری شده و مامور راهنمایی گاهی به سوت خود می دمید .

صدای بوق ها بالا گرفت ، کمی جلوتر خودرویی ایستاده و راه بندان شد ، مامور راهنمایی به من اشاره کرد ، دستم را به علامت پرسش بالا بردم ، راننده خودرو لحظه ای پایین پرید و مرا صدا کرد ، صدای بوق کر کننده ماشین ها در اعتراض به راه بندان ادامه داشت.

جلو رفتم ، مرد پشت فرمان خودش را جابه جا کرد و عینک دودی را تا پیشانی بالا کشید و با خنده گفت ؛ احمدی بیا بالا ، الان جریمه می شوم .

از همدوره های دهه شصت دبیرستان بود ، همان زمان نیز من ضدانقلاب بودم و همه می دانستند ، با مدیر آدم فروش و حزب الهی دبیرستان نیز همیشه معرکه داشتیم .

این همدوره دبیرستان بسیجی بود ، مدتی به جبهه رفت و پس از ان گاهی او در گشت های ثاراله سپاه در شهریار می دیدم که من و دوستانم همیشه سوژه مهم انها بودیم . تا اینکه در دهه هشتاد در شهرداری فردوسیه با هم روبرو شدیم از دیدن من یکه خورد وقتی فهمید از کارکنان انجا هستم شگفتی اش بیشتر شد به یکی از همکارانم گفته بود این ضدانقلاب چطوری وارد شهرداری شده ؟

دو ماه بعد مرا به دفتر شهردار صدا زدند ، رئیس اطلاعات و دستیارش منتظرم بودند ، فهمیدم اوضاع از چه قرار است . پرسش ها شروع شد که‌چطور وارد شهرداری شدی ، فعال سیاسی ضدانقلاب حق کار کردن در ادارات نظام را ندارد و پاسخ های کوبنده من که شهردار ادم فروش و همکار اطلاعاتی اش را سر جای خود نشاند و مدتی بعد نامه اخراجم از گزینش برپایه نامه اطلاعات و شهردار امد که بعلت فعالیت سیاسی ضد نظام به کارم خاتمه دهند !؟

شکایت کردم و پس از ۶ ماه دوندگی به سر کارم بازگشتم و شهردار محترم وقت به علت تخلف ، فساد و چپاول برکنار شد .جناب راننده ، همان شهردار و همدوره دبیرستانم بود !؟

سر صحبت را باز کرد و گفت ؛ خیلی وقته خدا خدا می کنم ببینمت و حلالیت بگیرم ، من همیشه در دلم راه و رسم تو را تحسین می کردم اما در ظاهر نمی شد ، در شهرداری هم من با تحریک رئیس وقت اطلاعات که می خواست اخراج شوی ، بر علیه ات گزارش های کذب به گزینش استانداری فرستادم . اما مدتی بعد گرفتار اعمالم شدم و همراه خانواده ام هر چه بدی کردم پس دادم تا اینکه روزی به همسرم گفتم که چه تخلفاتی کردم و از جمله ظلم به شما را نیز گفتم ، استغفار کردیم و مدت ها گذشت و چه بلاها که سرمان نیامد ، از طرفی روی دیدن شما و عذرخواهی را نداشتم تا اینکه اینجا دیدمت . شنیدم که باز هم اخراجت کردند ؟

کاش شهردار می فهمید این ظلم بزودی دامن او خانواده اش را میگیرد ..

 

انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: