میرم جهنم-کارتون خواب(جهنمه گئدیره م-کارتوندا یاتان)

بابا، گوندوز گئجه نی-حرراجا قویدو اؤلکه نی-
پدره، شب و روز-به حراج می ذاره مملکت را



  

گئدیرم جهننمه! 

 

یه ییری قاز اتینی
گیزله دیری لذذتینی
خلقه ده پای وئریری
قاز پوخونون کوفته سینی

       ...

مزه لیر باده سه نی
هردن ده شور پوسته سینی
یازیق احبر ده اودور
چایدا اوزَن میلچه یینی

     ...

بابا، گوندوز گئجه نی
حرراجا قویدو اؤلکه نی
قودوغو باسیر قازا
لامبورگینی له پورشه نی

     ...

ازدیریر سیرتیغینی
گونده یه ییر فیستیغینی
کاسیبین دا بالاسی
اوستده چکیر فیرتیغینی

     ...

اوخویور نوحه سینی
حوسئن حوسئن وای سسینی
آج اولان قومشوسونون
ائشیدمیری ناله سینی

     ...

دئدی نفتین قابینی
من دؤوَرم هر قاپینی
ساتارام تئز وئررم
هرکسه نین اؤز پایینی

     ...

قاپینی محلله نی
تاپاممادی قاپ دؤوَه نی
یا دا کی، قوشبازیدی
اونوتدو قاپ دؤومه سینی

     ...

چکیری ایستی سینی
بو دونیانین نعمتینی
آلله آخیرده وئریر
او دونیانین جننتینی

    ...

چکیرم شخته سینی

بو دونیانین محنتی نی
گئدیرم جهننمه
موفته چکم ایستی سینی

 

 

 میرم جهنم!

 

گوشت غاز را میخوره

لذتش را مخفی می کنه

سهم مردمش هم می شه

کوفته مدفوع  غازه

   *

مزه  مزه میکنه باده اش را

بعدش هم پسته شورش را

بیچاره اکبره هم

مگس غوطه ور توی چایی اش را

   *

پدره، شب و روز

به حراج می ذاره مملکت را

کره خرش هم ویراژ می ده

لامبورگینی و پورشه اش را
      *

لوس میکنه بچه ننرش را

می خوره  پسته اش را

بچه  فقیر هم به جاش

بالا می کشه آب دماغش را

    *

نوحه میخواند

آواز حسین حسین سر می دهد

اما نمی شنود

صدای همسایه گرسنه اش را

   *

از بشکه های نفت گفت

که در هر خانه را می زنم

می فروشم و سهم هر کس را

فی الفور می دهم

   *

نه در خانه، نه محله را

و نه کلون در را پیدا کرد

شاید هم بازیگوش بود، یادش رفت

درب خانه را بزند

   *

گرمی دنیا را و

نعمت آن را هم مال خودش کرد

بهشت دنیای دیگر را هم

خدایش نصیب او کرد

   *

قسمت من هم

سرما  و محنت این دنیا شد

می روم جهنم که مفتکی

گرمایش را صاحب شوم

 

 

 

 

کارتوندا یاتان

 

نئیه کارتوندا یاتیرسان؟

من ... کارتوندا یاتیرام چونکی کارتون منیم آلتیمین دؤشه ییدیر. کارتون اوستومه  یورقانیمدیر. کارتون منیم ائویم، یوردوم، منیم یووامدیر. من کارتوندا یاتیرام چونکی کارتونلا منیم آرامدا، بنزرلیکلر وار.  ایکیمیزده ائشی یه آتیلانلاردانیق. هرایکیمیزده زیبیل ساییلانلاریق. فرقلرده وار البت آرامیزدا. ایچینده کینی چیخاردیب، چؤله آتیبلار اونو، منی ایچیمدن آمما چیخاردابیلمه ییبلر، اونا گؤره، او بوش  من دولو آتیلمیشیق چؤله.

   من کارتوندا یاتیرام، چونکی توستونو سئویرم، ماشینلاری سئویرم. آمما من باهالی ماشینلاردان هئچ خوشلانمیرام. من لامبورگینی نی سئومیرم، پورشه نی سئومیرم. من توستونو سئویرم، ماشینی دا سئویرم، آمما ائویمین قاباغیندان رد اولوب گئچن، توستوسوز ماشینلاری هئچ ده سئومیرم.

   من کارتوندا یاتیرام، چونکی  دووارسیز یئریمدن، ائشیدیرم اذان سسینی راحاتجاسینا. چونکی  قاپیسیز، قیفیلسیز ائویمدن تئزچیخیب قاچیرام ، محلله نین مرمر داشدان تیکیلن مسجیدینه، ایسکورتلا، ماشینلا گلن پئشنامازدان بئله تئز چاتیرام من، ناماز باشینا.

   من کارتوندا یاتیرام، چونکی سئویرم گئجه  ناله لرینی، تانری یا دوغرو گئدن او یالوارما سسلرینین ائشیدمه سینی. من کارتوندا یاتیرام، آخی گئجه لر آغانین "بیت" یندن آیدین گلیر چاتیر منیم کارتونوما، اونون حزین موناجات سسلری. او سسلره،  وورولدوغومدان دی کی گئجه گوندوز، مجنون کیمی کوچه لرده قالمیشام. ائله آغانین عئشقی دی کی اؤز کارتونومو، اونون "بیت" اینه قومشو سالمیشام.

   من کارتوندا یاتیرام، چونکی آسید سپنلردن چوخ قورخورام. چونکی منیم کارتونوم، آسیدی گئچیرمز اؤزوندن. من آغامین او یوموشاق اللرینه آسید سپنلرین، آسیدینین سیچراماسینا هئچ دایانا بیلمرم آخی. من آغامین او آغ  پنبه کیمی اللرینی  کارتونوملا قورومالی یام آخی.

من کارتوندا یاتیرام. چونکی  قرآن سسینی چوخ سئویرم،  نفتی ده من سئویرم. من کارتوندا یاتیرام، چونکی کارتونومون آلتینداکی نفت بورولاریندا آخان نفتدن گلن قرآن تلاوتینی ده سئویرم.

  من کارتوندا یاتیرام چونکی اونون آلتینداکی تورپاغین قایغیسیندا اولمالی یام.  فیرتینالارین سوپورمه سینه قارشی، سریلن کارتونون آلتینداکی تورپاغی قورومالی یام. من وطنیمین تورپاغینی سئویرم اودور کی اونون یولوندا کارتونلار ایچینده یاتمالی یام.

 

کارتون خواب
 

  چرا در کارتون می خوابی؟

من... در کارتون می خوابم چونکه کارتون تشک زیرم و لحاف رویم است. کارتون مسکن من، خانه و آشیانه من است.  تو کارتون می خوابم زیرا بین من و او شباهت هایی هست. هر دویمان دور انداخته شده ایم. هر دویمان زباله انگاشته شده ایم. البته تفاوت هایی هم بین مان هست. از تو کارتون چیزی در آوردند  و بعد آن را  دور انداخته اند، اما مرا از توی من نتوانستند بیرون بکشند. 

به همین خاطر آن را خالی ، اما مرا پر ، دور انداخته اند.

من تو کارتون می خوابم زیرا دود را خیلی دوست دارم. ماشین ها را هم دوست دارم. اما از این ماشین های گران قیمت زیاد خوشم نمی آید. لامبورگینی را دوست ندارم. پورشه را دوست ندارم. من دود را دوست دارم، ماشین ها را هم دوست دارم، اما این ماشین هایی را که از جلو خانه ام رد می شوند و هیچ دودی هم ندارند را دوست ندارم.

   من توی کارتون  می خوابم زیرا از محل بدون دیوارم خیلی راحت می توانم صدای اذان را بشنوم. زیرا از این خانه بی در و پیکرم خیلی زود میتوانم به مسجد محله که از سنگ مرمر ساخته شده است برسم. حتی خیلی زودتر از پیشنمازی که با ماشین و اسکورت به مسجد می آید، سر صف نماز می رسم.

   من توی کارتون می خوابم زیرا ناله های شبانه را دوست دارم. شنیدن صداهای تضرع به درگاه خدا را دوست دارم. من توی کارتون می خوابم زیرا صدای مناجات حزین آغا از بیت اش به کارتونم خیلی راحت تر می رسد. دلدادگی ام به آن صدای آغاست که مرا همچون مجنون آواره کوچه و برزن کرده است. عشق من به آغاست که کارتونم را همسایه بیت اش کرده است.

   من توی کارتون می خوابم زیرا از اسیدپاش ها خیلی می ترسم. زیرا کارتون من نسبت به اسید نفوذ ناپذیر است. من تحمل دیدن پاشیده شدن اسید به دستان سفید و نرم همچون پنبه آغا را ندارم. من دستان نرم و لطیف آغا را بایست با این کارتونم محافظت بکنم.

   من توی کارتون می خوابم زیرا صدای قرآن را دوست دارم. من نفت را هم دوست دارم. من توی کارتون می خوابم زیرا صدای تلاوت قرآنی  که در اثر عبور نفت  از درون  لوله هایی  که از زیر کارتونم بلند می شود را دوست دارم.

   من توی کارتون می خوابم زیرا بایست مراقب خاک زیر آن باشم. باید  خاک زیر آن را از خطر جارو شدن بوسیله طوفانها حفظ کنم. من خاک وطنم را دوست دارم، به همین خاطر است که توی کارتون می خوابم.  

 

 

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شعر بی نهایت دوست داشتنی، لطیف و دلنشین بود؛ حکماً برای آنکه از دل برآمده بود و حرف دل بسیاری از مردم است. واقعا مرحبا بر این همه ذوق شما.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله عزیز، نوشتن زایش است. همراه با درد کشنده ی حاملگی. زبان زایش تنها یک زبان دارد و آنهم زبان درد است؛ و نه هیچ زبان دیگری. این درد را میتوان درهرمحیط و شرایطی که میگیرد با هرزبان الفبایی بیان نمود. و پذیرای هیچ قید و بندی نیست.
با اندیشه ی شما کاملاً موافقم.

من میکوشم این زایمان را تا حد ممکن درخانه انجام دهم. و آگاهانه. گیرم که گاهاً نیز نشدنی ست. و زایش در کوچه و خیابان و وسط پله ها رخ میدهد.
میکوشم از بی نظمی و ناخودآگاهی به سوی نظم و خودآگاهی ببرم. گاهاً نیز موفق نمی شوم
ولی روند اراده و نظم و آگاهی،یعنی حرکت آگاهانه را، پله ی بالاتر حرکت طبیعی میدانم. و سعی میکنم در آن جهت تلاش نمایم.

درست است، "آیریلیق اؤلومدن یامان اولار" ، جدایی از مرگ هم بدتر است. خواستیم نه مرگ و نه جدایی درمیان باشد ، اما گرفتار هر دو شدیم. غمی نیست. آنچه بر مرگ و جدایی پیروز است "صداست"؛

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
زبانی که می نویسم!
چیزی در درونم به حرکت در آمده بود و مدام در حال جنب وجوش بود . همچون ابری سرگردان در فضای لایتناهی که با وزش باد در حال حرکت بوده و آرزوی باریدن را در سرش می پروراند. این بود که نوشتن آغاز نمودم. قبل از این نیز می نوشتم اما به زبان موسیقی و ترانه هایی که احساسات درونی ام را هویدا می کردند، شادی ها و رنج ودردهای زندگی ام را ترنم می کردند.
اما روزی خواستم وارد دنیای کلمات شوم. این فقط یک خواهش درونی بود و بس. یک چیزی درونم پیدا شده بود که می خواست سرازیر شود، می خواست زنده شود. همچون زن بارداری که تنها چاره اش زاییدن بود مجبور به نوشتن شدم. آری مجبورشدم وگرنه هم خودم وهم نوزاد درونم محکوم به مرگ می شد.
وقتی می نویسم انگار پاره ای از وجود خودم که گم شده است را بر روی صفحه کاغذ پیدا می کنم. انگار نوزاد تازه به دنیا آمده ام را می بینم که لابلای سطور کاغذ مشغول
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
احمدی زاده ی عزیز،
« ادبیات دفتری» را دیدم. و «یاغیش -یاغمور» را . با اجازه میخواهم نظرم را در مورد تلاش قلمی دوستان آذربایجانی اینجا قید کنم. با اینکه در مطلب زیرهم در گذشته به گوشه ای از آن اشاره کرده ام:
آذربایجان نیاز به آفرینش ادبیات خود دارد(در حاشیه ترجمه آثار بهرنگی در ترکیه):
http://www.iranglobal.info/node/38072

از نظر من فرهنگ آذربایجان ایران نیاز مبرم دارد قلم بدستانش به زبان مادری خود تولید آثار کنند. فرهنگ ترکیه یا زبانهای دیگر مسئله ما نیست. کسانی که کمبودهای فرهنگ زبان مادریمان را احساس میکنند لازم است با مسئولیت تمام در رفع آن از طریق تولید آثارهمت گمارند.
اگر اشتباه نکنم درست آن است که به فکر خودمان باشیم. و به غنی تر کردن فرهنگ خود بکوشیم -که سخت نیازمند آنیم. وقت تلف کردن در دیگر فرهنگها گذشته است. و بیش از پیش ما را عقب نگه میدارد.




افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری