تجزیه طلبی و یا فدرالیسم، کدامیک؟

مشکل کنونی ما تجزیه کشور ویا ادراره آن به شیوه فدرال و یا حفظ تمامیت ارضی کشور نیست. مشکل در حال حاضر نظام حاکم است و نیاز کنونی جامعه ما نبود آزادی های فردی و دموکراسی لازم جهت گسترش ایده ها و اندیشه های مختلف سیاسی در بین اقشار مختلف جامعه مان است. سیستم رفراندوم مدل غرب در کشورهایی همچون ایران و ترکیه و عراق براحتی میتواند آلت دست صاحبان قدرت واقع شود، شاید برای ما همان سیستم کدخدا منشی و انتخاب اصلح از محلات کوچک وبعد به ترتیب مناطق شهرداری و شهردار و.... بهتر و جوابگوتر خواهد بود.

مشکل کنونی ما تجزیه کشور ویا ادراره آن به شیوه فدرال و یا حفظ تمامیت ارضی کشور نیست. مشکل در حال حاضر نظام حاکم است و نیاز کنونی جامعه ما نبود آزادی های فردی و دموکراسی لازم جهت گسترش ایده ها و اندیشه های مختلف سیاسی در بین اقشار مختلف جامعه مان است.

مادامی که زمینه لازم برای این آزادی های فردی و امکان فعالیت احزاب مخالف در جامعه موجود نباشد، دم زدن از هر گونه پروژه و سیستم جدید سخنی بیهوده و گزاف خواهد بود. در شرایط وجود آزادی عمل برای احزاب متعدد، هر کس می تواند به نشر و آگاهی رسانی عقاید و اندیشه های خود برای مردم بپردازد و مردم را با اهدافی که حزب وی مد نظر دارد آگاه نماید و اینکه ایده های وی تاچه اندازه برای اجتماع صلح و رفاه و زندگی بهتر به ارمغان خواهد آورد همگان را آگاهی دهد.

وظیفه دموکراسی زمینه سازی و تهیه بستر لازم جهت ارتقاء بینش سیاسی آحاد مردم است و مابقی بایستی به انتخاب خود ملت سپرده شود. مردم اگر خواهان تجزیه و منفک شدن از تمامیت ارضی کشور هستند، در اینصورت همگان بایستی به این خواسته آنها با احترام نزدیک شوند  و یا اگر خواهان سیستمی فدرال میباشند احزاب جدایی طلب مجبور به تن در دادن به خواسته مردم هستند. در هر صورت هدف جز تامین آسایش و زندگی بهتر برای فرزندان این مرز و بوم نبایستی باشد و پروژه ای که این مهم را بهتر فراهم کند دارای ارجحیت خواهد بود. اما فراموش نشود همه اینها در گرو وجود یک اجتماع آزاد که  دارای استاندارد های لازمه حقوق بشر هست،  میسر میشود و در شرایط کنونی کشور ایران همه این گفته نقش بر آب است.

در حال حاضر مردم ستم دیده کشورمان از ترک، عرب، فارس، کرد گرفته تا بلوچ و ارمنی و ...همه در یک چیز مشترک هستند و آن حقوق پایمال شده و از دست رفته شان می باشند. در شرایطی که فشارهای اقتصادی و فرهنگی وارده بر تمامی خلق های ساکن کشور هر روز افزون تر و افزون تر می شود و در شرایطی که دشمن آزادی ملت، روزبه روز قلچماق تر و پرزورتر میشود، سیاست مدار ما هنوز خرس را شکار نکرده شروع به فروختن پوستش نموده است. در چنین برهه ای هدف اولیه چیزی به غیر از آزادی نبایست باشد و این میسر نخواهد شد مگر با اتحاد و هم دلی تمامی مردم ساکن  کشور.

آب و خاک کشوردر دستان افرادی نالایق رو به نابودی و قهقراست، در چنین وضعیتی دعوا بر سر این که پس از رهایی از یوق استبداد چه سیستمی بایستی حاکم شود منطقی به نظر نمی رسد. گویا فراموش شده است که این مردم هستند که سرنوشت خود را تعیین می کنند و برای رسیدن به آن مرحله وظیفه همه حفظ اتحاد جهت برقراری آزادی اندیشه و مبارزه جهت دسترسی به حکومتی که به  انتخاب مردم احترام بگذارد.

 اما همانگونه که دموکراسی نیازی مطلق هست، به طبع آن ارتقاء بینش سیاسی ملت نیز به اندازه خود دموکراسی حائز اهمیت است. مردمی که سالیان سال با زور مدیا و یک نظام تک حزبی، شستشوی مغزی شده باشند و اجازه فعالیت های آزادانه سیاسی نداشته باشند، میشوند همان هایی که با اکثریت قاطع به جمهوری اسلامی آری گفتند. بدون اینکه نسبت به آینده ای که این نظام برایشان ترسیم نموده آگاهی یابند و در مقام مقایسه آن با اهداف و آمال دیگر گروههای سیاسی قرار بگیرند.

حال میپردازم به بخش دوم این بحث، یعنی مسئله حق انتخاب مردم!

بحثم را با انتخابات اخیر محلی شهرداری های کشور ترکیه شروع می کنم. حزب حاکم ترکیه یعنی

(آ.ک.پ) توانست با اکثریت آراء پیروز میدان مبارزه انتخاباتی اخیر گردد. حزب حاکم به یاری  قدرتی که طی دوازده سال اخیرتصاحب نموده بود، با تمام قدرت و امکانات خود اعم از مدیا، برگزاری میتینگ های هزینه بردار و تبلیغات گران در شهرهای بزرگ اذهان عمومی را به سوی خود جلب نماید. در کنار این امر دهات و مناطق محروم شهرها را فراموش نکرده و در این مناطق نیز با سیاست های تطمیع و سوء استفاده از باورهای مذهبی مردم عوام، توانست نظرمساعد آنها را نیز جلب نماید. منظورم را از سیاست تطمیع می توانم با ارائه مثالهایی از جمله پخش گونی های مجانی ذغال سنگ در زمستان و یا توپ بسکتبال و.. در مدارس مناطق محروم، روشن سازم.

سوء استفاده از باورهای دینی مردم هم که برای ما ایرانیان نیازی به توضیح ندارد.

اما نکته بسیار مهم دیگری هم که در این دوازده سال اقتدار حزب حاکم ترکیه  به چشم می خورد ،بازی های سیاسی وی با اتنیک های مختلف ساکن ترکیه جهت افزایش آراء خود در برهه های مختلف زمانی بوده است. زمانی درست نزدیک انتخابات با علوی ها وارد معامله شده و توانسته است رای مساعد آنها را از آن  خود نماید و در انتخابات اخیر نیز با (پ.ک.ک) وارد گفتگوها و مبادلات سیاسی شد و توانست از آراء آنها  بهره مند گردد.

مثال ترکیه به خوبی روشن میکند بینش سیاسی آحاد ملت چقدر به اندازه خود دموکراسی داری اهمیت می باشد.

همچنین مورد دیگری که از انتخابات ترکیه به ذهن خطور می کند، اینست که اگر سرمایه و پول کافی داشته باشی به راحتی می توانی دموکراسی را در خدمت و توان خود بگیری.

دموکراسی می تواند امکانات لازمه  برای خرید رای و نظر سایرین به واسطه قدرت و تسلطی که حزب و یا فردی دارای آن است را فراهم نماید.  

چنانکه از مثال ترکیه روشن است زمانیکه دموکراسی و رای و انتخاب مردم براحتی می تواند بازیچه دست ثروت و قدرت گردد، چه تضمینی وجود دارد  در نتیجه انتخابات آزاد،  فردی شایسته و لایق بر مسند قدرت نشیند و مردم را بسوی آینده ای درخشان رهسپارنماید؟

من یک متخصص جامعه شناس نیستم بالطبع جامعع شناسان حتما برای مشرق زمین و یا حداقل خاورمیانه مدل مناسب رفراندومی پیشنهاد خواهند کرد، اما در انتخابات شهرهای کوچکی نظیر ایغدیر ترکیه نکته ظریفی نهفته است و آن اینکه در این گونه مناطق کوچک بطور مثال فردی بنام حسن که مورد اعتماد اکثریت مردم منطقه بوده و همه گان نسبت به اصل ونسب و حتی، خوی و خلق حسن آشنایی دارند، پیروز مبارزه انتخاباتی می شود. حال، حسن چه عضو(آ.ک.پ) باشد چه (ج.ح.پ) هیچ تاثیری در روند انتخاب وی نخواهد گذارد. بر همین اساس در همچون مناطقی می بینید حزبی پیروز میشود که هیچ فعالیت تبلیغاتی در منطقه نداشته است، زیرا در این مناطق کوچک و سنتی این فرد است که اهمیت دارد نه حزب. حسن در مبارزات انتخاباتی خود نیازی به برگزاری میتینگ ها و سخنرانی ها و همچنین صرف هزینه های گزاف برای تبلیغات و تعریف و تمجیدهای آنچنانی از خود ندارد. اصولا در فرهنگ ماها حتی اگر دوست نزدیک شما زیاد از خود تعریف و تمجید کند و مدام از نیکی های خود دم بزند، از او دوری میکنیم و به همین خاطر وقتی از این زاویه  که کاندیداها در مبارزات انتخاباتی خود به انواع تعاریف از خود و وعده وعید ها دست میزنند نگاه میکنیم، متوجه خواهیم شد که این مسئله با فرهنگ مردم ما سنخییت ندارد. نکته ای که می خواهم بدان اشاره کنم اینست که سیستم رفراندوم مدل غرب در کشورهایی همچون ایران و ترکیه و عراق براحتی میتواند آلت دست صاحبان قدرت واقع شود، شاید  برای ما همان سیستم کدخدا منشی و انتخاب اصلح از محلات کوچک وبعد به ترتیب مناطق شهرداری و شهردار و.... بهتر و جوابگوتر خواهد بود.

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب احمدی زاده ؛ نمی دانم «چپ» هستی و یا تجزیه طلب، که انسان را با نژاد و قومیت میشناسد.اما بهتر میبود پیش از آنکه نقش«معلم اخلاق» را بازی کنید،«خلق های تحت ستم»آذربایجان و کوردستان را بدلیل عدم حمایتشان از دو گماشته روس،تحت لوای«حفظ حق مسلم و قانونیشان»نفهم وبیشعورخطاب نمیکردید.! و در هیبت یک«ویروس شناس»، افشای ژست های «نماینگان خلق های تحت ستم» را که با تُرکـتازی قلمی وظیفه عاجل«انترناسیونالیستی و حقوق بشریشان»بالکانیزه کردن ایران و ایجاد مترسکهای تک ملیتی با هژمونی قومی -نژادی است «بیماری کثییف» نمیخواندید.جناب احمدی زاده پیش از آنکه در قالب یک«روشنفکر»به دیگران دقت در نوشتن را یاد آوری کنید، با بی اعتنایی به منابع معتبر تاریخی و بدیهی‌ترین پرنسیپ‌های سیاسی,در جهت نفی مالکیت حقوقی ملت ایران دست به جعل نام تاریخی آذربایجان تحت عنوان«آذربایجان جنوبی» نمیزدی.اینچنین اسم.....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سعید گرامی !
نمی دانم شما از من بزرگترید، یا کوچک. در هر صورت محض احتیاط از اینکه به بزرگتر از خودم پیشنهادی ارائه میکنم معذرت میخواهم.
دوست من انسان برای چه می نویسد؟ نوشتن بسان پنجره ای است که از دل باز میشود وبرای انسان فرح و آسودگی خاطر به ارمغان می آورد و از طرف دیگر دریچه ایست از فکر آدمی که امکانی فراهم میکند برای دیگران که وارد افکار و اندیشه های آدمی شوند. دوست عزیز! مسلم است شما هم همانند هر کسی در نوشته هایتان پیامی دارید برای خواننده و همانند هر نویسنده ای دوست دارید افکارتان مقبول دلها واقع شود. نوشته اگر مخاطبش خواننده ای باشد که خط فکری اش همسوی با نویسنده است از نظر تبادل افکار مشکل چندانی نخواهد داشت، اما اگر خوانندگان او افرادی هستند که تماما با اندیشه های نویسنده در جبهه مخالف واقع هستند ، بایستی خیلی دقیق و ظریف و با ادبیاتی که بر دل خواننده می نشیند نوشته شود،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ارتباط با ویروس نژاد پرستی در ایران که هر روز بدخیم ترمیشود,نمی‌دانم چه حکمت بالغه‌ای درکار است که افشای «حکام جمهوری اسلامی ایران» از طرف «اهل قلم ملیتهای تحت ستم» بَغتتآ، لا سیبیلی درمیرود!! و اینکه چرا«رفقای چپ» در یک نوآوری اومانیستی ِ فردِ اعلا! واژهٔ «خلق» را با واژهٔ «ملت اشتباهآ عوضی»گرفته اند وبجای«خلق عرب»،«خلق ترکمن»و«خلق ترک» که اسم اعظم ِ دیروزشان برای تحقق رویاهای جهان وطنانه یشان بود و امروزه پس از فروپاشی«میهن سوسیالیستی»و«تغییر قبله» به خانه تکانی ذهنی افتاده اند و روزی صد بار میگویند و مینویسند«ملت عرب»،«ملت ترک» و«ملت کرد» تا ملکهٔ ذهنشان شود و از این بابت هم، خود را با «وجدان بیدار روشنفکری» که در مقابل «خلقهای»تحت ستم دارند پاسخگوی هیچ دیّار البشری ندانند! در ربط با خواب تازه‌ای است که برخی رفقای سابق برای مردم مصیبت زدهٔ ایران دیده‌اند.ظاهرا تحلیل طبقاتی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب قنبری!
پاسخ دادن به کامنتی که حاوی مطالب ارزنده بوده و حتی مخالف نظر نویسنده هم باشد مایه مباهات است.
راستی چه باید کرد؟ با این ویروسی که هر روز بدخیم تر و بدخیم تر میشود چه باید کرد؟ ویروسی که همه جای کشور را فراگرفته و بیماری کثیفش را بر همه خلق های ساکن کشورمستولی کرده؟ سخن اینست که آیا بلوچ و یا کرد و ترک به تنهایی قدرت مقابله با آن را دارد؟ گیریم که داشته باشد و به استقلال برسد آیا توان نگهداری آن را دارد یا نه؟ مگر در چهارچوب قانون اساسی کشوری فرقه دموکرات آذربایجان و یا کوردستان به صورت ایالتی اداره نشد و موقعی که به خاک و خون کشیده شد مگر از درون، خود مردم آن فهم و شعور را داشتند که بطور یکجانبه با چنگ و دندان آنچه را که حق مسلم و قانونی شان بود را حفظ کنند و مگر سرمایه داران و خرافه پرستان مذهبی که درکی از موضوع نداشتند در نابودی آن سهم بسازایی بازی نکردند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اگر به نوشته های آقای سعید دقت شود، در اغلب گفته هایش برای جلب توجه خواننده، اول با گفتار فلاسفه شروع میکند، تا شاید با ملغمه کردن تمامیت خواهی، یک چیزی بلغور کرده به خورد خواننده کامنت بدهد. باید ازمحضر ایشان پرسید: عزیزجان!! اگرمردمان غیر فارس ایرانی، از حقوق انسانی، مدنی، سیاسی، و فرهنگی خود صحبت بکنند، تجزیه طلب هستند؟ گیرم که باشند! مگر چه اشکالی دارد که خلقها از این طریق به حقوق مدنی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، و حق تعیین سرنوشت خود برسند. شما که از فلاسفه و انسان بودن صحبت میکنی، آیا بهتر نیست از اینان برای رسیدن به مطالبات انسانی و حقوق برایرحمایت بکنی! نه اینکه با تمسخر و گستاخی نسبت به خلقهای ستم دیده زخم زبان بزنی! در ثانی اغلب نوشته هایتان تکراری است و همیشه یک چیز ملکه ذهنتان است. تمرگز گرائی، تمامیت خواهی! و همین ادعا، جغرافیای ایران را بر باد خواهد داد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب احمدزاده درست نوشته ايد،در حالى كه ما از هيچ گونه ازادى برخوردارى نيستيم،حرف زدن از فدراليسم يا استقلال شايد بيهوده باشد،ولى شما بايد اين را در نظر بگيريد كه هر مبارزه اى بايد برنامه و چهارچوب داشته باشد،بدون برنامه ،هدف و چهارچوب اين مبارزه نمى شود ،شورش مى شود كه اغلب ويرانگر است،برنامه اى كه اين ازادى ها را به رسميت بشناسد و تعريف و بكند،برنامه كه براى خلقهاى غير فارس مشخص بشود، كه از اين برنامه و ازادى سهمشان چيست،نه اينكه دم از ازادى و حقوق بشر و دموكراسى زده شود،وقتى حتى در جمهورى اسلامى وقتى زمزمه هاى خيلى ضعيف در حد تدريس چند واحد زبان مادرى و ده استانى كردن براى كاهش تمركز(نه خودمختارى)در زمان خاتمى شنيده شد(بطور غير رسمى،حتى خود دولت بطور رسمى هيچ وقت اين را اعلام نكرد)جبهه ملى كمپين امضايى راه انداخت كه خيلى از مخالفين و به اصطلاح مبارزين حقوق بشر امضايش كردند(حالا تا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملل غیر ایرانی دیگر گول (مشکل شاه بود و یا ملای اسلامی است) را نمی خورند. هدف باید از قبل کاملا مشخص و معین باشد. « حق تعیین سرنوشت » باید بدست و رای مردم هر یک از ملل تحت اشغال باشد. بلوچ دیگر نمی خواهد بیش از این آلوده (ایران) باشد. سایر ملل خود دانند و من در سیاست و حقوق آنها دخالت نمیکنم. لطفا شما فارسها یا (ایرانیها) هم در رای دیگران دخالت نکنید. خوب و بد را ما نه تنها میدانستیم بلکه هر روزه در سه قرن اخیر با انگلیسها، فارسها و پنجابی ها (نیز سیاستهای کلیه احزابشان) با پوست، استخوان و روان خود تجربه کرده ایم. یک گفته عامیانه را از من بپزیرید: شما را بخیر، ما را بسلامت. هر کدام با رای ملل شان بهتر است راه خودشان را بروند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
پاسکال فیلسوف فرانسوی گفته بود: اگر ”چند گونگی که به یگانگی نیانجامد آشفتگی است و یگانگی که حاصل چندگونگی نباشد ستمگری است.در اروپا احزابی که برای تبیین مسئله چیستی هویت مجموعه های انسانی«ملت » تکیه بر عامل نژاد و زبان میکنند و با همین نوع نگاه«خارجیان» را غیر ملت اروپایی میدانند، احزاب نژاد پرست میگویند.اما دربازار مکاره ای که«چپ» و تجزیه طلب دکان نظرات سیاسی باز کرده اند میشود کالای نژاد پرستی را بنام پرولتر،«حقوق بشر» و«حق تعیین سرنوشت »به بهای«ارزان»جنگهای قومی- ارضی خرید.جلوگیری کردن از«کُردیزاسیون»،«ترکیزاسیون»و«فارسیزاسیون» ترنم باران «آرزوهای انسان چپ وترک و کرد و بلوچ» است. لطفا برای پیدا کردن اجناس درجه چندم نژاد پرستی دربازار مکاره سیاست به دکان دونبش محافل پرتقال فروش!«چپ» و تجزیه طلب رجوع کنید!به گفته بسیاری از کنگرسمن های آمریکا و اروپا کیفیت «تولیدات داخلی »...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز محترم، آزاد بلوچی. از اینکه لطف فرموده نوشته ام را خوانده اید ممنونم، آما اگر کمی با دقت می خواندید، خوشحال میشدم. دوست عزیز اول اینکه من در این نوشتار عقیده شخصی ام را در مورد تجزیه طلبی و یا ایران واحد ذکر نکرده ام و به قول شما تعیین تکلیف نکرده ام، هر چند خودم هم در این مورد صاحب عقیده ای هستم و اما همچنان که در مقاله ذکر نموده ام این نظر شخصی من و شما نیست که سرنوشت یک ملت را رقم می زند. رای، رای اکثریت است و این اکثریت، مسلما که برخاسته ازخود آن ملت است نه اشخاص دیگر. سرنوشت بلوچ را باید خود خلق بلوچ تعیین کند نه کس دیگری و من درهیج کجای نوشته ام برخلاف این مطلبی ننوشته ام نمیدانم چرا شما اینطور برداشت کرده اید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آزاد بلوچی عزیز، « من میخواهم ...» چیست؟ موضوع اینه که « من چه و چه میخواهم » درست نیست. درستش آن است که گفت « شرایط چه میخواهد - و چه لازم دارد». سد حکومت ایستاده آنجا. و خون میریزد. این « من میخواهم» شما هم مانع «همبستگی عمومی» ست. دقت کنیم شرایط حاضر «همبستگی میخواهد-برای ایجاد یک دموکراسی نسبی». اما شعار زود رس شما کمر این همبستگی را میشکند. و همه را فراری میدهد. دیگر تنها میمانی و شکست میخوری. کی گفته دموکراسی همه چیز میدهد. نویسنده هم نگفته. دموکراسی اگر موفق پیاده شود حداقلها را با خود میاورد.بعد باید مبارزه را جهت تحقق خواسته های دیگر ادامه بدهی. از حالا «من حلوا» میخواهم -حلوا درست نمیشود. اول باید وسایل داشته باشی. جانم شما هیچ چیز ندارید. دستتان خالی ست. چرا « از رؤیا» حرف میزنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب نويسندہ محترم:
آيا مردم بريتانيا کم بود دموکراسى دارند يا حکومت بريتانيا غير دمکرات استکہ امروز ملت اسکات و اسکاتلند ميخواھند سرنوشت خود را بہ دست خود بگيرند ويا بھتر بگويم کہ تنھا پيشرفت و ترقى و آيندہ بھتر خود را در استقلال اسکاتلند ميبينند؟
عزيز برادر من بلوچ و يا آن کورد و تورک وآن عرب الآحوازى و.... از پان فارسيسم ايرانى صدقہ سر نميخواھد کہ شما يا ھر کس ديگرى برايش تعين تکليف کنيد. من از بلو چستان غربى ميخواھم با بلوچستان شرقى يکجا شدہ و سرنوشتمان را بہ عنوان يک کشور آزاد در کنار فارسيستان شما کہ مى تواند با تاجيکستان و بخش درى نشين يا فارس نشين افغانستان يکجا شود بدست بگيريم و مثل انسانھاى آزادہ بہ زندگى و آزادى احترام بگزاريم. عزيز برادر اگر اسکاتلند ميخواھد از بريتانيا مستقل شود اين فقط ملت اسکات است کہ حق راى دارد زيرا اين فقط ملت اسکات است کہ بہ روزى خود را در

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری