«پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی» و مواضع پان ترکیست ها و پان ایرانیست ها!

ما، باید جامعه ای بسازیم که در آن، همه شهروندان و ساکنان ایران، بدون در نظر گرفتن جنسیت، ملیت و باورهای سیاسی و مذهبی و غیره از آزادی، برابری و حقوق یک سان برخوردار باشند. هم چنین همه زبان ها رایج در جامعه مان نیز به طور برابر در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از آزادی کامل و برابر برخوردار گردند. در چنین روندی، زبان فارسی نیز به عنوان زبان سراسری کشور در همه مدارس و دانشگاه و در مناطقی که زبان محلی مردم فارسی نیست به عنوان زبان دوم تدریس شود و زبان مشترک همه ساکنان جامعه ایران محسوب گردد.

اخیرا دوستی از طریق ایمیل، خبر تشکیل «پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی» در کپنهاک را برایم فرستاده بود. طبق این خبر، موسسین این تشکل، بیانیه* اعلام موجودیت خود  را 15 ماه مارس 2014، در سایت اینترنتی روزنامه جمهوری آذربایجان به نام «مساوات»، منتشر کرده اند.

موسسان این پارلمان موقت در تبعید، عبارتند از:

- فریدون پرویز نیا

- عبدالله امیر هاشم

- نور الدین قروی

- احمد اوبالی

- محمود علی چهرگانی

- ائلدار قاراداغلی

- محمد مشتاق

- ستار سئوگین

- صمد فرتاش

اما من به دلیل مشغله های زیاد، توجهی خاصی به این خبر نکرده بودم. تا این که در روزهای اخیر، از طریق دوستان و رفقایم در شهرهای مختلف آذریایجان که در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعالند و همواره به مناسبات های مختلف با همدیگر تبادل نظر می کنیم، مطلع شدم که دو گروه اغلب در محافل خودشان، بر سر تاسیس به اصطلاح «پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی»، گرد و خاک به پا کرده اند: یکی خود موسسین و طرفداران پان ترکیست آن ها و دیگری پان ایرانیست ها. در واقع دو گروهی که گاه و بی گاه پشت خواسته ها و گرایشات «مردم» سنگر می گیرند و فضای آن چنانی به وجود می آورند که رنگ و بوی خشونت و درگیری می دهد و تداعی کننده جنگ داخلی یوگسلاوی سابق و ...، است.

از این که چرا موسسین این پارلمان «آذربایجان» را «آزربایجان» می نویسند و یا این که چرا «جنوبی» را آخر اسم خود اضافه کرده اند، می گذرم. اما آن چه که برای من به عنوان یک انسان و فعال سیاسی و فرهنگی، اهمیت دارد این است که چگونه گروهی به خود اجازه می دهد از سوی میلیون ها آذربایجانی ساکن ایران و در اتاقی در کپنهاک، پارلمان درست کنند و خود را نماینده مردم آذربایجان معرفی نمایند. در این که هر جمعی در هر گوشه ای از کره خاکی، دور هم جمع شوند تا دست به فعالیت متشکل بزنند و اهداف و سیاست های خود را به جامعه اعلام نمایند ایرادی وارد نیست و حق طبیعی و مسلم شان است. اما به لحاظ سیاسی و تاریخی، تاسیس پارلمان، حتی در تبعید هم، پیش شرط های خود را دارد. سازمان دهندگان چنین سیاستی، نخست اهداف و برنامه ها و کاندیداهای خود را تبلیغ و ترویج کرده و سپس در همان سطح نیز آرای علاقه مندان و طرفداران خود را جمع می کنند. یعنی از دل این تبلیغات و سمینارها و گردهمایی ها، نمایندگان پارلمان فرضی با آرای علاقه مندانش انتخاب می شوند. در حالی که تصاویری که آقایان موسس «پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی» منتشر کرده اند غیر از خودشان کس دیگری نیست و حتی برای نمونه یک زن هم در میان آن ها دیده نمی شود؛ در واقع یک تشکل کاملا مردانه و مردسالارانه است. آن ها، هم چنین بیانیه اعلام موجودیت خود را نیز از طریق یک نشریه جمهوری آذربایجان، منتشر کرده اند به سادگی وابستگی شان را به محافلی در این کشور، به نمایش گذاشته اند.

از سوی دیگر، پان ایرانیست ها، با هر صدای آزادی خواهی و برابری طلبی در جهت رفع ستم ملی در ایران، خصومت و دشمنی می ورزند و منکر ستم ملی در ایران می شوند. در حالی که در جامعه ما، همه زبان ها غیر از زبان فارسی، ممنوع است و فعالیت آزادی این عرصه نیز مانند عرصه های دیگر تحت تعقیب پلیسی قرار گرفته و شکنجه و حتی اعدام می گردند. همین مساله به سادگی نشان می دهد که در ایران، ستم ملی، ابعاد گسترده و تاریخی دارد.

علاوه بر این، حتی برخی روشنفکران جامعه ما، که سابقه چپ هم دارند از به کار بردن واژه «ملی» سخت ناراحت می شوند و خودشان نیز واژه «قومی» را به کار می برند. در حالی که واژه قوم به گذشته و به دوران فئودالی برمی گردد. اما در دوره مدرن و عصر سرمایه داری و جامعه طبقاتی، واژه «ملت» عمومیت دارد. جامعه ایران نه یک جامعه فئودالی، بلکه جامعه سرمایه داری است. در عین حال، اگر واژه ملت را در جایی مانند ملت ایران به کار ببرید همین روشنفکران ما نه تنها مخالفتی نمی کنند، بلکه خودشان هم به کار می برند و تایید می کنند. بنابراین، آن ها با به کار بردن «ملت» کرد و ترک و عرب مخالف دارند و این هم آشکارا موضع پان ایرانیستی را تقویت می کند. من شخصا با به کار بردن واژه «قوم» مخالفم. زیرا این واژه، معنی این را دارد که مردمی که قوم نامیده می شوند هنوز در دوران فئودالی گیر کرده و هنوز زندگی قبایلی دارند. در نتیجه سرنوشت «اقوام» را هم نه گرایشات سیاسی مختلف، سازمان ها و احزاب سیاسی و اجتماعی، نهادهای دمکراتیک و فرهنگی، جنبش های سیاسی - اجتماعی، بلکه روسای قبایل رقم می زنند؟! امیدوارم این بخش از روشفنکران جامعه ما، کمی در این مورد تعمق کنند شاید در این مورد تجدیدنظر نمایند. هم چنین روشنفکران ما، به جای سرپوش گذاشتن به مساله ستم ملی در ایران و بازی با واژه ها، در رابطه با فجایع تاکنونی و عواقب آتی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از ستم ملی، به خصوص ممنوعیت زبان های مادری در ایران، روشنگری کنند تا مردم عادی به دام و تله ناسیونالیست ها، شوونیست ها، فاشیست ها و تبلیغات تفرقه افکنان و خشونت طلبان گرفتار نشوند.

در تاریخ ایران، حکومت های ناسیونال فاشیستی پهلوی و هم حکومت اسلامی فاشیسی جمهوری اسلامی، نه تنها زبان های مادری غیر از زبان فارسی را در سراسر ایران ممنوع کرده اند، بلکه هر کسی هم خواهان آزادی زبان مادری اش در ادارات، سازمان ها، احزاب، نهادهای دمکراتیک، رادیو و تلویزیون، روزنامه و مجله، مدرسه و دانشگاه شده، به عنوان «تجزیه طلب» و به «خطر انداختن تمامیت ارضی کشور»، به وحشیانه ترین شکلی سرکوب و زندانی و شکنجه و حتی اعدام شده اند.

این رضاشاه بود که با سرکوب بی رحمانه دستاوردهای انقلاب مشروطیت، زبان های مادری مناطق مختلف ایران غیر از زبان فارسی را ممنوع کرد بدون این که حتی به آرای مردم مراجعه کند. بنابراین، در موضع گیری های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بسیار مهم است که مردم فارس زبان مورد خطاب و نقد قرار نگیرند. چرا که آن ها در ممنوعیت زبان های مادری مناطق مختلف ایران، نقشی نداشته اند و تنها حاکمیت ها هستند که این جنایت بزرگ را در حق اکثریت شهروندان ایرانی مرتکب شده اند. به عبارت دیگر، مردم فارس زبان هم مانند همه مردمی که با زبان های دیگر تکلم می کنند متشکل از گرایشات مختلف سیاسی و اجتماعی است. همان طور که ما در جامعه ایران گرایشات سیاسی پان فارسیسم داریم گرایشات پان ترکیسم و پان عربیسم و غیره هم داریم.

پس از انقلاب 1357 مردم ایران تاکنون بیش ترین قدرت در حاکمیت جمهوری اسلامی، در دست آذری زبان هاست. اما این مساله چه ربطی به میلیون ها مردم آذری دارد. آیا این ها از آذری ها کم کشته اند؟ آیا این حکومت جانی، حقوق و آزادی های مردم آذری را به رسمیت شناخته است؟ بنابراین، نیروهای آزادی خواه و برابری طلب مخالف کلیت حکومت اسلامی ایران، جنگ شان با حکومت اسلامی است نه با مردم فارسی زبان! پس ستم ملی و ممنوعیت زبان های مادری در ایران، یک واقعیت تلخ غیرقابل انکار است و این مساله را به فارس زبان ها نسبت دادن، نه تنها غیر از این که به همبستگی انسانی و مبارزه متحدانه علیه کلیت حکومت اسلامی لطمه می زند، بلکه تاریخ و تجربه مردم کشورهای دیگر مانند یوگسلاوی سابق، رواندا و غیره نشان داده اند که تحریک احساسات ملی و برخوردهای خصمانه با مساله ملی، بسیار خطرناک است و نهایتا به درگیری داخلی و نسل کشی منجر می گردد.

اما تا آن جا که به موسسین «پارلمان موقت آزربایجان در تبعید»، برمی گردد آن ها تاکنون ده ها تشکل به وجود آورده اند و هر بار با تغییر سیاست ها در برخی کشورها، به خصوص جمهوری آذربایجان و ترکیه و حتی لابی هایی در حاکمیت آمریکا، از هم پاشیده اند و تشکل جدیدی را منطبق با سیاست های روز سرمایه داری این کشورها به وجود آورده اند. 

برای نمونه، «احمد یوسفی سادات» معروف به «اوبالی» پس از ناامیدی از سازمانی به نام «داک»، اقدام به تشکیل یک سازمان دیگری به نام «گاماج» نمود که آن نیز شکست خورد.

«فریدون پرویزنیا» در سال 1374 به همراه حسن احسنگر، اژدر تقی زاده و بیوک رسولوند تشکلی به نام «باب یا آذربایجان واحد» را تحت حمایت «ایلچی بیک» اولین رییس جمهور پان ترکیست جمهوری آذربایجان، پس از شوروی سابق بود. آن ها، به «محمودعلی چهرگانی»، ماموریت دادند تا شعبه ای از آن را در تبریز تاسیس نماید.

گاموح یا (جنبش بیداری ملی آذربایجان جنوبی)، یک گروه سیاسی راست و پان ترکیست است که در سال ۱۹۹۵، توسط محمودعلی چهرگانی بنیان‌ گذاری شد اما فعالیتش در ایران ممنوع اعلام شد. محمد علی چهرگانی، بعدها از این سازمان جدا شد.

در سال 1377 نیز یک تشکل سیاسی از طرف ناسیونالیست های ترکیه برای مقابله با حکومت اسلامی ایران، تاسیس شد که در آن دوره، حکومت اسلامی از «پ.ک.ک» حمایت می کرد. این تشکل که «میللی شورا» نام داشت در روز اول مهر 1377 در استانبول و با مدیریت بیوک رسولوند برگزار شد. در این جلسه، «فریدون پرویز نیا» (آراز) و «نورالدین قروی» (آذر) از آلمان شرکت داشتند. قروی در آلمان، «آنادیل، یا زبان مادری» را منتشر می کرد.

«محمد مشتاق»، که برخی ها حتی او را عامل پلیس مخفی ترکیه (میت) می دانند پیش از انقلاب 1357، ساکن ترکیه بود و مدتی قبل سردبیر بخش فارسی «تی.آر.تی» بود. او، در دومین نشست این تشکل در آبان 1378، به آن پیوست.

کنگره اول داک (کنگره به اصطلاح آذربایجانی های جهان)، در 1997 در «لس آنجلس» تشکیل شد و نورالدین قروی، فریدون پرویز نیا و...، در ان حضور داشتند.

در این کنگره، گرایشات متضادی وجود داشت اما در کنگره دوم احمد اوبالی و محمد مشتاق نیز به این جمع اضافه شدند و تقریبا یک گرایش یک دست پان ترکیست رهبری آن را به دست گرفت.

چهرگانی در انتخابات پارلمانی سال 1375، کاندید تبریز بود که رای آورد اما در رقابت ها جناحی و با فشار وزارت اطلاعات، مجبور به استعفا شد.

چهرگانی، جزو ۶۴ نفری بود که در ۱۵ خرداد ۱۳۷۷ طی نامه ‌ای به محمد خاتمی رییس جمهور وقت حکومت اسلامی، نسبت به «زاد و ولد» و «مهاجرت» بی ‌رویه کرد‌ها در آذربایجان غربی اظهار نگرانی کرده بودند و طی آن نامه خواستار تمهیداتی برای جلوگیری از آن شده بود.

بخشی از آن نامه، چنین است: «... در این گوشه از خاک عزیز کشورمان نحوست و شومی چندین دهه قبل پدرانشان را تکرار نمایند، که زادوولدهای بی حد و حصر و مهاجرت های بی رویه و نیز ادعاهای کذب و بی پایه و اساس یکی از نمایندگان مجلس و چند نویسنده دیگر که دولت باید برای آن تدابیری را اتخاذ نمایند شاهد این ادعای ماست...»

او، بعدها نیز مردم کرد‌ را فقط مهمانان آذربایجان خوانده و طی اظهار نظری در سایت شخصی ‌اش گفته ‌است: «در حال حاضر ۵۰۰ هزار کرد در آذربایجان غربی زندگی می ‌کنند که اگر رفتار عادی داشته باشند،‌ هیج مشکلی نیست و گرنه همان طور که آمده ‌اند باید بروند.»

او و گروهش بارها خواستار اشغال شمال عراق توسط ارتش ترکیه شده‌ اند و کرکوک و موصل را «سرزمین تاریخی ترک ‌ها که بدست عده‌ای کرد اشغال شده» خوانده‌ اند. آن ها، شدیدا کشتار ارامنه توسط ترک‌ های عثمانی را انکار می‌ کنند و در سایت او، مطالب و پیوند‌های نژادپرستانه بسیار زیادی در مورد ارامنه وجود دارد. او، در مصاحبه‌ ای با سی‌ان‌ان ترکی، بارها از لفظ «سگ‌ های فارس» استفاده کرده است.

حتی گفته می شود هنگامی که چهرگانی در آذربایجان معلم بود از موضع یک حزب الهی، با آن بخش از شاگرانش که حس می کرد مذهبی نیستند به شدت بدرفتاری می کرد. هم چنین او، گروه گروه شاگردانش به جبهه های جنگ ایران و عراق برده و قربانی اهداف غیرانسانی حکومت شان کرده است. بنابراین، چهرگانی مانند هر سیاستمدار راست و نژادپرست، نان را به نرخ روز می خورد و هر از چند گاهی رنگ عوض می کند تا از قافله هم فکرانش عقب نماند. در ادامه بحث مان، به حضور داوطلبانه چهرگانی در جبهه های جنگ ایارن و عراق، آن هم از زبان خودش برمی گردم.

در واقع محمودعلی چهرگانی، یکی از چهره های مذهبی نژادپرست است که سال ها در خدمت حکومت اسلامی بود؛ اما هنگامی که از «بارگاه خلیفه مسلمین» رانده شد ناگهان به فکر «ترک» بودن خود افتاد و اعلام کرد که آذری ها در ایران، تحت ستم هستند؟! گویا هنگامی که او و هم فکرانش در خدمت حکومت جهل و جنایت اسلامی و بسیج جنگی آن بودند این ستم وجود نداشت؟

او، از زمانی که از ایران خارج شده تاکنون به دنبال قدرت های جهانی است. او، حتی در دوره دوم انتخاب بوش به ریاست جمهوری آمریکا، با ارسال پیام شادباش به او، از جمله از او درخواست کرده بود که «مهری» را که شامل حال «کردهای عراق» نموده چرا شامل حال آذری های ایران نمی کنند. چهرگانی، جزو کسانی است که حدود یک دهه اخیر در لابی های آمریکایی جا خوش کرده و منتظر حمله آمریکا و متحدانش به ایران و یا راه انداختن «انقلاب نارنجی و رنگی» در این کشور بود.

اما با تغییر ریاست جمهوری در آمریکا و با آغاز مذاکره غیرمستقیم و مستقیم حکومت اسلامی ایران و آمریکا، عناصری هم چون چهرگانی سرخورده شدند به طوری که از سیاست های تازه حاکمیت آمریکا انتقاد می کنند. برای نمونه، چهرگانی در مصاحبه ای که فوریه 2013، با «VOA azari» داشت، گفت «به نظر می رسد قدرت های جهانی ما را از پروژه های بزرگی نظیر خاورمیانه بزرگ کنار گذاشته اند و آن توجهی که به کردها دارند را نسبت به ما ندارند.»

او، در پاسخ به پرسشی در خصوص «وضعیت سیاسی قومیت گراها در آذربایجان» نیز گفت: «من از وضعیت فعلی حرکت مان راضی هستم. اما متاسفانه آذربایجان در کانون توجهات قدرت های بزرگ نیست. به نظر می رسد قدرت های جهانی ما را از پروژه ها کنار گذاشته اند. مثلا در پروژه خاورمیانه بزرگ حساسیت و توجه به برخی قومیت ها (کردها) بسیار بالا است. اما چنین توجهی نسبت به ما وجود ندارد. نه آمریکا نه اروپا به ما توجه نمی کنند.»

چهرگانی، در ادامه مصاحبه با VOA azari، با انتقاد از دولت ترکیه نیز گفت: «در حالی که مقامات عالی رتبه دولت ترکیه در کشورهایی مثل مقدونیه به سرنوشت یازده هزار ترک تبار دقت نظر دارند، اما از سرنوشت چهل میلیون ترک در ایران صحبتی نمی کنند.»

او، هم چنین در پاسخ به سئوال خبرنگاری صدای آمریکا در خصوص اظهارات سال گذشته که «دانا رورباکر کنگرسمن آمریکایی در خصوص لزوم استفاده ایالات متحده از نیروهای تجزیه طلب در آذربایجان شرقی و اردبیل برای فشار به حکومت ایران»، گفت:

«من شخصا در این پانزده سال با نزدیک به 20 کنگرسمن آمریکایی دیدار داشته ام و این اظهارات نتیجه فعالیت های ما است. ما گزارش های شفاهی و کتبی زیادی به این کنگرسمن ها از جمله رورباکر داده ایم و من از او تشکر می کنم و ما به تماس هایمان با ایشان ادامه خواهیم داد.» 

چهرگانی، هم چنین ناخرسندی خود را از حوزه جغرافیایی که رورباکر در نامه خود برای آذربایجان تعریف کرده بود را ابراز کرد. این سخنان چهرگانی، هم اکنون در سایت های اینترنتی به خصوص در سایت های آذری زبان، قابل دسترسی هستند.

اما در سال های اخیر، نیروهای جوان و موثر تشکیلات گاموح، چهرگانی را وادار کردند تا از رهبری این جریان کنار برود. نیروهای جدید این سازمان، شاید بیش از این اعتمادی به چهرگانی ندارند و یا شاید هم به نظریات جدید رسیده اند که با افکار پان ترکیستی و به غایت راست و کاریسماتیک چهرگانی مغایرت دارد.

محمود علی چهرگانی، در اوایل سال ۲۰۰۲ میلادی ایران را به قصد سخنرانی در اروپا، ترک نمود و اولین جلسه او در استکهلم برگزار شد. پس از پایان این جلسه و انتقاد من به او که چرا به حضار اجازه ندادند به طور شفاهی سئوالات خود مطرح کنند؛ هم چنین صحبت هایش جنگ طلبانه و علیه ارمنی ها بود، به علاوه مطلبی را که قبلا در نقد سیاست های او نوشته و منتشر کرده بودم خواستم به وی دهم؛ نخست با عکس العمل هیستریک او و سپس عقب نشینی و معدزت خواهی اش روبرو شدم. سرانجام این مساله، به رادیو همبستگی کشید. در میزگردی که در رادیو همبستگی تشکیل شد من و آقای علیرضا اردبیلی از برگزار کنندگان جلسه چهرگانی و هم چنین آقای حسن بهگر روزنامه نگار مستقل که آقای سعید افشار آن را اداره می کرد، شرکت داشتیم. من در این میزگرد از جمله به فراخوان خشونت طلبی و جنگ طلبی او که در سخنرانی اش با مشت بر روی میز می کوبید و می گفت: اگر این بار بین آذری ها و ارمنی ها جنگ دیگری آغاز شود دولت ما (جمهوری اسلامی)، باید ار برادران مسلمان آذری مان دفاع کند در غیر این صورت، ما ارس را می شکافیم و اگر اسلحه هم نداشته باشیم با سنگ به کله ارمنی ها می کوبیم و... او، هم چنین در این جلسه ادعاهای بی اساسی کرده و کارنامه دیگری از خود ارائه داد... این سخنان من با مخالفت علیرضا اردبیلی روبرو شد. برای این که من مستند جواب اردبیلی را بدهم نشریه شماره پنج ترییون را که خود او نیز عضو هیات تحریه سه نفره آن بود از کیفم درآوردم و گوشه هایی از گفتگوی چهرگانی با یک نشریه که در تریبون نیز چاپ شده بود را خواندم: «... تمام تلاشم این بود که آن را در چارچوب قوانین و احکام الهی بگنجام و با قوانین اسلامی و قرآنی آن را تطبیق بکنم. این حس در من با شروع جنگ تحمیلی به اوج خود رسیده بود و بنده جهت ارضای آن تقریبا در طول جنگ تقریبا هر سال یک بار به جبهه اعزام می شدم و در وظایف ساده ای مثل تک تیرانداز، آرپیچی زن، راننده آمبولانس کار می کردم و دو بار نیز توسط خمپاره و تک تیرانداز عراق مجروح و یک بار نیز مصدوم شیمایی شدم... از 12 میلیون جمعیت تهران نزدیک به 8 میلیون آذربایجانی هستند که قریب به 7 میلیون آن ها بی سرمایه و بدون امکانات مالی است. بنده به این نتیجه رسیده ام که وضع اقتصادی آذربایجان وخیم است باید در چارچوب ایران و نظام اسلامی و قانون از آن دفاع نمود و حتی دست این سرمایه داران را بوسید و به آذربایجان برگرداند... در مناطقی که ناظران بودند اعلام کردند که شب رای شمرده شد شما دارای سه هزار رای بودید ولی صبح می دیدیم که رای خیلی شده و این عدد حدود 2/1 یا 3/1 به فرمانداری اعلام شده است. در هر حال شکایت هایی کردیم ولی گوش شنوایی نبود...» (منبع: دکتر چهرگانی در گفتگویی صریح و بی پرده، تنظیم از: آلتای؛ تریبون شماره 5، تابستان 1999، سولنا - سوئد، به نقل از هفته نامه مبین)

او، در ادامه اعتراض به دست کاری آرای خود، دستگیر و مدت کوتاهی زندانی شد. سپس او، به خارج کشور آمد و فعالیت سیاسی خود را در بده و بستان و معامله با لابی های ترک - آمریکا، پیش برده و هنوز هم می برد.

بنابراین، چهرگانی هم مذهبی و متعهد به نظام اسلامی، عاشق جنگ و کشتار و هم به حدی «محرم» حکومت اسلامی بود که به او اجازه داده بودند کاندید مجلس شورا اسلامی شود. به گفته خودش، حس خشونت و جنگ طلبی و انتقام جویی در وجودش به حدی فوران می کرد که او، برای کم کردن جوش و خروش آن، هر سال داوطلبانه به جبهه ها جنگ ایران و عراق می رفت تا با آدم کشی، این حس خود را کمی مهار کند. در مجموع می توان گفت بیش ترین اسامی که پای بیانیه اعلام موجودیت «پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی» آمده است سوابق سیاسی مبهم و معامله گر و خشونت طلب دارند. امیدوارم انسان هایی که دور و بر چهرگانی ها هستند در سیاست های تاکنونی خود، تجدیدنظر کنند و افکار آزادی خواهی و برابری طلبی را در پیش گیرند.

شکی نیست که جریانات «پان ترکیست» اعم از طرفداران «آتاتورک»، «گرگ­ های خاکستری»، طرفداران «الچی بیک»، و طرفداران «چهرگانی» و ...، اهداف و سیاست های خود را با اهداف و سیاست های خود را با لابی هایی در حاکمیت ترکیه، آمریکا، جمهوری آذربایجان و...، هماهنگ می کنند جایگاه چندانی در نزد مردم آذربایجان، به ویژه نیروهای آگاه جامعه ندارند. چرا که چنین سیاست هایی، نه تنها ربطی و نفعی برای مردم حق­ طلب و آزادی خواه­ آذربایجان ندارد، بلکه بسیار هم مضر و خطرناکند! 

 

اما کارگران و کمونیست ­ها و به طور کلی همه نیروهای آزادی ­خواه و برابری ­طلب و عدالت جو، با مبارزه پیگیر و دایمی طبقاتی و اجتماعی و فرهنگی خود، تاکنون به این گرایشات راست و افراطی میدان نداده و بعد از این هم نخواهند داد.

امروز حکومت اسلامی حامی سرمایه، عامل اصلی همه بدبختی­ ها و محرومیت ­­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بیش از 90 درصد مردم ایران است. بنابراین، تنها از طریق حضور پیگیر در مبارزات محلی و سراسری می توانیم کلیت این حکومت جانی را سرنگون کنیم و یک جامعه نوین انسانی، آزاد و برابر به وجود آوریم. 

در چنین شرایطی، باید نخست با صراحت و بدون اما و اگر حق تعیین سرنوشت همه ملل تحت ستم ایران را تا سر حد جدایی به رسمیت شناخت و سپس همه شهروندان ساکن کشور را به زندگی مسالمت آمیز و مشترک و برابر تشویق کرد. مردم ایران، تاریخ طولانی در کنار هم زندگی کرده ­اند و صدها عامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن­ ها را به هم پیوند داده است. اما، همواره حکومت ­های دیکتاتوری و ارتجاعی ملی و مذهبی، از دامن زدن به تفرقه و دشمنی بین مردم، به عناوین مختلف برای بقای حاکمیت خود سود برده­ اند. از این رو، باید هوشیار بود و به برابری و آزادی همه شهروندان ساکن ایران، و به این که همه مردم تحت ستم حق دارند به زبان مادری شان احزاب و سازمان­ ها، رسانه ­ها و هم چنین مدارس و دانشگاه ­های خود را داشته باشند و مستقیما بر سرنوشت خویش حاکم باشند تاکید کرد.

کارگران و کمونیست­ ها و مساوات طلبان جهان، که بیش از 150 سال است برای تحقق شعار «کارگران جهان متحد شوید!» و پایان دادن به استثمار انسان از انسان مبارزه می­کنند، بر خلاف ناسیونالیست­ ها و فاشیست ها، شدیدا مخالف تبعیض، نابرابری، تفرقه و جدایی، جنگ و استثمار انسان از انسان هستند.

نهایتا حرکت آزادی خواهانه فعلی در مناطق آذری نشین ایران، رهبری واحد و حتی یک سازمان و حزب منسجمی که حقوق و مطالبات آزادی خواهانه، برابری طلبانه و عدالت جویانه اکثریت مردم آذربایجان را نمایندگی کند، ندارد، بلکه ما شاهد فعالیت گروه های متزلزل راست با رهبران ناپیگیری هستیم که منافع شخصی و گروهی برایشان برتر و مقدم تر از منافع عمومی مردم است. هم چنین با وجود این که اندیشه‌ های سیاسی، تشکیلاتی آزادی خواهانه و برابری طلبانه و سوسیالیستی در بین آذری ها قوی تر و تاریخی تر است اما این گرایشات نیز متشکل و متحد نیستند. بنابراین، ضروری است که فعالین جنبش های اجتماعی حق طلب و عدالت جو و برابری طلب و کمونیست آذربایجان، خود را متحد و متشکل سازند و در همبستگی و اتحاد با جنبش های هم فکر خود در سراسر ایران، در جهت سرنگونی کلیت حکومت اسلامی و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی بکوشند. فراموش نکنیم که آذربایجان تاکنون در رشد و گسترش جنبش های مترقی و پیشرو جامعه ایران، نقش مهم تاریخی ایفا کرده است و این نقش را نیز نباید نادیده گرفت. هم چنین تاریخ طولانی است که در برخی مناطق آذربایجان، کردها، ارمنی ها، آسوری ها و ...، با همدیگر زندگی مسالمت آمیزی داشته اند و بعد از این نیز باید داشته باشند. آن ها، برای مهمانی به آذربایجان نیامده اند که با فرمان چهرگانی ها خانه و کاشانه خود را ترک کنند. فراموش نکنیم که اگر این نظر و سیاست در جامعه ما غالب شود روزگار ما سیاه خواهد شد و ابتدا تهران با حدود 15 میلیون جمعیت که بسیاری از آن ها از خوزستان، سیستان و بلوچستان، آذربایجان، لرستان، کردستان، شمال ایران و غیره از نقاط مختلف کشور به آن جا نقل مکان کرده اند و با مردم فارس زبان این کلان شهر ادغام شده اند دچار جنگ داخلی و خونریزی و ویرانی قرار خواهد گرفت تا ارومیه، زاهدان، تبریز، اهواز، خراسان، رشت و...

به این ترتیب، ما، باید جامعه ای بسازیم که در آن، همه شهروندان و ساکنان ایران، بدون در نظر گرفتن جنسیت، ملیت و باورهای سیاسی و مذهبی و غیره از آزادی، برابری و حقوق یک سان برخوردار باشند. هم چنین همه زبان ها رایج در جامعه مان نیز به طور برابر در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از آزادی کامل و برابر برخوردار گردند. در چنین روندی، زبان فارسی نیز به عنوان زبان سراسری کشور در همه مدارس و دانشگاه و در مناطقی که زبان محلی مردم فارسی نیست به عنوان زبان دوم تدریس شود و زبان مشترک همه ساکنان جامعه ایران محسوب گردد. بی تردید در چنین جامعه ای، خلاقیت ها و ابتکارات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی شهروندان شکوفا می شود و همبستگی انسانی نهادینه می گردد.

پنج شنبه هفتم فرودین 1393 - بیست و هفتم مارس 2014

 

* ضمیمه:

«پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی»، با ارسال نامه ای به سایت اینترنتی «مساوات»، نوشته است :

دوستان گرامی!

سالیان درازی است که در راه حق و حقوق ملتمان مبارزه می نمایید. در این راه خانه و کاشانه، دوست و اقربا و سلامتی و نزدیکان خود را در معرض خطر دشمن قرار داده اید. هیچ کس و هیچ تهدید و هراسی نمی تواند شما را از ادامه ی مبارزه تان وادارد. هر چند که دور از وطن خود زندگی می کنید امکا نام آزربایجان و حقوق انسانی مردم آن آمال و هدف زندگی شما گشته است.

ما اگرچه منتسب به گروه ها و تشکل های متفاوتی هستیم اما آنچه که ما را متحد می سازد تنها یک چیز است، آزربایجان. امروز آزربایجان جنوبی بیش از همه نیازمند اتحادمان است. و تا زمانی که ما نیستیم و نیروی خود را متحد نمی کنیم نمی توانیم حقوق مان را کسب نماییم و مشکلات هم میهنانمان لاینحل می ماند.

حوادثی که در منطقه رخ می دهد ما را به سوی اتحاد بیشتر سوق می دهد. هر کدام از ما ضمن تداوم خدمت در تشکیلات هایی که عضو آنها هستیم بایستی به نام آزربایجان به اتحاد بزرگتری نایل شویم.به عنوان هیات مسئول از تمامی مهاجرین سیاسی درخواست می نماییم که اندیشه ی پارلمان موقت در تبعید را حمایت نمایند و از شما دعوت می نماییم تا به عنوان مولفین و بانیان یک تفکر در کنارمان باشید.

ما بی نهایت نیرومند هستیم اما به شرطی که به نام آزربایجان در کنار هم بایستیم ، متحد شویم و میهن خود را به صاحبان اصلی آن برگردانیم.

زنده باد آزربایجان جنوبی

---------------------------------

همچنین بیانه ی این تشکل تازه تاسیس نیز به صورت زیر آمده است :

ضمن آنکه قسمت اعظمی از سرزمین های ایران معاصر را اراضی تاریخی آزربایجان تشکیل می دهد انکار وجود مردم تورک در این اراضی نیز ناممکن می باشد.

اگرچه این حقایق از دیده ی جهانیان دور نگاه داشته می شود لیکن دیگر برای بسیاری معلوم شده است که در اراضی جایی که ایران نامیده می شود میلیونها نفر تورک آزربایجانی زندگی می کند و سالیان مدیدی است که حقوق مدنی و سیاسی آنان توسط رژیم فارس گرای تهران به صورت سیستماتیک مورد تخدی و تعرض قرار می گیرد. و ده ها هزار نفر از آنان بدلیل تضییع حقوق ملی شان مجبور به جلای وطن می شوند. آنان به صورت کاملا تعمدی از حق زندگی ، برابری ، زبانی ، مختاریت و حقوق ملی شان محروم می شوند.

تورکان آزربایجان در طی تاریخ اقتدار خود بر ایران حقوق و برابری همه ی خلق ها را محترم بر شمرده است و هرگز به نابرابری های قومی امکان نداده، دست دوستی خود را به تمامی ملل و گروههای قومی دراز کرده است.

اما در نهایت تاسف لازم به ذکر می دانیم که در طول دهه های متوالی افرادی که در راس قدرت در جایی که ایران نامیده می شود بوده اند، حقوق و آزادی ملتمان را نادیده گرفته و خصمانه بر حقوق ملی ما تاخته و سیاست برتری جویی قومی را در دستور کار خود قرار داده اند. در این راستا حقوق مدنی، سیاسی، ملی ملتمان از آنان به یغما برده شده دهها هزار نفرشان قربانی شده اند و میلیونها تن از آنان از اراضی تاریخی و میهن خود مجبور به جلای وطن شده اند.

اگرچه در طول تاریخ مردم آزربایجان جنوبی برای کسب حقوق سیاسی خود بسیار تلاش نموده اند اما این همت آنان با خون ملت رنگین شده است، دهها هزار انسان جان باخته و مجبور به ترک دیار دیرین شده اند. اگرچه در طول تاریخ مکررا حقوق آنان تضییع شده است اما اجماع جهانی و نهادهای بین المللی و دول مختلف در این مورد سکوت نموده  تا بانگ این ملت که حقوقشان از کف رفته است را نشدیده اند و یا نخواسته اند تا بشنوند.

با در نظر گرفتن همه ی مسیرهایی که این ملت پیموده است ، تاریخ مبارزات و خواست و تمنای ملت در تاریخ 15 مارس 2014 و در پایتخت دانمارک، کپنهاگ به عنوان مهاجرین سیاسی گرد هم آمدیم تا تاسیس پارلمان موقت در تبعید آزربایجان جنوبی را اعلام نماییم و مسئولیت تایین وضعیت حقوقی دولت آزربایجان جنوبی و پارلمان در تبعید را بر دوش می کشیم.»

ایمیل نویسنده: 
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به بهانه تشکیل پارلمان در تبعید!!! ناصر عبدالله زاده
چندی پیش در آخرین روزهای سال 1392 (24 اسفند ماه مصادف با 15 مارس 2014) خبری از جانب سایت گون آذ منتشر شد مبنی بر اینکه پارلمان موقت در تبعید آذربایجان به همت جمع کثیری از فعالین و روشنفکران و شخصیت های آذربایجان جنوبی در کپنهاک دانمارک به وجود آمده است. و البته همین خبر تاکید دارد بر این نکته که سایت اینترنتی پرتیراژترین روزنامه جمهوری آذربایجان یعنی «مساوات» خبر تاسیس این پارلمان را منتشر نموده است. موسسان این پارلمان موقت در تبعید با انتشار بیانیه ای «هیات مسئول» را برگزیده اند و بالطبع اسامی این هیات نیز منتشر شده است که عبارتند از : احمد اوبالی، عبدالله امیر هاشم، محمود علی چهرگانی، الدار قاراداغلی، نور الدین قروی، فریدون پرویز نیا، محمد مشتاق، صمد فرتاش، ستار سئوگین.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با تمامی احترامی که به آقای رحمانی قائلم، آمما این نوشته ایشان را در جهات زیادی بسیار سطحی، غیردقیق، جانبدارانه، احساسی یافتم. نوشته بجای بررسی شرایط عینی و ذهنی تکوین پارلمان در آذربایجان جنوبی، تشکیل دهندگان آن را آماج ادبیاتی قرار داده است که گرایش سیاسی راست ایران به آن تاکید می ورزند. مهمترین اتهام ایشان به گروههای و شخصیتها "پان ترک" !!! بودن آنهاست. این اتهام اساسا جزو ادبیات شاهنشاهی و راستگراترین گرایشات فکری در ایران است. آیا این اتهام به گروهها و یا فعالین سیاسی ملت های محکوم تا چه حد میتواند دقیق و درست باشد؟؟ برخورد نادرست با گروههای سیاسی آذربایجانی که همه به راست متهم شده اند، نقش خود بهرام رحمانی چپ و کمونیست ترک به کناری گذاشته شده و قلم در فضای سیاسی و مسموم ملت حاکم به جولان درآمده است. نگاه

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای یردانی من فکر نمیکنم آقای ائلیار دلیلی برای عذرخواهی حداقل از من نوعی، فردی بقول تو ازطبقه فعال سیاسی – ملی آزربایجانیها، داشته باشند. اگر فراموش نکرده باشید جنابعالی خودتان چطور بازیچه دست همین بازی کودکانه آقای چهرگانی هنگام تاسیس گاموح شدید. و با اینکه دیگران در مورد فعالیتهای نسنحیده آقای چهرگانی رهبر گاموح به شما هشدار داده بودند اما باز هم به حمایت خود از چهرگانی ادامه دادید و حتی یک پست انتسابی را هم کسب کردید تا اینکه بعد از سالها متوجه همان حقایقی شدید که دیگران قبل از شما شده بودند گاموح بادکنکی بیش نیست. پس لطفا کمی با احتیاط در مورد انتقاد آقای ائلیار برخورد کنید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز پروفسور احمد امید یزدانی، با سلام خدمت شما، لازم به توضیح است که ، من در کامنت خود واژه «دوستان» را به کاربرده ام که اشاره است به همان «چند نفر» که «پارلمان موقت» تشکیل داده اند. این اشاراتی که شما در کامنت خود آورده اید: «فعالیتهای سیاسی آزربایجانیها ی خارج از کشور-طبقه فعال سیاسی – ملی ما آزربایجانیها-حرکتهای وحشی » ، مال آ.ائلیار نیست ، بل از آن خود شماست.من نه ازکلمات «طبقه و نه از فعالیتهای خارج از کشور و نه از وحشی» استفاده کرده ام. چون استعمال آنها را در موضوع مورد بحثم نادرست میدانم. دلیلش هم این است که من نمیتوانم این بی دقتی را به کاربرم و « کارچند نفر» را کار طبقه، فعالیتهای خارج ازکشور-که شامل "همه" یا بخش عظیمی از افراد میشود، گسترش دهم. که در عبارات شما گسترده شده است. معنای « حسرت به دل ماندن برای کار متمدنانه» این نیست که «کارهای مشاهده شده» "وحشییانه" بوده است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای ائلیار،
شما با کودکانه نامیدن فعالیتهای سیاسی آزربایجانیها ی خارج از کشور و اینکه هنوز " حسرت به دل مانده ام که یک حرکت متمدنانه شاهد باشم"، (یعنی اینها بچه اند و حرکتهایشان وحشی و غیر متمدن) به طبقه فعال سیاسی – ملی ما آزربایجانیها توهین بزرگی میکنید. این توهین حکایت از فقدان فرهنگ بحث و پائین بودن سواد سیاسی شماست. شان سیاسی بنده بمن اجازه نمیدهد با کسیکه دارای این چنین سطح پائین سیاسی باشد وارد بحث و گفتگو باشم. بنده تنها در زمانی با شما به بحث و گفتگو میپردازم که در صفحه ایران گلوبال از تمامی فعالین سیاسی آزربایحان به خاطر توهین و بی احترامیتان معذرت بخواهید و نورمهای یک دیالوق متمدن را رعایت بکنید.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
امیر گرامی خوشحالم که با برخی نظراتم موافق نیستید. چون بنا نیست یکجور فکر کنیم. متفاوت فکر کردن بهتر از یک جور فکر کردن است. چرایش روشن است. یک جور فکر کردن خطرناک است. و دید را می بندد اما متفاوت اندیشیدن موجب همه جانبه نگری میشود. و نشانه استقلال نظر است ووو. منظور من ناسیونالیسم موجود در آذربایجان است. که مقولاتش را مخصوصاً در دو مقاله توضیح داده ام. در کل از سوسیال دموکراسی کسانی قهر کرده اند و یا چیزهایی از آن برداشته احزاب ناسیونالیستی ساخته اند. و ردش در برخی حرکات هم دیده میشود اما مکتب سوسیال دموکراسی و سوسیالیسم با ناسیونالیسم دوچیز جداگانه هستند. هویت هم مفهوم اش متفاوت است. در این باره هم در نوشته هایم بحث کرده ام.با رشد افکار معنای هویت هم تغییر میکند. چپ کلاسیک و چپ بعد از جنگ سرد دو چیز جداگانه هستند. با تغییر شرایط و زمان و افزایش دانش مکتبها هم دگرگون میشوند. مثل آدمها.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب آقای ائلیار، متاسفانه با نظریات جنابعالی در مورد روابط سوسیال دموکراسی و نایسونالیسم در آزربایجان موافق نیستم. تلاش برای کسب حقوق اولیه انسانی و حفظ هویت میتواند به موازات هم رشد کند ویکی انکار دیگری نیست. در کشورهای اسکاندیناوی افکار ناسیونالیستی کاملا در بطن سوسیال دموکراسی شکل گرفته است بعنوان مثال میتوان مقاومت سندیکاههای کارگری در حفظ بازار کار در مقابل مهاجران کارگری از کشورهای بلوک شرق سابق. البته این موضوع به این سادگی نیست که با یک مثال ثبوت شود. ثانیا به نظر بنده چیزی به نام چپ دموکرات و چپ غیر دموکرات وجود خارجی ندارد. چیزی که در تئوری بعنوان چپ بیان میشود در کل محدود به ساختار اقتصادی جامعه میباشد نه اینکه به سیاست کلان و پایه ای دموکراسی.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تاریخ اندیشه فعالیت سیاسی درآذربایجان، این قله ها را داشته: «سوسیال دموکراسی» درانقلاب مشروطیت؛ سیوسیال دموکراسی در جنبش خیابانی- سوسیال دموکراسی در جنبش پیشه وری- سوسیالیسم در جنبش فدایی؛و حالا ناسیونالیسم ماجراجویانه. آنهم با مشخصاتی که ابداً قابل دفاع نیست.دوستان ما دانش و تجربه ی سیاسی ندارند. با مغز خود فکر نمیکنند یعنی مستقل اندیش نیستند. ایده یشان که ناسیونالیسم است کهنه ومتعلق به پیش از انقلاب مشروطیت است. کاری ندارم باورمندان زیادند یا کم.افکار خمینی هم کهنه بود ولی خیلی طرفدار پیداکرد.که فاجعه بود.مسئله این است که «حرکات خیلی کودکانه» است!و «فکر» عقب مانده و غیرمستقل. فکر میکنم در طی زمان این فازناسیونالیستی ماجراجویانه و تخیلی بسوی دموکراتیسم و چپ دموکرات تجزیه خواهد شد و بسیار ضعیف به حیات اش ادامه خواهد داد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای ائلیار، تقریبا با کل نظر جنابعالی موافق هستم. بدبختی ما آزربایجانبهای خارج نشین این است که این آقایان که تعدادشان هم بیش از بیست و سی نقرنیست، نه تنها با این کارهای نسنجیده و بی ارزش خود جنبش ملی آزربایجان را در معرض تمسخر قرار داده اند بلکه کاری کرده اند که اکثر فعالان ملی خارج نشین بخاطر حفظ آبروی خود،سکوت سیاسی را بر فعالیت ملی ترجبج بدهند. در اوایل و اواسط دهه 90 میلادی برای یک تظاهرات، کنسرت و گردهمائی ملی صدها آزربایجانی با افکار ملی جمع میشد. حالا چه؟ بغیر از گردهمائی آمستردام باخصوصیت خودش (بغیر از احمد اوبالی اکثر برگزارکنندگان جلسه آمستردام عضو مسئله برانگیز نبودند) کدام نشست و اجلاس ملی در خارج با بیش از 50 نفر برگزار میشود؟ این بیست و سی نفر صاحب تقریبا ده و پانزده تشکل و احزاب، هر جا که نطفه فعالیت ملی نهاده میشود هجوم میاورند و آخر سر هم خودشان و تشکلشان تنها میمانند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیزیم ، احمد امید یزدانی، والله دوستان کارهایی میکنند که آدم مجبور است همه جا سرش را پایین بیندازد و سرشکسته شود! حسرت به دل مانده ام که یک حرکت متمدنانه شاهد باشم. آخه جانم چند نفر آدم که «پارلمان» درست نمی کنند. حتی چند گروه هم نمیکنند. حتی «موقت» هم درست نمیکنند. آدم یا آدمها یا گروهها، فراخوان صادر میکنند. وقتی در خارج «مردم اکثریتی» را راضی به کاری کردند ، بعد با پشتیبانی « اکثریتی» از داخل کار را انجام میدهند. قبل از پارلمان « جبهه» درست میکنند. بعد از جبهه که صاحب اکثریت در خارج و داخل است موجودیت «جبهه» را اعلام میکنند. بعد از یک « پروسه مبارزه مشترک،» جبهه فراخوان برای مثلاً پارلمان یا چیز دیگر میدهد. نخست شرایط ضروری آن را بررسی میکنند، وقتی جمع در داخل و خارج نظر مثبت داشت شروع میکنند. و مانند اینکار ها را انجام میدهند

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ملت آزربایجان ملت سیاسی است و خواهان تشکیل پارلمان و دولت ملی خویش میباشد. تحقق بخشیدن به این خواست دموکراتیک در شرایط فعلی ایران غیر ممکن میباشد. بدینخاطر ما آزربایجانیهای مسکون در خارج از کشور به آنچنان ارگان سیاسی (بخوان پارلامنت) احتیاج داریم که از طریق آن بتوانیم طبقه سیاسی سکولار- دموکرات (هم چپ دموکرات، هم راست دموکرات، هم لیبرال، هم طرفداران استقلال آزربایحان و هم طرفداران سیستم فدرالیستی در ایران و....) خویش را به دور یکدیگر جمع بکنیم و ثانیا در مورد موضوعات گوناکون سیاسی – اجتماعی بطور سیستماتیک مباحثه و مذاکره کرده و قطعنامه های خویش را به گوش محافل سیاسی بین المللی و به گوش ملتمان در داخل کشوربرسانیم.
در ضمن پارلامنت آرزبایجانیها در تبعید فعلا بطور موقت تشکیل شده است و بعد از تصمیم در گردهم آئی آینده با تائید اکثریت فعالان سیاسی آزربایجانی در تبعید رسمیت پیدا

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
صحبتهای شما انسان را به یاد هیتلر میاندازد متاسفم اذربایجان که روزی پایگاه گسترش مساوات طلبی و ازادیخواهی در ایران بوده و چهرههای مثل حیدر خان نمونه یک دلیر مرد ازادیخواه و مساوات طلب ایرانی بوده با سیاستهای کثیف پهلوی و جمهوری اسلامی محل برای جولان فاشیسم شده

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اولا در مقاله شما از کلمه پان ایرانیست استفاده شده که در اصل پانفارس است...
این پانفارس بوده که تحت تیوری یکسان سازی با روشهایی مثل توهین و تحقیر ملل ترک و عرب
سعی در نابود کردن هویت آنها داشته(مسآله ای که کاملا در متن جامعه دیده میشود).دوما در نوشته
تان از واژه پان ترک استفاده کردید؟
بنده یک سوال دارم؟ آیا جنس پان ترکیسم در ترکیه و جمهوری آزربایجان شمالی و ...با به قول شما پانترکیسم
در آزربایجان ما یکی است؟(آیا ترکهای ایران پانترکیسم را به عنوان عکس العملی در برابر پان فارس که خود
را نژادی بهتر و ترک ها و عرب ها و ... را نژادی کهتر میداند،برنگزیده اند؟)
سوما:در مورد نظر تان در مورد جنگ با ارمنی ها یاد آور میشوم که در این مورد خاص محتاتانه تر زین پس نظر پراکنی
کنید که ...

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
از نقدهایی که به گفته های جناب بهرام رحمانی وارد است:ایران از نگاه سازمان ملل متحد بعوان یک کشورویک ملت که در درون چهار چوب مرزهای معین با زبان و فرهنگ مشخص قرار گرفته است ازمشروعيت كامل حقوقي و تاریخی برخوردار و پذیرفته شده است ونه« ملتهای ساکنان ایران».نادیده گرفتن این امرمسلم غرز ورزی آشکار است که دهها سال در «نظریه پردازی ها»جدایی طلبان وطیف چپ ایرانی رواج داشته. حتی اگر «تعریف» جناب رحمانی را که ابژه ملت را درارتباط با فرماسیون تاریخی دوره مدرن وعصرسرمایه داری میدانند را بپذیریم ،مگر جامعه ایرانی در دوران فئودالی گیر کرده وهنوز زندگی قبایلی دارند که نمی تواند مشخصات یک ملت را داشته باشد ؟با توجه به گرایشات «چپ» جناب رحمانی، درک مارکسيسم از مقوله «ملت» محدود به مولفه نژادی که يک مقوله بيولوژيک است نمی باشد و مثل نیروهای ارتجاعی پان ترک و پان عرب مقوله ملت را از مضمون .......

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
هر حزب و گروه و افرادی که از حقوق اساسی ملت آذربایجان از جمله 1 - تدریس و آموزش به زبان مادری در مدارس 2 - تعیین سرنوشت ملت تورک به دست خود ملت تورک آذربایجان 3 - مبارزه با تبعیض های آموزشی ، فرهنگی ، اقتصادی و صنعتی علیه خاک و ملت آذربایجان 4 - دفاع از تاریخ و فرهنگ ملت غیور ترک اذربایجان 5 -مبارزه با استثمار و غارت منابع معدنی و طبیعی ملت آذربایجان 6 -مبارزه با تحریف زبان و تاریخ ملت تورک آذربایجان 7 - مبارزه با محرومیت های تحمیل شده بر خاک و ملت تورک آذربایجان 8 - دفاع از خاک اذربایجان در برابر گروهای تروریستی و . . . . . . . دفاع کند ما به عنوان ملت آذربایجان در سرتاسر دنیا از آنها حمایت خواهیم کرد.
من به عنوان یک تورک اذربایجانی از پارلمان آذربایجان جنوبی حمایت خودمواعلام می کنم .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سولماز خانم شما راست می گویی مردم تبریز و البته کل ایران به خمینی 98 درصد رای دادند!!!! درست! او 35 سال ملت را نوازش نمود به چهرگانی هم چنین فرصتی داده شده تا از آن رای 98 درصد خود پشیمان باشند!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعید شما باز هم بدون مدرک نوشتید. شما نوشته اید شیزمراغه. لطفا توضیح دهید که این شیز مراغه کجاست و در چه منبعی موجود است. من علاقمندم بدانم که این شیز مراغه در چه منبعی آمده است. در کلیه منابعی که من تا حالا دیده ام، شیز در نزدیکی تکاب امروز بوده و ربطی به مراغه نداشته است. اگر منبعی به من نشان بدهید که شیز ربطی با مراغه داشته از شما متشکر خواهم شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب کاظم ثانی ، اگر توجه کنید من نام (تخت سلیمان) را در پرانتز آوردم و اسم باستانی این شهر شیز بوده که در شاهنامه چیچست به کار رفته است. آتشکده آذرگشنسب از طرف یونسکو بعنوان میراث ایرانی ثبت شده است و بودن چنین اثری نشان از فرهنگی دیرپای ایرانی دارد ونه ترک که بیش از پیش رد کننده اظهارات بی پایهء نظری و تاریخی محافل تجزیه طلب است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعید شما این اطلاعات ذیقیمت را از کجا می آورید؟ تخت سلیمان در مراغه؟ تخت سلیمانی که من می شناسم و باها در آنجا بوده ام در نزدیکی تکاب است و فاصله زیادی با مراغه دارد. اگر از این خیل اسناد تاریخی یکی دو تا را برای من معرفی کنید که حاکی از این باشد که تخت سلیمان در مراغه است ممنون خواهم شد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در ارتباط با اشاره جناب بهرام رحمانی که چرا موسسین این بنگاه چفت و بست با کنگرسمن های آمریکایی ،«آذربایجان» را «آزربایجان» می نویسند. منطقه ی آذربایجان بخشی از سرزمین ماد(ایرانی) بزرگ بود در شاهنامه فردوسی هم ذکر شده كه آذربایجان را به نام آتشكده ی بزرگ و مقدس «‌آذرگشسب»‌ می‌خوانده اند.بدو گفت: ما هم‌چنین با دو اسب / بتازیم تا خاك آذرگشسب. این دو آتشكده‌ی یكی در باكو و یکی هم در شیزمراغه (تخت سلیمان) قرار دارد. بنابراین بنابه خیل اسناد تاریخی و زبان شناختی منطقه ی آذربایجان کاملا ایرانی است.و اما دلیل اصرار «تركهای ایران» در بكار بردن تلفظ جعلی آز-ر-بايجان بجای آذربايجان که مفهومی در ارتباط با كلمات آذر و آتش ايراني-فارسي دارد ، تاکید بر خصومت نه تنها با زبان و فرهنگ که با هويت ایرانی منطقه ی آذربایجان است.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب سعيد،اين به جز فاشيسم چيزى نيست،واژه فاشيسم بخاطر تكرارى شدن اثرگذارى اش را از دست داده ،من مى خواهم واژه اى قوى تر استفاده كنم ،ولى جلوى خود را بسختى مى گيرم،اينكه در دنيا سازمانهاى حقوق بشر حتى از برخوردارى القاعده ( با سابقه جنايت،كشتار و ايجاد نفرت عمومى )از محاكمه عادلانه و رفتار انسانى با اعضاى باز داشتى اش صحبت مى كنند،حقوق بشر است،دفاع از اعمال نيست،دفاع از اين است كه هر كس با هر جرمى حق دارد كه از محاكمه عادلانه برخوردار شود،انوقت خانم محمدى و شوهرش كه در دفاع از حقوق بشر ايران اسمى به در كرده اند ،بعد از اينكه مى شنوند كه در روز جهانى زبان مادرى من دستگير شدم،با عصبانيت جواب مى دهند كه ما از حقوق تجزيه طلب ها دفاع نمى كنيم،نمى دانم در دو دقيقه صحبت از كجا نتيجه گرفت كه من تجزيه طلب هستم،لااقل دادگاه اخوندها از انسان بازجويى مى كنند و دادگاهشان بيست دقيقه طول مى كشد!

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای سعید واقغا نه ار تاریخ اطلاع دارید و نه از حوادث روز. چهرگانی گفت و شما هم باور کردید. ثانیا اگر با امریکائیان بحث و مذاکره لقمه حرام گرفتن باشد هم شاه و هم شیخ عزیزتان بیش از دیگران طعم این لقمه را چشیده اند بماند مجاهدین و کمونیستهای کارگر که از بیخ با شعار ضد امریکائی تغذیه شده و میشوند. آقای سعید کاش کمی از بزرگواری و شرافت پیشه وری مطلع بودید آن موقع این حرفها را به این سهولت به زبان نمی آوردید باشد که انصاف خصوصیت کمیابی در میان ما ایرانیهاست

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جزيه طلب فعال سیاسی نیست .مشخصا هرگونه اقدام داخلی علیه تمامیت ارضی یک کشوربه عنوان سنگین ترین جرایم در میان قوانین تمام ملل متمدن ارزیابی می شود.

Sarnoff, I. (1997). International Instruments of the United Nations. United Nations Publications. ‘refrain from any attempt aimed at the partial or total disruption of the national unity and territorial ntegrity of any other State or country.

Lauterpacht, E., Greenwood, C. (1999). International Law Reports. , Article 38 (c) of the Statute of the International Court of Justice. Secession is deemed to be a most serious crime by the national legislations of civilized nations

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقا سعید پیشه وری هرچه تلاش کد نتوانست به گرد پای رضاشاه و محمدرضاشاه شما برسد که برای انگلیس و امریکا «لقمه حرام» گرفتند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
تجربیات تاریخی برای درس گرفتن است واگر حافظه ی تاریخی ضعیف است من به یاد ِ مبارک تان می آورم.امثال محمود علی چهرگانی اولین نفری نیست که در قیل و قال حقوق اقلیت های قومی در راستای «آذربایجان بزرگ»
بشکل بازیچه دست ، برای کنگرسمن های آمریکایی «لقمه حرام»می گیرند.پیشتر پیشه وری با کمک میرجعفر باقروف معمار اصلی پروژه الحاق آذربایجان و پول و ارتش سرخ چنین «لقمه ناکامی» برای استالین گرفت.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رحمانی بنده هم بعنوان يک فعال جنبش ملی آزربايجان خدمتان عرض کنم که بیش از 90 درصد فعالين حرکت ملی آزربایجان در تبیعید اين پارلمان موقت را جدی نمیگیرند و انتفاد جدی و اساسی ازموسسین این پارلمان بخصوص از اشخاصی مثل احمد اوبالی، چهرگانی، مشتاق و قروی و پرویزنیا دارند. این اشخاص چنانچه جنابعالی هم کمی اشاره کردید با هزار تفنن سالهاست چنان جو سالم وهمکاری در داخل جنبش را به فلاکت کشیده اند که بغیر از خودشان کسی در چنین نشستها دیگر شرکت نمیکند. با این حال بنده نوشته جنابعالی را خیلی مغرضانه دیدم.اولا شما پان ایرانیسم را به اشتباه بجای پان فارسیسم در مقلبله با پان ترکیسم استفاده میکنید ثانیا برای ضربه به پیکر بحق جنبش ملی با بزرگنمائی جایگاه چهرگانی جنبش را هدف گرفته اید. فراموش کرده اید که امروز تشکل ایشان حتی ده نفر عضوهم ندارد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
الناز خانم اینکه 98 در صد مردم در 1357 به خمینی رای دادند هم امروز نشانه حمایت ملت از اوست؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رحمانی رایی که در تبریز به آقای چهرگانی دادند نشانه حمایت ملت آذربایجان از افکار اوست . به عنوان یک آذربایجانی از تشکیل پارلمان آذربایجان جنوبی حمایت می کنم برای رهایی ملت آذربایجان جنوبی از سلطه شونیزم استعمار فارس ازهرنوع کمک از طرف ملت های دیگر استقبال خواهیم کرد بخصوص این کمک ها از طرف ملت ودولت های ترک باشد.درواقع این وظیفه معنوی دولت های ترک است که به ما برای رهایی کمک کنند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من کلا از هر گونه فعالیتی که در مسیر استقلال وطنم آذربایجان باشد طرفداری میکنم. البته که ایده پارلمان در تبعید آذربایجان جنوبی حرکتی مثبت هست. این آرزو حتی اگر تحقق هم پیدا نکند, نشان دهنده این هست که فعالیت از حرکت وا نایستاده و دارد پیش میرود. ما تا استقلال خیلی اتفاقات گوناگون از این قبیل را شاهد خواهیم بود. و واکنش های خیلی از سنگ اندازانی نظیر همین رحمانی ها را خواهیم دید. ولی در نهایت برای ما این مهم است که ایده آذربایجان مستقل بیشتر و بیشتر در میان توده مردم مان جا بیفتد. و آنزمان هست که مردم خود برای آینده وطن خود تصمیم میگیرند. و ان تعیین سرنوشت ملت آذربایجان به دست خود است, نه دیگران.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
در بین اسامی موسسان حتی اسم یک زن هم نیست, و دموکراتیک هم نیست, خوب این بسیار طبیعی است, زمانی که دانایان و دانشمندان, و آزادیخواهان و زنان و دموکراتها کاری نکنند, و عقب بنشینند, و منتظر باشند کسانی دیگر آنها را رهبری کنند, دیکتاتورها و دیکتاتور مآبها و یا افراد دلسوزی که اعتقاد به دموکراسی ندارند زمام امور را بدست خواهند گرفت. این روال کار در همه جای دنیا است. آنهایی که از تشکیل این پارلمان ناراضی هستند با مقاله نوشتن و اعتراض کردن نمیتوانند آلترناتیوی برای این پارلمان باشند, شاید بهتر است که خود پارلمانی تشکیل بدهند و اسم آن را بگذارند "پارلمان دموکراتیک آزربایجان جنوبی" که در آن اشاره به انتخابات و حقوق زنان و دیگر اقشار جامعه تاکید گردد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
به نظر بنده آقای احمد اوبالی و یارانش این بار سنجیده تر و پخته تر از همیشه تصمیم گرفتند
بنده خیلی خوش بین هستم نسبت به این کار.
به امید فردایی بهتر برای ملت ترک آذربایجان جنوبی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای رحمانی به عنوان يک فعال حرکت ملی آذربايجان بايد خدمت جنابعالی عرض کنم که اکثريت فعالين حرکت ملی اين پارلمان موقت را جدی نگرفته اند.ولی در رابطه با نوشته جنابعالی تا آنجائی که مشخص است خيلی از تجمع آذربايجانیها دل نگرانی و زمين و زمان را بهم بافته ای که اين تجمع بد است و تجمع شوندگان بدتر. خوب من چون جنابعالی خوب ميشناسم از تو يک سوال دارم تا بحال چه قدمی در رابطه با ظلم و ستم وارده بر ملت ترک آذربايجان برداشته ای . آيا آن موقع که در حزب کمونيست باصطلاح کارگری تشريف داشتی و توهين رهبران اين تشکل مشکوک را در رابطه با آذربايجان از جمله ستارخان را که تشکيلات شما رهبر سر گردنه گير ميناميد چه کردی؟ در رابطه با توهين روزنامه ايران به ملت ترک آذربايجان و هم صدا شدن حزب مشکوک حکمتيزم با جلادان بر عليه ملت آذربايجان چه موضغ داشتی؟ « آيا يادتان هست که بملت آذربايجان ميفرمائيد که « ملت خر نشو

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
با اینکه خود بنده هم انتقادات زیادی از عملکرد آقای چهره گانی و تیمشان داشته و دارم اما فرق بین انتقاد وعقده گشایی های شخصی را خوب میدانم. این مقاله مملو است از غرض ورزی های شخصی و اتهام به اشخاص حقیقی و به سطر به سطر آن انتقاد های جدی وارد است.متن این مقاله هم کوچکترین سنخیتی با عنوان آن ندارد.در مورد این قسمت از مقاله هم سکوت
میکنم و قضاوت بر عهده خوانندگان:
"او، در مصاحبه‌ ای با سی‌ان‌ان ترکی، بارها از لفظ «سگ‌ های فارس» استفاده کرده است."
کمونیست های "آزادی خواه و برابری طلب"!!! امتحان خود را پس داده اند و گوشه گوشه ی جهان را از شر وجود خود منتفع کرده اند.نیازی به آزمودن آزموده ها نیست.
در مورد نامه آن 64 نفر که نسبت به مهاجرت و افزایش نا متعارف جمعیت کرد ها در آذربایجان غربی به دولت وقت هشدار داده بودند نیز باید گفت که فعلا پیش بینی آنها درست از آب درآمده و امروز نه فقط یک

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب رحمانی شما هر طوریکه دلتان می خواهد بنویسید. با این اظهار نظر ها مشکلتان را سخت تر میکنید. شما هم حق ندارید برای ملتهای ساکن در ایران , تعیین تکلیف کنید که زبان فارسی , زبان سراسری کشور شود, چرا؟ با چه مزیتی؟ چرا زبانیکه در حال مرگ است, زبان زور است , زبانیکه فقط تحمیل میشود, زبان سراسری بشود؟ اگر باور ندارید, گزارشهای پزشکان را در ایران نگاه کنید 90 در صدشان بزبان انگلیسی است, برای اینکه بزبان فارسی مطلب رانمیتونند توضیح دهند. شما نمی توانید مطالب علمی و ادبی و فلسفی را از کتاب های غربی به فارسی ترجمه کنید( البته میتوانید) , ولی: اولا با زور و با به کار گیری کلمات عربی یا لاتین و غیره, ثانیا مفهوم و روان وظرافت مطالب کاملا تغییر میکند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
البته وارد شدن چپ در اين قضيه خوب است و جاى خالى اش خيلى وقت بود كه احساس مى شود،چون اصولا لااقل در تىورى چپ مدافع حقوق اقليتها و مليتها است،شايد در عمل نباشد و تا حالا چپ ايران حتى واكنشى نداده،و تا حدى نمى خواست كه اين مسله را قبول كند و حتى طيفى منكر ستم ملى بودند و در خرداد ٨٥ اين حركت را ارتجاعى ناميدند( حكمتيستها) ولى جناب اقاى رحمانى خلق اذربايجان و مبارزاتش را مثل اين است كه به محاكمه كشانده،اذربايجان قربانى فاشيسم است نه تحميل كننده فاشيسم،ما نه قدرتى داشتيم نه عرصه اى براى اعتراض،حتى صدايمان از طرف چپ هم سانسور مى شود،دستگير شدگانمان در گوشه زندان مى ماند كسى نيست حتى خبرش را منتقل كند،چون بايد اول ثابت كند كه تجزيه طلب نبوده،وقتى از زندان زنگ زدم به سازمان حقوق بشر ايران( خانم نرگس محمدى و شوهرش اقاى تقى رحمانى ) اول سوالى كه پرسيدند اگر تجزيه طلب هستى،

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوست بسیارگرامی،رفقیق بهرام عزیزۀطفآ این جمله را ازمقدمه مقاله ی تان چندین باربخوانید**زبان فارسی نیز به عنوان زبان سراسری کشور در همه مدارس و دانشگاه و در مناطقی که زبان محلی مردم فارسی نیست به عنوان زبان دوم تدریس شود و زبان مشترک همه ساکنان جامعه ایران محسوب گردد. **وتضاد وبی مفهومی جمله فوق رابا این جمله بازهم ازمقدمه** هم چنین همه زبان ها رایج در جامعه مان نیز به طور برابر در همه سطوح سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از آزادی کامل و برابر برخوردار گردند.** شرح دهید!!!این چه نوع برابری زبانی وفرهنگی است که زبان اقلیت کوچکی که حتی زبانشان یعنی زبان فارسی زبان منطقه ای هم نیست دربرابر زبانهای منطقه ای وبین المللی مثل عربی وترکی زبان مشترک همه باشد؟.آیا این است معنی برابری زبانی ازدیدشما فعال پرکارسیاسی؟حتمآ خودتان هم باین برابری نابرابری!!!می خندید.آیا مردم غیرفارس نبایدباین نوشته هابخندند؟؟؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اولا دادن نظر کلی در مورد حرکت ملی آزربایجان جنوبی نادرست است. این جمله شما "ما شاهد فعالیت گروه های متزلزل راست با رهبران ناپیگیری هستیم که منافع شخصی و گروهی برایشان برتر و مقدم تر از منافع عمومی مردم است" نشان از ادبیات غیرجدی نوشته شما دارد. ثانیا استناد به مطالبی از سایت ها و منابع وابسته نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی نیز ارزش نوشته شما را نشان می دهد. بنده خودم هم انتقادات زیادی از عملکرد جناب محمودعلی چهرگانی دارم آما آیا شما مدرکی برای اثبات ادعای خودتان مبنی بر س.گ اعلام کردن هموطنان فارس از طرف جناب چهرگانی دارید؟ شما به عنوان یک فعال چپ چرا سطح نوشته تان را با استناد به مطالب سخیف و بی پایه تنزل می دهید؟
وقتی این جمله "گروه های متزلزل راست با رهبران ناپیگیری هستیم" می نوشتید به برازندگی صفت ناپیگیری به چپ آزربایجان فکر کرده اید؟ بله تشکیلات آزادیخواهانه و برابری طلبانه
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مردم گرسنه ایران در جستجوی نان هستند نه پان!