پژوهشی در باره ًمفاهیم جمعیت سیاسی . جامعه مدنی

گروهی از توده ًمردم ،که از جنبه سیاسی ، دارای سازمان مشخص باشند، جمعیت سیاسی ،نامیده می شوند. این جمعیت سیاسی ، تودهً مردم را ، در چهار چوب یک حاکمیت شکل گرفته،و سازمان داده شده، با مشروعیت ایکه مورد قبول اکثریت توده است ، جمع کرده ،و مسئولیت اداره و سازماندهی ، و برنامه ریزی آینده توده مردم را بر عهده دارد.در مفهوم مدرن فلسفه سیاسی امروز ، این جمعیت سیاسی ، ملت نامیده می شود.امروزه ، مفهوم سیاسی ملت ، اصل اساسی و قانونی مورد قبول ،و شناخته شده است.

ترجمه و تفسیر : ازکاظم رنجبر ،

به قلم : دکتر رفایل کانه (Raphaël Canet ) پژوهشگر فوق دکترا در علوم سیاسی .*

بخش دوم

 

الف : مفهوم وترکیب جمعیت سیاسی .

گروهی از توده ًمردم ،که از جنبه سیاسی ، دارای سازمان مشخص باشند، جمعیت سیاسی ،نامیده می شوند. این جمعیت سیاسی ، تودهً مردم را ، در چهار چوب یک حاکمیت شکل گرفته،و سازمان داده شده، با مشروعیت ایکه مورد قبول اکثریت توده است ، جمع کرده ،و مسئولیت اداره و سازماندهی ، و برنامه ریزی آینده توده مردم را بر عهده دارد.در مفهوم مدرن فلسفه سیاسی امروز ، این جمعیت سیاسی ، ملت نامیده می شود.امروزه ، مفهوم سیاسی ملت ، اصل اساسی و قانونی مورد قبول ،و شناخته شده است.ظهور ملت ، به مفهوم و بار سیاسی ،به دوره نظام های سابق سلطنتی ،که خود را یک قدرت الهی و نماینده خدا در روی زمین ، بر توده مردم ، به مفهوم رعیت ، تحمیل می کردند، نکته پایان گذاشت.این بار ملٌت ، مظهر قدرت سیاسی –اداری جامعه ، در فرهنگ توده مردم ، جای گزین وعینیت ،پیدا کرد.

ملت به مفهوم سیاسی امروز ، ساخته و پرداخته انقلاب کبیر فرانسه است (سال1789) ،که قدرت مشروع قوای سه گانه را ،ناشی از قانون اساسی ، برخاسته از راًی آزاد توده مردم یک کشور میداند.این اصل در حقیقت ، بزرگترین دست آورد انقلاب توده مردم فرانسه بود،و این انقلاب ، این توده را ، از مقام رعیتی ، به مقام ملٌت ،و صاحب قدرت سیاسی و اداری کشور، تبدیل کرد.(درست برعکس انقلاب 1357 توده مردم ،در ایران،که نه در زمان سلاطین مستبد ، مقام و منزلت ملت داشتند، و انقلاب اسلامی 22 بهمن ،علنأ توده مردم را ،تا حد صغیرو محجور ، تابع ولایت مطلقه فقیه ، پائین آورد، تا کید از مترجم)

******************************

ظهور جمعیت سیاسی ،به عبارت دیگر ، گذر از جمعیت سیاسی ، به شهروند، با اصل د موکراسی Demos cratos -پیوند دارد ، هم چنانیکه ماکس وبر-Max Weber (متولد 1864- مرگ1920 )جامعه شناس مشهور آلمانی ، تاکید می کند:جماعت سیاسی ، وقتی به مقام ملت میرسد ، که سازمان سیاسی و مدیریت دولت را ، بطور کامل ، در دست واختیا ر خود داشته باشند.

مفهوم «ملت» بطور دائم ، ما را به رابطه «قدرت سیاسی» حواله می دهد،و مسلم است ،که در نهایت به «Pathos» ،(در اینجا به معنای نوعی احساس وجود) وجود هستی فرد در بطن جامعه ، که ما در زبان ساده ، با اصطلاح « توده مردم» مشخص می کنیم، فرد، در جمع توده مردم ، احساس وجود میکند. در این احساس فرد در جمع توده است ، که فرد دولت را متعلق به ملت می داند ،و دولت ، به شاه،وشیخ،و رهبر ، ناجی .پدر ، احتیاج ندارد،و دولت ،ملت را،به حساب می آورد.در یک جمعیت سیاسی ، توده مردمی،که به دور ارزشهای مشترک ،چون زبان،مذهب ،آداب ورسوم، سرنوشت و تاریخ مشترک، جمع شده اند، این احساس هستی وجود، آنها را ، به دور یک سازمان قدرت سیاسی با لقٌوه جمع می کند،و این توده ، دولت را از آن خود میدانند، واین احساس وجود در بطن دولت متعلق به خود ملت، با این هستی،یعنی قدرت دولت ناشی از احساس وجود ملت در بطن آن ، رابطه مستقیم دارد.به عبارت دیگر ، دولت قوی، بدون ملت قوی ،که هستی و احساس وجود خود را در بطن دولت متعلق به خود نداشته باشد ، چنین دولت، فاقد قدرت ، خصوصأ در صحنه بین المللی است .فقط از طریق نظام های دموکراتیک ، و با لا بردن شعورو فرهنگ توده مردم، ملت و دولت قوی ،واقعیت پیدا می کنند.شکنند گی و عدم ثبات نظام های دیکتاتوری ، به این دلیل است،که بین دولت و ملت ، رابطه دموکراتیک وجود ندارد.

به این موضوع نیز باید دقیق بشویم ،که ماکس وبر ، در مفهوم ملت چون جماعت سیاسی نمادین، آنرا درچهار چوب مشخص ،محدود می کند، و برای آن مرزو حدودی قائل است. به عبارت دیگر،برای قدرت بخشیدن به این مفهوم، خطوط مشخصی را ، به عنوان راهنمائی ، پیش می کشد.ماکس وبر ،بر یک عده عناصر فرهنگی، چون زبان، مذهب،آداب ورسوم، تاریخ مشترک ،تاکید می کند،که در مشخص کردن مرز و حدود یک جامعه با هویت ملی ، لازم و ضروری هستند،که آخرین حد معیار سیاسی آن هویت ملی ، ملی بودن قدرت عام،و نشان دادن آن قدرت، درچهار چوب دو لت ملی ، از طریق جامعه ، صورت واقعیت بخود می گیرد.

در چنین دیدگاهی، سیاستمداران جامعه ، نقش کاتالیزر نیروی فزاینده و دینامیزم حرکت اجتماعی ملت را بر عهده دارند(به عنوان مثال نقش زنده یاد دکتر مصدق، در نهضت ملی کردن نفت ).اماهمگونی این این هویت ملی ، لازم میدارد،که به تعدادی از عناصر فرهنگی و تاریخی، تکیه شود.تاثیر این عناصر فرهنگی –تاریخی ، در حرکت سیاسی-اجتماعی، بستگی به رشد و آگاهی و زمینه های تاریخی –اجتماعی ملت دارد. این وجه تمایز نظری (تئوریک)، بین دو بعد (dimension)، 1-بعد ملت ،2- بعد سیاسی- فرهنگی ملت ، و وجود عینی و ذهنی این دو بعد در بطن جامعه ، در جامعه شناسی سیاسی ، مفهوم ملت مدرن را معرفی می کنند.

امروز با ورود فلسفه سیاسی ، خصوصأ تاریخ اندیشه های سیاسی وفلسفی ، بر این بحث نظری اندیشه ها، شد ت تازه ای بخشیده است .

در واقع ، ملت یک مجموعه سیاسی و نمادین است،که ظهور عینی و واقعیت هستی اش ، در یک شکل و هویت مخصوص به خود، به زمینه های تاریخی و باور های فرهنگی لازم دارد.از چنین نظری برگرفته از آثار کارل مانهایم.( Karl Mannheim- جامعه شناس آلمانی یهودی تبار . متولد 1893-مرگ1947 )، در رابطه با تاثیر جبر تا ریخی واجتماعی ،اندیشه سیاسی به ما امکان میدهند ،که ظهور عینی ملت را ، از جنبه جامعه شناسی ، این مجموعه سیاسی و نمادین را درک بکنیم. لذا لازم است ، برای درک مفهوم ملت ، یعنی بجای اینکه ازیک دید ،و اندیشه صرف(اندیشه خالص-ناب- مطلق) شروع به مطالعه بکنیم،، لازم است از شکل و ساختار مخصوص جامعه ، تحقیق خود را آغاز نمائیم.انتخاب این روش ، مانع از آن می شود،که به دام افتخار ، شهرت طلبی ذاتی و نژادی و فرهنگی ،بیافتیم. البته بدون آنکه بعد استراتژیک این هویت های گروهی را ، فراموش کرده باشیم. (مثل بعضی از ایرانیان ایکه هنوز بعد از 2500 سال ، دست از سر کوروش، داریوش، نژاد آریائی ، برنداشته اند.)

به همین جهت نیز انقلابیون فرانسه ، در آن شرایط زمانی و مکانی ، مبارزه بی امان خود را ، علیه سلطنت ، ادامه می دادند. چون می خواستند، حاکمیت وقدرت حکومتی ، بصورت یک کالا، یا یک ملک ، به مالکیت فرد یا گروه ، یا طبقه مخصوص نباید درآید..(مثل ایران استبداد شاهنشاهی،و استبداد شیخ شاهی ، که حاکمیت انحصارأ در گذشته در دست شاه بود، و اروز انحصارآ دردست شیخ است.)

انقلابیون فرانسه ، برای اداره جامعه ، لازم دانستند،که حاکمیت ،باید دارای قدرت ابدی غیر قابل تقسیم ،و غیر قابل انتقال به شخص ، یا گروه ثالث باشد. انها به این نتیجه رسیدند،که چنین قدرت حکومتی ، فقط از ارادهً ملت ناشی می شود، و این قدرت توسط نمایندگان واقعی ملت عینیت پیدا می کند.

از آنجائیکه قدرت حاکمیت ،فقط از ملت ناشی می شود، لذا فقط از طریق نمایندگان ملت است ،که حاکمیت می تواند، این قدرت را در جامعه حا کم بکند. قانون اساسی فرانسه ، با انتخاب نمایندگان واقعی ملت ، قانونیت عینی پیدا میکند.نمایندگان بدنه قانون گذاری هستند. این چنین به مرور ، نظام های دموکراتیک ، دور این اندیشه ، به حکومت ملی تبدیل می شوند .ملت با بدست گرفتن قدرت حکومتی ، این باردر جامعه دو وظیفه را بر عهده می گیرد.

از یک طرف ، ملت با عنوان نماینده آرمانی جامعه ، با مقام جامعه شهروندی ، ظهور قدرت پیدا می کند ، و از طرف دیگر ، به قدرت نظم دهنده ًدولت برخاسته از نما یند گان انتخاباتی خود مشروهیت می دهد .(ادامه دارد)

 ماخذ و اقتباس از : http://www.gira.info

-Raphaël Canet Ph.d.

ترجمه و تفسیر :کاظم رنجبر . دکتر در جامعه شناسی سیاسی .kazem.randjbar@wanadoo.fr

اقتباس . انتشار کامل ، یا به اختصار ، با ذکر ماخذ ، نام نویسنده ،و نام سایت و مترجم ، آزاد است. پاریس 2 سپنامبر 2008

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری