گروه ِ فشار ِ« سلطنت » و تشنجات ِ هیستریک ِ قابل فهم !
15.03.2009 - 21:54

آقای توکلی عزیز سلام

گرچه قرار نیست که به هر «عابر سرگردان » و هر نوشته ی سخیفی پاسخ دهم.

اما، لطفأ این چند خط را ، محض اطلاع خوانندگان ، در سایت ایران گلوبال درج فرمایید .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 *** یکی دیگر از شگرد های شناخته شده ی آقای میرفطروس آن است که با « اعمال نفوذ » و به کمک « روابط قبیله ای » و این اواخر به یاری همه سویه ی گروه ارعاب ِ « سلطنت » ، مسئولین رسانه های همگانی را ( برای حذف و سانسور مقالات انتقادی ) تحت فشار قرار دهد . ( و هزار البته که ، این تکاپوی فرهنگی آقای میرفطروس ، در نشریات و سایت های اینترنتی جریانات سلطنت طلب ، همواره نتیجه ی مثبت داده است ! )

 ********************************

 تجربه ی شخصی من ـ از نوشته های آقای میرفطروس ـ مؤید این واقعیت اسفبار است که ایشان ، هرگاه با نقدی جدی بر کارهایش رو به رو می شود ، ناتوانی اش را در پاسخگویی ، نه تنها با توهین و افترا و پرونده سازی

جبران می کند ، بلکه در استفاده از ضد اخلاقی ترین روش ها نیز ، لحظه ای درنگ روا نمی دارد .

آخرین ترفند این آقا ( در فرار از پاسخگویی ) بسیج گروه فشار سلطنت طلب ( علیه من) و ایجاد جو اختناق به سبک و سیاق عصر آریامهری است .

 برای مستند کردن آن چه که گفته ام ، چند نمونه پیش رو قرار می دهم ، تا خواننده بداند که به جای محقق و « اهل قلم » با چه کسی طرف است .

 

سه مورد از انگ زنی های آقای میرفطروس ، در مورد نگارنده :

 1ـ میرفطروس : « نقد» آقای افرادی، متأسفانه، به کیفرخواست دادگاه های اسلامی شباهت دارد که در آن، با شیوه های «گُزینشی» و با وصله - پینه کردن جملاتی ناقص و پراکنده، سعی شده تا این «دشمن خطرناک» را محکوم نماید!

2ـ میرفطروس : از آنجائیکه اینگونه نقدها از یک بنیاد ایدئولوژیک مایه می گیرند، در زبان کلمات و «استدلال» به نقدهای بینادگرایان اسلامی در ایران شباهت دارند، بهمین جهت است که مورد « عنایت» روزنامه های جمهوری اسلامی (خصوصاً کیهان حسین شریعتمداری) قرار دارند، یکی از آخرین نمونه های اینگونه «نقد» ها، مطلبی است از آقائی بنام «احمد افرادی». پایان نقل قول

3ـ میرفطروس : « ...لذا وی [ افرادی] می کوشد با بکارگیری «ابر و باد و مِه و خورشید و فلک» و با توسل به هر شیوه و شگردی (حتّی پلید و پرونده ساز) عقاید و «انتقادات» خویش را «پیش» برد. چنین شیوه ای نشان می دهد که روح پرونده ساز و دروغپردازِ حزب توده (با حضور یا بی حضور کیانوری) هنوز در ذهن و ضمیر افرادی، حاکم است!» پایان نقل قول

نگاه کنید به مقاله ی « در پاسخِ آوازه گری های یک «آوازه گر! ، علی میرفطر وس ، سایت عصر نو ، 6 فروردین 1386» ،:

 البته ، فضیلت ! های اخلاقی آقای میرفطروس ، تنها شامل حال من نشد . محققین ونویسندگان دیگری هم ، که نقدی جدی و انتقادی ، بر مقالات آقای میر فطروس نوشته اند، همین گونه مورد الطاف کریمانه و فاضلانه ی ایشان قرارگرفتند . برای آن که ادعایم را مستند کنم، سه نمونه در معرض نظر خوانندگان قرارمی دهم :

1ـ میرفطروس ، در پاسخ به دکتر جمشید فاروقی : « آیا این شگفت انگیز نیست که اندیشه تجدد گرای مشروطه خواهانی مانند میرزا آقا خان کرمانی و میرزا فتحعلی آخوند زاده ، در انقلاب 57 به تفکر تحجرگرای مشروعه خواهانی مثل آقایان کیانوری و دکتر جمشید فاروقی ... سقوط کرده بود ؟». « فصلنامه کاوه، ش 94، تابستان 1380، ص 62»

 2ـ میرفطروس، در پاسخ به خانم آزاده سپهری :

" ... از آن جا یی كه اين گونه نقدها از يك بنياد ايدئولوژيك و مطلق گرايانه مايه مىگيرد، در زبان كلمات و استدلال به نقدهاى بنيادگرايان و متعصبين اسلامى در ايران شباهت دارند و بهمین جهت از توهین و دشنام و اتهام سرشارند . یکی از آخرین نمونه اینگونه نقدها، مطلبی است به نام : " رؤیای آریایی روشنفکر ایرانی" .

کتاب « هفت گفتار، علی میرفطروس، سال 2001، ص 40 »

 3ـ دکتر مسعود حاتمی (علی میرفطروس) ، در پاسخ به آقای نادر بکتاش :

" ... از آن جا یی كه اين گونه نقدهااز يك بنياد ايدئولوژيك و مطلق گرايانه مايه می گيرد، در زبان كلمات و استدلال به نقدهاى بنيادگرايان و متعصبين اسلامى در ايران شباهت دارند و بهمین جهت از توهین و دشنام و اتهام سرشارند . نمونه هایی از این گونه « نقد» ها را به قلم آقایی به نام نادر بکتاش، در نشریاتی به نام « آرش» ، انترناسیونال و غیره خوانده ایم ....» . هفته نامه « نيمروز، شماره 422،جمعه 6 تيرماه 76، ص‏ 33"

بیهوده و از سر بازیچه نیست که آقای میرفطروس ( در نوشته هایش ) آن همه بر « فضائل اخلاقی » و « کرامات انسانی » ، تأکید می کند!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یکی دیگراز شگرد شناخته شده ی آقای میرفطروس آن است که با « اعمال نفوذ » و به کمک « روابط قبیله ای » ، مسئولین رسانه های همگانی را ( برای حذف و سانسور مقالات انتقادی ، نسبت به فرمایشاتش ) تحت فشار قرار دهد . ( و هزار البته که ، این تکاپوی فرهنگی آقای میرفطروس ، در نشریات و سایت های اینترنتی جریانات سلطنت طلب ، همواره نتیجه ی مثبت داده است ! )

 بر آن نیستم که ( برخلاف آقای میرفطروس ) بی ارائه ی سند حرفی زده باشم ، از این رو، چند نمونه پیش روی خواننده قرارمی دهم :

 1ـ حدود سه سال پیش ، آقای کیانوش توکلی ( مسئول سایت ایران گلوبال که ـ به اذعان قاطبه ی کاربران آن سایت ـ شخصی بسیار بردبار ، مدارا گر و دموکرات منش است ) از سوی آقای میرفطروس تحت فشار قرارگرفت ، تا مقالات منتقدینش را کلأ « حذف» ، و یا « سانسور» کند.

آقای کیانوش توکلی ( به دنبال چندین جلسه گفتگوی بی نتیجه با آقای میرفطروس و یاد آوری این نکته به ایشان ، که پذیرش چنین خواهش بی جایی ، تن در دادن آشکار به سانسور است ) مجبور شد ، طی اطلاعیه ای رسمی ( که در سایت ایران گلوبال درج شد و لینک اش در زیر خواهد امد) بنویسد :

 

کیانوش توکلی :

 «علی میر فطروس از من خواست که منتقدین او را سانسور کنم»

 آقای توکلی نمونه ی منحصر به فردی نیست که از طرف آقای میرفطروس تحت فشار قرار گرفته است . آقای دکتر احکامی ( مسئول فصلنامه میراث ایران ) نیز ، که ( از سوی آقای میرفطروس ) با توقعی از این دست رو به رو شده بود ، با طنزی بسیار زیبا ، توقعِ ِ بی جای ایشان را رد کرد . با هم بخوانیم :

 دکتر احکامی : « پژوهشگر، نویسنده ، شاعر و متفکر به نام ، آقای میرفطروس ، در نامه ای که خواسته اند به چاپ نرسد ، از اشتغالات و گرفتاری های مالی، فنی و فرهنگی ، که سردبیر را از توجه به همه جوانب چاپ و انتشارمقالات باز می دارد ، سخن گفته اند. ایشان در نامه خود از سر دبیر خواسته اند که نقدها و یا مقالات افراد گمنام و بی نام و نشان را پیش از چاپ به دوستان محقق و نویسندگان مورد خطاب ارائه دهند تا جواب مناسب به طور همزمان چاپ گردد . اما این شیوه و روش « میراث ایران » نیست . روش ما با روش نشریات معتبری که آقای میرفطروس در آن قلم زده و می زنند تفاوت داشته و خواهد داشت . و از این رو، از اجابت خواست آقای میرفطروس معذوریم . » فصل نامه میراث ایران ، شماره 31 ، برخورد آراء

 من از واکنش بعدی آقای میرفطروس، در مورد آقای احکامی بی خبرم . اما ، این را می دانم که آقای میرفطروس ( در مقاله ای به نام : ما کی هستیم ؟) نگارنده [ احمد افرادی ) و هم آقای کیانوش توکلی را ( به دلیل ممانعت از پذیرش حذف وسانسور مقالات منتقدینش ) به « وزارت اطلاعات چمهوری اسلامی » چسباند .

 آقای میرفطروس ، در پیشانی مقاله ی « ما کی هستیم ؟ » می نویسد :

 میرفطروس : « وزارت اطلاعات (جمهوری اسلامی) بجای ترور فیزیکیِ مخالفان رژیـم در خارج و داخـل کشور و صـرف هزینه های سنگین مالی و تدارکـاتی، بهتراست بـا طرحی حسـاب شده، مخـالفان نظام را، بـی حیثیّت و بی اعتبار کند.» (توصیهء امیر مُحبیّان: سردبیر نشریهء رسالت) . » پایان نقل قول

 لینک مقاله در زیر خواهم داد

مقاله ی «ما کی هستیم ، علی میرفطروس»

 کسی از آقای میرفطروس نپرسید که :

 اولأ ـ آقای امیر مُحبیّان ( سردبیر نشریهء رسالت ) این قدر ناشی و بی فکر است که چنین دسته گلی به آب دهد و آن را مکتوب هم بکند ؟

ثانیأ ـ این مطلب در کدام شماره ی نشریه ی رسالت نوشته شد .

 می پرسم : جز این است که آقای میرفطروس ، با بهره بردن از این ترفند ها ، در کار مرعوب کردن منتقدین خود و ایجاد فضای خفقان و اختناق در محیط فرهنگی داخل و خارج کشور است ؟

 گیریم که ( به فرض ِ محال ِ اندر محال ) سردبیر نشریه ی رسالت چنین خبطی کرده باشد. آقای میرفطروس ، با نوشتن این عبارت ( در پیشانی مطلبش ) چه می خواهد بگوید؟

یعنی ، احمد افرادی ( که نقدی انتقادی بر مقاله ای از آقای میرفطروس نوشته است) و یا آقای کیانوش توکلی ( که نقد احمد افرادی در سامانه اینترنتی اش درج کرد ) عوامل جمهوری اسلامی هستند و می خواهند « مخـالفان نظام جمهوری اسلامی را، بـی حیثیّت و بی اعتبار کنند » ؟

 امروز که ( نه به بار است ونه به دار ) آقای میرفطروس و ابوابجمعی سلطنت طلب اش ، با دگر اندیشان این می کنند ، وای به حال ما و ملت ، اگر اینان فردا به قدرت برسند .

 آقای میرفطروس ، در بخشی از مقاله ی « ما که هستیم » ( که در سایت ایشان درج شده است ) می نویسد :

میرفطروس : « آیا این عنایت و استقبال خوانندگان نیست که اینک خواب را ازچشم حسین شریعتمداری(کیهان تهران) و ِ افرادی از عوامل او در خارج از کشور ربوده است؟ » . پایان نقل قول

 به قول شاملو : روزگار غریبی است !

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مورد سوم ، از فشار و « شانتاژ » آقای میرفطروس علیه مسئولین سامانه های اینترنتی :

 متعاقب نشر نقدی از من ( در واقع لینک آن نقد ) در سامانه ی اینترنتی « کانون پژوهش ایران شناختی » ، آقای میرفطروس و ابوابجمعی داخل کشور اش ، استاد جلیل دوستخواه ( مسئول سایت مذکور ) رابه باد توهین و تهدید گرفتند که ، به چه حقی لینک مقاله ی مرا ، در سایت اش درج کرده است ! !

 بخشی از ماوقع را ، ( به روایت استاد دوستخواه ) باز نویسی می کنم و سپس لینک مربوطه به آن را ( محض اطلاع و اطمینان خوانندگان) در زیر می آورم :

 دکتر دوستخواه می نویسد :

 « 10 ـ "نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟": چالشي ويرانگر يا گفتماني سازنده؟

 در پي نشر نقد آقاي احمد افرادي بر نوشته‌هاي آقاي علي میرفطروس در پنجاه و هفتمين هفته‌نامه‌ي ايران‌ شناخت، آقاي مسعود لقمان، در رايان پيامي از دفتر روزنامك در تهران – كه خواسته‌است متن آن نشرنيابد – برافروخته و كلافه از آنچه در بررسي و نقد نوشته‌هاي آقای میرفطروس به گفتاورد از تارنماي عصر نو در ايران‌شناخت بازنشرداده‌شده‌است، نگارنده‌ي اين يادداشت [ دوستخواه ] را با لحني و واژگاني نكوهيده و تهمت‌هايي را بر او روادانسته‌است كه يادآور لحن و زبان آن – به تعبير "فروغ فر ّخ‌زاد" – "مجله‌ي ِ پست ِ پنج ريالي" در برخورد با اين و آن در چهل و چند سال پیش از اين است.

...

 آقای پیام جهانگیری نيز، در رايانْ پيامي از شيراز، بي‌تاب و شتاب‌زده و – به گفته‌ی خودش – شگفت‌زده‌ از بازنشر همان نقد، بي هيچ گونه بررسي و تحليل بردبارانه و فرهيخته و سازنده‌اي از درونْمايه‌ي آن، به كلّي‌گويي و ارزشْ داوري – آن هم با واژگاني مبتذل و روزمر ّه و به‌دور از شأن و پا يگاه خود (كه من بر آنها تأكيد كرده‌ام) – نشسته و چنين نوشته‌ است:

درود بر شما جناب دکتر دوستخواه ارجمند،

راستش من خیلی از مطلب بی ارزشی که شما در نقد استاد عزیز دکتر علی میرفطروس بدان لینک داده‌اید شگفت زده شده‌ام. انتقاد، برای ارتقاء و بهبود نقاط ضعف بسیار ضروری ست، اما نقد علمی با هوچی‌بازی و تخریب شخصیت تفاوت دارد. این مطلب آن قدر مضحک است که تنها درج آن در وبلاگ‌های شخصی رواست. ظاهراً شما این مطلب را بار دیگری نیز درج نموده بودید و دکتر رامون به آن پاسخ داده بودند. حال چرا و به دلیل دوباره کاری کرده و این مطلب بی ارزش را بر روی سایت قرار داده اید جای بسی تأمل دارد. اصلاً نمی دانم چرا مدتی ایست شما به پاسخ های آبکی از افراد غیرمتخصص برای کوبیدن دوستان تان (مسعود لقمان عزیز و دکتر میرفطروس نازنین) روی آورده اید.

به عنوان دوستدار و دلسوز شما استاد گرامی و تارنمای ارزشمند ایران شناخت - که آن را خانۀ خود می دانم - رویکردهای تقابلی اخیرتان را به مصلحت نمی بینم...

 و سرانجام، شخص آقای ميرفطروس( همانا با نام واقعي‌ي ِ خود) ، تنها به قاضي رفته و خوش ْحال بازگشته، به پیش صحنه آمده و در رايانْ پيامي‌ به اين نگارنده، چنين نوشته‌است

سخنی با دوست

( با دکتر جلیل دوستخواه )

 دوست بزرگوارم جناب آقای دکتر دوستخواه:

 ما طرفداری ِ خورشید حقیقت کردیم

آن زمانی که هُما، سُخرهء خفّاش نبود

 با درود فراوان و آرزوی سلامتی و سرفرازی. این دوّمین باری ست که من در بارهء دکتر محمّد مصدّق و کتاب جدیدم با شما سخن می گویم .

 به ظاهراً کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» (که متأسّفانه در زمانی کوتاه به چاپ دوم رسیده است!) و نیز باز چاپ بحث قدیمی ِ من با نام «نکاتی در بارهء دوران رضا شاه» ... خوشایند جنابعالی نبوده آنچنانکه نه تنها مرا «مصدّق ستیز» نامیده اید، بلکه حتّی«ایران ستیز» نیز دانسته اید!!، نمی دانم که آیا شما به تَبَعات حقوقی و قانونی این‌ گونه اتّهامات خطرناکِ «ضد امنیّتی»، آگاه هستید یا نه؟ امّا در هر حال بقول بایزید بسطامی:

-« نیکا شهری که بدَش من باشم!» ...

...

چاپ ِسئوآل انگیز و غیر موجّهء مقالهء کهنهء فردی بنام افرادی می تواند در شمار ِهمین تمسّک ها و تشبّث ها باشد، این اقدام در عین حال، می تواند نوعی «واکنش دفاعی» در برابر انتقادات شاگردان و دانشجویان شما ... باشد...

آیا بهتر و شایسته تر نبود که شما پیش از نشر آن جعلیّات، از این کمینه در بارهء کمّ و کیف آن به اصطلاح «نقد»، پرسش می کردید؟. شما نیک می دانید که بسان برادر ِ«حاتم طائی»، برای افرادی اینچنین، «بدنامی» از« گمنامی» بهتر است لذا اگر آن جوانک ِجویای نام، پس از گذشت سال ها، هنوز نیز بر طبل ِ «آوازه گری » هایش می کوبد، بر وی حرَجَی نیست، آنهم در زمانهء پَستی که «سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند»، امّا شما که حدود 50 سال با شاهنامهء فردوسی، «همدل و همراز» بوده اید، با انتشار این جعلیّات و جوّسازی ها ، نَسَب به اخلاق یا آئین جوانمردی ِ کدامین شخصیّت شاهنامه می برَید؟ و یا چگونه جعلیّات این فرد را «روشنْ‌گر ِ نكته‌های كليدی و مهمّی در شناخت ِ راستين و بی خدشه و تحريف ِ رويدادهای يك سده‌ء اخير در تاريخ ِ ميهن ِ ما» می دانید»؟!

...

 راستی را! شما که در سال های جوانی در همان «حزب طراز نوین»، دکتر مصدّق را «نوکر امپریالیسم» و «پیر کفتار ِ خِرفت» نامیدید وبا اقدامات ایران‌سوز، باعث تضعیف و شکست نهضت ملّی گردیدید، اینک چگونه به طلبکاری از کسی برخاسته اید که در سراسر کتاب خود، مصدّق را «ایران پرست ِ پُرشور»، «یکی از برجسته ترین،شریف ترین ،فساد ناپذیرترین و پاک ترین نمایندگان مشروطه خواهی»، و... نامیده است.

به نظر من: انسان باید دارای جانی عرفانی و ذهنیّتی عقلانی باشد تا چونان شاهرخ مسکوب، صادقانه و شجاعانه، رسوبات آن «حزب طراز نوین» را از ذهن و زبان بزُداید تا بسان آئینه ای زلال، درک و دریچهء روشنی از دوران رضا شاه در برابر اکنونیان و آیندگان بگشاید.

...

 دوستدار

علی میر فطروس

پاریس 20 اکتبر2008

 

استاد دوستخواه ، در بخش پایانی شرح ِ ماوقع ، زیر عنوان « ويراستار يادآوري مي‌كند » ، می نویسد :

 دکتر دوستخواه : « نگارنده‌ي پیام [ دکتر دوستخواه ] در برخورد با منتقد ِ كار خود [ علی میرفطروس ] ، به شيوه‌ي ابتكاري‌ي تازه‌اي دست‌يافته‌است كه بر پايه‌ي آن، مي‌توان مخاطب را هم "دوست"، "دوست بزرگوار" و مانند آن خواند و خطاب خود بدو را با " درود فراوان و آرزوی سلامتی و سرفرازی" براي او آغازكرد و با "آزروی خُجستگی های فراوان در هفتاد و پنجمین سال تولّد" و "عرض پوزش و احترام" و مهر ْواژه‌ي "دوستدار" پيش از امضا، به پايان رساند و در همان پیام، بدترين دشنام‌ها و ناسزاها را بي‌دريغ و با گشاده‌دستي‌ي هرچه تمامتر، نثار او كرد و فراتر از آن، تهمت‌هايي يكسره ساختگي و با درون ْ‌مايه‌اي خندستاني بر او برشمرد و در آخر كار هم، نعل وارونه زد و با طلب‌كاري، در پوشش زشت‌ترين پرونده‌سازي‌ها، به منظور هراس‌افكني در دل مخاطب، از "تَبَعات حقوقی و قانونی این‌ گونه اتّهامات خطرناکِ «ضد امنیّتی»، دم زد! (چشم همه‌ي شيفتگان فضل و كمال "حضرت استادي " روشن! )

به راستي كه -- به گفته ي فردوسي -- "سخن ها به كردار بازي بود!"

........................................................

"يك سينه سخن دارم، هين شرح دهم يا نه؟"

امّا وقت تباه كردن هم حدّ ي دارد! هرآنچه را كه بايد در اين صفحه بياورم، آوردم. اكنون ديگر نوبت خواننده‌ي تيزبين و نكته‌سنج است كه سره را از ناسره و "مار" را از"نقش مار" بازشناسد و آن "غربال به دستِ از عقب ِ كاروان ْ آينده " هم – كه نيماي بزرگ گفت – در راه است. بانگ خشمگينانه‌ي ِ شاملوي بزرگ هم در گوش جانم طنين‌افكن است:

"بس‌كنيد ادامه‌ي ِاين عَبَث را كه مَلال ْانگيزست!" » پایان گفته ی استاد جلیل دوستخواه

آدرس اینترنتی نوشته ی دکتر جلیل دوستخواه :

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 مورد چهارم :

 مورد بعدی ، در ربط با تهدید آقای پرویز قلیچ خانی ( مسئول گاهنامه ی آرش پاریس ) از سوی آقای میر فطروس است .

با درج نقد من ( بر نوشته ای از آقای میرفطروس ) آقای میرفطروس ... در نامه ای که کلیشه آن در « آرش » شماره 84 درج شده است ( خواننده می تواند آن را در آدرس اینترنتی زیر بیابد)آقای قلیچ خانی را تهدید به این کرد که ، « ماجرای تلویزیون رفتن » ایشان در زمان شاه را ، همراه با عکس ها و اظهارات مربوطه ، در کتاب جدیدش رو خواهد کرد .

با هم بخوانیم :

آقای پرویز قلیچ خانی هنوز عزیز !

از این که پیشاپیش از چاپ پاسخ من به جعلیات آقای افرادی . شرکا ء عذر خواسته اید ، سپاسگزارم . .. حال که می خواهید معروف شوید و در تاریخ بمانید آیا اجازه می دهید که در زیرنویس و پیوست کتاب در دست انتشارم ، جملات و « عکس های تاریخی » شما را ـ برای ثبت در تاریخ ـ چاپ و منتشر کنم ؟

منتظر نظر شما هستم . شماره ه فاکس 0143733344

 علی میرفطروس ، 15 مارس 2006

 امروز که نه به بار است و نه به دار ، آقایان با مخالفین شان این می کنند ، وای به حال ما ، اگر فردا به قدرت برسند.

 این سخن بگذار تا وقت دگر

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما