یادی از فرقه دموکرات آذربایجان

بابر افتادن سلطه مرگبار دیکتاتوری رضا شاه، آزادیهای نسبی سیاسی در کشور به وجود آمده و زبانها برای گفتار و قلم ها برای نوشتن بار دیگر امکان یافتند. در شرایط تا حدی دموکراتیکی که به دنبال تبعید اجباری شاه مستبد در جامعه ایجاد گردیده بود، احزاب و جمعیت های صنفی و سیاسی بار دیگر شروع به فعالیت کرده، آزادی بیان و قلم در عالم مطبوعات امکان پذیر گردید. گسترش دامنه مبارزات کارگران و تهی دستان شهری و میلیونها دهقان اسیر و دربند، یکی از نتایج امید بخش به پایان رسیدن دوران استبداد و خودکامگی بود...

 

 در 21 آذر امسال، درست  هفتاد سال از تاریخ ایجاد حکومت فرقه دموکرات آذربایجان در سال1324، میگذرد. درچنین روزی در سرتاسر آذربایجان، فرقه دموکرات به رهبری جعفر پیشه وری از کمونیست ها و مبارزین قدیمی،  قدرت سیاسی را دردست گرفت. بدون تردید، این رخداد،  حادثه مهمی در تاریخ معاصر ایران محسوب میگردد. برای  بررسی عواملی که سبب شدند در سال 1324، جمهوریهای دموکراتیک در آذربایجان و کردستان ایران به وجود بیایند، مقدمتا لازم است  نگاهی هرچه اجمالی  به حوادث سیاسی ایران در سالهای  قبل از به حکومت رسیدن فرقه های دموکرات در این دو ناحیه حساس کشور، افکنده شود. رضا خان که  توسط کودتائی طراحی شده ازجانب استعمارگران انگلیسی در سوم اسفند ماه سال 1299 شمسی بقدرت رسیده ودر سال 1304 با عزل  احمد شاه قاجار،  خود را شاه  خوانده بود ، تا شهریور ماه 1320  در نهایت استبداد و مطلق العنانی حکومت کرد. در طول این مدت،  از آزادی و دموکراسی کوچک ترین نشانه ای  در ایران وجود نداشت.  در حالی که  شخص شاه و اطرافیان فرمانبردار و چاپلوسش از بابت تاراج هستی  توده ها، پول ها به جیب زده و ثروت های باد آورده می اندوختند، کارگران، دهقانان وتهی دستان شهری در فقر و فلاکت کامل زندگی میکردند.  در تمام دوران حکومت رضا شاه،  فئودالیسم و نظام غیر عادلانه ارباب - رعیتی  همچنان دست  نخورده باقی ماند. خود شاه که  پیش از رسیدن به قدرت آهی در بساط نداشت، با قلدری و زورگویی، املاک برخی از مالکین بزرگ را تصاحب کرده،  به  بزرگ ترین زمیندار در کشور مبدل شد. چنانکه در زمان برافتادن از قدرت و تبعید از ایران، مالک بیش از ۲ هزار  پارچه از آبادترین دهات ایران بود!                                                                                      

     

                      ++++++

در شهریورسال  1320، وقتی که  قشونهای متفقین که ایران را به اشغال  خود درآورده بودند، رضا شاه را که دوست آلمان هیتلری بود مجبور به ترک  ایران کردند، استبداد و مطلق العنانی کامل، ظلم و تعدی زورمندان برستمدیدگان، بیکاری، فقر و فلاکت و عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی، در سرتاسر کشور حاکم بود. از دوازده تا پانزده میلیون نفر جمعیت  کشور، بیش از هشتاد در صد در دهات زندگی  میکردند. دهقانان  در چنگ اربابان بیرحم و ژاندارم ها اسیر بودند و درماندگی ورنج و مشقت آنها حد و حصری نداشت. ملک الشعرای بهار شاعر معاصر، سرنوشت دردناک ساکنین دهات را چنین  توصیف می کند:   رفته ای هیچ به ده، داری از آنجا خبری؟      دیده ای مردم ده ؟ مردم بی برگ و بری      ده و گورستان چون یکدگرند اما هست         گاهگاهی  به ده از بانگ خروسان، اثری!   اکثریت ساکنین شهرها نیز با انواع محرومیت ها و مشکلات که بیکاری  یکی  از آنها بود، دست به گریبان بودند. بابر افتادن سلطه مرگبار دیکتاتوری رضا شاه، آزادیهای نسبی سیاسی در کشور به وجود آمده و زبانها برای گفتار و قلم ها برای نوشتن بار دیگر امکان یافتند. در شرایط  تا حدی دموکراتیکی که  به دنبال  تبعید اجباری شاه مستبد در جامعه ایجاد گردیده بود، احزاب و جمعیت های صنفی و سیاسی بار دیگر شروع به فعالیت کرده، آزادی بیان و قلم در عالم مطبوعات امکان پذیر گردید. گسترش دامنه مبارزات کارگران و تهی دستان شهری و میلیونها  دهقان اسیر و دربند، یکی از نتایج امید بخش به پایان رسیدن دوران استبداد و خودکامگی و ایجاد محیطی دموکراتیک  در کشور بود.               

                       ++++++

 آذربایجان که در زمان  حکومت شوونیستی رضا شاه، سختی ها ی  زیادی را متحمل شده بود، در سالهای نخستین پس از بر افتادن سلطه استبداد، کانون گرم مبارزات پرشور دمکراتیک و رهایی بخش بود. در حالیکه درتبریز و دیگر شهرهای آذربایجان، کارگران و توده های ستمدیده و فقیر در راه  خواستهای  حق طلبانه خود، مبارزات  پر توانی را آغاز کرده بودند، در دهات،  دهقانان محروم و اسیر در چنگال اربابهای خون آشام، مصممانه بپا خاسته و علیه دشمنان خود  به پیکار بی امانی  دست زده بودند.  آذربایجان  در ماه های قبل از قیام ۲۱ آذر۱۳۲۴، شاهد خونین ترین درگیریها بین دهقانان بپا خاسته  از یک طرف و اربابان و ژاندارم ها از طرف دیگر بود. در چنین شرایط مساعدی بود که فرقه دموکرات آذربایجان در روز ۲۱ آذرسال 1324، قدرت سیاسی را در دست گرفت.  فرقه دموکرات آذربایجان در ۱۲ شهریور همان سال  توسط  جعفر پیشه وری و چند تن از یاران وی در تبریز تشکیل و  شروع به کار کرده بود. این فرقه از همان آغاز فعالیت، با پشتکار بی نظیری به سازماندهی و متشکل ساختن توده های دهقانی پرداخته و در مدت کمی قادر شد در نتیجه کوشش خستگی  ناپذیر کادرهایش،  دهها  هزارتن از دهقانان را در شعبات  فرقه درسرتاسر آذربایجان؛ سازماندهی کند. با ایجاد فرقه دموکرات و فعالیت شبانه روزی افراد  آن در دهات؛ دهقانان که از ظلم و بیداد گریهای اربابان به ستوه آمده بودند؛ جسارت بیشتری یافته و بر دامنه مبارزات حق طلبانه و عصیانهای خود افزودند. در اکثر دهات؛ دهقانان تحت رهبری فرقه، تفنگ در دست گرفته، با مالکین و ژاندارم ها به مبارزه مسلحانه پرداختند. آنها  پس از آزاد کردن  دهات از چنگ  دشمنان بی امان خود، به آزاد سازی یک یک شهرها پرداختند . در روز ۲۱ آذر ۱۳۲۴، یعنی وقتیکه درست صد روز از تشکیل فرقه دموکرات میگذشت،  نیروهای مسلح دهقانی تحت رهبری فرقه  به دروازه های تبریز رسیدند. این یک مارش  پر افتخار و تحسین آفرین برای  توده های مسلح  دهقانان آذربایجان بود.  در آن زمان، فرماندهی ارتش در تبریز  در دست  سرتیپ درخشانی بود.   بدنبال تبادل نظر بین  رهبران فرقه و  فرمانده ارتش؛ سرتیپ  درخشانی  تسلیم شده و  کنار آمدن با فرقه را به جنگ و برادر کشی ترجیح داد. بدین ترتیب، تبریز به تصرف قوای مسلح فرقه دموکرات آذربایجان در آمد. این یک روز بیاد ماندنی  در تاریخ  درخشان مبارزاتی خلق  آذربایجان بود. در به قدرت رسیدن فرقه دموکرات، وجود  قوای نظامی شوروی ها درآذربایجان و در سرتاسر شمال ایران بدون تردید بی تاثیر نبود . بدون کمک های مادی و معنوی  ارتش  شوروی؛  ارتجاع هار ایران که در تهران حاکم بود ای بسا امکان داشت که  مبارزات دموکراتیک  خلق آذربایجان را در نطفه،  خفه سازد.                                                  

                      ++++++

حکومت فرقه دموکرات که در روز ۲۱ آذر سال 1324  درآذربایجان جانشین حکومت ارتجاعی  مرکزی گردید، طبیعته یک حکومت سوسیالیستی  نبود . در حقیقت امر،  در شرایط آن زمان، امکان اینکه در آذربایجان، کردستان و هر جای دیگر ایران حکومتی سوسیالیستی  قدرت را دردست بگیرد، به هیچوجه وجود نداشت. لازمه استقرار حکومتی سوسیالیستی در جامعه ای که در آن اکثریت عظیم اهالی کشور را دهقانان تشکیل میدادند و طبقه  کارگر بخش کوچکی از توده زحمتکش را در بر میگرفت؛ قرار داشتن حزب راستین کارگری در راس مبارزات رهایی بخش توده ها بود. در شرایطی که  حزب انقلابی سرتاسری طبقه  کارگر در کشور وجود نداشت، این انتظار که فرقه دموکرات آذربایجان، هفتاد سال پیش حکومتی سوسیالیستی در آذربایجان بر قرار می ساخت ، انتظاری  کاملا بیخود می باشد. در ایران آن زمان، در کشوری از لحاظ اقتصادی عقب افتاده که در آن بیش از هشتاد در صد جمعیت را دهقانان تشکیل میدادند،  تنها یک حزب پرولتری تجربه دیده  - حزبی انقلابی که بخش  قابل ملاحظه  ای از اعضا و فعالین آنرا کارگران تشکیل میدادند-  قادر بود  در گام نخست  دراتحاد با  دهقانان و خرده بورژوازی شهری،  انقلاب  دموکراتیک را به ثمر رسانده، در مرجله بعدی  در اتحاد با  تهی دستان شهری و دهقانان فقیر و بی زمین، در جهت انقلاب سوسیالیستی گام بردارد. نظریه انقلاب دموکراتیک  به رهبری پرولتاریا را نخستین بار  مارکس در سالهای پس از شکست انقلاب بورژوا ئی در  آلمان در سال 1848 و لنین در مورد روسیه عقب مانده  دوران تزاریسم در کتاب  معروف " دو تاکتیک سوسیال دموکراسی" ، در سال  ۱۹۰۵ مطرح کرده است . چنین حزبی -  حزب انقلابی طبقه کارگر-  اگر در زمان ایجاد  حکومت فرقه دموکرات آذربایجان وجود داشت، طبیعته تز انقلاب  دموکراتیک  تحت رهبری پرولتاریا - انقلاب پیگیر- می توانست  در  سرتاسر ایران و از آنجمله در آذربایجان نیز، مصداق پیدا کند. در شرایطی که چنین حزبی در آذر ماه سال1324 در ایران وجود نداشت، به قدرت رسیدن حکومت  دموکراتیک -  رادیکالی در آذربایجان -  حکومت فرقه دموکرات – به رهبری پیشه وری، بدون تردید امری  مترقی  بود  که به بیداری افکار عمومی و فراهم ساختن  زمینه برای گشایش های اقتصادی و سیاسی در سرتاسر کشور و تشدید مبارزه علیه ارتجاع هار حاکم و اربابان امپریالیستش، یاری میرسانید.  جعفر پیشه وری به مثابه یکی از کمونیست های  قدیمی و از رهبران برجسته "حزب کمونیست ایران" ، بدون تردید از تزهای مارکس و لنین در مورد انقلاب دموکراتیک تحت رهبری  پرولتاریا آگاهی  داشت. در سال  1324، پیروزیهای ارتش شوروی برفاشیسم هیتلری درجبهه های خونین نبرد،اقامت قشونهای اتحاد شوروی درآذربایجان، وجود جنبش  عظیم  دهقانی در این  دیارپیکارهای تاریخی،  زمینه مساعدی  بوجود آورده بود که  کمونیست ها می بایستی از  آن به شایسته ترین  وجهی به نفع توده های زحمتکش، استفاده می کردند.  پیشه وری  تجربه دیده در مبارزات  عظیم کارگران و زحمتکشان در  سالهای  گذشته، در واقع  امر  حساسیت  موقعیتی  را که  در جامعه  تحت ستم  به وجود آمده بود، به خوبی  درک میکرد . بهمین جهت نیز با تمام نیرو وارد میدان کارزار شده ، در راس جنبش  دموکراتیک خلق بپا خاسته آذربایجان، قرار گرفت.    

                                      

                        ++++++

در این نوشته، امکان بحث  مبسوط در زمینه زندگی و  فعالیت های سیاسی جعفر  پیشه وری وجود ندارد.. چون در ایجاد فرقه دموکرات آذربایجان وی نقش  برجسته ای بازی  کرده، بهمین جهت  نیز  تنها به نقاط مهمی  در زندگی  پرتلاش سیاسی این شخصیت نامدار تاریخ معاصر، اکتفا میشود.     جعفرپیشه وری در سال 1272 شمسی، درخانواده  فقیری  در یکی از دهات خلخال  متولد شد. در ۱۲ سالگی  همراه  خانواده اش  از دست ستمگریهای خانها و اربابها  ایران را ترک کرده و در قفقاز اقامت  گزید.  پیشه وری در دامن فقر و تنگدستی  بزرگ شده و ازاوان کودکی با درد ها و آلام توده های محروم و زحمتکش آشنائی پیدا کرد.  در اوان جوانی در چندین مدرسه  به شغل معلمی اشتغال ورزید. تحولات انقلابی در روسیه، تاثیر عمیقی در روحیه پیشه وری جوان بجا گذاشت. به دنبال انقلاب فوریه سال 1917 که سبب سرنگونی سلطه تزاریسم  گردید،  وی به مثابه یک مبارز پیگیر و خستگی ناپذیر راه آزادی؛ کوشش سرسختانه ای را در جهت پیکار  با ناعدالتی ها و رهائی توده های  محروم و زحمتکش آغاز کرد.  مبارزه ای که به مدت نزدیک سی سال دوام داشت.  نوشتن مقالات مستدل در  روزنامه های آن زمان قفقاز،  یکی از فعالیت های پر بار سیاسی دوران جوانی جعفر پیشه وری را تشکیل میدهد. از نخستین نشریاتی که پیشه وری در آنها  مطالب سیاسی خود را منتشرساخت، می توان از  روزنامه " آچیق سوز" متعلق به حزب  مساوات و نشریه " آذربایجان جزو لاینفک ایران،" ارگان حزب دموکرات شعبه باکو، نام برد.  پیشه وری همانطور که خود در خاطراتی  که نوشته  متذکر میشود، علاقه  سیری ناپذیری به مطالعه  کتاب داشت و با غوطه خوردن در دریای آثار سیاسی، تاریخی و فلسفی،  دائم بر دانش  و آموخته های خود می افزود ." در سن دوازده سالگی در تلاش معاش قدم گذاشتم. در مدرسه ای که تحصیل میکردم، وارد خدمت شدم.آنجا مانند یک مستخدم ساده خدمت کردم. پس از خاتمه مدرسه در همانجا به معلمی پرداختم.عشق تحصیل، عشق کتاب خواندن مرا وادار کرد که تا 20 سالگی تمام اوقات بیکاری خود را  در کتابخانه ها بسر ببرم. بیشتر از هر موضوعی  به کتب تاریخ و ادبیات و فلسفه علاقه داشتم." ( سرگذشت من  به قلم  جعفر پیشه وری)  پیشه وری از  کمونیست های برجسته ایرانی است  که در اشاعه و رواج افکار انقلابی و  مبارزات کارگری و سوسیالیستی در قفقاز، سخت فعال بوده است.  پیشه وری در سال 1919 به عضویت  کمیته مرکزی و بوروی خارجی حزب عدالت برگزیده شد.  وی همچنان سردبیر روزنامه  "حریت،" ارگان حزب عدالت بود.  حزب " عدالت،" نخستین حزب کمونیست ایران است که در سال 1917  پس از انقلاب فوریه روس، توسط  کمونیست های ایرانی مقیم  قفقاز ایجاد گردید. پیشه وری  در  خاطرات خود در این باره چنین می نویسد:" نظر به صمیمیت و صداقتی که در کار داشتم مترقی ترین تشکیلات سیاسی ایرانیان، ( منظور حزب عدالت است) مرا با آغوش باز پذیرفت. دستور داد روزنامه " حریت"  را تاسیس و اداره نمایم." در سال 1920 در کنگره ای که از طرف حزب عدالت در انزلی برگزار شد، اسم حزب  به " حزب کمونیست ایران"، تغییر یافت .  در این کنگره که  در آن بیش از پنجاه نماینده از ایران و از بین کمونیست های ایرانی مقیم قفقاز و ترکستان شرکت داشتند، جعفر پیشه وری به  عضویت و دبیری کمیته مرکزی حزب  انتخاب شد.  پیشه وری  به مثابه  یک  فعال کمونیست در  جنبش جنگل نیز  شرکت داشت.  از سال 1915 در بحبوحه جنگ جهانی اول،  در جنگل های شمال ایران  جنبش مسلحانه ضد استعماری  " جنگل" به سرکردگی  میرزا کوچک خان از مبارزین دوران انقلاب مشروطیت آغاز شده و به مدت هفت سال دوام داشت. پیشه وری در دولت انقلابی شورائی که  در اواخر عمر این  جنبش  پس از ورود دسته هائی از ارتش سرخ شوروی به گیلان ایجاد شده بود، سمت وزارت داخله را بر عهده داشت. پس از شکست  و بخون کشیده شدن جنبش جنگل،  پیشه وری  به تهران  رهسپار شده و در آنجا   به مثابه  یکی از رهبران برجسته حزب کمونیست ایران و مسئول تشکیلات حزب،  در سازمان دهی سندیکاهای کارگری دست به  فعالیت خستگی ناپذیری زد. در نتیجه  کوشش های وی و دیگرکمونیست های عضو حزب، هزاران تن از کارگران در تهران در سندیکاها متشکل شدند.  " در شدید ترین دوره نهضت ملی گیلان، میلیون تصمیم گرفتند مرکز فعالیت خود را به تهران انتقال دهند و در آنجا بر علیه استبداد و ارتجاع  و زور گوئی مبارزه کنند. پیش از هر کسی من دم نظر بودم. همه از من انتظار فعالیت  و کار داشتند. منهم در نوبه خود  تردید به خود راه ندادم.فرونت ها، جنگل ها  کوه ها را پیموده، خود را به تهران رسانیدم.در آنجا عده بیشماری را پیداکرده ، دست به دست آنها داده وارد کار شدم. هنوز جنگل داشت  تازه تمام می شد، در صورتیکه ما در تهران علاوه بر سازمانهای جدی سیاسی، شورای مرکزی اتحادیه  کارگران را که اعضایش آن روز به هفت هزار نفر بالغ میشد، موفق شده بودیم تشکیل بدهیم. شورای اتحادیه کارگران، ارگان خود را تاسیس کرد. این روزنامه حقیقت بود . به استثنای چند مقاله که رفقای آزادیخواه آنروز می نوشتند،تمام سرمقاله های روزنامه  مزبور از قلم من تراوش کرده است...."  ( خاطرات من   پیشه وری )   در سال 1309 شمسی؛ پیشه وری توسط  پلیس رضا خانی دستگیر  گردیده و به زندان افتاد.  پیشه وری به مدت یازده سال تمام  در زندان ها  و سیاهچال های  رضا شاه سخت ترین عذاب های  روحی و فیزیکی را تحمل  کرده، سر تسلیم بر آستان حاکمان جنایت پیشه فرود نیاورد. وقتی در شهریور  ۱۳۲۰ با  سقوط خودکامگی رضا شاه، زندانیان و تبعیدیها آزاد  گردیدند؛ پیشه وری نیز آزادی خود را باز یافت. پس از شهریور 20،  دوره  پرثمر تازه ای در فعالیت های  سیاسی پیشه وری به وجود آمد. وقتی  حزب توده در مهر ماه  ۱۳۲۰ شمسی  تشکیل  یافت، پیشه وری  گرچه در  تنظیم و نوشتن اساسنامه و مرام نامه حزب،  شرکت  فعال داشت؛ اما به عضویت آن در نیامد. پیشه وری در خرداد ماه سال ۱۳۲۲ نشریه وزین " آژیر" را  منتشر ساخت. در همان سال در انتخابات  دوره چهاردهم محلس؛ با بیشترین آرا نماینده تبریز انتخاب شد. ارتجاع  که   وحشت داشت پیشه وری به مثابه  نماینده مجلس و با استفاده از مصونیت پارلمانی،  جنایات و پلیدیهای دوران سلطنت استبدادی رضا شاه را افشا  کند، اعتبار نامه او را رد  کرد. این  دشمنی آشکار مرتجعین  مجلس  نشین با یکی از  سرسخت ترین مبارزین راه  آزادی،   نه تنها  پیشه وری را مایوس نساخت، بلکه وی را در  پیکاری که در راه رهائی توده های زحمتکش دنبال میکرد، مصمم تر ساخت.                                                         

                                           ++++++

درتابستان سال1324،  پیشه وری  اداره نشریه "آژیر"  را به عهده هم کارانش گذاشته  روانه تبریز گردید. در تبریز پیشه وری  در همراهی با تنی چند از آزادیخواهان آذربایجانی، فرقه دموکرات آذربایجان را ایجاد کرد.  به رهبری  همین تشکیلات دموکراتیک بو د که  تبریز در روز تاریخی 21 آذر 1324،  به تصرف  قوای  مسلح فدائی در آمده و نخستین پایه های حکومت دموکراتیکی که به مدت یک سال دوام داشت، ریخته شد.  کمی پس از به قدرت رسیدن  فرقه دموکرات در آذربایجان، در کردستان هم  فرقه دموکرات در دوم  بهمن ماه به رهبری قاضی محمد، حکومت را در دست گرفت. در طول یک سالی  که  فرقه دموکرات آذربایجان زمام قدرت را در دست داشت، در زمینه های  مختلف سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی؛ تحولات عمیقی  در آذربایجان  به  وقوع پیوست. سیمای تبریزدر عرض  این یک سال در واقع امر عوض شد. تا آن زمان در تبریز که دومین شهر ایران بود، هنوز دانشگاه وجود نداشت!  توسط حکومت فرقه، دانشگاه تبریز با چند رشته  تاسیس گردید. خیابانهای پرگرد و خاک شهر، سنگفرش و اسفالت شدند.  رادیو تبریز شروع به کار کرد . علیه بیکاری مبارزه جدی بعمل آمد و چندین کارخانه جدید ایجاد شدند . زنان آذربایجان برای نخستین بار درتاریخ ایران، حق رای به دست آوردند. کوشش  مجدانه در زمینه  سوادآموری زنان به عمل آمد . دهات  خالصه و روستاهای مالکینی که از تبریز فرار کرده بودند بین دهقانان بلاعوض تقسیم شد. در مانگاه های  جدید در شهرهای مختلف آذربایجان  ایحاد گردیدند. در تبریز بسیاری  از قبرستانها  به باغ های ملی  و مدارس، مبدل شدند. زبان ترکی در  ادارات دولتی، جای زبان فارسی را گرفت . کتابهای  درسی به زبان ترکی انتشار یافته و این زبان زبان  تحصیل در مدارس  و دانشگاه تعیین گردید. با تشویق  رهبری فرقه، شعرا و نویسندگان آذربایجان  به زبان ترکی  اشعار دلنشین سروده و کتابها تالیف کردند.   با تنبیه و مجازات عده قلیلی  از اوباش  و اجامر در تبریز و دیگرشهرها، امنیت عمومی در آذربایجان بر قرار گردید . نام  خیابانها  تغییر یافت و خیابان اصلی تبریز که خیابان پهلوی بود ، خیابان ستارخان نامیده شد.              

                                ++++++

ارتجاع  هار   در تهران منتظر فرصت  بود که  دست به تجاوز و خونریزی زده و حکومت دموکراتیک  خلق اذربایجان را  قبل از اینکه به دیگر نقاط ایران سرایت کند،  محو و نابود سازد . پس از اینکه قوای نظامی شوروی در اردیبهشت 1325  ایران را ترک گفتند، فرقه دموکرات آذربایجان پشتیبان وحامی مهمی را از دست داده و در عرصه سیاست، تنها ماند . رهبران فرقه  در چنین شرایطی تنها با تکیه  به نیروی لایزال توده ها و اتخاذ سیاست های انقلابی مسلح ساختن بی پروای  توده های زحمتکش و برانگیختن سیاسی آنها  می توانستند  بقای حیات سیاسی  حکومت خود را تضمین کرده  و جلو توطئه ها و حمله حتمی  ارتجاع  مرکزی را بگیرند. رهبران فرقه  نه تنها این کار را نکردند، بلکه با ادامه مذاکرات  بیهوده با دولت ارتجاعی و فریبکار قوام و د ست  روی دست گذاشتن،  فرصت  گرانبها را از دست داده و به  شاه و قوام  این نوکران  قسم خورده ارتجاع  امکان دادند که نقشه های شوم خود را در حمله به آذربایجان و سرکوب جنبش دموکراتیک خلق آذربایجان، عملی سازند.  در یک  کشور،  دو حکومت  نمیتوانستند  برای  مدت طولانی هم زیستی کنند . یکی از این حکومت ها  قدرت سیاسی  رقیب را به ناچاراز میان بر میداشت.  رژیم ارتجاعی شاه  به دستور اربابان امپریالیستش در ماه آذر به آذربایجان هجوم آورده و در سرکوب مبارزات حق طلبانه خلق آذربایجان، بدترین جنایات را مرتکب شد. قبل از رسیدن  پای ارتش مهاجم شاه به تبریز، از صبح روز 21 آذر، دارو دسته های مزدور وابسته به دربار و مالکین و چاقو کشان حرفه ای  به صورت  سازمان یافته و با نقشه قبلی  به خانه های  فدائیان و مهاجر ها هجوم آورده و  بیرحمانه  انسانهای شریف و آزاده را کشتار میکردند. در خیابانهای مرکزی  شهر  همه جا  نعش  های  فدائیانی  که توسط اشرار " میهن پرست"  به قتل رسیده بودند،  دیده میشد. جنایتکاران حرفه ای در عین کشتار بیرحمانه  فدائی ها و مهاجرین – آذربایجانیهائی که  مدتی در شوروی زندگی کرده بودند- خانه های آنها را نیز غارت کرده و از هیچ  جنایت و وحشیگری ابائی نداشتند. پس از ورود ارتش  شاه به تبریز و دیگر شهرهای آذربایجان، کشتار فدائی ها  شکل سیستماتیک تری بخود گرفت. در نقاط  مختلف  آذربایجان در شهر ها و  روستاها ارتش  مهاجم  دست به آدم کشی ها و جنایات بیشماری زد. این ارتش ضد مردمی از بریدن سینه زنان، به تنور انداختن  اطفال  شیر خوار و کشتن پیرمردان و پیر زنان نیز  خود داری نمیکرد . در چند ماه پس از 21  آذر  در  حدود سی هزارتن از اهالی آذربایجان توسط ارتش شاه، قتل عام شدند . ارتش  مهاجم  در تبریز و دیگر شهرها مراسم ننگین کتاب سوزانی  راه انداخته  و کتابهای  ترکی را که در دوران حکومت  فرقه دموکرات انتشار یافته بودند  و از آنجمله کتابهای درسی مدارس را درلهیب آتش سوزاندند. این خود نشانه  کینه  دیرینه ای بود که ارتجاع هار ایران  علیه مردم مبارز آذربایجان داشت.   ارتجاع هار  مهاجم  در سرکوب  مبارزات فرقه دموکرات کردستان نیز مرتکب جنایات بیشماری شد که  از آنجمله میتوان  به اعدام قاضی محمد صدر فرقه دموکرات کردستان و یارانش اشاره کرد.                                                        

                          ++++++

در باره  فرقه دموکرات آذربایجان و عملکرد  آن البته حرف زیاد است .  در این مقاله   تنها به برخی از آنها اشاره میشود.  جنبش دموکراتیک در آذربایجان  یک جنبش اصیل  توده ای بود که برای رسیدن به آرمانهای  مترقی،  راه مسلحانه دهقانی را انتخاب کرده بود. دهقانان اکثریت اهالی آذربایجان را تشکیل میدادند.  آنها خواست های حق  طلبانه ای  داشتند که تنها از طریق توسل به قهر انقلابی میتوانستند آنهارا به دست  بیاورند. درست است که ارتش  شوروی  که در آن زمان در آذربایجان بود  به قیام مسلحانه توده های  بپا خاسته  یاری رساند، اما   جنبش آزادیخواهانه و دموکراتیک خلق آذربایجان، جنبش  اصیلی بود که از درون مبارزات قهرمانانه توده های زحمتکش  نشات می  گرفت و دارای آرمانهای  ترقی خواهانه و پیشرفته بود .  در همان زمان که   مبارزات  مسلحانه  دهقانان  در آذربایجان ضربه های کاری  بر پیکر ارتجاع هار مرکز نشین و اربابان  و ژاندارم ها  وارد میساخت، در کشور پهناور چین نیز  نیرو های مسلح دهقانان، تحت رهبری حزب  کمونیست چین،  بخش های بزرگی از کشور را از چنگ  اربابان  بیرون آورده و در اتحاد با کارگران و زحمتکشان شهری  با قدم های محکم در جهت پیروزی کامل بر ارتجاع و دشمنان سعادت توده های زحمتکش  پیش میرفتند . چنانکه پس از 22 سال مبارزه مسلحانه توده ای و نابود ساختن  قشونهای ارتجاع و امپریالیسم آمریکا، در اکتبر سال 1949، انقلاب  دموکراتیک را با کسب پیروزی کامل به پایان رساندند. اما چنین پیروزی درخشان، نصیب  جنبش مسلحانه دهقانی خلق آذربایجان نشد و چنانچه  گفته شد ارتش مهاجم شاه  حکومت فرقه  دموکرات را در خون آغشته ساخت. یکی از علت های مهم این  شکست سهمگین وجبران ناپذیر که  مبارزات دموکراتیک  توده های زحمتکش  در آذربایجان در سال 1946 متحمل شد، همانا فقدان حزبی انقلابی مدافع منافع کارگران و زحمتکشان  در ایران بود . تنها چنین حزبی می توانست با گسترش دامنه مبارزه  مسلحانه  به سرتاسر کشور، راه گشای فداکاریهای بیدریغ توده های زحمتکش  در مبارزه در جهت رهائی از چنگ ظلم و استثمار باشد.

                                                                              

                           ++++++

نکته دومی که  در رابطه با  جنبش ناکام  دموکراتیک در آذربایجان می توان گفت  این است که بر خلاف تبلیغات دروغین و بهتان های دشمنان امر رهائی توده ها، پیشه وری فردی بی اراده و تابع  اوامر دولت شوروی نبود . او مبارزی آزاد اندیش  و مستقل و مقاوم بود و همواره در طوفان مبارزات پر تلاطم سیاسی، رهائی  توده های محروم و زحمتکش را در مد نظر داشت.  از فعالیت در حزب دموکرات  شعبه  باکو،  حزب عدالت، حزب کمونیست ایران، شرکت فعال در جنبش جنگل و مدیریت و سردبیری نشریات کمونیستی مختلف  تا کوشش بیدریغ شبانه روزی در جهت سازماندهی کارگران در تهران،  از  انتشار نشریه آژیر در تهران تا  تاسیس و رهبری فرقه دموکرات آذربایجان ،  تنها هدف و آرمانی که پیشه وری دنبال میکرد همانا خدمت  صادقانه به توده های محروم و زحمتکش بود. تنها مرتجعین قسم خورده، شوونیست ها و وابستگان به قدرت های امپریالیستی هستند که با کینه و نفرت به  جنبش دموکراتیک و ترقی خواهانه  خلق آذربایجان در سال های 25-1324  نگریسته و بی شرمانه مبارزین خستگی نا پذیری  نظیر پیشه وری را عامل بیگانه  قلمداد میکنند.                                                

                          ++++++

 نکته آخری که لازم است در این نوشته بدان اشاره شود، این است که حکومت فرقه دموکرات  با در نظر گرفتن اوضاع سیاسی  ایران و جهان در سالهای  آخر جنگ  جهانی دوم،  حکومتی مترقی و دارای گرایش های  رادیکال بود .بهمین جهت نیز ارتجاع هار ایران و در راس آن دربار پهلوی وجود آنرا تهدیدی جدی  برای بقای موجودیت پوشالی خود تلقی  میکرد و با تمام نیرو در جهت از بین بردن آن کوشش به عمل می آورد. امپریالیست های آمریکا و انگلیس هم که در جنگ جهانی دوم -  پس از حمله  نازیهای هیتلری به شوروی در تابستان 1941،  این جنگ ماهیت  جنگی  ضد فاشیستی  پیدا کرده بود- با اتحاد شوروی هم پیمان و همکار بودند، از اینکه  در آذربایجان و کردستان جنبشهای  ترقی خواهانه  متمایل به شوروی - ایجاد شده بود، سخت وحشت داشتند و  با تمام نیرو در جهت  شکست و نابودی این  حکومت های دموکراتیک، تلاش  میکردند. آنها   به شوروی  فشار می آوردند که قشونهای خود را هر چه سریع تر از آذربایجان بیرون به برد. امپریالیسم امریکا  که متوجه شده بود شوروی  به بیرون کشیدن  قشونهای خود از آذربایجان  تمایلی نشان نمیدهد، رسما  شوروی را  تهدید  به جنگ آتمی  کرد . در آن تاریخ  دولت شوروی هنوز موفق به ساختن بمب آتمی نشده بود. در نتیجه تهدید آتمی ترومن  رئیس جمهور آمریکا،  شوروی مجبور شد با اکراه نیروهای نظامی خود را از ایران بیرون ببرد.  تنها قدرت امپریالیستی که از جنگ جهانی دوم  قدرتمند  بیرون آمده و جنگ بر توان اقتصادی و نظامیش افزوده بود، همانا امپریالیسم آمریکا بود. در سال 1945، آمریکا  با انداختن بمب آتمی  بر روی  دوشهر ژاپن – هیروشیما و ناکازاکی- و تهدید شوروی به جنگ آتمی،  قدرت خود را به رخ جهانیان می کشید.  واقعیت  این است که امپریالیستهای  امریکائی و انگلیسی  در پایان جنگ  جهانی دوم، ایران را جزوی از مناطق نفوذ خود میدانستند و به هیچ  قیمت  حاضر نبودند حکومت دموکراتیکی  دوست و متحد با شوروی در مرزهای شمالی این کشور به وجود بیاید. آنها از این وحشت داشتند  که  حکومت فرقه دموکرات به سرتاسر ایران گسترش یافته و این کشور از لحاظ سوق الجیشی  بسیار مهم از دستشان خارج گردد. پیشه وری در نوشته ها و نطق های خود، بارها متذکر شده بود که فرقه دموکرات مبارزه را ازآذربایجان شروع کرده و هدف غائی آن این است که  جنبش دموکراتیک به دیگر نقاط ایران گسترش پیدا کرده و سرتاسر کشور  از چنگ ارتجاع  رها گردد. در جنگ سردی که در پایان جنگ جهانی دوم، بین امپریالیسم آمریکا و متحدینش با  شوروی آغاز شده بود، حکومت فرقه دموکرات آذربایجان، نخستین قربانی بود.     پایان        آذر ماه 1394      

برگرفته از: 
ایمیل رسیده
انتشار از: 

         

 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جم محترم شما ببخشید سرگیجه نگرفتید نظر شما جمع اضداد بود تفکر بنده هیچ نسبتی با آقای نگهدار ندارد از یک طرف به من میگویی شونیسم روس واز طرف دیگر پان ایرانیست وشاهنشاه پدر تاجدارت بنده از منتقدان سرسخت محمدرضا پهلوی وحکومتش بوده وهستم شما معذرت میخواهم خودتان هم نفهمیده اید چی نوشته اید اصلا یعنی چی ....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
قابل توجه مسئولین ایران گلوبال ! خواهش میکنم بشکل جداگانه این فیلم را پخش کنید . این فیلم که سخنان و سوالات یک دانشجو در دانشگاه تبریز از وزیر آموزش و پرورش است بحثهای گسترده ای در داخل و خارج در رابطه با انتخابات براه انداخته . تشکر .http://oyrenci-sesi.info/yeni/22140
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
منطق شترمرغی: به شترمرغ گفتند: بپر، گفت: من شترم! گفتند: بار ببر، گفت: من مرغم! دوستان گرامی، هنگامی که پان ترک های سومریست درباره احمد کسروی تبریزی سخن می گویند چون پاره ای از سخنان کسروی را خوش ندارند می گویند: کسروی چون سید بود پس ترک نبود و عرب بود و سخنان کسروی سخنان یک عرب است نه سخنان یک ترک! اما هنگامی که همین پان ترک ها از پیشه وری که او هم مانند کسروی سید بود نام می برند او را یک ترک می دانند نه یک عرب! چرا؟ چون این پان ترک ها کار کردن آزمایشی چند دبستان انگشت شمار در زمان پیشه وری را که در آنها زبان ترکی هم در کنار زبان فارسی یاد داده می شد دستاویزی برای پان نامه های خودشان کرده اند! اما همین پان ترک ها که با منطق شترمرغی درباره کسروی و پیشه وری سخن می گویند هرگز روشن نمی کنند که کی و کجا پیشه وری با واژه هائی که آنها در پان نامه هایشان به کار می برند سخن گفته است؟ سخنانی .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بهمن آقا بامدادیان، شما که یه عمری دنبال شونیسم روس روان بودی مگر چه چیزی نصیبت شد؟ فکر میکنی فارس پرستی چه چیزی نصیبت خواهد کرد؟ آیا فکر میکنی بزرگتر ... از لنین خواهی بود؟ مگر آخر و عاقبت لنین و استالین چه شد که شما از شونیسم روس دست بردار نیستی؟ همین رفیق تان آقای نگهدار و کیانوری و آپو مگر چه دسته گلی به آب دادند، که شما دنبال اینان راه افتاده ای. آیا تابحال فارسپرستی چه فایده ای سیاسی نصبت کرده است، که به بهانه کمونیسم به ملل دیگر بدیده تحقیر مینگری، مگر فکر میکنی میتوانی در مقابل ملل ایران دوام بیاوری؟ فردا در مقابل عصیان مردم ایران چه جوابی خواهی داد اگر امروز در مقابل آنان چنین خصمانه قد علم کرده ای مگر از سرنوشت علیحضرت شاهنشاه آریامهر پدر تاجدارتان هیچ درس عبرتی نگرفته ای که در مقابل مردم می ایستی و با آنان مخالفت می کنی؟
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، من گفتم: ( ..... آخوندها همچنان که در زمان رضاشاه در راه بهسازی های او مانند از میان بردن حجاب سیاهی و تباهی جز سنگ اندازی کاری نکردند در زمان پیشه وری هم جز سنگ اندازی در راه پیشه وری و بهسازی های او مانند از میان بردن دهداری و آغاز اصلاحات ارضی کاری نکردند چون نانشان آجر می شد ..... ) پس همچنان که می بینید سخن من درباره سنگ اندازی آخوندیسم در راه بهسازی های پیشه وری بود اما دوست گرامی ما آقای حسن جداری می نویسد: ( ..... سوسیالیست دو آتشه ما در زمینه بهسازی های رضاشاه قلم فرسائی کرده و به دعوا و ستیز وی با آخوندها اشاره می کند! ..... ) درست است که رضاشاه بهسازی هائی کرد و آخوندها نیز در راه این بهسازی ها سنگ اندازی کردند اما سخن من درباره رضاشاه نبود بلکه درباره پیشه وری بود و سخنان آقای جداری درباره رضاشاه پیوندی با یادداشت من ندارند! برای نمونه آخوند جنایتکار، .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بامدادان شونیزیم فارس همیشه طلبکار تشریف دارد و ملل غیر فارس را نمک نشناس خطاب میکنند و ته مانده های شونیزیم فارس نیز از آنجائی که درمقابل منطق کم میاورد دنبال ننه من غریبم و امثالهم میگردند و دیگران را بی ادب خطاب میکنند .ولی آقای بمدادان آنچه که مشخص است جنابعالی خاک پرست تشریف دارید و همه اش دنبال تمامیت ارضی هستید نه دنبال آمال و آرزو های آن انسانها که روی آن خاک زندگی میکنند و خواست این انسانها چیست و فکر میکنم این فیلم جواب وبی برای شماست https://www.youtube.com/watch?v=cKDZSxUjal8

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تورک اوغلی خواهش میکنم شما حرف از آزادیخواهی نزن خدا کند قدرت هیچ وقت دست شما نیفتد شما غیرمستقیم میگویی صاحب این سایت هستید وشما ودوستان پان ترکتان در این سایت لابی وباند درست کرده اید اتفاقا افکاروحرف های شما پوسیده وخنده دار است شما در عصر انقلاب انفورماتیک هنوز در افکار نژاد پرستی وفاشیستی وقومی به سر میبرید البته تجزیه ایران را در خواب ببینید این نظر شماست که سیستم سوسیال دموکرات یا حتی سوسیالیستی در دنیای امروز جواب نمیدهد شما حرکتی که در یونان به رهبری آقای الکسیس سیپراس شروع شده نمی بینید یادر سوئد سالهاست که به رای مردم سیستم سوسیال دموکرات حاکم است البته قبول دارم به صورت خیلی لایت من روی سخنم با اقای جداری بود که مشخص است با امثال شما تفاوت دارد ونکته دیگر اینکه ما در مملکت خود فعالان حقوق قومی داشتیم وداریم مثل کردها عرب ها بلوچ ها ترکمن ها این فعالان وسازمانها هیچ وقت

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
خیلی ها مرا کمونیست بسیار افراطی می شناسند. اما من کمونیست وقتی نوشته های آقای تبریزی را میخواهم .... از کمونیسم بی زار میشوم. اگر کمونیسم همان باشد که تبریزی نمایندگی اش را میکند، در این صورت من نه تنها کمونیست نیستم بلکه دشمن سرسخت چنین کمونیسمی هستم.
اما خوشبختانه بگویم که کمونیسم آن نیست که تبریزی ادعایش را دارد و دلش به خوش است.
تبریزی کمونیسم را لجن کشیده است. کمونیسم را افرادی مثل تبریزی به این روز انداختند.
میخواستم به اصل موضوع نوشته آقای جداری بپردازم. باور کنید از دیدن نوشته تبریزی اعصابم به هم خورد و شوق نوشتن دیگر ندارم

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سلا م-هردم ازاین باغ بری میرسد،تازه ترازتازه تری میرسد.جناب بامدادان این ره که توحالا میروی مادردهه اول سال 60 رفته وده هاپیراهن بیشترازتوی تازه رسیده پاره کرده ایم.
برادر.گرامی سوسیال دموکرات.ناسیونالیسم .پان ایرانیست تمامیت خواه وشئونیست ووواگر تازه تشریف آورده ایی قدمت روی چشم ما،لاقل کمی تامل کن وخط هاوافرادرابشناس وازسابقه شناخته شده ها وناشناخته هااطلاعات حداقلی بدست بیاروقلم رابعدا هرجورخواستی بچرخان.
اینجاافرادمختلف باگرایش های مختلف سیاسی حال وگذشته وجوددارد،هرکدام نیزاگرزیادترازشمامطالعه نکرده باشند،باورکن کمترنکرده اند.
این دوستان حاضردراین سایت اگرکسی ف بگویدمیدانند،که فرحزادمنظورشان است یافرانسه .
شمافکرکنم اسبتان تازه نفس است وخوب هم می تازی ،ازاین حرف ها ومهرهای رنگارنگ مازیاددیده ایم وخودمان نیزمیدانیم بایددرکجاشترمان رابخوابانیم.
ما باورکن بسیاریم وتفکرشمانیزبسیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جداری از این مواضع جدیدی که گرفتید تعجب میکنم شما چندی پیش مقاله ای داشتید به نام رژیم جمهوری اسلامی مخالفان وحامیانش که بسیار از آن مقاله لذت بردم وبه نظر من همبستگی ملی در آن تاکید شده بود وبه نظر بنده جنس شما از نوع این پان ترکیستها نیست در این مقاله ای که به یاد فرقه دموکرات نوشتید بنده نظر مخالفی ارائه ندادم واز مبارزان فرقه به نیکی یاد کردم ولی شما بدون دلیل من را که مخالفتی باشما نکرده بودم آماج ناسزاهای سیاسی قرار دادید از قبیل شوونیست بورژوا و.....ومن متعجب پاسخ شما را دادم واین امری طبیعی هست آقای جداری به امید روزی باشید که زیر سایه یک حکومت سوسیال دموکرات که بر اساس شورا باشد کنار برادر وخواهر های ایرانیتان زندگی کنید که در آن حقوق کل اقوام ایرانی از قبیل آذری کرد فارس بلوچ تامین شده باشد آقای جداری نکته ای را میخواهم به شما بگویم بدون گارد گرفتن وتعصب به آن توجه کنید شما

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
شخصی بنام " تبریزی " که در نقد هر مقاله ای که در زمینه مسائل ملی در سایت " ایران گلوبال" درج میگردد، کامنت هائی گاهی هم طولانی می نویسد و تظاهر به سوسیالیست بودن هم میکند، به نظر من یک شوونیست کامل العیاری است که نظرات زهر آگین خود را علیه خلق آذربایجان همواره در لباس " سوسیالیسم" ارائه میدهد تا مطلب علمی به نظر بیاید و فریبنده باشد. برای نمونه می توان به نظرات وی در باره رضا شاه و احمد کسروی اشاره کرد . در یکی از کامنت هایش در همین جا، سوسیالیست دو آتشه ما در زمینه "بهسازیهای" رضا شاه قلم فرسائی کرده و به دعوا و ستیز وی با آخوندها اشاره میکند . درهمان کامنت خرسندی خود را از اینکه کسروی تمرکز گرا علیه زبان ترکی مبارزه میکرد، بروز میدهد. این نظریات ناسیونالیستی و شوونیستی و در عین حال یک طرفه ، به روشنی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای جداری فکر میکردم شما نسبت به دیگر دوستان پان ترکتان منطقی تر هستید که اشتباه میکرم در مقاله تان نگفتید پیشه وری خواهان جدایی آذربایجان از ایرانبودولی شما وامثال شما مرحوم پیشه وری وفرقه دموکرات را.... دستاویز افکار تجزیه طلبانه خود قرار داده اید شما مرا بدون دلیل ومنطق شوونیست خطاب کرده اید اما اینرا بدانید شما از هر شوونیستی شوونیستر هستید وبسیارعجیب اینکه ادعای چپگرایی نیز میکنید در ضمن به احتمال زیاد شما دوروس مغلطه وسفسطه را در حوزه علمیه قم گذارنده اید که در این زمینه بسیار استاد هستید در آخر میگویم آرزوی تجزیه ایران را به ...... میبرید

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهمن بامدادان با سلام بهتر است اندکی تواضع داشته باشی و بیهوده مرا متهم به ضعف اطلاعات و ضعف شم و درک سیاسی نکنی. انسان هر قدر هم با سواد و با معلومات باشد باز میتواند هر لحظه بر حجم معلومات خود بیفزاید! بقول معروف،همه چیز را همگان میدانند.پس از این مقدمه بر میگردم به اظهار نظر هائی که ارائه داده ای و جواب مختصر من به برخی از آنها. اسم رژیم جنایت کاری که 37 سال است در ایران حکومت میکند ، رژیم جمهوری اسلامی است نه رژیم آخوندی . سازمان مجاهدین که خود یک سازمان سیاسی - مذهبی است رژیم جمهوری اسلامی را بنا درستی رژیم آخوندی می نامد. شما هم ظاهرا در آخوندی نامید ن رژیم، تبعیت از آنها می کنید . در هر حال در ایران 37 سال تمام است که قوانین اسلامس از آنجمله قانون جنایتکارانه قصاص

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
اقای جداری از قدیم گفته اند که گره بر باد نزنید. ای کاش بجای دفاع از فرمان یک روسی الکلی بی خبر از درد مردم ایران به دفاع از خود مشروطه مینوشتید . ارزوهای خود را در جریان پیشه وری جستجو کردن خیالی بیش نیست . اکنون 70 سال از این خطای بزرگ پیشه وری و دخالت دولت شوروی میگذرد ودر 700 سال اینده باز هم خواهند نوشت دولت شوروی در ایران کودتا کرد و پیشه وری و قاضی محمد عاملان این کودتا بودند. جریان پیشه وری اساسن قابل دفاع نیست چرا که اصالت انقلاب مشرووطه را نداشت و جریانی تجزیه طلبانه بود. اگر دولت شوروی راست میگفت باید همان استقلال اذربایجان ویا ارمنستان و یا گرجستان ویا تاجیکستان را به رسمیت میشناخت. در این فریب تاریخی حزب توده حزب فریبکار توده ها نقش اساسی دارد . اجازه ندهید قربانی اهداف حزب بیگانه پرست توده شویم.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Anonymous محترم همیشه اخلاق وانسانیت را مد نظر داشته باشید من اصلا خودم را پشت نامهای مختلف مستور نکرده ام شما از کجا میدانی چرا تهمت میزنید هرچند از پان ترکیستها اصلا نباید توقع اخلاق داشت .........

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(ادامه نظر) مرحوم پیشه وری با برخورد خوبی از طرف حاکمیت پهلوی روبرو نمی شود وچاره را در انقلاب ومبارزه مسلحانه میبیند به آذربایجان می رود وقیام راشروع میکند درست مثل هم رزمان سابقش میرزا کوچک خان وحیدر خان عمواغلی جمهوری سوسیالیستی رابرای ایران واحد میخواست آقای جداری بجای اینکه تیغ زبانت رابه روی هم میهنانت بکشی به روی این رژیم ضد انسانی وضدایرانی بکش مرگ بررژیم ضد بشر حاکم بر ایران پاینده باد ایران واقوام ساکن در آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای حسن جداری مطالب من آکنده از ضد ونقیض نبود بی احترامی نشود متاسفانه شما اطلاعات وتاریختان وجریان شناسی سیاسیتان ضعیف است این سیستم حاکم جمهوری نیست یک مثلا حکومت مافیایی ومذهبی است که مردم ایران به آن از بغض وکینه رژیم آخوندی حکومت ملاها و.... میگویند بعد صفرخان عضو فرقه دموکرات بوده وفرقه هیچ وقت ادعای جداشدن نداشته وشما میتوانید کتاب خاطرات این مرد بزرگ رابخوانید آنوقت متوجه میشوید صفرخان تجزیه طلب نبوده وبعد از انقلاب در سخنرانیهایش همیشه بر تمامیت ارضی وحفظ حقوق خلق های ایران تاکید داشته شما را ارجاع میدهم به کتاب خاطراتش بعد صفرخان بعد از انقلاب سمپات حزب توده بود ورهبری حزب توده علیرغم هربدی وخیانتی که به جنبش چپ کرد لااقل بر حفظ تمامیت ارضی تاکید داشت البته حساب صفرخان باحساب رهبری حزب توده جداست نکته دیگر که فرموده اید در رابطه با میرزاکوچک خان وحیدر خان عمواغلی من نمی دانم این

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سوسیالیسم زاده فرهنگ صنعتی غرب و برای رفع مشکلات همان جوامع دهها سال قبل از مارکس و انگلس به صور مختلف مطرح شده بود و باتکوین و تلفیق آن با دموکراسی وکرامت انسانی در همان غرب نیز ببار نشست و کاپیتالیسم سرکش را رام کرده جوامع بی بدیلی ساخت. روسیه و چین و ایران و کوبا, تجربه عینی انقلاب صنعتی را نداشتند و میلتانتیسم و ماجراجوئی سیاسی ناشی از قهرمان بازی فئودالی و خودرا منجی این و آن نامیدن بسان پیامبران با سنگر گرفتن پشت بخش عصبی و کاملا عکس لعملی تفکر سوسیالیستی اروپای غربی همانند مارکسیسم و آنارشیسم از سر نا آگاهی بزرگترین ضربه ها را به همانهائی زدند که ادعای دفاع از آنها را داشتند. اینها برداشتی کاملن سوبژکتیویستی از عدالت اجتماعی, زحمتکشان و غیره داشتند و بولدزری فکر و عمل می کردند. آقای تبریزی نیز دقیقا از این سوسیالیستهای خود خوانده است. من هنوز هم بر این باورم که ایشان بطور

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
من فکر میکنم این آقای به اصطلاح تبریزی با زرنگی خود مقاله و رویداد های 21 آذر را کنار گذاشته و رفته مثل همیشه از چیز های نا مرعی و امثالهم حرف میزند مثلا دنبال نژاد خالص و مخصوص ترکهاست . و یا دنبال سید و مید میگردد . بنازم به این طرفدار چپ و سوسیالیزم و حتما این آقای باصطلاح تبریزی از نوع طرفدار سوسیالیزیم علمی و شاید هم ما فوق علمی حکمتیزیم تشریف دارد. و در ضمن در رابطه با مقاله باید بگویم حسن آقا جداری دست درد نکند « اللره ساغلیق ».

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ای کاش ما هم یک اقای جداری می داشتیم که سالگرد قتل فجیع امیرکبیر را گرامی می داشت و مینوشت که این مرد بزرگ نه نوکر دولت روسیه بود ونه انگلیس وتنها عشق او خدمت به مردم بود که به دستور شاه قاجار به زندگی افتخار امیز او پایان دادند. اگر زنده میماند تاریخ کشور ما و تاریخ اسیا به سوی دیگری سوق میکرد و این همه بی فرهنگی و مدعی از سرو روی کشور نمیبارید . قتل ناجوانمردانه امیر کبیر به دستور ان کج گلاه هرگز قابل گذشت و بخشش نیست. امیر نه ارتش داشت ونه سازمان افسری و نه حامیان یهودی تنها سلاح او نظم و اصلاحات بود . یادش گرامی باد.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
فردی بنام بهمن بامدادان مطالبی در رابطه با مقاله اینجانب تحت عنوان " به یاد فرقه دموکرات آذربایجان" در همین ستونها نوشته است آکنده از ضد و نقیض که خواستم نظرم را در این مورد بیان کنم. نخست باید تذکر دهم که رژیم حاکم در ایران رژیم جمهوری اسلامی است و نه رژیم آخوندی . از یک طرف تظاهر به سوسیالیست بودن میکنی از طرف دیگر رژیم را رژیم آخوندی قلمداد میکنی . امید که مطلبرا درک کرده باشی. وقتی به دوستی و نزدیکی بین حیدرخان عمو اوغلی رهبر " حزب کمونیست ایران" ومیرزا کوچک خان جنگلی اشاره میکنی از یادت میرود بنویسی که میرزا در کشته شدن حیدرخان بلا تردید دست داشته است. از صفر خان هم که یادی میکنی باز از یادت میرود بنویسی که صفر خان زندانی مقاوم و مبارز جرمش فعالیت در فرقه دموکرات آذربایجان بوده است. همچنان در مطالب کوتاهی که نوشته ای از کلمه " قوم" بجای عبارت " ملت"

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی! .... بنظر میرسد شما آگاهی چندانی از واقعه قتل و کشتار مردم آذربایجان بدست رژیم فاشیست و پانفارس آرامهری معدوم ندارید. اگر امروز دروغ تحویل مردم میدهید، مردم آزربایجان به شما و گفته هایتان به اندازه نک سوزن باور نخواهند داشت. با این حرفها خودتان را خسته نکنید.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
باز این تبریزی آریا زاده ما به کوه زد و داستانهای تکراریش را تکرار نوشت. تحلیلهای این حضرت تماما شبیه تحلیلهای کسانیست که میگفتند در آفریکای جنوبی راسیسم وجود ندارد. زیرا تمام شلاق زنها سیاه پوست هستند. زندان بانها سیاه پوستنتد و .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای بهمن بامدادان! که با نام جدید پا به میدان گذاشته است. اگر اینهمه سواد و معلومات سیاسی دارد، محبت بفرمایند، خود نیز مقاله ای در مورد پیشه وری و اقدامات بشر دوستانه وی بنویسند، تا مردم آذربایجان از وی قدر دانی کند. نه اینکه خود را پشت نامهای مختلف مستور فرماید. مرسی.
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... قزوین و آذربایجان پیاپی بر ضد پیشه وری سخنرانی کرده و می گفتند: "ای مردم دین از دست رفت و اسلام از دست رفت!" آخوندهای ترک تبار و ترک نژاد و ترک زبان بودند! اگر پیشه وری ریشه آخوندیسم را دست کم در آذربایجان می سوزاند بی گمان تاریخ ایران زیر و رو می شد اما بدبختانه سستی نشان داد! مانند سالوادور آلنده در شیلی که در برابر آشوبگران نرمش نشان داد و سرانجام با کودتای پینوشه روبرو شد! آخوندهای ترک تبار و ترک نژاد و ترک زبان آذربایجان سازماندهی پیشه وری را در آذربایجان پوکانده بودند و تیمسار میرهاشمی تنها یک لگد زد!
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
(دنباله) ..... چنین و چنان کرد! در آن رویدادها یک فارس بیچاره به یک تبریزی یا اورمیه ای حتی یک سیلی نیز نزده بود چه رسد به سرکوب! ***** دوست گرامی ما آقای حسن جداری در این صفحه و در یادداشت (کامنت) شماره 59941 می گوید: ( ..... هنوز نعش به خون غرقه فدائیان مبارزی که در روز ۲۱ آذر ۱۳۲۵ در تبریز توسط اجامر و اوباش جنایتکار کشته شده بودند در نظرم مجسم است! ..... ) بسیار خوب، آن اجامر و اوباش کسانی مانند (اصغر بقال) ترک بودند یا فارس های تهران و کرمان و اصفهان و شیراز؟ چرا شما درباره سرتیپ میرهاشمی که هم پسر میرهاشم خان بود و هم داماد باقرخان بود و هم فرمانده نیروهای ارتش شاهنشاهی بود چیزی نمی نویسید؟ کسانی اگر رویدادهای زمان پیشه وری را به یاد داشته باشند باید سرتیپ میرهاشمی را که از سرشناس ترین دشمنان پیشه وری بود بهتر از هر کسی بشناسند! ***** دوستان گرامی، پان ترک ها بارانی .....
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، آذربایجانی ها ترک زبان هستند و ترک نژاد نیستند و ما نه تنها در ایران بلکه در هیچ کجای جهان چیزی به نام نژاد ترک یکدست و ناب نداریم و سخن گفتن از نژاد و تبار یکدست و ناب از سوی ناسیونالیست های ایرانی برابر با خواب دیدن با چشمان باز است! (به نوشتاری در این باره و در این لینک نگاه کنید) http://iranglobal.info/node/19054 اما هنگامی که کسی وابستگی ایرانیان را به نژاد آریائی یا ترک یا عرب و ..... بی پایه می داند پان ترک های گرامی برآشفته شده و می گویند که: (نه! ما نه تنها ترک زبان هستیم بلکه نژاد ما هم از نژاد ترک است!) سپس هنگامی که کسی به این نژادپرستان خردمند می گوید که اگر نژاد شما از نژاد ترک هست پس چرا از پیشه وری که سید است و از نژاد ترک نیست با آب و تاب یاد می کنید؟ پاسخی که می دهند شعر و شعار و دشنام و ناسزاست! از سوی دیگر اگر کسی به واژه های به کار رفته در گفته ها .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
کسانی مانند این اقای حسن جداری که روح و روانشان پر از نفرت قومی و نژادیست مانع راه مردم ایران در رسیدن به پیشرفت و دموکراسی و ازادی هستند. اقای بهمن بامدادان گرامی از این پانترکهای کهنسال نمیتوان انتظار داشت قدم مفیدی برای ایران عزیز بردارند. کسانی مانند اقای جداری با اصل وجود ایران مخالفند و ارزوی اصلیشان نابودی این کشور است. ولی این ارزوی خودرا زیر نقاب دروغین کمونیسم و سوسیالیسم پنهان میکنند. مردم هوشیار اذربایجان برای پانترکهای ایران ستیز کمترین ارزشی قائل نیستند.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مثل همیشه این تبریزی .... ظاهرا سوسیالیست اما ایرانپرست سر از سوراخ در آورد. این آدم نه حق را میداند و نه حقوق را. یک آریاپرست به تمام معناست. به کامنت های این آریاپرست توجه کنید تا کینه او از حقوق انسانی انسانها را به بینید. این حضرت با آرباپرستانی چون اقبال خان و کرمی جز کینه پردازی و آریا پرستی ....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
بله، تا حالا ما شاز ترکها شنیدیم که کسروی سید و عرب بود ولی چون نوبت به پیشه وری رسید استاتیستیک شجره شد و ترک از آب بیرون آمد.به اسم الله به سم الله.

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
این آقای تبریزی به نظر من نه تنها بوئی از سوسیالیسم و کمونیسم و نقطه نظرهای کمونیستی نه برده، بلکه یک شوونیست قسم خورده ای است که در کمین نشسته تا هر وقت مقاله و نوشته ای در سایت" ایران گلوبال " در زمینه مسئله ملی و مبارزه علیه ستم ملی درج میگردد، دون کیشوت وار شمشیر چوبین از غلاف بر کشیده و به جان نویسنده مقاله بیفتد . در اغلب اوقات به نظر من این شوونیست ظاهر شده در لباس چپ، حتی مقالاتی را که در موردشان اظهار نظر میکند تا آخر نمی خواند. این آدم پرمدعای تهی از دانش در زمینه مسائل ملموس جامعه ای که در آن زندگی میکند، این کار زشت را انجام میدهد که به مثابه یک شوونیست قرص و محکمی که ستم ملی در یک کشور چند ملیتی برایش معنا و مفهومی ندارد همه کوشش ها و فداکاریهای متفکرین و مبارزین و توده های زحمتکش خلق آذربایجان را مردود دانسته و

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام الیکیم
هیچ فکر کرده اید که 1.چرا کمونیستها از ناسیونالیستها نفرت دارند ؟ 2. چرا خصوصا" در گذشته جو ضد کمونیستی در همه جا حاکم بود ؟ 3. آیا از ناسیونالیسم میتوان به انترناسیونالیسم رسید و یا بر عکس و یا هیچکدام هر یک راهی جدا دارند ؟
اولا" زیرا فکر میکنند که ناسیونالیست بودن در تضاد با انترناسیونالیست بودن است پس دشمن تئوریک و تاریخی و عملی اینها هستند حال اینکه اگر درست فکر کنیم خواهیم دید که اگر سیر جهان و راه تکامل تدریجی باشد پس ابتدا باید حکومتهای سرمایه داری ناسیونالیستی بوجود بیاید و سپس در راه تکامل خود به انترناسیونالیسم برسد چرا که چراغی که به خانه رواست به مسجد

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
ایا این اریا پر ستان که تحت شعار وبهانه دفاع از تمامیت ار ضی هرنوع جنایت وادمکشی ترکهای ایران راپشتیبانی میکنند تاحال شده حتی یک نفر از ملت فارس سلاخی هزاران نفر افراد فداکار ووطن پرست ترکرا درمقایسه با۲۲نفر حکم اعدام دادگاه نورمبرگ محکوم بکنند ویا کینه قدیمی اینها با ترکها همه بیعدالتی هارا توجیه میکنند؟

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای تبریزی شما کاملا در فرهنگ مرجع تقلید و مقلد یا بعبارت دیگر مرید و مرادی ذوب شده اید و تصورتان بر این است که اگر کسی به پیشه وری کاملا اقتدا نمی کند حق سخن ندارد!!!! پیشه وری و یادش با مبارزه در راستای احقاق حقوق ملت ترک و پرپائی دولت یکساله خودمختار آزربایجان جنوبی عجین است و بقیه اخلاق و رفتار و عقیده اش مختص شخص خودش بود و مثل هر انسان دیگری منحصر به فرد. آقای عزیز شما هم آوا با اسلامیون سید ها را عرب نژاد میدانید. اگر 1300 سال پیش عربی در آزربایجان ساکن شده و با آزربایجانیها درآمیخته که فرزندش تنها 50 درصد و نوه اش 25 درصد, نتیجه اش 12.5 درصد و بعد از 52 نسل (هر 100 سال 4 نسل) تنها 0.019231 درصد عرب است. مشکل ایران همینه. سوسیالیستهای خود خوانده اش هم نگاهشان به مسائل همانند اسلامگراها و نژادپرستان ایرانیست . آزربایجان از خیر شما ها امیدش را بریده و در هراس از شرتان بسر می

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
درست میفرمایید تبریزی گرامی پیشه وری یک سوسیالیست بود وبا سردار جنگل میرزا کوچک خان وانقلابی بزرگ حیدر خان عمواغلی نزدیک بود وخواسته اش خودمختاری بود نه تجزیه طلبی پانها خود را به کوری زده اند ونمی بینند وفرزندان راستین آذربایجان مثل صمد بهرنگی بهروز دهقانی غلامحسین ساعدی را اصلا یادی از این بزرگواران نمیکنند به امید برپایی یک حکومت سوسیال دموکرات وملی پاینده باد ایران وخلق های ساکن آن
تصویر تبریزی

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
دوستان گرامی، ناسیونالیست های پان ترک ایرانی پیاپی از پیشه وری یاد می کنند بی آن که پیشه وری به اندازه نوک سوزن به سخنانی که آنها می گویند و می نویسند باور داشته باشد! نخست آن که پیشه وری سید بود و سیدها از دیدگاه دانش تبارشناسی (علم الانساب) عرب به شمار می روند نه ترک یا فارس! و روشن نیست پان ترک هائی که برای پیشه وری بالا و پائین می پرند و می گویند که پیشه وری ترک چنین بود و پیشه وری ترک چنان بود از کدام پیشه وری ترک سخن می گویند؟! نوشته ها و سخنان پیشه وری هم اکنون در دسترس همگان هستند و همگان می توانند درباره پیشه وری و اندیشه های پیشه وری و گفته ها و نوشته های پیشه وری داوری کنند، پیشه وری هرگز فارس ستیز و ترک پرست نبود! و هرگز از فارس ها با واژگانی مانند ملت ستمگر فارس و ملت حاکم فارس و قوم منحوس فارس نام نبرده است و هرگز پیشه وری رژیم ایران را رژیم شوونیست فارس ننامیده .....

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
انتقام را از کی خواهی گرفت فاشیست نژاد پرست از خلق مظلوم ایران همین مردم ایران بودند که رژیم ستم شاهی را سرنگون کردند که متاسفانه انقلاب به وسیله اخوندها مصادره شد آهای نژاد پرستهای فاشیست از آذری های دلاور وبافرهنگ ما سوء استفاده نکنید انها از نسل بابک خرمدین وستارخان ها وصفرخان ها هستند ودر ایرانی بودن خود هیچ شکی ندارند مثل خلق کرد ایرانی ما مثل خلق عرب ایرانی ما مثل خلق بلوچ ایرانی ما پاینده باد ایران وخلق های ساکن آن

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
سالام الیکیم
(در چند ماه پس از 21 آذر در حدود سی هزارتن از اهالی آذربایجان توسط ارتش شاه، قتل عام شدند . )
حرکت ملی آزربایجان با تشکیل آزربایجان مستقل و با رای مستقیم مردم انتقام خون سی هزار شهید خود را خواهد گرفت .

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
مبارز واقعی وفرزند دلاور آذربایجان ایران صفرقهرمانیان بود که همیشه برحفظ ایران وحقوق اقوام ایران تاکید داشت وهمیشه بر حقوق کل خلق های ایران تاکید داشت وصد البته تمامیت ارضی ایران اویک چپ ملی بود فرزند واقعی آذربایجان صفرخان بود نه این نژاد پرستهای فاشیست بیسواد که با چهره هایی مضحک در این سایت افا ضات میفرمایند نابود باد حکومت آخوندی پاینده باد ایران وخلق های ساکن آن