جمهوری کشتار و جنایت!

جمهوری اسلامی منحوس تو ای شیخ بار و ثمرش چیست به جز نکبت و ادبار؟ حمهوری حبس و ترور و قتل و شکنجه جمهوری آدمکشی و وحشت و کشتار

جمهوری  کشتار و جنایت!
حسن جداری
خون می چکد ازچنگ تو، ای شیخ تبه کار
ای دشمن آزادی و ای عامل کشتار
بر خاک بسی ریخته ای خون جوانان
ای دیو درون تیره و ای قاتل خونخوار
جمهوری اسلامی منحوس تو، ای شیخ
بار و ثمرش چیست به جز نکبت و ادبار؟
جمهوری غارتگری و دزدی و تاراج
جمهوری دزدان دغل باز زمین خوار
جمهوری رمالی و جهل است وخرافات
جمهوری شیخان و فقیهان ریاکار
در راس حکومت ، همه اوباش و اراذل
یک مشت، جنایتگر خونخواره و غدار
جمهوری حبس و ترور و قتل و شکنجه
جمهوری آدمکشی و وحشت و کشتار
این توده زحمتکش و با همت و باعزم
تا چند به چنگال تو ای شیخ، گرفتار؟
بر کارگر و رنجبر و توده محروم
از دست تو تا چند رسد اینهمه آزار؟
تاچند عزیزان همه در بند و به زنجیر؟
تا چند جوانان همه، آویخته بر دار؟
تاچند بر این خیره سری، صبر و تحمل؟
باید که به پایان رسد این سلطه اشرار
این خلق به پا خاسته ، آرام نگیرد
تا بر نکند ریشه این فتنه خونبار
این کاخ ستم، یکسره ویران شود آخر
با قدرت این توده رزمنده بیدار
این شام سیه را سحری هست به دنبال
خورشید به صد جلوه کند چهره،نمودار
آن روز که با جنبش این توده پرشور
کاخ ستم شیخ شد از ریشه، نگونسار
آن روز که رسم و ره بیداد بر افتاد
با رزم دلیرانه و با حربه پیکار
آن روز، دراین ملک بهاری است دل انگیز
بس لاله که بشکفته، به هر گلشن و گلزار
سرمستی و شور است به هر محفل و مجلس
پاکوبی و رقص است به هر برزن و بازار!

انتشار از: