سه دولت

دولت ایده لوژیک، دولت برده داری نوین، و جامعه خود دولت
تعداد مشاهدات: 
678
زندگی یعنی انجام امور، حل مشکلات. و مال و کارتوست. زندگی خود را نمی توان به دست دیگری داد. دیگری نمیتواند به جای تو زندگی کند. براین اساس رأی ات، اراده و زندگی توست، سرنوشت توست، و نمایندگی نشدنی. اگر میخواهی طبق خواسته خود زندگی کنی ضرورتاً مجبوری رأی و اراده ات را خودت از راه « مشارکت» در امور اجتماعی پیش ببری. بدین جهت است که سیاست امری عمومی ست و نیازی به نمایندگی کلاسیک ندارد.

سه دولت:

دولت ایده لوژیک، دولت برده داری نوین، و جامعه خود دولت:

در مقاله  قدرت به دست نهادهای مدنیگفته شد:« هدف آن است که ببینیم در جامعه، چگونه زندگی کرده ایم و چگونه میتوانیم بهتر زندگی کنیم؟»

 "سیستمی برای جامعه" پیشنهاد شد که شاید بتوان زندگی اجتماعی را کمی بهتر و شایسته تر کرد.اینجا موضوع را پی میگیریم:
این«  بهتر»ی که به دنبالش هستیم، برخلاف سخن خیلی ها که همیشه وعده سعادت و رفاه و آزادی و چیزهای خوب-خوب میدهند ، وعملا نیز عکس اش تحقق مییابد، متأسفانه « خوب-خوب» نیست؛ بل
طبق معمول «بردگی»ست. ولی به جای" بردگی سخت" شاید بتوان گفت بردگی نرمی ست. منظورم اشاره به زندگی درسایه دیکتاتورها از یک طرف، و زندگی در زیر سلطه به اصطلاح "دولت چند حزبی و دموکراتیک" ، از طرف دیگراست. با نظام سرمایه داری آزاد.

در مقاله مذکور آمده:«نظامهای دولتی مهم که تاکنون تجربه کرده ایم:

1- دولت استبدادی و دیکتاتوری فردی

2- دولت یک حزبی یا چند حزبی » بوده اند.

نتایج این دو راه جامعه بشری را به دو دولت - حزبی و غیر حزبی، رسانده است که هیچ یک نتوانسته مشکلات اساسی زندگی اجتماعی را حل کند، بعکس وجود خود آنها تبدیل به مشکلات بزرگی شده است. 

-در مسیر نخست ما دولتهای شاهان و سلطانها و تزارها و دیگران را درتاریخ تجربه کرده ایم که یک نفر توسط گروهی از افراد برجامعه « فرمانروایی» کرده است. چه در دوره برده داری کهن و چه در دوره رعیت داری یا حتی در عصر جدید.

-در مسیر دوم ما در جایی یک«حزب» را داریم - مانند چین، کره شمالی و غیره- و در جای دیگر « احزاب» را، - مثل آمریکا یا فرانسه و غیره- که «فرمانروایی» میکنند.

در دولتهای هر دو مسیر «سه نوع ایده لوژی»به کار گرفته شده است:

1- ایده لوژی دینی، در حکومت های اسلامی و مسیحی( قرون وسطی) 2- ایده لوژی غیر دینی در حکومت های سکولار معاصر 3- ترکیب ایده لوژی دینی و غیر دینی، مثل استفاده از دین و سیاست و علم در اداره ی جامعه و فرمانروایی برآن ؛ در هردو مسیر یاد شده. یعنی ایده لوژی التقاطی.

 ایده لوژی دینی، ایده لوژی این جهانی غیر دینی ، و  آمیختگی هر دوی آنها که نوع جدیدی از ایده لوژی- التقاطی- را بوجود آورده، در کل «جهان روحی جامعه» را از آغاز تاکنون تشکیل داده اند. هسته جهان روحی این ایده لوژی ها  یا هر ایده لوژی دیگر « تسلط بر انسان و بهره کشی از او » بوده است. سلطه گری و بهره کشی.

 ابزار فکری این فرمانروایی ، این سلطه گری و بهره کشی، از قدیم تاکنون ، «ایده لوژی» ست. بدون توجه به اشکال آن.

یعنی « ایسم ها» بوده اند. چه «دین- ایسم»، دینگرایی، باشد و چه « کاپیتال- ایسم» و غیره. چرا؟

ایده لوژی یک سری عقاید « دگماتیک» یا تغییر ناپذیراست. مانند دین که میگوید: « حقیقت آن است که من میگویم». و همینطور ایده لوژی کاپیتالیسم نیز همین را میگوید :« حقیقت آن است که من میگویم». نه در دین ایسم و نه در کاپیتالیسم و نه در هیچ ایده لوژی دیگر، « تغییر اصول» جایی ندارد. عدم تغییر اصول خط ممنوعه ایده لوژی هاست.

مثلا « تغییر»در اصول ایده لوژی کاپیتالیسم یعنی «  مالکیت و بهره کشی، یا حاکمیت و فرمانروایی آنها بر جامعه» تابوست . از این رو نیز این اصول را جاودانه قلمداد میکنند. مثل دین که نه تنها اصول ماوراء طبیعی خود را همیشگی می پندارد بل اصول کاپیتال را نیز جاودانه میشمارد.

از زمان سومر،  ما دین ایسم را داریم،  و بهره کشی کهن را ، و بعد ها نیز ایده لوژی و«بهره کشی کاپیتالیسم» را. چرا این دو ایده لوژی چنین جان سختی میکنند و دوام آورده اند؟ چون هردوی آنها در عین حال که اصول سفت و سختی دارند در عین حال هم خصلت « لاستیک» یا « آب» را دارند. بهر طرف خم میشوند و در هر ظرفی به شکل آن درمیایند. و جهان روحی جامعه بشری و افراد را پدید میاورند .

«بهره کشی» و «خرافه» خصلت لاستیکی دارند و میتوانند هزاره ها دوام بیاورند. تنها « انتشار علم در مقابل خرافه» و گذاشتن «آلترناتیو» مشکل گشا در برابر « تسلط و بهره کشی» میتواند عمر آنها را کوتاه کند.برای خرافه به عنوان آلترناتیو چیزی بهتر از علم یافت نشده است. اما برای بهره کشی چه آلترناتیوی داریم؟ 
جامعه بشری خواه ناخواه در سه شرایط زمانی-مکانی گذشته، حال، آینده گیر کرده است. جوامع دیکتاتوری در گذشته ، جوامع پیشرفته با دولتهای چند حزبی به اصطلاح دموکراتیک، در حال، و « تغییر خواهان» آنها،جوامع پیشرفته، با آینده درگیراند.
بردگی نرم به جای بردگی سخت، راه حل جوامع دیکتاتوری ست. جوامعی مانند جامعه ایران و خاورمیانه و غیره. از راه تشکیل « دولت چند حزبی» به اصطلاح «دموکراتیک» و فدرالیسم دموکراتیک.
راه حل برای گشودن مشکل « تغییرخواهان در جوامع پیشرفته ای مانند آمریکا و فرانسه و غیره» طی کردن مرحله گذار، به « جامعه خود دولتی»ست.
اما فرمانروایان خود جوامع پیشرفته به سوی استقرار نظام یا « دولت انسان رباتی»پیش میروند. نظام انسان رباتی نظامی ست که درآن به صورت بسیار عریان انسانها را مانند ربات ها برنامه ریزی میکنند تا از آنها بهتر بهره کشی کنند. در واقع برای نظام تفاوتی بین آدم و ربات نیست.

برگردیم به آغاز سخن. از سه دولت نام بردیم. دو تای آنها ایده لوژیک اند. یعنی نه تنها دولت های اسلامی و مسیحی (در سده های میانه) بل دولت های سرمایه داری عصر جدید نیز ایده لوژیک اند و
« اصول خود را تغییر ناپذیر» میدانند. درهر دو نوع دولت ایده لوژیک -دینی و سکولار- نتیجه برده داری بوده است. برده و رعیت داری کهن، و برده داری نوین( کارگری یدی و فکری). در واقع جامعه ی بشری دو نوع برده داری را تجربه کرده است . کهن، و نوین. کاپیتالیسم شکل نوین برده داری کهن ست. چرا که کار اساسی اش « سلطه گری و بهره کشی» در همه موارد است.
عقاید آن ایده لوژی ست چرا که اصول خود را تحمیل میکند و تغییر و از بین رفتن آنها را تابو میداند و با تمام سلاحهای خود نیز از آنها محافظت میکند.
جامعه بشری از نظام بهره کشی کهن به نظام بهره کشی نوین رسیده و در طول هزاران سال، هنوز که هنوز است، انسان « بردگی» میکند. این بردگی چگونه ممکن شده است؟ برده داران چگونه توانسته اند چنین نظامی را به دست بیاورند و حفظ کنند؟

در گذشته افرادی،  معمولا دارا، در ایام بحرانی، پیدا میشدند که «مردم » را به دور خود جمع میکردند و در پی جنگها و خونریزیها به پادشاهی و سلطانی و غیره میرسیدند و قدرت خود را نیز ارثی مینمودند. و دولتها و فرمانروایی ها و بهره کشی ها یعنی  دستگاه اعمال « قدرت و بهره کشی» شان را به وجود میاوردند. اینان عملا « حق اداره امور جامعه» را کسب میکردند.
تا « ثروت و قدرت » نصیب آنها شود. مردم نیز به خاطر امید به « امنیت و زندگی بهتر» به دور آنها جمع میشدند. ولی بیشتر اوقات عملا « نه امنیت شان تأمین میشد و نه زندگی بهتری » مییافتند. یعنی « بردگی»-شان ادامه پیدا میکرد. حکومت پادشاهان و سلاطین و غیره نتیجه ی این پروسه بود.

بعد ها در دوره های جدید، این شیوه و تاکتیک « جمع کردن مردم یا بخشی از آنها» را ، حزب یا احزاب به کار گرفتند.تا مانند گذشتگان « اداره امور جامعه» را کسب کنند و صاحب « ثروت و قدرت » شوند . مردم نیز مثل گذشته به خاطر امید به « امنیت و زندگی بهتر» دور آنها جمع شدند. در این میان چیزی که برای جامعه بشری مهم بود انتقال آن از بهره دهی کهن به بهره دهی نوین بود. نظام اقتصادی-اجتماعی جوامع رشد یافته از زمین داری به سرمایه داری تغییر می یابد و بهره کشی هم شکل جدیدی می یابد. و برده داری نوین گسترده میشود. دولتهای  آمریکا و فرانسه و انگلستان و غیره نیز نتیجه این پروسه اند.

 دولتها با شمشیر و تفنگ، یا از طریق « نمایندگی» حق «اداره امور مردم» جامعه را کسب کرده اند و عملا به « ثروت و قدرت » دست یافته اند. سهم مردم نیز « بردگی کهن و نوین» شده است.
 در پروسه عینی طی شده، به کارگیری « شمشیر و تفنگ و نمایندگی» توسط فرمانروایان نتیجه اش « کسب حق اداره امور مردم» بوده برای رسیدن به « ثروت و قدرت» و حفظ « بردگی کهن و نوین بر مردم»!
چه چیزی در این معادلات غلط است و طوق بردگی را محکم تر کرده است؟ در همه دوره ها به جای اینکه مردم خودشان امورشان را اداره کنند، یک عده به « نمایندگی» مردم ، با شمشیر یا با رأی 
برخواسته اند. و شمشیر برگردن مردم زده اند یا گلوله برسینه یشان. و یا آنها را به زنجیز بردگی کشیده اند.
تجربه ی تاریخی پروسه نشان داده رأی، نمایندگی بردار نیست. علاوه از متفکران، خلقها نیز این تجربه را در سخنان و مثلهایشان فرموله کرده اند. در زبان آذربایجانی سخنی داریم که گویند:
Özgə özgənin işini, öz xeyrinə görər
Öz işiyin al öz əliyən, özün gör 

دیگری کار ترا به نفع خودش انجام میدهد
کارت را خودت به عهده بگیر ، خودت انجام بده.

زندگی یعنی انجام امور، حل مشکلات. و مال و کارتوست. زندگی خود را نمی توان به دست دیگری داد. دیگری نمیتواند به جای تو زندگی کند. براین اساس رأی ات، اراده و زندگی توست، سرنوشت توست، و نمایندگی نشدنی. اگر میخواهی طبق خواسته خود زندگی کنی ضرورتاً مجبوری رأی و اراده ات را خودت از راه « مشارکت» در امور اجتماعی پیش ببری. بدین جهت است که سیاست امری عمومی ست و نیازی به نمایندگی کلاسیک ندارد.

جامعه بشری اگر زنجیر بردگی نوین را از گردن خود باز نکند احتمال اینکه در پروسه دراز مدت به « بردگی نوین تر» گردن بگذارد زیاد است. بردگی دوره سوم میتواند بردگی « آدمهای ربات شده» باشد در یک « نظام اجتماعی ماشینی». که صاحبان مالکیت های بزرگ جهانی بر جامعه بشری تحمیل میکنند.

برگردیم به مسئله ی جهان پیرامونی و رشد نیافته . 
مشکل جوامع آمریکا و انگلستان و فرانسه و آلمان و غیره است که بخواهند به برده داری نوین تر گذر نکنند و به « ربات» تبدیل نشوند. و به سوی « جامعه خود دولت» حرکت نمایند.
جهان عقب مانده مجبور است از «دولت دیکتاتوری» ، از بردگی سخت ، به «دولت چند حزبی»، بردگی راحت ،  گذر کند. تا بتواند از نعمت های « بردگی نوین» استفاده کرده و  خود را کمی آرایش دهد.به نظر میرسد جوامع پیرامونی و عقب مانده ضرورتاً باید «بردگی راحت» را با « دولتهای چند حزبی» به اصطلاح دموکراتیک تجربه کنند تا بتوانند به جامعه « خود دولت» برسند.

«جامعه خود دولت» جامعه ای ست که در آن « اداره امور جامعه » را «خود مردم، صاحبان اصلی امور» از راه «مشارکت داوطلبانه» به عهده دارند  و قانوناً هر کس در قبال مسئولت خود « پاسخگوست». در انجمها و اتحادیه ها و کانونها و شوراها و غیره و غیره. در تمام زوایای جامعه. جامعه ای ست که« اداره امور» آن به شیوه مشارکت« عمومی » صورت میگیرد.  دولت و نمایندگی دائمی و مجالس و ارتش کلاسیک وجود ندارند. و احزاب حکومت نمیکنند بل احزاب نقاد جامعه اند. همه نهاد ها شکل و ساختار جدید می یابند . کار مردم به خود آنها سپرده میشود. سیاست به امر همگانی تبدیل شده و از حیطه ی گروهی «قدرتگیر و ثروت اندوز» خارج میشود . یعنی«اداره ی امور جامعه به صاحبان اصلی امور -که خود افراد اند-محول میشود». دریک جمله: « قدرت در دست همه نهادهای مدنی»ست.

به قول معرو ف در زبان ترکی آذربایجان:

 (Yolu tapşır yolçuya-İşi tapşır işçiyə (iş sahaba

راه را به رهرو- کار را به صاحبش بسپار.

کارهای تخصصی به متخصصان ، و کارهای عمومی به عموم سپرده میشود. برای توضیح بیشتر رجوع شود به مقاله « قدرت به دست نهادهای مدنی».

کوتاه کنم: از دید مقاله آلترناتیو دو دولت و راه حل دولت سوم:
1-دولت دیکتاتوری جای خود را به دولت چند حزبی دموکراتیک میدهد. در جوامع کثیرالمله از راه فدرالیسم دموکراتیک
2- دولت چند حزبی دموکراتیک ، پس از طی مرحله گذار مناسب و آمادگی کافی جامعه، جای خود را به «دولت اجتماعی دموکراتیک» میدهد.

3-استقرار «دولت اجتماعی دموکراتیک» نتیجه « خودگردانی امور اجتماعی توسط مردم» است. در جامعه ایکه «خود قدرت » را به دست دارد، جامعه خود دولتی.
و قدرت توسط « همه نهادها و تشکلهای مدنی جامعه»اعمال میشود، که تحت کنترول « قانون و افراد متشکل و غیر متشکل، مخالف و موافق» یعی مردم قرار دارند؛
از طریق « مشارکت افراد و تبادل نظر متقابل در امور زندگی اجتماعی با موافق و مخالف، اکثریت و اقلیت، و منفردان»، به شیوه « مستقیم و نوشتاری ».
4- « فرم نظام اقتصادی-اجتماعی» و همینطور « شکل خود گردانی اجتماعی » را «جامعه با تصمیمات جمعی» اتخاذ میکند.
5-سمت و سوی تلاش «نیروهای مترقی» در جوامع عقب مانده میتواند :1-رسیدن به « دولت چند حزبی دموکراتیک» غیر متمرکز، 2-« تقویت نقش تشکلهای مستحکم و مستقل جامعه مدنی» ، «در تصمیم گیری ها و حیات جامعه»باشد ؛ 3- جهت فراهم آوردن «بنیادهای  مادی-معنوی دموکراتیک و مستقل از دولت» ، 4-برای طی مرحله گذار به « خودگردانی اجتماعی». به جامعه ایکه خود دولت خویش است.

انتشار از: