آفتاب پرست

کرد، ترک، عرب، فارس و بلوچ همه و همه، طعمه مزدور آفتاب پرستی هستند که آفتابی به غیر از بیگانگان جنگ افروز و استعمارگران ضد بشریت نمی شناسد و تنها راه رهایی از زیر یوغ حیله و نیرنگ این موجود کثیف همدلی است نه هم رنگی.

 

موجود عجیبی است این آفتاب پرست. خزنده ای بینوا و ضعیف  که برای تسلط  بر محیط اطرافش دست به فریب و نیرنگ می زند. خود را به هر رنگی در می آورد تا نهایت، طعمه اش را شکار کند. این خزنده هزار و یک رنگ  قادر است به اقتضای زمان و مکان، خود را به هر رنگی درآورد.

آفتاب پرست برای شکار صلح و آشتی سپیدتر از کبوتر، برای شکار عصیان، سرخ تر از آتش می شود. این موجود برای حفظ حاکمیت خود زمانی رنگ دین و مذهب به خود می گیرد و زمانی  به رنگ نژاد و ملیت در می آید. گاهی هم  خود را به شکل  معجونی از دین و ملیت نشان می دهد. واقعیت امر اینست که اصولا وی  برای هیچ رنگی پشیزی ارزش قائل نیست. نه اعتقادی به دین و مذهب دارد، نه پایبند ملیتش است. هدف اصلی او از این همه رنگ و لعاب، تسلط است و بس.

اما گاهی وقت ها هم برای شکار دست به حیله های تازه می زند. این نوع خباثت ها را از تاریخ گذشته و حال سراغ داریم. آفتاب پرست ما، نه تنها خود را همرنگ محیطش می کند، بلکه با تکیه بر نیروی مزدوری خود برای استبداد و خیانت به انسانیت، سطل رنگ و فرچه به دست، به جان تاریخ و فرهنگ ملل حاکم خود می افتد و سعی دارد همه آنها را به یک رنگ درآورد.

این مزدور بیگانه زمانی که در یک محیط با تنوع رنگی و ملی و مذهبی  گوناگون رها می شود ابتدا رنگی از این رنگهای موجود  برمی گزیند. رنگ اولیه او چه دینی و مذهبی باشد، چه ملی و نژادی، هر زمان  بوی واحدی دارد. رنگ او چه دموکرات باشد و چه دیکتاتور،  بوی فاشیسم، بوی خون و بوی نفرت می دهد.

این موجود فریبکار که با تکیه بر نیروی خیانت و مزدوری بر اریکه اقتدار نشسته، سرمست از بوی خون و اختناقی که در فضای اطرافش ساطع می نماید، سعی در حذف دیگر رنگ ها دارد، چرا که تداوم اقتدارش و خیانتش به این وابسته است. در این راه از اینکه رنگ ها را به جان هم بیاندازد هیچ ابایی ندارد. او عاشق رنگ خون است. برایش فرقی نمی کند این قرمزی از خون همرنگهایش جاری شود و یا از دیگران. چرا که برای او نه رنگ خود ارزش دارد نه رنگ دیگری. اصولا او کاری با خود رنگ ندارد و رنگ فاشیسم خود نیز بهانه ای است برای حاکمیت ویرانگرش.

ترک و فارس و عرب و کرد و بلوچ درکارند

تا تو رنگی به کف آری و همه یکجا بخوری

اگر روزی حاکمیتش به خطر بیافتد، به چابکی  ترازوی عدالت به دست می گیرد و شعار دموکراسی سر می دهد و رنگ های مخالف خود را به گفتمان فرا می خواند. وعده و وعید می دهد. مخالفینش (پ.  کا. کا ) را از کوه پایین می آورد، بر سر میز مذاکره می نشاند و جهت تداوم اقتدارش رای کردها  را از آن خود می کند و رنگ مخالف هم، فرصت را غنیمت می شمرد. از فضایی که آفتاب پرست هزار رنگ در بازی جدید باز کرده استفاده می کند و حسن نیت خود را به دیگر رنگ ها نشان می دهد. سخن از رفع دشمنی و کدورت می زند. جانی تازه پیدا می کند. اعتماد هم رنگ ها و حتی دیگر رنگ ها را جلب می کند. مردم نیز برای رهایی از حاکمیت آفتاب پرست مزدور، به این رنگ مخالف رای امانت می دهند و او را راهی مجلس می کنند. آفتاب پرست که از این آشفته بازاری که برایش پیش آمده بهت زده شده، بر آشفته می شود همه چیز را به آتش می کشد. بازی را که خود شروع کرده بود بر هم می زند. آفتاب پرستی که تا دیروز دموکرات بود و دم از حقوق ملل می زد، چهره کریه و دیکتاتوری خود را نشان می دهد. وی که تا دیروز فاشیست دینی بود، سریع لباس ملیت به تن می کند و دم از وطن و وطن پرستی می زند و دوباره رنگ ها را به جان هم می اندازد، تا خونی که جاری می شود علف های هرزه تفرقه را سیراب نمایند. علف های هرزه و خون آلودی که تداوم اقتدار و چپاول و خیانت وی را تضمین می کنند.

 

آفتاب پرست مزدور، روزی اگر حاکمیت خود را در خطر ببیند، فی الفور تاج شاهی بر زمین می گذارد و عمامه مذهب و امامت بر سر می نهد. برای چپاول و خیانت خود، تک رنگی شیعه گری اش را جلا می دهد. ملیت و ملی گرایی قبلی اش را فراموش می کند. با توسل به  شمشیر فاشیسم دینی دوباره به اقتدار و خیانت خود  نسبت به انسانیت و ملل تحت حاکمیتش ادامه می دهد و تیغ تیز فاشیسم مذهبی خود را بر سر هر جنبنده ای که ندای رهایی می زند فرود می آورد، زمانی هم که از برندگی سلاحش کاسته شد، دوباره ملی گرایی فراموش شده اش را بکار می گیرد. عمامه و عبایش را می پوشد و سطل رنگ و لعاب به دست می گیرد و به سراغ دیگر رنگ ها می رود. تحریف می کند. پاک می کند. تاریخ تازه ای برای اعراب و ترک ها می نویسد. می خواهد همه را یکرنگ کند. آخر او یک آفتاب پرست است. آفتاب پرست مزدوری که رنگ عوض می کند، تا با فریب و حیله شکارش را ببلعد. او سطل رنگ و فرچه به دست می گیرد و می خواهد همه را به یک رنگ در آورد. او همیشه گرسنه است و می خواهد همه را یکجا ببلعد.

 

کرد، ترک، عرب، فارس و بلوچ همه و همه، طعمه مزدور آفتاب پرستی هستند که آفتابی  به غیر از بیگانگان جنگ افروز و استعمارگران ضد بشریت نمی شناسد و تنها راه رهایی از زیر یوغ حیله و نیرنگ این موجود کثیف همدلی است نه هم رنگی.

 

مثنوی معنوی:

هم زبانی خویشی و پیوندی است

مرد با نامحرمان چون بندی است

ای بسا هندی و ترک و همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگریست

هم دلی از همزبانی بهتر است

 

محمد احمدی زاده

 

 

 

انتشار از: 

دیدگاه‌ها

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آقای احمدزاده تعریف دولت-ملت از نوع ایرانی را بکمک آفتاب پرست بدرستی بیان گرده اند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
عزیز، آهنگها را گوش دادم ، «اللروار. هامی نیز ساغ اولون. زحمت چکیب سیز.تشکر؛ هامی نیزدان ممنونام.»

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
جناب احمدی زاده، جالب است که شما گهگاه از حیوانات بعنوان سمبل برای شکافتن انسانها یاری میجویید. امیدوارم تعبیراتتان در دل سنگ جاگیرد و کمکی باشد برای رفع یکسونگری.

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری