اعدام "حسن" برادر محمد جهان آرا _ تابستان ۶۷

از چهار پسرش یکی را سربازان صدام به اسارت بردند و کشتند، یکی را سربازان پهلوی و یکی را سربازان ولایت! محمد هم قربانی پروازی شد که هنوز حدیث و سخن درباره آن فراوان است! باید مادر باشی که بدانی از دست دادن چهار فرزند یعنی چه!

 

 

 

بخش یک – "محمد نبودی ببینی" برادرت را کشتند! – ایرج مصداقی

بعید می دانم کسی در دهه‌‌ ۶۰ در ایران زندگی کرده باشد و نوحۀ "محمد نبودی ببینیکویتی پور را نشنیده باشد و خاطره ای غم انگیز و تلخ از آن نداشته باشد! این نوحه که به یاد محمد جهان آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر خوانده شده بود هر سال در سالگرد آزادی خرمشهر جان تازه ای می گرفت و ابزاری می شد که با آن خمینی نیروی برآمده از انقلاب ضد ‌سلطنتی را در تنور جنگ ضد ‌ملی و میهنی می ریخت تا پایه های سرکوب و غارت منابع ملی را تحکیم بخشد و چند صباحی بر عمر حکومتش بیافزاید! در آن روزها نوحه و عزا وسیله‌ کارائی بود برای حاکم کردن نظام جهل و تاریکی، هم نوحه و هم نظام ولایت فقیه از یک نقطه برمی خاستند: از رنج و عذاب و اندوه مردم! و یک فرهنگ را اشاعه می دادند: فرهنگ مرگ و نیستی! و با یک چیز دشمن بودند: شادی و نشاط مردم! 

برای مائی که زندانی بودیم رنج شنیدن این نوحه و دیگر‌ نوحه های رژیم که آن‌ روزها بازارشان به شدت داغ بود مثل خیلی‌ مصیبت های دیگر دو چندان بود! این نوحه و دیگر نوحه های مرسوم رژیم فقط در سالگرد آزادی خرمشهر و روزهائی که عملیات جنگی در جبهه ها جریان داشت طنین انداز نبودند بلکه روزانه و گاه به طور مداوم سوهان روح و اندیشه‌ زندانی بودند! ما، هم مصیبت جنگ و ویرانی را داشتیم و هم آوار شکنجه و اعدام و شقاوت و بیرحمی را ! و این نوحه مثل دیگر نوحه های جنگ، ما را به هر دو بخش این تراژدی سنجاق می کرد! هم بشارت تداوم جنگ و ویرانی را می داد و هم بوی شکنجه و آزار و اذیت روحی و جسمی را داشت! این نوحه برای زندانی در بند، یادآور حسینیه اوین و راهروهای بازجوئی، شکنجه گاه ها، شعبه های دادستانی بود و پیش درآمد و موزیک متن مراسم شکنجه‌‌ جسمی و روحی! یادآور روزهای سیاه قزلحصار و سلول های تنگ و تاریک و قبرهای مخوف آن! یادآور سلول های سرد و توأم با تنهائی گوهردشت! 

روزگار ما به همین منوال گذشت تا سال ۶۷ و قتل عام زندانیان سیاسی به فرمان خمینی، آن وقت بود که همه چیز در نگاهم تغییر کرد حتی نوحه‌ "محمد نبودی ببینی" ! این بار نوحه برایم بار عاطفی هم پیدا کرد! با آن که خاطرات دردآوری از آن داشتم یک جوری مرا به قتل عام شدگان نیز پیوند می داد! از آن وقت به بعد هر وقت که این نوحه را می شنوم بی اختیار به یاد حسن جهان آرا‌ برادر کوچکتر محمد جهان آرا سوژه‌ اصلی این نوحه می افتم که پس از تحمل هفت سال زندان در تابستان ۶۷ سر دار از او گشت بلند! از چهره‌ آرام و متین حسن به چهره‌ صدها دوست و همراهی می رسم که سال های سال در کنارشان زیسته بودم، در طول این سال ها هر بار که نوحه را می شنیدم با خودم می گفتم: "حالا چه کسی برای مظلومیت حسن جهان ‌آرا و دیگر بچه ها که به فرمان امام عادلِ محمد جهان آرا و به دست یاران او مظلومانه قتل عام شدند خواهد ‌خواند؟!" 

روزها گذشتند تا آهنگ زیبای "محمد نبودی ببینی" اثر گروه "کافران بی نام" که به نوعی بازسازی نوحه معروف "محمد نبودی ببینی" است دوباره مرا به گذشته پیوند داد، احساس کردم آن چه را که مایل بودم بگویم این آهنگ زیبای رپ با طعنه و طنز از زبان لاک پشتی سبز به خوبی بیان می کند و حاصل ۳۰ سال حکومت نظام ولایت فقیه را به چالش می گیرد: 

ممد نبودی ببینی اینجا آبادیه و 

مثل ما بچشی طعم آزادی و 

از زندگی نباشی تو ناراضی و 

ممد رفتی بهشت ولی جات خالیه 

نیستی ببینی شکم سیر چه حالیه 

شام گوشت تازه و غذا مرغ و پلو 

صبحونه شیر و کره عسلی هست جلو 

همه متفکر و کسی معترض نیست 

قانون برقراره و منحرف نیست 

همه چی استاندارد و تعریف شده 

مردم بیمه و زیر و بر تعریف شده 

در روزهای گذشته هر بار که این آهنگ را ‌گوش می کردم با خودم می گفتم: "چقدر جای حسن در این آهنگ خالی است! ای کاش گروه کافران بی نام (برادران اصلانی) از داستان حسن جهان آرا و مرگ مظلومانه اش خبر داشتند، چند روزی در این حال و هوا بودم که چیزی بنویسم و نکته اصلی‌ را که جایش در این رپ زیبا خالی است بگویم اما تعلل می کردم تا یکی از دوستانم که اتفاقا او نیز چون من زندانی بود و از کشتار ۶۷ جسته و با حسن آشنا، تشویقم کرد که بنویسم، ای کاش کسی پیدا می شد و محمد جهان آرا و دیگر پاسداران ولایت فقیه را خطاب قرار می داد و می گفت:‌ 

"محمد نبودی ببینی" خمینی چگونه بعد از شکست در جنگ انتقامش را از زندانیان بی دفاع که یکی از آنها برادرت بود گرفت!  

"محمد نبودی ببینی" برادرت را بعد از تحمل ۷ سال زندان و شکنجه و رنج چگونه مظلومانه به دار کشیدند! 

"محمد نبودی ببینی" مادرت هر بار چگونه با هزار مصیبت و درد و اندوه به عشق دیدار عزیز دلبندش این راه دور را می پیمود و از دیدن چهره‌ رنجور حسن ملالتش دو چندان می شد! 

"محمد نبودی ببینی" بعد از هفت سال آوارگی و در به دری پشت در زندان ها چگونه امید مادرت را نا امید کردند و به جای جگر‌گوشه اش یک کیسه کهنه و مندرس تحویل او دادند و با تندی و عتاب او را راندند! 

"محمد نبودی ببینی" صدام یزید کافر بالاخره باقیمانده جنازه های دوستان و رفقای تو را تحویل مادرانشان داد اما امام عادل تو و جانشین برحقش حتی محل دفن حسن را هم به مادرت خبر ندادند! پیرزن با همه‌ ضجه‌ و ناله ای که کرد ندانست کدام خاک سرد و سیاه، عزیزش را در خود پنهان کرده است؟ 

"محمد نبودی ببینی" مادرت در عزای حسن اجازه سوگواری هم نداشت! امام تو که گریه و زاری را به رایگان می بخشید آن را از مادرت دریغ کرد! 

"محمد نبودی ببینی" مادرت به بهانه تو که عزیز نظام جهل و جور هستی برای حسن هم می گریست! 

"محمد" شاید می بودی و خودت طناب دار را به گردن حسن که چیزی جز مهر مردم به دل نداشت می انداختی و آخرین لگد را خودت به سینه او می زدی تا بلکه حورالعین را در آغوش کشی! 

"محمد" چه خوب که نبودی تا این جنایت را مرتکب شوی!  

"محمد" توصیف فاجعه بیش از آن است که در چند سطر بگنجد!    

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانویس: 

۱- نوحه "محمد نبودی ببینی" اثر غلام کویتی پور است که در سال ۶۱ خوانده شد. 

http://www.4shared.com/account/file/40789387/d136198e/Mammad-Nabudi.html

اصل نوحه را علاقمندان موسیقی بوشهر با صدای جهانبخش کردی زاده (بخشو) شنیده اند، این نوحه در واقع روی ملودی نوحه معروف بوشهری بازخوانی شده بود، نوحه‌ی اصلی در آدرس زیر است: 

http://www.4shared.com/audio/qhKREde3/Bakhshu.html

برای کسب اطلاعات بیشتر می‌توانید به آدرس زیر رجوع کنید: 

http://samani.blogpars.com/?blogname=samani&post=31

۲- محمد جهان آرا در سقوط مشکوک هواپیمای سی ۱۳۰ حامل فرماندهان ارتش همراه با موسی نامجو، ولی الله فلاحی، جواد فکوری، یوسف کلاهدوز و ..... در ۶ مهرماه ۱۳۶۰ کشته شد. 

۳- بازجویان برای تمدد اعصاب! و روحیه گرفتن برای اعمال شکنجه‌ بیشتر و تشدید فشار روی زندانی خیلی اوقات همراه با صدای نوحه و سینه زنی به شکنجه زندانیان مشغول می شدند و همراه با ریتم سینه زنی ضربات کابل را فرود می آوردند! در "قبرهای" قزلحصار که یکی از مخوفترین شکنجه گاه های رژیم بود هم صدای نوحه و تلاوت قرآن یکی از ابزارهای فشار روی روح و روان زندانی بود! 

۴- "قبر" در سال های ۶۲ و ۶۳ به محلی در زندان قزلحصار اطلاق می شد که در آن زندانی را مجبور می کردند با چشمبند در جعبه ای برای ماه ها بنشیند و شکنجه های جسمی و روحی گوناگونی را متحمل شود! شرح آن را در کتاب "دوزخ روی زمین" و جلد دوم "نه زیستن، نه مرگ" داده ام. 

۵- حسن جهان آرا در ارتباط با مجاهدین دستگیر و به ۱۵ سال حبس محکوم شد، خبر اعدام او در ضمیمه‌ شماره ۲۶۱ نشریه‌ مجاهد، سازمان مجاهدین خلق ایران، به تاریخ ۱۵ شهریور ۱۳۶۴ به چاپ  رسید که صحیح نبود، وی آن موقع زنده ماند تا در کشتار ۶۷ جاودانه شود! 

۶- آرمان و آزاد اصلانی این نوحه را تبدیل به آهنگ زیبای: "محمد نبودی ببینی" کردند که در آدرس زیر می‌توانید گوش کنید: 

http://www.pezhvakeiran.com/page1Video1.php?id=602

۷- در جریان کشتار ۶۷ در زندان گوهردشت در میانه های راه وقتی که موضوع قتل عام از پرده بیرون افتاد و دیگر پاسداران نیازی به نقش بازی کردن نداشتند زندانیان را به صراحت تهدید می کردند که لگد آخر را خودشان به سینه‌ آنها خواهند زد! در جریان این کشتار در زندان گوهردشت در حالی که زندانیان را روی چهارپایه و صندلی قرار داده و طناب دار را به گردنشان انداخته بودند پاسداران با زدن لگد به شکمشان آنها را از روی چهارپایه به پائین پرت کرده و موجبات خفه شدنشان را فراهم می کردند! 

http://irajmesdaghi.com/page1.php?id=369

 ★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★★

 بخش دو - برای مادر جهان آراها، از اعدام تا شهادت! - بهار یکتا

مادری با دلی پر درد  از فراق چهار فرزند از دست رفته دار فانی را وداع گفت و رفت تا شاید در سرائی دیگر پس از سال ها بی تابی بتواند همدم آرامش شود! خدایش لطف کرده و آلزایمر گرفته بود تا در این اواخر عمر که وقتی به عکس های جوانان برومندش نگاه می کند به یاد نیاورد که یکی زیر شکنجه ساواک و دیگری در زندان جمهوری اسلامی و دو دیگر قربانی جنگ شدند!

همه جهان آرا را به محمد می شناسند، همو که فرمانده سپاه خرمشهر بود و پس از شکسته شدن حصر آبادان با تعدادی از فرماندهان عازم تهران شد تا گزارشی به فرمانده کل قوا بدهد، پروازی داشت تا بی نهایت! مسافر هواپیمائی شد که او را آسمانی کرد و پیکر متلاشیش را به خانواده اش ارمغان دادند و هر ساله برایش سوگواری کردند. 

سیدمحسن برادر بزرگتر سیدمحمد بود که در تهاجم نیروهای صدام حسین به خرمشهر به اسارت گرفته شد و دیگر هیچگاه نه خبری از او شد و نه پیکرش را بازگرداندند! 

سیدعلی که در سال ۵۶ دستگیر شده بود و وقتی انقلاب شد به امید آزادیش مادرش به همراه خانواده به زندان رفته بود اما از سیدعلی خبری نشده بود! بعدها گفته شد که این دلاور را هر چه شکنجه کرده بودند که مخفیگاه های برادرانش را لو دهد لب نگشوده بود و سرانجام با اتوی داغ بر تنش به شهادت رسید. 

در این میان کمتر کسی نامی از سیدحسن می برد! او که یکی از قربانیان کشتار جمعی سال ۶٧ است، سیدحسن برادر کوچکتر سیدمحمد جهان آرا در سال ۱۳۶۰‌ بازداشت شد و در زندان های اوین، قزلحصار و گوهردشت نگهداری می شد و تا شروع اعدام های دسته جمعی سال ۶٧ با خانواده اش ملاقات داشت، مادرش مثل همه مادرهای دیگر به امید یک ملاقات رنج راه را تحمل می کرد و به دیدار فرزندش می رفت، هفت سال از زندان اوین تا رجائی شهر! امیدش بود که هشت سال دیگر که بگذرد حسن را می تواند در آغوش بگیرد، او که محروم شده بود از علی و محمدش، امید داشت به حسن و محسنش! 

حسن پانزده سال حبس داشت، به یکباره مثل خیلی های دیگر به جوخه اعدام سپرده شد و ساره این مادر مبارز حتی نتوانسته بود پیکر بی جان فرزندش را ببیند!. حتی نمی دانست که این فرزندش را در کدام قطعه به خاک سپرده اند؟! مثل محسن که به اسارت بردندش وقتی خرمشهر را به یغما می بردند و هیچ خبری از او نیامد! مادر چشمش به در، سیاه شده بود و نه محسنش آمده بود و نه حسنش! و مادری این همه سال در انتظار بود، انتظاری تلخ که پایانی نداشت، باید مادر باشی که بدانی بی خبری از فرزند یعنی چه، یکی را سربازان صدام به اسارت بردند، یکی را سربازان پهلوی و یکی را سربازان ولایت! محمد هم قربانی پروازی شد که هنوز حدیث و سخن درباره آن فراوان است!

شاید تا همین روزهای آخر ساره خانم با صدای هر زنگی نیم خیز می شد تا شاید خبری از محسنش برایش آورده باشند و شاید از حسنش که قبری ندارد! کسی چه می داند وقتی پیکر بی جان را ندیده باشی، وقتی فرزندت مزاری ندارد که بر سرش بگریی می توانی تا ابد در انتظار باشی تا بیاید یک روز! امروز مادر جهان آراها پس از سال ها آرام گرفت و دل بیقرارش تسلی یافت! رفت تا به فرزندانش بپیوندد! امروز جشن بزرگی برپاست! امروز جهان آراها بر لب خنده دارند! مهمانی عزیز برایشان رسیده، پسران برای مادر بزم شادی گرفته اند، ساره پس از سال ها می خندد، دلش شاد است، مثل همان روزها که پسرها در کوچه های خرمشهر فوتبال بازی می کردند، مادر نمی داند اول علیش را ببوید یا حسنش را، محسن را صدا کند یا محمد را ! 

http://www.rahesabz.net/story/42483

 

 

انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری