آقای بهروز خلیق! شما هم عرض رضاپهلوی نیستید!
20.06.2022 - 12:51

وقتی سال 1365 به سوئد آمدم، خیلی «حق مردم و حقوق مردم» از زبان نیروهای سیاسی تبعیدی میشنیدم. این که فلان حرف و فلان موضع خلاف حقوق مردم است. و وقتی سوالی میپرسیدی اول می پرسیدند از کدام طیف سیاسی هستی. از نظر آنان مردم بدون طیف سیاسی وجود نداشت. مردم یعنی انسانهایی که یا طرفدار آنها بودند و یا مخالف آنها. پاسخ شما مهم نبود آنها یک پاسخ اماده در استین داشتند. اگر مجاهد یا چریک فدایی یا توده ای بودی پرونده ای داشتی که باید «اول پاسخ اونا رو بده بعد بیا جلو!». اگر سلطنت طلب بودی که خیلی لطف میکردن با تمسخر میگفتند برو عمو.. تو دیگه چقدر خوش خیالی. اصلا جواب سلامت را هم نمیدادند و طلب پدرشان و کشته های داخل خیابانها در سال 57 را هم از تو داشتند. آنها که اگر سابقا مثلا آموزگار مدرسه بوده اند و هیچ فعالیتی نداشتند اما میگفتند نور به قبر شاه بباره میشدند جزو انسانهای نا آگاه که سیاسی نیستند. خلاصه مردم یعنی گوسفندانی که نباید ایده سیاسی میداشتند و آنچنان از حقوق این مردم دفاع میکردند که مردم گویی یک مشت کودک هستند و اینها با دوتا جزوه سواد نداشته شان مدعی وکالت مردم. 

این حق وکالت هنوز از نظر این گروه دوستان از جمله آقای بهروز خلیق سلب نشده است! ایشان خیلی ساده و بدون تعارف و پرده پوشی های رایج و لفافه گویی از آن بخش از مردم ایران که از دوران شاه به خوشی یاد می کنند دلخوری دارند و مهم نیست که این آدم که امروز در خیابان فریاد میزند چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم هم در انقلاب حضور داشته شاید زخمی شده و شاید حتا زندانی سیاسی بوده که امروز داد میزند چه اشتباهی کردیم که انقلاب کردیم و ای  شاه ایران برگرد به ایران. اسمش را میگذارد نوستالژی و یا هر آنچه که بتواند که بگوید اینها یا عقل شان را از دست داده اند یا نوستالژی دارند اگرنه آدم عاقل که خواستار بازگشت سلطنت نمیشود هیچ، اصلا از انقلابش نباید پیشمان باشد! 

  ببخشید که کل مردم ایران را جزو سلطنت طلبان به حساب می آورم راستش حس من این است که متاسفانه بخاطر اعمال 40 ساله جمهوری اسلامی بیشترشان نه مشروطه خواه بلکه شاه الهی شده اند و اعمال ساواک را در گرفتار کردن نیروهای سیاسی آن دوران را تایید می کنند و من این را در گروههای مجازی جوانان داخل ایران که هیچ فعالیت سیاسی هم ندارند می بینم! این که این نوع نگاه اشتباه است بجای خود اما از واقعیت موضوع چیزی کم نمی کند!  آدم باید خیلی خودش را به کوچه علی چپ بزند که این واقعیت غم انگیز را نبیند که این مردم شاه الهی شده اند و یک آدم تیزهوش نباید منتظر بماند که اول مردم میلیونی بیرون بریزند و رضاپهلوی را صدا کنند تا پی به این واقعیت ببرد. ولی این مردم شاه الهی در هیچ سازمان سیاسی حضور ندارند.

 کینه عمیق آقای خلیق نسبت به مشروطه خواه جماعت از بند بند کلمات شان می بارد. ایشان همه جا از عبارت و صفت «سلطنت طلب» یاد می کنند. حتا یک عبارت مشروطه خواه بکار نمیگیرند از روی عمد.  میدانید چرا نمی گویند مشروطه خواهان؟ برای آن که آنوقت مجبور است برای آنان حقوق سیاسی قائل شود. وقتی برای نیرویی حقوق سیاسی قائل شوید ناگزیرید با او وارد بده بستان سیاسی شوید درست مثل هنگامی که در پارلمان بین چپ و راست بده بستان سیاسی برقرار میشود.  میگوید سلطنت طلب که آنها را با شکنجه های ساواک تفسیر کند و فاقد حقوق سیاسی بداند و کنار بگذارد! 

آقای بهروز خلیق، آیا واقعیت این نیست که این شما جمهوریخواهان بوده اید که در این سالها از همکاری با مشروطه خواهان روی برتافته اید هیچ حتا حضور سیاسی آنها را نیز هرگز به رسمیت نشناختید؟ بماند که بارها رضاپهلوی همه اپوزیسیون را به همکاری دعوت کرده و شماها بارها و بارها با بهانه های فراوان از این فرصت استفاده کرده او را بیش از پیش کوبیده و سکه یک پول کرده اید. آخرین آن بیانیه «پیمان نوین» بود. دو سه هفته تمام همه تلویزیونهای ماهواره ای و منابر پر شد از منتقدان رضاپهلوی. آدمهایی که در رخوت سیاسی بودند یک دفعه بهانه ای برای بیرون آمدن از خماری پیدا کردند که با بیانیه پیمان نوین مخالفت کنند و بگوید زنده اند و .. ای.. نیم نفسی می آید. و دوباره به خواب فرو میروند. خدا را شکر که رضاپهلوی گه گاه خودی نشان میدهد که شما از خواب بیدار شوید و نشان بدهید که هنوز نفس می کشید! و سوال اصلی اینجاست که بگذریم هربار رضاپهلوی دستش را طرف شما دراز کرد شماها رد کردید. رضاپهلوی اصلا برای چه دستش را طرف شما دراز کند؟ برای آنکه شما در معاملات و بده بستان های سیاسی جایی داشته باشید باید برآمدی داشته باشید. برآمد شما آقای خلیق، و نیرویی که نمایندگی می کنید کدام است؟ کف خیابان های ایران زمانی نیرو داشتید درست کسی منکرش نیست. امروز چی دارید که بگذارید جلوی رضاپهلوی و بگویید که اگر فلان معامله را با ما نکنی من با این نیرویی که دارم جلوی تو سنگ میاندازم؟ آقای خلیق، شما هیچ سنگی در کیسه ندارید!  .. شما را کی می شناسد؟ بقال سر کوچه تان هم که زمانی از او پنیر میخریدید هم نام شما را فراموش کرده چه برسد به یک ملت. اما یک ملت میداند رضاپهلوی کیست. در جنبش های مردمی شناخته بودن توسط مردم مهمتر از مدرک دانشگاهی دکترا و پروفسوری است. خمینی هم مدرک دانشگاهی نداشت.  حال شما فرشته و رضاپهلوی شیطان. شما میدان را بازی نکرده به شیطان باخته اید. برای این که در صحنه سیاسی جایگاهی داشته باشید اول باید هوادار داشته باشید که ندارید. در ایران جوانان نمیدانند شما کی هستید (متاسفانه). 

نکته دیگر آقای خلیق ( و سایر هم میهنان جمهوریخواه که مثل ایشان فکر میکنند) .. دیگر نازتان خریدار ندارد. خودتان که خودتان را قبول ندارید و هنوز کینه های 40 سال قبل که «کی بود گفت سپاه پاسداران را به سلاح سنگین مجهز کنید» و سایر ایراد گرفتن های آن دوران برطرف نشده.  در صحنه سیاسی ایران تنها کسی که میتوانستید برایش ناز کنید همین رضاپهلوی بود که او هم امروز از شما روی برتافته. اینقدر دستش را پس زدید که بیچاره نا امید شد. و باز یک نکته مهم تر! چرا شما در این سالها دستی طرف رضا پهلوی دراز نکردید؟ اگر یک خبرنگار از شما این سوال را بکند چه جواب میدهید؟ لازم نیست زحمت بکشید جوابهای تان را میدانم و در زیر ردیف میکنم:

1- رضاپهلوی اول بیاید دادگاه راسل و دوران پدربزرگ و پدرش را نقد کند و آنها را «محکوم!» کند!  (یعنی همچی یه طرفه محکوم کند بدون بحثی و جرح و تعدیلی آنجور که ارباب خلیق و سایر اربابان میفرمایند که همچی حبس ابد بگیرد)

2- رضا پهلوی بپذیرد که مردم ایران یک بار به سلطنت نه گفته اند و دیگر حاضر نیستند آزموده را بیازمایند که آزموده را آزمودند خطاست! 

3- آقای رضاپهلوی پولهایی که پدرشان دزدیده و به خارج آورده و به ایشان به ارث رسیده است را به مردم (یعنی آقای خلیق و تعدادی دیگر که ایشان تایید میکند) با بهره اش باز گرداند تا در راه آزادی مردم ایران (انشاءالله) خرج شود.

4- اصلا سوگندی را که زمانی از سر نادانی و بچگی و تحت فشار بزرگترها برای پادشاهی خورد پس بگیرد و دیگر اسمی از سلطنت نیاورد. (حتا اگر آن بنده خدا سال قبل گفت جمهوریخواه است از نظر آقای خلیق پذیرفتنی نیست. او باید همچنان سلطنت طلب بماند. اگر او نباشد آقای خلیق با چه کسی مخالفت کند!؟) 

 اینها که ردیف شد تازه بخشی از شرایطی است که ما از دوستان جمهوریخواه مخالف رضاپهلوی در مورد اتحاد با ایشان شنیده ایم. 

واقعیتش آقای خلیق، دوران ما و شما گذشته است. من در انقلاب 20 سال داشتم و مسلحانه و از سر نادانی شرکت داشتم، و شما هم اگر بهروز خلیق سال 57 را جلوی تان ظاهر میکردند او را پیرانه سرانه تشویق میکردید که جوان! این مملکت راه درستی را با همه کاستی ها دارد میرود. حالا اگه نتونی بگی مرگ برشاه کسی نمیگه لالی! یک مقدار بخور بخور هست که در مقایسه با سایر کشورهای دمکرات هم مقدارش کم هست شاه هم برود ما بیاییم بیشتر خواهیم خورد. برو سر کار و زندگی یک آجر هم تو برای سازندگی این کشور روی دیوار بگذار. خلاصه آقای خلیق، .. کسی شما را نمی شناسد. وزنه ای نیستید. همه تان وزنه ای نیستید. وزنه خوشمان بیاید یا نیاید رضاپهلوی است. مردم صدایش کرده اند و دارد یک حرکتی می کند. این مقاله شما را آن بقال پنیر فروش سر خیابان خبر ندارد فقط یک دویست نفری از ما پیرانه سر ها که باقی مانده ایم و برای حرف تان اهمیت قائل هستیم میخوانیم و در درون خودمان تصور میکنیم که چشم مردم ایران به این مقاله است. اینطور نیست. شما هم این مقاله را برای مردم ایران ننوشته اید. برای تاریخ نوشته اید که آیندگان بدانند بهروز خلیق نامی با فلان سابقه زندان و شکنجه تا آخر ایستاد و تسلیم نشد. به شما قول میدهم آقای خلیق، بیست سال دیگر هیچ کجای این دنیای اینترنت نامی از شما نخواهد بود. اما رضاپهلوی هنوز هست و در تاریخ این مملکت جای بایسته خود را دارد. لذا برادر.. جایگاه تان را بدانید و بی جهت خودتان را سنگ روی یخ نکنید. اگر کمکی به رضاپلهوی نمی کنید سنگی هم سر راهش نیاندازید. او شاید فردا دیکتاتور ایران بشود و تضمینی نیست که نشود. اما من حاضرم این ریسک را بپذیرم. اگر نپذیرم به چه کسی اعتماد کنم؟ به بهروز خلیق؟ مسعود رجوی؟ کی؟ 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما