تلاش برای« قبضه کردن رهبری» جنبش

تلاش برای قبضه کردن رهبری، در حالیکه « رهبری های واقعی جنبش» به خاطر شرایط اختناق غیر علنی هستند، مطمئناً جنبش را به « تفرقه و شکست» میکشاند.
«جمع های علنی» بیانیه یی ، نمی توانند « رهبری یا رهبری های علنی» جنبش باشند.
درست آن است که این جمع ها نقش خود را در « اتحاد عملی با جنبش، پیشنهاد دهندگی، حمایتگری» خوب ایفاء کنند، به جای اینکه بخواهند برای جنبش « رهبری یا رهبری های علنی» بتراشند...
 

جنبش دیماه 96 که در ایران آغاز شد با افتد و خیزهایی ادامه دارد. و همچنان که در شعار های خود اعلام کرد « جمهوری اسلامی را نمیخواهد». اما در آنچه میخواهد، یا در نوع حکومتی که میخواهد، نتوانست شعار واحدی نشان دهد. از این رو توسط 15 نفر فعال مدنی و سیاسی راه حلی برای تعیین « نوع حکومت» پیشنهاد شده است. تحت عنوان « برگزاری رفراندوم، جهت تعیین نوع حکومت تحت نظارت سازمان ملل متحد». که مردم نوع حکومت خود را هم برای خودشان و هم در مقابل حکومت حاکم انتخاب کنند. چه در شرایطی که رفراندوم به حکومت موجود تحمیل شده و چه در شرایطی که حکومت موجود سرنگون گردیده است.

در هرحالت حکومت جدید از طریق صندوق میتواند مشروعیت قانونی داخلی و جهانی کسب کند. شرایط پذیرش ضندوق جهت رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل یک « احتمال» است. در وضعیتی که رژیم در نهایت ضعف خود قرار میگیرد و رفراندوم به او تحمیل شده و چاره دیگری نمی یابد. و اجباراً باید به آن تسلیم شود. هدف جلوگیری از خشونت احتمالی ست و تغییر مسالمت آمیز حکومت. اگر « احتمال» موجود پیش نیاید بدیهی ست که « سرنگونی» را مردم بدون رفراندوم تحقق خواهند بخشید. اما اینکه واقعاً چه پیش خواهد آمد نمی توان پیش بینی کرد. احتمال زیاد آن میرود که حکومت حاکم بدون رفراندوم سرنگون میشود. البته این مسئله نیز باز یک « احتمال» است. عقل سلیم حکم میکند جنبش برای وجود « هردو احتمال» راه حل داشته باشد. و دارد. 
برای حالت « نهایت ضعف»، رفراندوم ، و برای حالت « مقاومت حکومت»، « سرنگونی زورمندانه» پیش بینی میشود. با این توضیحات در مورد رفراندوم که موضوع بحث محافل است ، بدون توجه به  گذشته ی افراد امضاء کننده، و تنها با مکث روی متن خود بیانیه، وبا توجه به « دو حالت احتمالی سرنگونی و پذیرش اجباری صندوق از سوی حکومت»، در شرایط ادامه جنبش، می توان گفت: 

«رفراندوم» توپی ست به دروازه ی حریف.
گامی ست در جهت گذار مسالمت آمیز احتمالی از نظام حاکم.
و تاکتیکی ست برای سرنگونی و تلاشی حکومت، یا تحقق انقلاب.
رفراندوم مکمل سرنگونی ست.
**

رفراندوم دربیانیه 15 نفری

«به عقیده امضاکنندگان این بیانیه، راهکار برون‌رفت از این مشکلات بنیادین، گذار مسالمت‌آمیز از نظام جمهورى اسلامى به یک دموکراسى سکولار پارلمانى مبتنى بر آرای آزاد مردم، رعایت کامل حقوق بشر و رفع همه تبعیض‌هاى نهادینه به خصوص برابرى کامل زنان، قومیت‌ها، ادیان و مذاهب در همه زمینه‌هاى فرهنگى، اجتماعى، سیاسی و اقتصادى است.
ما امضاکنندگان این بیانیه، با تکیه بر حق تعیین سرنوشت ملت‌ها، خواهان برگزاری رفراندوم، جهت تعیین نوع حکومت تحت نظارت سازمان ملل متحد هستیم تا ملت ایران بتواند با تعیین نحوه حکومت مطلوب، خود مسوولیت سرنوشتش را بر عهده بگیرد..» بیانیه فراخوان برگزاری رفراندم جهت تعیین نوع حکومت آینده ایران :http://www.iranglobal.info/node/64760

-رفراندوم مطرح در بیانیه از سوی کسانی که رفراندوم را به بعداز سرنگونی محول میکنند و یا انقلاب را در پیش رو می بینند و یا به تشکیل مجلس مؤسسان میاندیسند مورد اعتراض و نقد قرار گرفته است.
که انتشار بیانیه را « ترفند و انحراف» در جنبش ایران میدانند و «مانعی» بر سرراه سرنگونی یا انقلاب.
- از زاویه ی مسایل «رهبری و آلترناتیو » نیز گروه 15 نفری مورد توجه قرار گرفته است. 
از سوی تعدادی از امضاء کنندگان توضیحاتی در موارد بالا داده شده و این کار همچنان ادامه دارد.

اما واقعاً دشواریها در این میان چیستند و راه حل آنها چه چیزها میتوانند باشند؟
آیا رفراندوم مطرح شده سد و مانعی در ادامه جنبش ایران یا سرنگونی ایجاد میکند؟ 
آیا حیله ای ست برای نجات رژیم ، یا کسب رهبری جنبش؟ و به انحراف بردن عمل سرنگونی؟
«واقعیات و احتمالات قابل تحقق» در ماوراء این گفته ها و نوشته ها چه چیزهایی هستند و میتوانند باشند؟

در کل همه مسایل برمیگردند به « برداشت متناقض و متفاوت از رفراندوم و سرنگونی و مسایل طرح شده، و گذشته افراد». و آنها نیز انعکاس « واقعیات، تئوری و پراتیک» موجود در جامعه هستند.

از بیانیه 15 نفری  و از توضیحات امضاء کنندگان میتوان دریافت :  حکومت ایران، استعداد و ماهیت آن را ندارد که به یک رفراندوم تحت نظارت سازمان ملل در شرایط کنونی تن بدهد.»
و برای اینکه قبول کند باید شرایط «تحمیل خواست رفراندوم» ، یا نهایت ضعف حکومت، که توسط اوجگیری و گسترش جنبش، ایجاد خواهد شد، فراهم شود. حکومت، تحت اجبار میتواند عملاً « بین صندوق و سرنگونی قهرآمیز احتمالی»، « صندوق» را انتخاب کند. البته اگر انتخاب کند. تنها یک« احتمال» است. برای اینکه « سرنگونی خشونت آمیز احتمالی»  پیش نیاید. 

اینکه گفته شود در چنین حالتی « مهره ها» عوض میشوند و ساختار نظام تغییر کیفی نمی یابد، سخن درستی نمی تواند باشد. تغییر « کیفی یا جزیی»، در نظام کهنه  بستگی به « چگونگی رهبری نظام جدید » دارد. اگر این « رهبری جدید دموکراتیک، مردمی، و پیش برنده ی اهداف جنبش عمومی باشد» نظام کهنه تغییر کیفی مییابد. مسئله به « سرنگونی قهرآمیز یا مسالمت آمیز» ربطی ندارد. غمخواران این مسئله بهتر است به فکر « کیفیت دموکراتیک رهبری نظام جدید» باشند بجای اینکه  غم « روش قهرآمیز یا مسالمت آمیز» را بخورند. مسئله به توازون قوا مربوط است. نیروهای خواهان تغییر کیفی بهتر است در اندیشه ی کمیت و کیفیت نیروی خود باشند. که تعیین کننده است. اگر نیروی عدالت اجتماعی طلب جنبش که البته دموکراسی خواه و مخالف تبعیض نیز است، در جامعه سیاسی، نیروی عمده را تشکیل بدهد، طبیعی ست که بیش از دیگر نیروها در نظام جدید نقش داشته باشد.

 بیانیه 15 نفری مخالف سرنگونی نیست. و تنها خواهان گذار مسالمت آمیز در شرایط احتمالی ست، در زمانی که حکومت اجباراً تحت اوج گیری جنبش مجبور میشود به پذیرش صندوق رأی تن بدهد. 
با این درک « رفراندوم پایه اش تحمیل و اجبار از سوی مردم » است، چه قبل از سرنگونی و چه بعد از سرنگونی. اجبار مردم نیز تنها در «نهایت اوجگیری جنبش» عملی ست. اگر جنبش « در واکنش به اعمال قهرآمیز حکومت » ، « مجبور به اعمال واکنش متقابل» نشده باشد. و سرنگونی یا انقلاب خشونت آمیز احتمالی و غیر قابل پیش بینی، رخ نداده باشد.
در واقع رفراندوم یک پبش بینی برای حالتی احتمالی ست که از دید من، احتمال رخدادنش، میتواند « چند درصد» باشد. اگر جنبش موفق شود،
به احتمال 95 درصد، حکومت تا حدی، خشونت آمیز، سرنگون خواهد شد. و مسایل رفراندوم و مجلس مؤسسان و پارلمان و نوع حکومت و غیره بعد پیش خواهند آمد.

رهبری، آلترناتیو 
- کسانی مسئله « تشکیل آلترناتیو ملی» مطرح میکنند. اگر مقوله « ملی» را به خاطر معنای« ناسیونالیستی» زشت و مذموم اش کنار بگذاریم و واژه های« عمومی و همگانی» را استعمال کنیم موضوع چنین فرمول بندی میشود:
«یک آلترناتیو مورد تأیید عموم» لازم است رهبری را به دست گیرد.
در گذشته نوشته ام این « فنومن» -مرکز رهبری عمومی- متأسفانه به وجود نیامده و به وجود هم نمیاید. تاریخ سیاسی ایران فاقد چنین فنومن هایی ست.

جامعه ایران این مشکل را همیشه از راه فنومن « اتحاد عملی» حل کرده است. و اکنون نیز چنین میکند. اتحاد عملی در داخل و خارج با شعار «جمهوری اسلامی نمی خواهیم » تحقق یافته است. « اتحاد عملی» به جای « مرکز رهبری عمومی» نشسته است.

برای «خیال پروران» این واقعیتها قابل درک نیست متاسفانه بجای درک واقعیت موجود باز از « مرکز رهبری جمعی جنبش عمومی» سخن میگویند. اتوپیست اوتوپی را رها نمی کند، حتی سرش به سنگ واقعیت هم بخورد. و اتوپیست جهان سومی چنین است. که بدترین نوع اتوپیسم را داراست. او تحت هیچ شرایطی حاضر به قبول ضعف و درماندگی خود نیست. و همواره در ماوراء واقعیت ها پرواز میکند. و نگون بختی اش نیز از همینجاست. 

رهبری جنبش ایران، عملاً در دست پیش برندگان آن است. یعنی در دست « رهبری غیر متمرکز» و غیر علنی، در سطح جامعه. که جنبش را در سرتاسر ایران با « امواج مختلف» ادامه میدهند.
جمع 15 نفری که بیانیه داده اند، و حتی جمع های احتمالی آینده تنها میتوانند ترجمان خواسته های جنبش باشند. و پیشنهاداتی مطرح کنند. حالا چه چیزی قبول افتد یا نه،  مسئله دیگری ست.
«جمع های علنی»  در شرایط اختناق تنها می توانند پشتیبان « رهبری های غیر علنی» باشند.

تلاش برای قبضه کردن رهبری، در حالیکه « رهبری های واقعی جنبش» به خاطر شرایط اختناق غیر علنی هستند، مطمئناً جنبش را به « تفرقه و شکست» میکشاند. حکومت آماده است روی این فنومن سرمایه گذاری کند. و حرکت را نابود گرداند. آینده روی « کوشش قبضه گری» و بسیار منفی، قضاوت خواهد کرد. 
جمع های علنی از هر سازمان و حزب و گروهی تنها میتوانند « ترجمان خواسته ها، حامی وحدت عمل موجود، و پیشنهاد دهنده ی جنبش باشند». و نهایتاً رهبریت طرفداران خود را داشته باشند.

«جمع های علنی» بیانیه یی

«جمع های علنی» بیانیه یی ، نمی توانند « رهبری یا رهبری های علنی» جنبش باشند. چون عمدتاً  دارای«اعتماد عمومی» نیستند. چرا که تنها «حرکت و خود جنبش مترقی» ست که اعتماد عمومی ایجاد میکند و کرده است. این جمع ها-اگر شخصیت و عمل درستی داشته باشند- میتوانند مورد احترام جنبش باشند و سخن شان مورد توجه قرار بگیرد. و این هم به معنی « پیاده شدن نظر» آنها نیست. تصمیمات عملی یک جنبش تا وقتی که اختناق حاکم است، کار پیش برندگان غیر علنی آن است. کار کسانی ست که به عنوان « رهبری های غیر علنی و غیر متمرکز» در سرتاسر جامعه پراکنده اند و میکوشند.

درست آن است که این جمع ها نقش خود را در « اتحاد عملی با جنبش، پیشنهاد دهندگی، حمایتگری» خوب ایفاء کنند، به جای اینکه بخواهند برای جنبش « رهبری یا رهبری های علنی» بتراشند. کار درست آن است که «رهبریهای غیر علنی و غیر متمرکز» را به عنوان « رهبری های واقعی موجود» بپذیرند و کوشش کنند ترجمان خواسته های جنبش باشند، در عین حال که « پیشنهادات » خود را نیز مطرح میکنند.
شعارهای عمومی جنبش نشان داده « رهبری های غیر علنی» لیاقت رهبری جنبش را به خوبی دارا هستند. دادن پیشنهاد و تئوری حق همگان است اما تصمیم گیری از آن پراکتسین هاست. که در صحنه ی مبارزه با «جان خود و دیگران» عمل میکنند.

کار «جمع 15 نفری» در واقع « ترجمان حقوقی» مبارزه ی جنبش است و به معنای تلاش برای « قبضه کردن» رهبری جنبش نیست و نمی تواند باشد. در شرایط اختناق هیچ جمعی نمی تواند رهبری جنبش را به عهده گیرد و یا قبضه کند. تلاش در این جهت موجب « تفرقه و دلسری مردم و انحراف و شکست» جنبش میشود. جمع ها، سازمانها و افراد، باید متوجه نقش منفی عمل خود در عرصه قبضه گری باشند.
اگر واقعاً خواهان پیروزی « دموکراسی و عدالت اجتماعی و عدم تبعیض»اند. ضرورت دارد منافع « شخصی، طبقاتی، قومی، میهنی، سیاسی» خود را با «اهداف جنبش عمومی» تطبیق دهند.

و با خودخواهی و انحصارطلبی و تکروی و ناسیونالیسم خودی پرستی، و تراشیدن تاریخ و هویت به دیگر مردمان ایران یا مانند این اعمال چندش آور، رهبریت طلبی و خود حقیقت بینی و مطلق گرایی، خیال پردازی و این گونه خصایل عقب مانده و جهان سومی، سعی نکنند جنبش عمومی ایران را ضعیف کرده و به شکست بکشانند که دود آن به چشم خودشان خواهد رفت. کسانی که در موارد مذکور پرچم داری میکنند « دانسته یا ندانسته» در خدمت « تفرقه و دلسرد کردن مردم» گام برمیدارند که خواست حکومت است.

« اکنون شعار "رفراندوم غیر عملی" یا به عبارت دیگر« کنار رفتن مسالمت آمیز حکومت در یک شرایط خاص اجباری» عملاً میتواند به تاکتیکی تبدیل شود که در جهت هدف استراتژیک سرنگونی ست. بنابرین
آنچه احتمال وقوع اش به مقدار زیادی ممکن است-95 درصد- این است که حکومت از راه  اعتصابات سراسری و اعتراضات سراسری، و حرکت جمعی اکثریت مردم جامعه برای تسخیر ارگانهای " سرکوب، تبلیغات، و ادارات مهم " سقوط خواهد کرد.

در مرحله ی « اعمال اجبار» ، در صورت لزوم مردم مجبورند برای حفظ جان خود دفاع مشروع  انجام دهند. در این گام باید ابزار سرکوب را از چنگ نیروی حکومت گرفت و به ابزار دفاعی خود تبدیل کرد. 
با حرکت سه چهارم مردم جامعه برای تسخیر ارگانهای حاکمیت، گرفتن ابزار از دست آنها کاری ممکن و عملی ست.
برای براندازی یا سرنگونی « اتحاد عملی داخل و خارج» ضرورت داشت که حاصل شده است. رفراندوم نیز در تحلیل نهایی در خدمت سرنگونی ست. آنچه اینجا نقصان شمرده میشود، عدم حضور سه چهارم مردم دارای حق رأی یعنی حداقل 37 میلیون نفر است که ضرورت دارد  به حرکت دربیایند تا ماشین نظامی حکومت از کاربیافتد. این حداقل 75 درصد ناراضی، لازم است به خیابانها بریزند. مجلس مؤسسان و رفراندوم  نیز به دنبال سقوط حکومت تشکیل میشود.» 
 
پیش آمدن شرایط احتمالی « 5 درصدی» جهت تحمیل رفراندوم به حکومت، به دلیل « امکان وقوع خیلی کم اش» عملاً میتواند در محاسبات « ندیده» گرفته شود. آنچه باید به حساب آید احتمال وقوع 95 درصدی سرنگونی ، متاسفانه تا حدی خشونت آمیز، است. علی رغم میل ما. شعار رفراندوم  برای جلوگیری از خشونت مذکور، شانس تحقق ندارد. البته از سوی حکومت و به خاطر ماهیت و عمل خشونت آمیزش.
 
«رفراندوم» به عنوان یک راه حل دائمی یا به عبارت دیگر یک روش استراتژیک:
انتخاب متد و راه حل « رفراندوم» در مسایل مهم جامعه چیزی نیست که محدود به زمان و موجودیت حکومت خاصی باشد. جامعه همواره نیاز دارد بخشی از مسایل خود را درپای صندوق رأی حل کند. مثل « نوع حکومت». قانون اساسی و مانند اینها. در جنبش جاری در رابطه با نوع حکومت شعارهای مختلف وجود دارد: جمهوری ایرانی، جمهوری ایران، جمهوری، جمهوری فدرال، جمهوری فدرال دموکراتیک، جمهوری شورایی، حکومت کارگری، سلطنت تشریفاتی، و غیره. نظام پارلمانی ، نظام شورایی، و. در اعتراضات وقتی گفته میشود « جمهوری اسلامی نمیخواهیم» لازم میاید گفته شود« چه میخواهیم». متاسفانه اینجا شعار واحدی وجود ندارد و نمی تواند هم وجود داشته باشد، چون خواسته ها گوناگون اند. پس چه چیزی همه این شعارها را میتواند یکجا جمع کند و به یک خواسته تبدیل کند؟ « رفراندوم » . این مقوله در واقع همه این شعار ها را در خود جمع کرده است.
در کل رفراندوم میتواند مسایل مهمی را که خواسته های مختلف مطرح میکنند در شرایط مشخص یکجا جمع کرده حل نماید.
 به جای « نوع حکومت آینده» میتوان « رفراندوم» را انتخاب کرد. و به عنوان یک  روش عمومی و عام پیش کشید. یا این که شعار« نوع حکومت» را کنار نهاد و مطرح نکرد که عملاً ممکن نیست. 
در عمل هم شعار رفراندوم مطرح میشود و هم نوع حکومت های مختلف آینده. چه بخواهیم ، چه نخواهیم. 
 
حلاصه و جمع بندی:
 
-رهبری جنبش ایران، عملاً در دست پیش برندگان آن است. یعنی در دست « رهبری های غیر متمرکز» و غیر علنی، در سطح جامعه. که جنبش را در سرتاسر ایران با « امواج مختلف» ادامه میدهند.
این رهبری ها را به رسمیت بشناسیم و نباید در پی قبضه کردن رهبری جنبش برآییم.
- نظام حاکم در ایران یک نظام فاشیستی ست. نظام فاشیستی را نمی توان به رأی گذاشت. آن را باید با زور به زباله دان انداخت. رفراندوم در این خصوص سخن بی جایی ست.

-شعار رفراندوم از زاویه جذب نیرو میتواند طبقه متوسط را وسیع تر در جنبش بسیج کند. 
- رفراندوم از زاویه عملی، تنها 5 درصد احتمال دارد که در شرایط « نهایت ضعف حکومت» -که البته این هم احتمالی ست-در آینده مطرح شود.
و به دلیل « احتمال اندک پنج درصدی»، میتوان این زاویه را ندیده گرفت. در کل شعاری غیر عملی ست.
- شعار رفراندوم زیانی به جنبش سرنگونی ندارد، عملاً در خدمت آن قرار دارد. و همسو با حرکت گذر از نظام حاکم است. 
- حامیان این شعار توسط آن امکان به کج راهه بردن جنبش سرنگونی را ندارند. در نهایت این شعار عملاً به خدمت جنبش نفی حکومت درمیاید.
---
در پیوند:
مسئله‎‮ ‬سوسیالیسم‮
http://www.iranglobal.info/node/63660
 
مرحله گذار از دیکتاتوری به دموکراسی
http://www.iranglobal.info/node/63751
 
گامهای براندازی
http://www.iranglobal.info/node/64520
تا «جرقه» و خیزش دیگر چه میتوان کرد؟
http://www.iranglobal.info/node/64438
پاسخ گروه حاکم کشتارگر چیست ؟ سه فاز مبارزه
http://www.iranglobal.info/node/64205
«علل و رهبری» خیزش دی
http://www.iranglobal.info/node/64167
اتحاد عمومی بزرگترین دستاورد خیزش دی
http://www.iranglobal.info/node/64108
خیزش دی- صدای سوم- چه میخواهد؟
http://www.iranglobal.info/node/64041
اصول پیروزی جنبش
http://www.iranglobal.info/node/63951
----آذربایجان
نگذارید آرتیمیا بمیرد
http://www.iranglobal.info/node/64657
ضرورت دارد آذربایجان هرچه وسیعتر، در اعتراضات شهرها شرکت کند
http://www.iranglobal.info/node/63844
استقرار حکومت دموکراتیک آذربایجان ، هدف مرحله یی
http://www.iranglobal.info/node/63572
انتشار از: 

         

 

نظردهی با فیسبوک: 

دیدگاه‌ها

تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
آرایش نیروهای سیاسی بعد از جنبش دی
----------
جنبش دی به نیرو های سیاسی جامعه آرایش نوینی داد:
1- نیروی حکومت( اصول گرا- اصلاح طلب) : از نظر تئوری فاتحه اش خوانده شد. تنها از نظر نیروی عملی مطرح اند. اصلاح طلبان بیرون و داخل حکومت هنوز کمیت قابل توجهی را با خود دارند. خواست اینها

-« حکومت اسلامی دوم» است. با یک ملت و یک دولت. که حالت اول اش در معرض سرنگونی ست.

2- بقایای رژیم گذشته: به عنوان نیرو مطرح اند ولی تئوری سیاسی این جریان هم شکست خورده

-خواست اینان « سلطنت تشریفاتی و عملاً تبدیل آن به سلطنت استبدادی»ست. با یک ملت و یک دولت. یک بار سرنگون شده و دوباره سانس برگشت ندارد مگر اینکه خارجی تحمیل کند.
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
نیروهای سیاسی و آذربایجان
------------------------------
-«"قبضه رهبری جنبش" ، رفراندوم، مجلس موسسان، قانون اساسی جدید که احتمال دارد قبل از کسب پیروزی تدوین کنند، استقرارحکومت جدید» گامهایی ست که پیش روان «قوم خواهان حکومت جدید با مقوله ملت» با متشکل کردن خود در داخل و خارج، در درون وبیرون حکومت ، پیش می برد جهت حاکمیت خود. با اقتصادی سرمایه داری. و اندکی دموکراسی برای کسب پیروزی.

- نیرو های دیگر ( زحمتکشان ، تبعیض دیدگان ، "برابری و آزادی" خواهان واقعی ) تا وقتی که با « تشکل و مبارزه و "سیاست خاص" خود» نتوانند گامهای مذکور را به سود خود تغییر دهند بازنده اند. همانطور که گفته ام « تعیین کنند توازون نیرو هاست». این توازون اکنون به سود حاکمیت « جریان یک ملت- یک دولت» است. چون « نیروهای دیگر» ضعیف اند. « فاقد تشکل و اتحاد و سیاست خاص خود اند.»
تصویر آ. ائلیار

عدم انتشار شده: 
false
نظر: 
Soleymani عزیز، راه مبارزه ، در شرایط جامعه ما، برای رهایی از دیکتاتوری ، احقاق حقوق ، در گام اول به شکل نسبی و ابتدایی و حداقلی، پروسه ی بسیار پیچیده، پرپیچ وخم، و دشواری ست. اما « دونقوزدان بیر توک ده چکسن - قنیمت دیر». تا بتوان پیش رفت. شاید که گام به گام به همه حقوق خود دست یابیم.
مسایل « شکست دیکتاتوری و کسب حقوق»، مسایلی « عمومی» هستند. و به تنهایی امکان دست یابی به آنها ممکن نیست. و با کنار ایستادن هم نه دیکتاتوری رفع میشود و نه کسی حق دیگری را رعایت میکند. آنچه تعیین کننده است « شرکت در مبارزه عمومی و پیش بردن خواسته های " عام و خاص" است». هرکس به اندازه کارش میتواند نتیجه بگیرد-در صورت موفقیت. اکنون در گام اول عملاً مسئله شکست دیکتاتوری توسط خیزش دی در جامعه روی میز آمده است.