چراجهان اسلام از عصر روشنگری محروم مانده است ؟/بخش 7

تاملی بر ظهور و رشد عصر روشنگری در تاریخ و تمدن انسان .
چراجهان اسلام از عصر روشنگری محروم مانده است ؟
به قلم : کاظم رنجبر ، دکتر در جامعه شناسی سیاسی .
بخش هفتم نسخه 1- 27 دسامبر 2013
 

 
ظهور  اندیشه های فلسفی سیاسی در اروپا  در راستای  جدائی دین از سیاست
خواننده گان بخاطر دارند که دربخش ششم این مقاله  به نظریه شارل منتسکیو نویسنده و فیلسوف فرانسوی  عصر روشنگری  تاکید کردیم که این فیلسوف در اثر معروف خود : روح القوانین  دو عامل را باعث  فروپاشی  نظام های حکومتی میداند . 1- انحطاط سیاسی .2- انحطاط  اجتماعی .  این دو عامل  در طول تاریخ  بشریت بارها و بارها حقیقت عینی و تاریخی خود را به اثبات رسانده اند .  در این بخش  هفتم  این بار  به انحطاط سیاسی  و اجتماعی کلیسای کاتولیک مسیحیت  نظر  می اندازیم  و توضیح خواهیم داد  چگونه  این انحطاط  سیاسی و اجتماعی  اروپا را به یکی از تاریک ترین عصر خود ، یعنی جنگ های مذهبی  فرو کشید .
کلمه کاتولیک ،Catholique ریشه یونانی دارد ، واز کلمه یونانی ، Katholikos، یعنی  جهانی ،  منظور دین روم باستان ، که پاپ رهبر جهانی این دین است ، و پیروان این در جهان  پاپ را رهبر خود میدانند و پیرو  این دین هستند .
وقتی به تاریخ اروپا  از منظر رشد فلسفه  عقلانیت ،Rationalisme   همراه با رشد علم و دانش و گذر نظام های استبدادی ، چه استبداد  نظام  پادشاهان و امپراطورها و چه استبداد  دینی  پاپ ها  همراه با موسسات و سازمان های دولتی و اجتماعی و فرهنگی دقیق می شویم  می بینیم  که رشد و بلوغ عقل گرائی  و به همراه آن  دموکراسی بر مبنای ، جدائی دین  از دولت  فراز و نشیب های  طولانی و همراه با جنگ های خونین  دینی و قومی بوده است .  قرنها این جنگ های خونین  بخش عینی  از تاریخ تراژیک و فلاکت بار اروپا را بوده اند .  این وقایع تاریخی ، به ذات خود در فرهنگ و تاریخ بشریت  تاثیر گذار بودند  که مورخین  در حقیقیقت ، تاریخ بشریت را  بر مبنای  وقایع تاریخی  مهم ، به شرح زیر تقسیم کرده اند .
1- عصر  قدیم   یعنی دوران باستان  تا سقوط امپراطوری روم در سال 476.
2-  قرون وسطی ، شروع آن از سقوط روم باستان  یعنی 476 تا فتح قسطنتنیه  در سال 1498  بدست ترکان .
3- دوره رونسانس  از سال 1498 تا  انقلاب کبیر فرانسه  در سال 1789.
4- عصر جدید  که شروع آن از انقلاب کبیر فرانسه  تا امروز.
وقتی به وقایع تاریخی این قرون دقیق می شویم ، می بینیم  جوامع بشری  حتی در جوامع اروپائی برای روند تکاملی  فلسفه  در راستای  استقرار و نهادینه کردن  خرد گرائی و استقرار نظام  حکومتی  بر اصول دموکراسی ، جدائی دین از سیاست و نهاد حکومتی ، شاهد  دورانهای سیاه تاریخی ، چون جنگ های  خونین مذهبی ، بین پیروان  ادیان و مذاهب مختلف بوده است . فقط جنگ های معروف صلیبی ، بین مسحیان و مسلمانان  از سال 1095 میلادی ، تا 1291 میلادی  یعنی دوقرن  بخشی  از اروپا و و آسیای  غربی را به خاک و خون کشید .
فلاسفه  دوران عهد  باستان   چون سقراط ، دموکریت ، افلاطون ، ارسطو اگرچه آثار با ارزشی  به نسبت سطح شعور و آگاهی  اجتماعی جامعه  زمان خود  بجای گذاشته اند ولی با ظهور مسیحیت ، و تبدیل آنان به دین دولتی  امپراطوران و وپادشاهان  و فرقه گرائی دینی و مذهبی  کاتولیسیم ، پروتستانتیسم  ارتودوکس ، قرنها  قاره اروپا  را به خاک و خون کشید . بطوریکه  دگر اندیشان  و فلاسفه  از طریق  قدرت و حاکمت کلیسا  به وحشیانه ترین  روش  مخصوصا کلیسای کاتولیک  تحت رهبری  پاپ ها و امپراطورها و پادشاهان خودکامه  به طرز فجیعی به قتل میرسیدند .
منشاء ظهور  پروتستانتیسم در اروپا .
پایان قرن 14 در اروپا ، شکاکیت جدیدی نسبت به دین مسحیت را درجوامع اروپائی ظاهر کرد .  این شکاکیت  ابتدا در انگلستان و بعد درایالت بوهم در چکسلواکی  ظهور کرد :جان ویکلیف ،
 یکی از شخصیت های معروف  علمی و دانشگاهی وJohn Wycliff, Wycliffe 1326-1384 
     استاد دانشگاه آکسفورد بود  او سعی بر آن داشت  جامعه انگلستان را  به دوران عصر ظهور مسیحیت (مسحیت ابتدائی )  برگرداند . او دستگاه و سازمان کلیسائی زیر نظر پاپ ها را به سختی انتقاد می کرد و آنها را به فساد و ارتشاء متهم  میکرد  . او در این انتقاد ها  اضافه کرد،  که دستگاه دیانت واقعی  به ظاهر و تبلیغات دینی نیست  بلکه با معنویت واقعی و ایمان به اعمال و رفتار  واقعی حضرت  مسیح  بنیانگذار  دین مسیحیت  پیبوند دارد .  لذا  لازم و ضروری است  که مسیحیان  به سخنان  واقعی و نوشته های  انجیل که سخنان  واقعی حضرت مسیح  است  ، استناد کرده  و از آن پیروی بکنند و چیزی بر آن اضافه نکنند . دستگاه روحانیت و تقدس گرائی آنان  بی فایده است . به عبارت دیگر  جان ویگلیف  می گفت به اعمال مئومنان و فتار آنان دقیق بشوید  نه به حرفها و تظاهرات دینی و مردم فریبی شان .  جان ویگلیف  مجموعه نظریات خود را  در مقاله ای منتشر کرد  که در آن مستقیماً دکترین سنتی
مسیحیت  را چون : باور داشتن  به اینکه  :نان و شراب  مظهر روح و تن حضرت عیسی است  آنرا رد کرد .
(ماخذ )
همین نوشته ها باعث شد که دستگاه کلیسای انگلیس درسال 1383 میلادی  در شورای مشورتی  متشکل از مقامات عالی رتبه کلیسا  او را از دانشگاه  اکسفورد اخراج بکند (ملاحظه می فرمائید که  «پاک سازی دانشگاه ها از استادان متفکر و روشفکر ، 700 سال پیش از ایران جمهوری اسلامی سابقه داشته است . جان ویکلیف با نقد بسیار غنی  دستگاه روحانیت و اندیشه های خرافی آنان  در سال 1382 فوت کرد .
ژان هوس. (Jean-Husss) متولد 1371 میلادی – مرگ  به حکم کلیسا از طریق زندخ زنده سوزاندن در آتش در سال 1415 .  ژان هوس در ایالت بوهم جنوبی(واقع درجمهوری چک  اروپای مرکزی  ) به دنیا آمد  و  یکی از استادان دانشگاه  پراک  بود و مقام  واعظ  و مبشری (Prédicateur) داشت . ژان هوس  اساس ایمان و باور دینی را فقط و فقط در متون انجیل میدانست و از این متون دفاع میکرد  این استاد دانشگاه ، ژان وویکلیف را  استاد و راهنمای خود در راه  رسیدن به شناخت حقیقی عیسی مسیح را فقط متون انجیل  میدانست . درسال 1403 دانشگاه پراگ  نظریه های ژان ویکلیف  را رد و محکوم کرد .  به دنبال آن پاپ گریگوار  دورازدهم که ساکنان ایالت بوهم  مقام پاپ بودن او را قبول داشتند ،ارشیوک  پراک ،  ژان هوس را از مسیحیت منفصل  و اخراج کرد .  ژان هوس فقط از طرف پادشاه بوهم  و مردم پشتیبانی می شد . امپراطور  زیگموند  لوکزامبورگ امپراطور    روم وژرمن ( متولد 1368 مرگ 1437 ) به ژان هوس پیشنهاد کرد که از اندیشه های  خود در شورای  مشورتی  کلیسا در شهرکنستانس   دفاع بکند . پاپ ژان بیست سوم قبول کرده بود که ژان هوس را از مسیحیت  اخراج نکند .اما در مقابل  کشیشان  تائید می کند که با تمام دکترین  و اندیشه های ژان هوس  موافق نیست .خصوصا رد  باور مسیحیان از طرف ژان هوس ، که :شراب و نان ، مظهر خون و تن هصرت عیسی است .پاپ نمیتواند رد این عقیده مسحیت را تحمل بکند .ولی کشیشان بالا مقام نمی خواستند  وارد بحث های  الهابات بشوند . ترجیح میدادند ژان هوس را یک دفعه از کلیسا و مسحیت اخراج بکنند و خود را از دست این «مزاحم » خلاص نمایند .
شورای عالی کلیسا  ژان هوس را محکوم کرد و اعلام نمود ،ژان هوس نه تنها  به کلیسا خیانت کرده است  بلکه به امپراطورنیز خیانت کرده است . همین شورا در سال در سال 1415   زنده زنده در تل آتش هیزم  در ملاء عام  به اتهام  کفر و مرتد ژان هوس را سوزاند .
                                               *                        *                *
برینو ژوردانو   فیزیک دان و فیلسوف  معروف  ایتالیائی
ماخذ (1)
 
یکی دیگر از قربانیان جهل و خرافات و جنایات کلیسا  مسیحیت  در اروپای قرن شانزدهم ، برنو ژوردانو (Giordano Bruno  ) متولد ژانویه 1548 در قصبه نولا (Nola) در حوالی ناپل است که در خانواده نسبتاً فقیر  بدینا آمد . آو بعد از تحصیلات آن زمان  به فراگرفتن  زبان لاتین و گرامر  ادامه داد و به دانشگاه  ناپل (Naples ) وارد شد  برنو ژوردانو  در دانشگاه بطور عمیق و گسترده  با آثار  فلاسفه چون افلاطون و ارسطو آشنا می شود .  از آنجائیکه  بر فرهنگ و فلسفه و مکتب انسانیت پای بند بود ، روشی که مدرسین  کلیسا  دیگران را فاقد شعور  و درهین حال صغیر میدانستند ، این روش را دور انداخت و در دانشگاه برای اولین بار باروش :La mnémotechnique – روش علمی تقویت حافظه  آشنا می شود و این هنر را  را در خود تقویت می کند . برنو در دانشگاه دروس خصوصی نیز انتخاب میکند که این دروس  او را در مناظره  و جدل اندیشه های فلسفی  طرفداران فلسفه  افلاطونی  با فلسفه ارسطوئی  می کشد .آشنائی برونو به اندیشه های فلسفی  افلاطون و ارسطو  موضع فکری  او را در رابطه با تعلیمات  مسیحیت  وروشن و مشخص کرد . در 15 ژوئن 1565  به مدرسه دینی  فرقه  مذهبی دومنیکن (Dominicain ) که شهرت این مدرسه  در تمام ایتالیا معروف بود وارد می شود . در این مدرسه برونو ژوردانو با استاد  خود در درس : متافیزیک –Métphysique- که نامش :ژوردانو گریسپو (Giordano Crispo  ) بود آشنا می شود ، و بخاطر علاقه  به علم و دانش این استاد ، نام ژوردانو  استاد خود  را برای خود انتخاب  می کند .
در آن زمان برونئو ژورادنو  پیرو مذهب دومنیکن (Dominicain  ) بود ، که شعارشان (ازطریق فعل و از طریق مثال ) بود  . منظور  این است که در مجادله فکری و عقیدتی ، طرف از طریق استفاده از افعال  مناسب و منطقی ، و همچنین مثالهای  تاریخی وبر گرفته از واقعیت جوامع انسانی  باید فکر و عقیده خودش را  پیش ببرد ، نه وراجی های بی سرو ته . برونئو ژوردانو  درسال 1573 از تز تحصیلی خود  در رابطه با اندیشه های متفکر  معروف جهان مسیحیت  توما داکن  (Thomas d’Aquin|) و پیر لومبارد (Pierre Lombard)  دفاع می کند  و رسماً به مقام کشیشی  در فرقه دومنیکن  نائل می شود . در حقیقت  برونئو ژوردانو  عقاید خود را ، که در حقیقت  اعتراض و طغیان  علیه  غل و زنجیر  دین ، که مانع اندیشیدن آزاد انسان  میشوند ، از جمع  آشنایان و اطرافیان خود ، پنهان نگه میدارد . در طول سالهای بعد ، یک فرهنگ  و آگاهی گسترده  همراه با انتخاب شخصی خود ، که چندان با فرهنگ و فرهنگ  باورهای تحمیلی ادیان همخوانی نداشتند ، و با استعداد ایکه  از منظر حافظه  دادشت ، همچنین علاقه بیکرانی که به مطالعه آثار با ارزش  نویسندگان و اندیشمندان با ارزش داشت صاحب می شود . او با آثار  فیسلسوف و متفکر  انسانگرای هلندی : Erasme Didier   در زبان لاتین :Desiderius  Erasmus   متولد روتردام  1469 –مرگ  درشهر بال سویس در سال 1536 ، که اندیشه های خود را  در مخالفت با استبداد دینی و تحمیلی  علنا بیان می کرد آشنا می شود . برونئو ژردانو  همچنین  با علوم : تفسیری و تاویلی  همراه  با قواعد و قوانین  جهان هستی و طبیعت که چندان با علوم دینی همخوانی نداشتند ، آشنا می شود .
در این زمان  اندیشه هائی که برونئو ژوردانو  در رابطه با کنار گذاشتن  باورهای خرافی دین  در مغزش در حال تحول و شکل گیری بود  به نگنه بلوغ و اجرای عملی رسید . قبل از آنکه رسماً به مقام کشیشی برسد  تصور  مریم مقدش را که در اطاق اش چسبانده بودند  می کند و کنار می گذارد . همین عمل باعث متهم شدن  برونئوژوردانو به لامذهبی  از طرف مدافعان  مریم مقدرس می شود . با گذشت زمان  حمله متهم کنندگان  خصوصاً در رابطه  با رد  عقیده تلثیث در مسحیت (تلثیث ، در مسحیت : باورداشتن به خدا ی واحد  وسه شخصیت : پدر – پسر- روح القدس ).
برونئو ژوردانو این  عقاید جزمی را باور نداشت  ، او متهم  به مطالعه کتاب های گمراه کننده می شود  .برونئوژوردانو  در فوریه 1576  مجبور به ترک  صومعه می شود و از منطقه شبانه فرار میکند
ابتدا  برونئو ژوردانو امیدوار بود که  میتواند در ایتالیا  به زندگی خود  ادامه بدهد . مدت دوسال  (از سال 1576 -1578 ) با تدریس دروس خصوصی  :دستور زبان لاتین و ستاره شناسی  با شرایط سختی  زندگی خود را می گذراند . واز آنجائیکه به بی دینی متهم  شده و بین مردم شناخته شده بود ، مجبور به ترک مداوم شهر و منطقه بود تا  در گمنامی  زندگی بگذراند .  در این سالها برونئو ژوردانو  در شهر های مختلف ایتالیا  چون ژنوا- نولی –تورن- ونیز – پادو -  ناپل ،  زندگی میکند . در طول این دوسال  فقط میتواند  یک کتاب منتشر بکند و تنها اثری که از این کتاب میماند ، عنوان آن کتاب   است  که چنین  می باشد . آثار زمان .
زندگی سخت و خسته  کننده برونئو در خفا و پنهانی ، او را مجبور به ترک ایتالیا کرده ، و به فرانسه  در منطقه ایالت :Savoie – در شهر کوچکی  شامبری :Chambéry ;  و بعد در شهر ژنو  شهر پیروان کالون (Jean Calvin) - اصلاح گر دینی  پروتستانتیسم  متولد  ایالت پیکاردی فرانسه  مقیم ژنو مرگ 1564- ساکن می شود .اما زندگی ژوردانئو  در بین  پیروان  اصول انجیل  مدت زمان طولانی دوام نمی آورد . اختلاف و مجادله فکری  او از منظر فلسفی  در نهایت  به دستگیری  او و اخراج از سویس منتهی می شود . ژوردانو  ابتدا به  شهر لیون :Lyon و بعد  به شهر تولوز :Toulouse   مهاجرت می کند  ولی نقد  و بحث در رابطه  با :Dogmatisme –(باور های جزمی  و جزمیت و انجماد فکری ) دین باوران مذهب کاتولیک  اورا رها نمی سازد . او موفق  به تدریس  با مقام  استاد  قراردادی  (نه استاد رسمی ) در دانشگاه تولوز می شود ، در در این دانشگاه ، علوم ریاضی و فیزیک تدریس میکند .  وکتابی نیز درباره :Mnémotechnique- روش بالابردن حافظه  چاپ و منتشر می کند .
پادشاه فرانسه  هانری سوم (متولد 1551- مرگ1589 ) با آگاهی از دانش و حافظه  قوی برونئوژوردانو ، او را به بخش علوم و فلسفه   دربار خود احضارمی کند. و طبق عادت و آداب و رسوم  پادشاهان آن عصر فرانسه  برونئوژوردانو را  در پناه خود حفظ می کند .لازم بیاد آوری است ، آکادمی مشهور  فرانسه  در سال 1635  در زمان سلطنت  لوئی 13  زیر نظر وزیر معروف او کاردینال  ریشلیو بناینگذاری شده است و شهرت جهانی دارد .تا سال 1583 برونئو ژوردانو  در دربار هانری سوم  از فلاسفه مشهور و با نام و اعتبار ، محسوب می شود و صاحب کرسی  فلسفه  در دربار فرانسه می شود .
سخنرانی های برونئو ژوردانو  در رابطه با اختلافات  مذهبی  در بین جوامع بشری  با یک روش نسبتاً محافظه کارانه  مورد قبول دربار قرار می گیرد .  استعداد و نبوغ نویسند ه گی و طنز  او به سبک  شعر غنی مغازله  در اثر معروف اش (:Candelaio-  در زبان لاتین   ، قندیل و یا شمعدانی در زبان فارسی ) در دربار  مورد توجه شاه و اطرافیان قرار می گیرد .  این شعر در حقیقت یک نقد  از واقعیت های زمان معاصر   خود برونئوژوردانو و اروپای آن عصر غرق در جهل و خرافات بود .
 در آوریل 1583 ، برونئوژوردانو  به لندن و از آنجا به آکسفورد می رود . او در اکسفورد با یک برخورد معترضانه بخشی از متفکران  دانشگاه قرار می گیرد .برای اینکه برونئو ژوردانو  دستگاه دینی  کلیسای انگلیکن  را نیز شدیداً به باد  انتقاد  گرفته بود .  برونئوژوردانو  بخاطرایمان به  اعتماد به نفس خود ،  دوسال عمر خود را  صرف تهیه  جواب به مخالفان  خود در انگلیس صرف می کند . در نهایت   متفکرین  آکسفورد  او را به عنوان فیلسوف  و دانشمند  در علوم جدید ،  با  خصوصیات  اخلاقی  گستاخ  و متجاسر قبول می کنند  ورسماً   می شناسند .
 
در سال 1584 ، سه  اثر مهم  از برونئوژوردانو در زبان لاتین (زبان علمی آن عصر  ) با این عنوان  ها چاپ و منتشر می شود .
 
-          ضیافت خاکستر (La Cena de Ceneri )
-          در رابطه با علت و اصل وحدت (De la causea ,principo,e Uno)
-          درباره ، بی نهایت ، جهان هستی ، و دینا .( De l’infinito,universo  e Mondi)
-          ادامه دارد .
-          اقتباس بطور کامل .و یا به اختصار  با ذکر نام نویسنده و ماخًذ کاملا آزاد است .
-          ماخذ  (1)  در زبان فرانسه :
-          
انتشار از: 

افزودن نظر جدید

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA ی تصویری