رفتن به محتوای اصلی

ببینید ما چه ایرانی می نویسیم ؟
15.10.2023 - 22:53

ببینید ما چه ایرانی می نویسیم ؟

 مردی علیل، مستبد وجانی در یک سرزمین باستانی تکیه زده بر عرصه قدرت ،انباشته از کینه ونفرت که هیچ ابری را بر بالای سر خود تحمل نمی کند.در نفرت دائمی ازتحصیل کردگان ،روشنفکران وهنرمندانی که حاضر به تن دادن، به زندگی در سایه مردی کم مایه ،سفله پرور،خود شیفته ومستبدی چون او نمی باشند .مغرور از سرکوب جنبش مهسا ، گردن فرازی معترضان را با گردن زدن ،کارد آجین کردن ،شکنجه کردن وزندانی نمودن  پاسخ می دهد. 
ویژگی لازم برای نشستن بر اریکه قدرت وحفظ آن بهر قیمت.
کاریکه از نخستین روز ورود شیاد بزرگی بنام خمینی که دست بر نرده ایوان نهاد تا لشگری غرق در نئشه اسلام ناب محمدی بوسه بر دست او بزنند ،اسلام اوراکه بوی خون میداد به جهان صادر کنند.تخم اژدهای هفت سری که او ریخت.حال جانشینش چهل سال بعد بوسه بر پیشانی و دست های آلوده بخون دست پروردگانی می زند که هیچ ابائی از کشتن کودکان ده ساله تا هنرمند هشتاد وسه ساله ندارند . 
لشکریان سادیستی پرورش یافته، مخلوطی ازباورمندان دینی متعصب،لات های کف خیابان که یکه تازی ومیدان داری ،قداره کشی در خیابان ها ی قرق شده توسط قدرتی که حکومت در اختیارشان نهاده غرق در لذتشان می کند . 
تصور کنید  رئیس جمهور عقب مانده ای که دستش تا ،آرنج غرق در خون کشته شده گان شهریور شصت وهفت است،از درک ساده ترین مسائل سیاسی واجتماعی عاجزاما نشسته بر راس قوه اجرائیه یک مملکت ."اگر مملکتی باقی گذاشته باشند" مملکت ویران شده که اگر از همین امروز هم دگرگون شود .زمان بسیار طولانی طلب می کند تا به حال متعادل در آمده وگام در جاده سازندگی وپیشرفت بگذارد. 
این راهزنان قانونی سرازیر شده از غار های توحش وبنیاد گرائی  جامعه را دچارچنان عقب ماندگی های ناشی ازتراوش مغز های کوچک آخوندی با منشاءروستائی نموده اندکه نه تنها اعتماد عمومی بدولت ازدست رفته و مشروعیت از کف داده است. بلکه لطمات جدی به اعتماد عمومی این ستون استوار نگهدارنده پایه واساس ملت ها نیزوارد ساخته است.امری که ترمیم آن بسیار مشکل است.

 وقتی اعتماد عمومی یک ملت نسبت بیکدیگر فرو می ریزد .تشکل ها فرو می پاشند .خلقیات فردی حاصل از چهل سال دوگانه بازی ،هراس از دست دادن حداقل های بدست آمده ببهای سکوت کردن! تن دادن به زندگی مختوم تدارک دیده شده توسط حکومتگران فاسد در جامعه جا باز می کند.جاری شدن ضد ارزش ها بجای ارزش های جهان شمول امروزی به امری عادی بدل می شود! بلائی بر سر این مردم ورفتار های شرطی شده آن ها جهت کشیدن گلیم خود از سیل بنیان کن جاری شده می آورد که شعار نقد بچسب ونسیه را رها کن به شعار عمومی بدل می شود !
ذهنیت حاضر وحساب گر مردم، بخصوص لایه هائی که بهر ترتیب شده با هزار کله ومعلق زدن زندگی خود رادر این آشفته بازار می چرخانندو در هراس از هر نوع تغیر که قادر به درک انتزاعی آن نمی باشند .خود به عامل انفعال و بازتاب های منفعلانه ،عافیت طلبی و عدم باور به قدرت تعین کننده و  سرنگون سازمردم در برابر حکومت آخوندی بدل می شوند.
فداکاری وجان بازی ، جان های عاشق وروشن جنبش مهسا که در آرزوی ساختن جامعه ای نو،مبتنی بر سکولاریسم و دمکراسی وحکومت بر آمده از دل یک انتخابات آزاد جان خود بر دست گرفته وبمیدان در آمده اند بی جواب می ماند .
در چنین فضای بی اعتمادی به نسل جدید ،پراکندگی اپوزیسیون پر مدعای وراج ،بی عمل که خرابی ایوان می بیند اما هنوز در بند نقش ایوان است !عملاجنبش ازرفتار باز می ماند.خیزش بزرگ یک نسل بدلیل همین عدم حمایت عمومی به شدید ترین وحهی سرکوب می شود. حاکمیت کودک کش جری تر می گردد.شروع به گذراندن قوانین جدید از مجلس بی همه چیز، جیره  خوار حکومت می کند.دست به تسویه دانشگاه ها می زند با وقاحت حاصل از دریده شدن آخرین پرده شرم وحیا. مداحان را بر جای استادان صاحب نام دانشگاه می نشاند ودر یک قلم سه هزار پانصد استاد اخراج می کند و وابسته گان خود را که هنوز دانشگاه تمام نکرده اند جای گزین آن ها می سازد.
زاکانی بی سر وپا را مقام شهرداری می بخشد تا در مملکتی که هر نهاد و فرد مرتبط با دستگاه رهبری وامنیتی خود یک قانون گذار ومجری قانون است. لشگری از زنان عقده ای و کف خیابانی را بعنوان آمران نهی از منگر آتش به اختیاران منسوب زاکانی در مترو ها مستقر سازد وجان فرشته زیبائی که جرمش انتخاب حجاب اجباری وزیبائی بود بگیرند. 
در تداوم این جری شدن  بار دیگرسناریو قتل های زنجیری راکه برای مدتی در صندوقچه نهاده شده بود بیرون بکشند و هر چهره سرشناس هنری ،اجتماعی ،سیاسی  معترض مانند داریوش مهر جوئی وهمسرش را کارد آجین کنند. پیام روشن به هر هنرمند وچهره سرشناس معترض حکومت .
بی پروا وبی پاسخ گو بودن به ملت !با دمیدن و دفاع علنی وعملی کردن از جریان های تروریستی چون حماس و شعار محو اسرائیل کشور در آستانه نابودی کامل قرار دهند .  
تمامی این عمل کرد ها تنها از قدرت سرکوب گری ونیروی نظامی حاکم نیست . بخش زیادی به خود ملتی بر می گردد که چنین فجایعی را می بیند ،سرکوب وکشته شدن زیبا ترن فرزندان خود را درجنبش مهسا نظاره می کند .اما د م بر نمی آورد وقدم در میدان نمی نهد . 
حاصل عملکرد اپوزیسیونی هست که هنوز چهل سال است روی مبنانی عقیدتی و تشکیل صف مستقل با حدود وثغور تعریف شده ،باد دادن خرمن بیست هشت مرداد سخت درکاراست. دوران پهلوی که جای خود دارد . حکومت آخوندی سرخوش از این فضا واز این اپوزسیون سرگرم جهاندن و تاختن در میدان .
لشگر اشرف افغان به در وازه های اصفهان رسیده بود .بشاه سلطان حسین هشدار می دادند "شاه دشمن پشت دروازه های اصفهان است !" او در جواب کاغدی را که روی آن با خط زیبا در حال نوشتن اصفهان بود نشان می داد و می گفت "ببنید چه اصفهانی می نویسم . قاتلان قانونی در خیابان ها می گردند .پشت در خانه های معترضان می ایستند .اما چه باک ببیند مااپوزیسیون چه ایرانی می نویسیم!
ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان

عنوان مقاله
با استعداد؛ اما سترون!

دروووود بر ابوالفضل عزیز!

مختصر و گویا.

این حرفهایی که نوشته ای، توصیف است؛ نه علّت یابی. اینکه خامنه ای علیل است یا نیست، هیچ ربطی به اصل قضیه ندارد. خمینی هم، الکن بود و بلد نبود یک جمله دبستانی را درست، تلفّظ و صرف کند. ناپلئون نیز کوتوله قد بود. استالین نیز، دست کوتاه بود و باید آستینش را خیاّط طوری میدوخت که تفاوت دستهایش معلوم نشود و هر گاه میخواست نطق کنه، یک تخته زیر پاهایش میگذاشتند که یه سر و گردن از دیگر رفقا بالاتر باشه. فیدل کاسترو نیز چونه ای مضحک و عقب رفته داشت که با گذاشتن ریش، آن را استتار میکرد. از اینگونه موارد در تاریخ زیاده. اگر کتاب «سفرنامه جانسون» را نخوانده ای، پیشنهاد میکنم که حتما بخوان. کتاب با ارزشیه. در این کتاب حکایت با مزه ای هست که واقعا شایان تامله. از جمله اینکه وقتی «تیمور لنگ» به حکومت عثمانی حمله میکنه و لشکریان تیمور، سلطان عثمانی را؛ یعنی «ایلدیریم بایزید» را دستگیر میکنن و در قفس آهنین میاندازن و پیش تیمور می آورند، تیمور با دیدن بایزید، قاه قاه میخندد. بایزید به او میگوید از این پیروزی، غرّه و سرمست مباش. نوبت تو نیز خواهد رسید. تیمور جوابش میده که من به تو نمیخندم؛ بلکه خنده من به روزگاره که سرنوشت آسیا را در دست دو تا آدمی گذاشته است که یکی از چشم، کور است و یکی از پا، لنگ است!.

نه ابوالفضل گرامی!. من تو را به عهد یاجوج و ماجوج نمیبرم که بگویی پیر شده ام و زانوهایم قوّت راه رفتن ندارن. با من بیا به هشتاد سال پیش. روزگاری که حزب توده پا گرفت و شروع به قلمسوزیهای مضحک و مزخرف در باره ایدئولوژی منحط و پوسیده و لجن مارکسیسم؛ آنهم از نوع رسوای روسی اش کرد و بیا تا همین ثانیه های گذرا به دور و بر خودت تا ینگه دنیا. ببین اینانی که اکثرا ماشاالله ماشالله آکادمیکر و تحصیل کرده و الدرم بولدرم نیز بودند و هنوزم هستند، چه گلی به سر این ملّت گل و بلبل زدند که بخواهی انتظار داشته باشی، حضرات متشرّع و معمّم زده باشند!. یه نگاهی به تمام آنچه منتشر شده و هنوزم میشود در قلم حضرات بیفکن تا عمق فاجعه را به راحتی بتونی ریشه یابی کنی. زیاد هم نمیخواد خودت را اذیّت کنی، بردار «کتاب «راهنمای کتابشناسی مارکسیسم» را که درست یکسال پس از فاجعه 57 به همّت بهمن دهگان منتشر شد، تورّقی بکن و خوب ببین چه خبر بوده در سیرک مبارزان هل من یزیدی که شعارشان شیانه روز : مترقی و پیشتار، پیشاهنگ، نبرد طبقاتی و انواع و اقسام زرهای مفت و بی مغز بود و همچنان هست.
ابوالفضل عزیز!. دانایی و فرزانگی و شعور و فهم از آسمون نازل نمیشه. مثل سرم نیز نیست که بشه از داروخونه تهیه کرد و توی رگها تزریقش کرد. خوردنی هم نیست که بشه موادّش را از دکون کریم آقا بقال خرید. همیشه گفته ام و بازم میگم، آنکه استثناست، همچون ستاره سهیل میدرخشه و نیازی به مستثنا کردنش نیست. امّا قاعده این بود و هست از هشتاد سال پیش تا کنون که تحصیل کرده ایرانی، شعور تمییز و تشخیص نداره. این حرف خیلی سنگینه و به هر کسی برمیخوره طبیعتا. اما من عذر خواهی نمیکنم؛ زیرا حرف و عمل مدّعیون را زیر ذرّبین و میکروسکوپ و تلسکوپ میذارم مدام و ششدانگ حواسم جمع است که چیکار میکنن و چی میگن. نتیجه برای من تا امروز نشان داده و اثبات کرده که تحصیل کرده ایرانی، استعداد داره؛ ولی نیروی تمییز و تشخیص نداره، چونکه خودش با مغز خودش نمی اندیشه!. برا همینم هست که احمقها مدام بر جامعه ایرانی حاکم میشن و دست بالا را دارن. اینم که دست به هر جنایتی میزنن، دیگه از عواقب همون حماقتهاشونه که عین ثوابه و صواب!
جامعه ای که تحصیل کرده اش، متابعت عقیدتی و هر چه آقا گفت را مرام و مسلک خودش بدونه و شبانه روز در بیابونهای عقیدتی و ایدئولوژیکی و مذهبی و مدرنیته ای و سکولاری و لائیسیته ای و دمکراتیک و خزعبلات مشابه، سگدوهای تقلیدی و اکتسابی و مفعولی! میزنه، انتظار داری که بیاد متفکّر و فیلسوف و ایده آفرین و طلایه دار کشور «دارا و کوروش و داریوش» شود؟. زهی خیال باطل!. ابوالفضل عزیز!. هر گاه حضرات یاد گرفتند، یه جمله بنویسن و رفرنس فقط به شعور و تجربه و آگاهی و بینش شخصی خودشان بدهند، آنروز امیدوار بشو عزیزم که داره اتّفاقات خجسته ای میفته. چونکه تلالوهایی از خورشید بیداری پدیدار خواهند شد. حالا تا وقتی که خود خورشید طلوع کنه و موثر بشه برای جامعه و مردمش.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
د., 16.10.2023 - 09:15 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.