رفتن به محتوای اصلی

پُرسمان قدرت و قداست جان و زندگی
10.11.2022 - 18:30

 

تاریخ نگارش: 08.11.2022

در این جُستار مختصر کوشیده ام در باره پُرسمان قُدرت، نکاتی را اشاره کنم. ایرانیان از همان سپیده دم زایش فرهنگ باهمستان خود در این باره عمیق میاندیشیده اند که چگونه باید زیست تا جان و زندگی هیچ موجودی، آزار نبیند و نابود نشود. مُعضل جان و زندگی به اندازه ای برای ایرانیان، قداست داشت و هنوز دارد که معیاری شد برای انتخاب پادشاهان و کارگزاران کشوری. مقوله فرّ با حقانیّت به قدرت، اینهمانی اجرایی دارد. آن که جان و زندگی را بپرورد و نگاهبان آزادی باشد، آفرین مردم را همراه خواهد داشت. آن که جان را بیازارد و خون بریزد، هیچ فرّی ندارد و هرگز مُحق به حکومت کردن نیست. 

اینکه تاریخ هزاره ای ایرانیان نتوانسته است تا امروز به ایده آل و آرزوی دیرینه اش جامه عمل بپوشاند، هرگز دلیلی بر آن نیست که چنان آرمان و آرزوی به حقّ که زاییده تجربیات بیواسطه ایرانیان از زندگی  و جان بوده است، نادیده گرفته و بی اعتبار قلمداد شود. قداست جان و زندگی به «اسطوره زال – سام – سیمرغ گسترده پر» بازمیگردد. آن زندگی را که حکومتگران، اجتماع و غیره به دور میافکند، در نظر زاینده جان و زندگی، قداست بی محابا دارد. 

موضوعات حکومت [Staat/State/Etat] و دولت [Regierung/Government] با نوع و شکل آنها هرگز تضمین کننده شیوه کاربست مقوله بسیار پیچیده قدرت نیستند؛ زیرا قدرت را نه بر حسب نوع حکومت و دولت؛ بلکه فقط میتوان آن را طبق معیار رفتارش با جان و زندگی به محک زد. اینکه چه کسانی قدرت را با چه ابزارها و امکانها و در سمت و سوی چه اهدافی به کار میبندند، نشانه ایست برای ارزیابی حقّانیّت داشتن کارگزاران کشوری به منظور کاربست قدرت یا بی لیاقتیآنها در کاربست نیرویی که جان و زندگی را تهدید و حقانیّت آنها را به کشورداری خود به خود سلب میکند. با توصیه و اندرز و پند نمیتوان کاربندان قدرت را  از کاربست آزخواهانه و خودمداری منفعت طلبانه پرهیز داد و ممانعت کرد. قدرت را باید به گونه ای در شیارهای قانونی و حقوقیکرانمند کرد تا بتوان از آن برای حفظ شیرازه باهمستان انسانها و حلّ و فصل مُعضلات باهمزیستی استفاده شود. برونشد قدرت از قالبهای کرانمند شده اش بسان برونشد آهن مُذاب از مظروف خودش است که سوای تخریب و ویرانی و جانستانی و خونریزی و فلاکتهای هولناک، پیامد دیگری ندارد. 

اینکه چه کسانی امروز یا فردا یا در آینده های نزدیک و دور در ایران به حیث کارگزاران کشوری انتخاب شوند و همچنین در چه نوع حکومت و دولتی سهیم و فعّال باشند، به تنهایی تضمین کننده قداست جان و زندگی نیست. از انباشت قدرت در چنگالهای فردی و فرقه ای و تشکیلاتی و عقیدتی و مذهبی و امثالهم باید کاست؛ آنهم به پشتوانه تقسیم آن در ابعاد جزئی و همسو کردن آن با قداست جان و زندگی.

جان و زندگی، مقدّس هستند؛ زیرا پدیده های زایشی و آفرینشهایمنحصر به فرد و هرگز تکرار ناپذیر هستند. آزادی از پیامدهای زاییدناست. آن که میزاید، آزادی را به آنچه زاییده است، هدیه میدهد تا به حیث گوهر یکتا و منحصر به فرد در آزادی بتواند شکوفا و بالنده و زاینده شود. ستیز و جنگ خصومت طلبانه مذاهب کتابی علیه زنان و حکومتها و ایدئولوژیهای برخاسته از بستر عقیدتی آنها،  به این دلیل است که زن، بخشنده زندگی در آزادیست و آزادی بسان «ابر و آتش» میماند که هرگز شکل ندارد و هر لحظه به چهره ای دیگر جلوه گر میشود. حکومتگرانی که سر ستیز با زنان دارند، علنا علیه آزادی در تمام ابعاد ناشناخته آتشسانیو ابرگونه اش،  جنگ و خونریزی را گسترش میدهند تا بتوانند با یکدست کردن جامعه بر مردم اجتماع به حکومت غارتگرانه و مستبد خود، دوام ابدی بدهند.

آنچه را قانونگزاران آینده نباید هیچگاه و هرگز از نظر دور دارند؛ بلکه همچون آینه روبرو، مدام در مقابل چشم خویش نگه دارند، مقوله قدرت و روشهای کرانمند کردن کاربست آن است. هر چقدر از انباشت قدرت در ارگانها و سازمانها و دوایر و ادارات و شخصیّتها و غیره و ذالک کاسته شود، به همان میزان بر امنیّت جان و زندگی و گسترش آزادی در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی و کشوری افزوده خواهد شد. 

اگر کشوردارانی نتوانند و نکوشند که پُرسمان قدرت را با تمام ابتکاراتفردی و گروهی و اجتماعی در بند کنند؛ طوریکه کاربست آن؛ ولو خردلوارباشد، به خوشیهای فردی و اجتماعی و نگاهبانی از جان و زندگی و آزادی مختوم شود، تاریخ ایران همچنان به روال گذشته تا امروز بر همان پاشنه خونریزی و کشتار و غارت و تجاوز و ستمگری خواهد چرخید که تا کنون چرخیده است.  

شناخت ساخت- و-ساز پُرسمان قدرت و تنها معیار حقّانیّت بخشیدن به آن؛ یعنی قداست جان و زندگی میتواند خاک مُستعدی باشد برای آفرینش باهمستانی که ایرانی به حیث شهروند این جهان به وجود آن با افتخار تمام خدمت کند. «آزادی»، بسیار چهره گی و جلوه های ناهمگون آتش و ابراست و تار- و- پودش نیز، زن و زندگی و زایندگیست. حقانیّت داشتن به حکومت و کاربست قدرت را در ایران امروز و فردا باید با معیار رفتارقدرتمندان با «زن/زندگی/آزادی» به محک زد. آن که زندگی را میازارد و جانستانی و خونریزی میکند، هرگز و هیچگاه به حکومت کردن حقّ ندارد؛ ولو بر عرش تکیه کرده باشد. الاهانی که برای زندگی و عشق و بوسیدن و رقصیدن و شادخواری و زیبایی و همدلی و آوازخوانی همپای با انسانهای نیستند، باید آنها را از اوج تکبّر قدرتپرستی به قعر ذلالت نیستی سرنگون کرد؛ زیرا زندگی و جان، مقدّس هستند و شایسته نگاهبانی.  

 

 

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

ایران گلوبال

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.