رفتن به محتوای اصلی

الکساندر مژلومیان اشتباه کرد و داریوش آشوری اشتباه او را تکرار می کند.
02.03.2024 - 15:26

یکی از دوستان از ایران مطبی را برای من فرستاد که بنظرم رسید به آن بپردازم و این تصور غالبا غالب را به چالش بگیرم که تزریق پول در دهه 50 یکی از عوامل مهم فروپاشی رژیم پیشین بود. این برداشت را درست نمیدانم. 

قضیه از این قرار است که داریوش آشوری در مقاله ای در نشریه میهن مینویسد: الکساندر مژلومیان، معاون سازمان برنامه و بودجه در شورای‌عالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بی‌حساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیش‌بینی شگفت‌انگیزی کرده و گفته بود که، «این پول‌ها پا در می‌آورند، به خیابان می‌آیند، و انقلاب می‌شود».

 در مورد نظر داریوش آشوری باید بگویم که عالم علوم دینی  نیستم. اما بر خلاف برخی درس خواندگان حوزه علیمه قم مطمئنم رژیم ولایت فقیه بحق نیست.  اقتصاد دان هم نیستم. اما نظر الکساندر مژلومیان و داریوش آشوری را هم در مورد این که تزریق پول به اقتصاد باعث انقلاب 57 شد را نیز درست نمیدانم.  تزریق پول میتواند باعث تورم یا مشکلات دیگر بشود و نظیرش در کشورهای جهان بارها رخ داده اما انقلاب!؟

 این قبیل مفسران در واقع پاسخ قانع کننده ای برای چرایی انقلاب ندارند و این سخن را از سر ناچاری و کمبود استدلال می آورند  که من یکی را قانع نمی کند. آنها عواملی مثل «توهم زدگی روشنفکری»، مد شدن نیهیلیسم و پوچ گرایی، مد شدن افه ی ضد پادشاهی و ضد امپریالیستی در میان نسل جوان بیسواد و واپسمانده دانشگاهی، واپسماندگی فکری جامعه روشنفکری، توهم زدگی و خودنمایی بازاریان بیسواد اما به پول و هالاف هلوف رسیده و کمک های بیدریغ شان به هرکه مذهبی، غیر مذهبی اما مخالف شاه بود - آنهم فقط برای جلب احترام و شنیدن تعریف و تمجید - و به تبع آن واپسماندگی عمیق اجتماعی جامعه ایران را که بنظر من از مهمترین عوامل بود - عوامل بیشتری هم شما میتوانید پیدا کنید- در نظر نمیگیرند چرا که در توضیحات جامعه شناسانی نظیر مارکس، آرندت، گوتشتالک، برینتون، اکشتاین و.. (اینها همه نظریاتی پیرامون چرایی انقلابات دارند)  در مورد چرایی انقلاب ها قبلا جای نگرفته بود.    نمونه بازاریان سال 57 را در جوامع دیگر هم داریم: اسامه بن لادن و تجار مسلمان دیگر که از تروریستها پشتیبانی می کنند. اینها هیچ ارق ملی و میهنی و حتا دینی ندارند. همه چیز دارند و پول شان زیاد و شکم شان گنده شده و کسی آدم حساب شان نمی کند. چکار کنم که در محافل از من تعریف و تمجید کنند؟ همت که ندارم سوادم را ببرم بالا یک مقاله علمی بنویسم. کارهای خوب و خیریه هم دیگه خز شده یا زحمت دارد. اما پول زیاد دارم. میگردم به آدم های یک لا قبال پول میدهم که طرف در بازار کابل انتحاری کند من تعهد میکنم اینقدر به او پول بدهم که خانواده اش تا صد سال دیگر تامین باشند. چندتا جوان بی تجربه و ابله را پیدا میکنم میفرستم آمریکا دوره خلبانی بویینگ ببینند میفرستم بزنند به پنتاگون و برجهای دوقلو. همچی آسی کسی تابحال از میان جاه طلبان بیسواد کسی تابحال زمین نزده.. خیلی حال میده!  بعدش بشینم کنار سران طالبان برای دسته گلم پز بدهم و غش غش بخندم. آنچه بن لادن فکرش را نمیکرد همت آمریکایی ها بود که او را مثل سگ در لانه اش در پاکستان کشتند و لش اش را به دریا اندختند. نمونه این قبیل تجار پولدار در میان قطری ها و پاکستانی ها و عراقی ها امروز هم زیاد است. (البته پس از درسهای اخیر که اسرائیل و آمریکا سرنخ، یعنی همانها را به درک واصل کرده حالا محتاط تر شده اند).  آنها هم مثل تجار و بازاریان زمان شاه هستند. بیسواد و سرشار از جاه طلبی و عاشق تعریف و تمجید از طرف «روشنفکران».  در ایران همین بازاریان و تجار دیروز، امروز هم هستند و حقوق مردم ایران آشکارا جلوی چشم شان پایمال میشود و بچه های خودشان هم ساچمه به چشم شان میخورد و از سرکوب ها در امان نمی مانند اما  انگشت شان را هم تکان نمیدهند. جنس پلید شان همین است. مرد روزهای عمل نیستند.

توهم یکی از عوامل مهم انقلاب 57 بود. دیگه ببین توهم زدگی تا کجا پیش رفته بود که داریوش خواننده و اسفندیار منفرد زاده شاعر و آهنگساز هم شده بودند برانداز و مشوق راه چریکی! نه کتابی، نه سوادی، نه دوتا مقاله ای خوانده باشند.. امروز هم همان هستند و تغییری نکرده اند اما ادعایشان همچنان برقرار است. داریوش تازه یکی دو سال پیش از خر شیطان پایین آمد که اشتباه کرده. چیزی که ما ایرانیان کم نداریم این است که «حرف مرد یکی است» حتا اگر منطقی نباشد.  در این یک جا اصلا کم نمیاریم. در دهه 50  کمتر ننه قمر دانشجویی را میتوانستید پیدا کنید که بدش نیاید یک سیانوری زیر زبانش بگذارد و ظرف شش ماه عمر چریکی اش را به پایان برساند. خیلی حال میداد!  اینقدر ملت پرت بودند. دختره جرات نداشت در دانشگاه دوست پسر بگیره اما جذب خانه تیمی میشد و سیانور میگذاشت زیر زبانش.  فکرش را بکن! یکی بیاید به جوان 22 ساله ات بگوید بیا برای کسب حقوق حلبی نشین ها مسلسل به دستت بگیر و زیر زبانت سیانور بگذار، پاسبان و مستشار بکش! آیا دست تشویق به پشت فرزند برومند 22 ساله میزنی و سیانور زیر زبانش قرار میدهی؟ ابلهانی هستند که امروز میگویند آن زمان کار درستی کردند و توجیح میکنند که باید شرایط زمان و مکان را در نظر گرفت. شرایط را در نظر گرفتم: بلاهت، بیسوادی، نادانی، توهم زدگی، شکم سیری، جو زدگی، فریفته عوام شدن ..و غیره شرایط ذهنی را فراهم آورده بود! شرایط ذهنی انقلاب!! 

برگردیم به موضوع.  در مقام مقایسه کشورهایی با وضعیت سیاسی مشابه - البته با پوزش از شاه -  تزریق پول به اقتصاد هرگز نمیتواند علت سرنگونی قذافی یا عدم پشتیبانی مردم عراق از صدام حسین در مقابل آمریکا باشد. این هردو پول زیادی به اقتصاد کشورشان تزریق کردند و پول توی جیب مردم شان گذاشتند. بیشتر از شاه پول گذاشتند و تزریق کردند و بر عکس شاه که اقتدارگرا بود اینها دیکتاتور هم بودند. اولی را عامل خارجی بهار عربی و دومی را آمریکا سرنگون کرد.

همین امروز جلوی چشم مان مردمان دوبی و کویت و قطر را می بینیم که تزریق پول به اقتصادشان به کنار پول نفت را - به تعبیر انقلابیون 57 - در خانه شان در میزنند و به حساب مردم شان سرازیر می کنند و کسی انقلاب نمی کند! اگر از یک کویتی یا اهل امارات بپرسی حالا که شکمت سیره چرا انقلاب نمی کنی که یک دیکتاتور بر تو حاکم نباشه فکر میکنید چی میگه؟ نمیگه مگه احمقم انقلاب کنم؟  میخواهید برایش از حلبی آباد کارگر خارجی بگویید؟ کک اش هم نمیگزد. اگر از داریوش و اسفندیار منفردزاده سال 57 بپرسی میگه این عرب خیلی بی مسئولیت و بی فکر هست. اما امروز نظر این دو این است که این عرب بسیار عاقل است.  

در جریان بحران کرونا کشورهای غربی تریلیاردها پول بی امان را بصورت سوبسیدهای اقتصادی به شرکت ها و جامعه و مردم عادی تزریق کردند که مردم خیلی هم خوش خوشان شان شد. ارزانی بود و سود کم بانک ها. حاصل آن تزریق پول، تورم 50 درصدی این دو ساله و است که در آینده هم تا چندسالی بصورت خفیف تراش ادامه خواهد داشت. اما در اثر این تزریق پول و فراوانی ما انقلابی در اروپا ندیدیم! اما توجیح اقتصاد دانان ما این است که در ایران وقتی پول به جیب مردم رسید انقلاب کردند! عجیب نیست این نا همخوانی؟ چرا در لیبی و عراق که مشابه ایران بودند انقلاب نشد؟  آیا توجیح واقعی غیر از آن است که صدام و معمرقذافی را نیروی سرکوب - که شاه نداشت- سرپا نگهداشت؟ و آخرش هم خارجی ها سرنگون شان کردند؟ 

 در مورد ایران امروز دیگر مشخص است که فقط دو درصد از مردم در انقلاب شرکت داشتند و پدیده ای بنام نارضایتی از سیستم را من یکی که در تهران زندگی میکردم و خیلی چیزها را به چشم و گوش حس میکردم تا سال 56 ندیدم و نخواندم و هنوز هم هرچه گشتم بجز همین روایت داریوش آشوری از الکس مژلومیان هیچ پیش بینی در آن سالها که وقوع انقلاب را بخاطر سیاست های شاه پیش بینی کرده باشد ندیدم. واقعیت این است که الکساندر مژلومیان کمی نگران بود یک چیزکی پراند.  این چیزک را نباید جدی گرفت و بر آن تکیه کرد.

بخش بزرگ عامل انقلاب باز عدم حمایت و بی اعتنایی و بی مسئولیت همان بخش از مردمی بود که با شاه مشکلی نداشتند و با همکاری او کشور را و زندگی خودشان را ساخته بودند اما از رژیم شاه علیرغم انتقادات کوچک داشته و نداشته شان حمایت نکردند. اعتصابات شرکت نفت در شرایطی که کارگران و کارمندانش از بهترین حقوق ممکن در کشور برخوردار بودند هیچ توجیحی بجز توهم زدگی و بلاهت نداشت. سایر اعتصابات دولتی ها هم به همین منوال حاصل توهم زدن بود. (این عامل «توهم» را که در بالا ردیف کردم را پیشنهاد میکنم عالمان علم جامعه شناسی به دهها شرط از شرایط ذهنی عوامل انقلاب بیافزایند. برای اولین بار مردم رشید و انقلابی میهن اسلامی این پدیده را بوجود آوردند).

اصلا شرایط ایران سال 57 به انقلاب نمیخورد! حتا خمینی ساعت 11 صبح روز شنبه بیست و یک بهمن ماه هادی غفاری جوان را با یک وانت به مقابل مرکز آموزشهای هوایی، جایی که ما شورش کرده بودیم فرستاد و او بلندگو بدست از ما میخواست که آرامش مان را حفظ کنیم شورش نکنیم و اسلحه مان را زمین بگذاریم! آخه کدام انقلابی چنین درخواستی از یک نیروی شورشی که در راه او و برای به ثمر رساندن انقلاب او و سرنگونی شاه قیام کرده چنین درخواستی از قیام کنندگان میکند؟ برعکس باید تشویق هم بکند! اما چرا برعکس عمل میکند؟ خیلی ساده چون خمینی هم قصد انقلاب نداشت و هرگز تصور این که چیزی مثل امروز شدنی باشد را نمیکرد.  آنچه نقل کردم برای تبیین انقلاب عامل بسیار مهمی است که در نظر نگرفتن آن غفلت بزرگی است! 

و باز اگر از من در مورد سال 1332 بپرسید من به شما میگویم که در این سال احتمال کودتای کادر افسری حزب توده بشدت وجود داشت و عجیب نبود اگر «انقلاب افسران حزب توده» مثل انقلاب های ارتش های کشورهای عربی رخ میداد. اما انقلاب سال 57 را هیچ بنی بشری حدس نزده بود و نمیتوان روی یک اظهار نگرانی یک نفر اقتصاد دان انقلاب 57 را توجیه کرد. من مطمئنم که الکساندر مژلومیان منظورش از آن جمله اصلا این نبود که این راهی که شاه میرود به انقلاب اسلامی یا حتا دگرگونی سیاسی بورژوازی میانجامد. بنظر شما اگر او واقعا به نگرانی خود باور داشت همینطور نگاه میکرد که سنگ از آسمان بیافتد؟ اگر شما بجای او بودید و آنطور که آشوری میگوید دلسوز دستگاه شاه بودید و مطمئن بودید که انقلابی در راه است فقط به ابراز نگرانی بسنده میکردید؟ یا به در و دیوار میزدید، نظریه تان را بصورت یک دکترین حتا اگر شده با نام مستعار در نشریات علمی خارجی طرح میکردید، در جلسات سیاسی یا اجتماعی و غیره یا به زبانی دیگر در نشریات همان زمان یا در نشریات کنفدراسیون یا هرجایی که گیر می آوردید فریاد میزدید که بابا.. حواس تان کجاست؟؟؟ بهوش باشید بهمن دارد می آید!  چرا الکساندر مژلومیان به در و دیوار نزد؟ خیلی ساده برای آنکه او منظورش از آن جمله که «این پولها پا در می آورند و انقلاب میشود» چیزی بود مانند همان که در دهه 60 در اروپا هم بخصوص در فرانسه مد بود. منتها مژلومیان کمی آب و روغنش را اضافه کرده بود و بجای اغتشاش از عبارت انقلاب استفاده کرده بود. ما ایرانی ها در استفاده نابجا و گاه غلو در گفتار ید طولایی داریم. 

 

آشوری ادامه میدهد: سرانجام پول‌های انباشته در کیسه‌ی بازاریان بر اثر رشد اقتصادی نمایان کشور، از راه ماشین تبلیغات مذهبی و بسیج توده‌ای از راه مسجدها، پا در آوردند و به صورت لشکر «مستضعفین»  به خیابان‌ها آمدند. عبدالمجید مجیدی، رئیس وقتِ سازمان برنامه و بودجه در کابینه‌ی هویدا در خاطرات‌اش از کنفرانس سالانه اقتصادی در رامسر یاد می‌کند که کارشناسان اقتصادی همین هشدار را در حضور شاه مطرح کردند. او عصبانی شد و جلسه را ترک کرد. سپس مجیدی را احضار کرده و گفته بود که اگر کارشناسان از این حرف‌ها بزنند، «من درِ آن سازمان برنامه را گِل می‌گیرم.» 

راستش من هم اگر جای شاه بودم همین نظر را داشتم. من شاه هستم، اقتدارگرا، و قدرت سرکوب توسط ساواک و ارتش را دارم و هرکس نطق بکشد او را سر جایش خواهم نشاند. مگر میشود به جامعه  پول تزریق کنی، تغذیه رایگان بدهی و کلفت فیلیپینی بیاورند بعد  ده شب شعر در انستیتو گوته بگذارند که مرا سرنگون کنند؟ عمرا! 

تفاوت من نویسنده با محمدرضاشاه، تجربه امروز من است.  اگر با این تجربه بجای امیراسدلله علم - اگر زنده میماند - مشاورش بودم به گوش ملوکانه اش میخواندم اعلیحضرت  شتر سواری دولا دولا نمیشود. شما پادشاهی هستید که این کشور را به روش اقتدارگرایی اداره کرده اید و رضایت عمومی برقرار است پس ادای دمکرات ها را در نیاورید غربی ها هم این اداها را  از شما  نمی پذیرند. این «فضای باز سیاسی»  بازی های کارتر را به گوش نگیرید. اطراف او را یک مشت مشاورنادان فرا گرفته اند که تجربه زندگی در جوامع ما را ندارند. همه شان یک مشت ساده لوح هستند. کارتر حالیش نیست دارد در مورد چه چیزی نظر میدهد. بعد هم ببینید پرویز ثابتی چه میگوید. این جوان علیرغم برخی زیاده روی هایش مثل دسته گلی که در نمایش دادگاه گلسرخی به آب داد، اما بیشتر حرفهاش قابل شنیدن است. داریوش همایون هم همین نظر ثابتی را داشت که اگر همان آغاز کار دویست سیصد نفری را گرفته بودیم هم قضیه خوابیده بود و هم ضرری که بابت دادگاه گلسرخی خورده بودیم جبران میشد. بعد هم الان که بوی اغتشاشات تا یکی دو سال دیگه داره بلند میشه از ژ3 و تانک چیفتن کار بر نمیاد. امروز این همه کارگاه های پلاستیک و ملامین سازی در کشور داریم منت خارجی ها را هم نکش،  بده دهها هزار دست زره و سپر و باتوم برای درجه داران گارد  و کماندوهای ارتش برای سرکوب معترضین فراهم کن بجای ژ3 و تانک بده دست شان. حالا میتوانی اگر خواستی در سازمان برنامه را گل بگیر اگر کسی نازک تر از گل بهت گفت با من! آ

وقتی با این تدارکات و تمهیدات اغتشاشات میخوابید بیست سال بعد میخواستم ببینم نظر الکساندر مژلومیان و داریوش آشوری امروز چه بود!

لینک مقاله داریوش آشوری در زیر

دوماهنامه میهن | «پرشِ بزرگ با پای لنگ» (خاطراتی از سازمان برنامه و بودجه زمان شاه) (mihan.net)

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محسن کردی

فیسبوک - تلگرامفیسبوک - تلگرامصفحه شما

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی

 به دختر گلفروش

فقط برای رفع سوء تفاهم سایر خوانندگان پاسخ میدم بقیه حرفهای شما قابل پاسخ نیست.

اگر کسی اهل مطالعه باشد دستکم به منبع مراجعه می کند که لینک آنرا در پای مقاله گذاشته ام و دچار سوء تفاهم نمیشود.

آشوری در جایی مینویسد:    الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنه‌ی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریت‌های سازمان برنامه در همان سال‌ها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامه‌ریزی به معاونت سازمان در بخش برنامه‌ریزی رسیده بود. 

مقاله آشوری بجز ایرادی که گرفتم به لحاظ تاریخی مقاله قابل توجهی است. البته برای شما نه برای خوانندگانی که علاقه به تاریخ معاصر دارند. 
 


ی., 03.03.2024 - 04:46 پیوند ثابت
دختر گلفروش

عنوان مقاله
یاد ابراهیم گلستان.

دست از ادامه روش ،،،، شاهنشاهی بردار. هرکس دلش بخواد میتونه در سایت چپ سابق گلوبال نظر بدهد و اینجا خونه خالت نیست.از اینکه مظلومیان را بشکل اسم یهودی در آوردی معلوم است یک غرض و مرضی داری. سقوط شاه دلیل اجتماعی داشت و شما سلطنت طلبان نباید اینقدر آسمان ریسمان کنید و تقصیر را به گردن دست و دستکش بیندازید. سواد و تئوری های امثال تو بعد از نیم قرن زندگی درغرب و مطالعه کیهان لندن و روزنامه نیمروز نشان میدهد که از درک و تحلیل سیاسی ناتوان و صداقت قبول اشتباهات مخوف را یختی. جبر تاریخ ایران ابستن حوادث را به مرحله تولد جمهوری نمود چون نظام سلطنتی در ابران با تاخیری 200 ساله کنار رفت. شاه فردی ضد ملی بود چون در پایان عصر استعمار و نوکلنیالیسم غالب کشورها نیاز به فرهنگ و سیستم ملی بومی اصیل داشتند و نه با پول مفت نفت بانک صادرات ساختن و موز وارد کردن و سیب لبنان؛ در حالیکه در تابستن جادههای روستهاهای آذربایجان و کردستان و خراسان و فارس پر از سیب و زردآلو و گیلاس و گلابی های روی زمین افتاده بود و عبور از جادهها غیرممکن و بوی میوه گندیده گوش فلک را کر میکرد چون نه ماشین و نه جاده و نه سردخانه و نه بازار فروش و نه مدیریت برای عرضه و تقاضا وجود داشت. افتتاح دهها دانشکده روزنامه نگاری و ژورنالیسم و دانشکدههای خصوصی پولی،ولی آزادی کار برای فعالیت و نویسندگی روزنامه نگاران نبود. خلاصه این 2 قلم از عوارض، نام برده شد تا امثال شما نوابغ پادگانهای پنجمین ارتش جهان(زکی!) تحلیل غلط ندهید و خود را فریب دهید و به صراط مستقیم هدایت شوید و شاه و شیخ را فراموش کنید و در راه یک سیسم : سکولار لائیک دمکرات فدرال هومان مونوگام ملی،در کنار لر و ترک و فارس و عرب و بلوچ و مازی و خزی و کاسپی به ایستید و

… نکنید که انگار اینجا خانه …..و جای مزه اندختن و بعد از خواندن کمنت ها همچون گذشته زنجیر ببرید و فوش و فضیحت و تئوری توطئه به سرداران رشید آذربادگان و هم لشکریان سابق خود.
بژی کوردستان ! بژی شورشوان !
آنا یوردوم آذربایجان، سن عزیز مهری باستان!
دایه دایه وقت جنگه قطار بالا سرم پره فشنگه!
اسانا یاری یاری اسانه، رادیو ایروان داره مصلا!
ثور ثوره فلسطین !
هی یره یره یره سرش بگیر در نره !
انا له لاه انا علیه راجعون !
یانکی گوو هوم !
ش., 02.03.2024 - 18:10 پیوند ثابت

افزودن دیدگاه جدید

لطفا در صورتیکه درباره مقاله‌ای نظر می‌دهید، عنوان مقاله را در اینجا تایپ کنید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • Web page addresses and email addresses turn into links automatically.

لطفا نظر خودتان را فقط یک بار بفرستید. کامنتهای تکراری بطور اتوماتیک حذف می شوند و امکان انتشار آنها وجود ندارد.

CAPTCHA
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید CAPTCHA ی تصویری
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.