رفتن به محتوای اصلی

نگاهی گذرا به "در دامگه حادثه"*

نگاهی گذرا به "در دامگه حادثه"*

  این نوشته ، در یک نگاه اجمالی ، نکاتی ازسه مصاحبه درمعرفی کتابی به نام" در دامگه حادثه" را قبل از انتشار آن ، و بعد هم جنبه هایی ازخود کتاب فوق را مورد توجه قرار داده است. برنامه ای ویژه ای که قبل از انتشار این کتاب ، در تلویزیون بخش فارسی صدای آمریکا ترتیب داده شد ، و با سر وصدا پیرامون آن در چند برنامه دیگر تلویزیونی ورایویی ادامه یافت، و گفته شد که  مواردی را که ثابتی "اشاره کرده است( با دوری جستن از تعصب وهیاهو) بی گمان فصل جدیدی را در مباحث انتقادی تاریخ معاصر کشورمان خواهد گشود" (ص11) ، در بخشی از مهمترین محورهای آن، تجلیل و ستایش از وقایع نویسی جعلی ، پنهان کاری در بیان حقایق ، وجا زدن تبلیغات سیاسی به جای تاریخ نویسی علمی بود.

منتقدین این برنامه اغلب ، توجه خود را به رد ادعاهای اقای ثابتی در مورد تبرئه خویش ، ونفی شکنجه وکشتار وترور در زمان مدیریت وی در ساواک متمرکز ساختند. اما این ماجرا جهات متعددی دیگری هم داشت که اهمیت آنها کمتر از پرداختن به کتمان برخی حقایق ، وخلاف گویی های اقای ثابتی و دوست جدید چند سال اخیرشان، عرفان قانعی فرد نبود.

پرویز ثابتی در جایی از مصاحبه خود اعتراف میکند که از نطر او به قدرت رسیدن نیروهای غیر مذهبی و به اصطلاح او چپ به جای مذهبیون  به رهبر ی خمینی در ایران فاجعه ای بسی بزرگتر برای کشور ایران بوده است ، و شاید به همبن دلیل هم ، او با پرخاش آنها را فاقد هرنوع حقی در مدعا و مطالبه دموکراسی در ایران می شناسد. به دشواری میتوان تصور کرد که مصاحبه قانعی فرد با وی که از سه سال پیش به طور  پنهانی شروع شده و تا همین اواخر پیش رفته بود،  بدون اطلاع نهادهای ذیربط اطلاعاتی در حکومت ایران آغاز شده ، ودر چهارچوب پروژه های در دست اجرای آنها طراحی وپیش نرفته باشد.

کتاب مورد بحث تا آنجا که به نظر و دیدگاه  آقا ی ثابتی بر می گردد شمشیری است بر علیه همه مخالفین رژیم شاه در همه طیفهای گوناگون آن ، با تاکید بیشتر بر ملیون مرتبط با جبهه ملی و سپس در سالهای دهه چهل و پنجاه، در مجموع چپها وملی-مذهبیهای آن دوره در قالب  نهضت آزادی ومجاهدین ، که بسی بیشتز از مذهبیون مرتبط با خمینی آماج حمله او قرار گرفته اند، وهمین تفاوت است که فرصت لازم برای قانعی فرد را در ترغیب وی به تخریب هرچه بیشتر آن ها به اضافه کردهای بارزانی و تامین رضایت ارگانهای ذیربط در هدایت و پیش برد این امور در جمهوری اسلامی ایران فراهم میسازد.

 نکاتی که ذیلا از زبان افرادی در اراتباط با کتاب "در دامگه حادثه"مطرح خواهندشد همگی بدون اسثناء از برنامه افق، چند برنامه دیگر و نهایتا خود کتاب  استخرا ج شده و در این جا آورده شده اند. نگارنده  این سطور، با اطمینان  مسئولیت انتساب آنها را به منابع گفته شده بر عهده میگیرد، واما اصل مطلب.

 

برنامه افق (1)

شنوندگان در برنامه افق و بعدا هم از طریق مطالعه "کتاب در دامگه حادثه" شیر فهم شدند که چون آقای پرویز ثابتی ، درس حقوق  خوانده وبر قانون اشراف داشته، پس در زمان مسئولیت ایشان شکنجه زندانیان ممنوع بوده ، و او نه از کسی بازجویی کرده ، نه دستور شکنجه کسی را داده ، و نه از شکنجه کسی مطلع بوده است ، اما چیزهای را از دیگران در این زمینه  شنیده است ، مثلا  وقتی یک زندانی را می دیده که آثار زخم در بدنش پیدا بود ، زیر دستان خودرا بازخواست میکرده و به درستی جواب می شنیده که او با مامورین کت کاری کرده تا به بیمارستان منتقل شده واززیر بازجویی در برود تا دوستانش فرار کنند ، ویا اینکه معلوم میشده که دوستان خود او قبل از دستگیر اش ، وی را شکنجه کرده اند.

ایشان اطلاع دادند، نه تنها در جهت تشدید محکومیت کسی نکوشیده اند ، بلکه برعکس همیشه تلاش کرده اند محکومین به اعدام را از مرگ نجات داده و با تنظیم کیفر خواست سبکتر به آنها کمک کنند.

 البته شرط این امر یک کار خیلی کوچک از سوی زندانی بوده ، وآنهم اعلام ندامت وپشیمانی زندانی از افکار واعمال خویش ، در خواست عفو از اعلی حضرت وعدم شرکت قبلی در اعمال مسلحانه  بوده است ، و تاکنون هم که  او در مقابل بسیاری از اتهامات ساکت بوده اند ، صرفا به خاطر جلو گیری از تشدید تفرقه در بین مخالفین جمهوری اسلامی و هم چنین اجتناب از به هم خوردن وضع پناهنگی تعدادی از زندانیان آن دوره درغرب بوده است [البته ایشان به روشنی مشخص نکردند که این زندانیان بد هکار، اکنون چگونه باید دیون خود را به این همه گذشت و جو انمردی ایشان ادا کنند]. 

ایشان اعلام کردند که اغلب مقامات دوره شاه  حتی خود مصدق به در جات مختلف وابسته به انگلیس و یا آمریکا بوده ...وخانمی هم که ادعای کرده بود ساواک به وی دست درازی کرده، زشت تر از آن بوده که کسی از مامورین رغبت انجام چنین کاری را با وی بکند، منتظری و براهنی هم در مورد شکنجه خودشان دروغ گقته اند،... ساعدی با زن نزدیکترین دوستش همبستر بوده و اشرف دهقانی هم اعتراف کرده که 70 در صد حرفهاش از تجربه زندانش دروغ بافی وبرای بدنام کردن ساواک بوده است...

کشتار9 تن از رهبران زندانی هم با برنامه از پیش تعیین شده توسط ساواک کذب محض و اختراع چپ های طرفدار آنها بوده  است، و آنها هنگام فرار کشته شدند. شهادت بهمن نادری از سر بازجویان ساواک معروف به تهرانی در دادگاه در سال1358  مبنی شکنجه ویا کشتار9  نفر زندانی با برنامه ریزی قبلی ، صرفا برای نجات خودش بوده ، و به او گفته بودند اینها را برای بدنام کردن ساواک بگوید تا نجات پیدا کند . حتی تیمور بختیار هم ، نه با برنامه ریزی از پیش تعیین شده توسط  ساواک ، بلکه خودسرانه وبدون دستور او، توسط یک مامورنفوذی ساواک در شبکه اطرافیانش کشته شد.

او بیش از هرکسی طرفدارانتخابات  آزاد و برقراری دموکراسی در ایران بوده ، و دراین زمینه از اولین کسانی بوده که به شاه نامه نوشته ، پیش اعلیحضرت وعلیا حضرتان فرح و اشرف هم با صراحت نظراتش رابیان کرده، وبه همین دلیل، هم آن ها و اطرافیانشان از او دل خوشی نداشته اند.

 آنگونه که ایشان گفته اند و نوشته اند، در میان وزرا و وکلا، که هریک به نوعی معرف حکومت شاه ، وبه وی وفادار بوده اند، دزدی و فساد شیوعی گستره داشت، و ایشان سر سختانه با آن  مبارزه میکرده. چپ ها خیلی خطرناکتر از مذهبیون طرفدار خمینی بودند، و سر کار آمدن آنها، مصایبی به مراتب فراتراز حکومت خمینی و متحجرین مذهبی را بر کشور تحمیل میکرد.

در این مصاحبه، قا نعی فرد هم در نقش دستیار  ثابتی شنوندگان را مطمئن ساختند که ماجرای سیاهکل یک حمله تروریستی بر علیه امنیت ملی بوده....و شریعتی و بهنود و بقیه هم ساواکی بوده اند[البته او نگفت که اگرهمکاری با ساواک امر پسندیده ای بوده پس چرا نباید  این متهمین مورد قدر دانی قرار گیرند و نه تکذیب وتخریبی که ایشان با سماجت و و قاحت به دنبال آن هستند]، حاج فرج دباغ ،  یعنی همان  سروش که قبل از انقلاب هم کسی نبوده [لابد فقط دباغی میکرده]، ولی بعدا شده سلسله جنبان انقلاب فرهنگی ، هیچوقت از کارهای خود عذر خواهی نکرده است ، از علی نقی منزوی نسخه شناس مشهور که بعد از انقلاب بازداشت شده بوده ، شنیده که حاج فرج دباغ  بازجوی او در اوین بوده[ولابد پوست او را دباغی کرده]  است، شخصی که نخست وزیر شد و دکترای ترمودینامیک داشت کتابی پر از خرافات نوشت. یزدی به او گفته است که در مورد بهشتی تحقیق کند ، چون بهشتی هم با ساواک وهم با آمریکاییها رابطه داشت و به بهانه ای  قبل از انقلاب به آمریکا رفت و با سیا تماس گرفت. گری سیک و برژینسکی در این باره ،  مورد رجوع و پرسش او یعنی قانعی فرد قرار گرفته اند، اما دومی این موضوع را رد کرده است[پس تکلیف گری سیک چی شد؟ یعنی که گری سیک آنرا تایید کرد؟] . خانم زهرا رهنورد در یک فیلمی از قول اقای بهشتی گفته است روایت انقلاب را خیلی سریعتر از آن چه فکر میکردیم به دست میآوردیم [ یعنی از طریق سیا و ساواک؟ ] شاپور بختیار زمانی به در خواست انگلیسیها نماینده آبادان در مجلس شد ، در شرکت رشیدیان در قزوین سهم داشت و بعدا هم به آغوش صدام پناه برد...

 

قبولی آقایان

اقا ی قانعی فرد، خبر داده اند که  زیدی، که گویا استاد تاریخ هم تشریف دارند، برگه قبولی را به کارنامه وی و ثابتی صادر کرده اند ، وفرموده اند که اظهارات ثابتی چالش بزرگی برای کسانی که مدعی وجود شکنجه در ساواک بوده اند هست ، چون ثابتی طبق گفته خودش عده ای را از اعدام نجات داده ، منتقد اصولی داخل سیستم بوده ، آزادی انتخابات را درآن زمان او مطرح کرده ، در رابطه با عباس شهریاری مردانگی کرده ، و کشتن 9 نفر زندانی را هم رد کرده است.  پروفسور انتصار  هم،  در مقدمه این کتاب ، وهم در برنامه افق ضمن تجلیل از آقای قانعی فرد به خاطر تسلط اش به مسایل تاریخ معاصرایران ، و سوالات ماهرانه ولایه به لایه او از آقای ثابتی ، تایید کرده اند که روایات وی ، چالشی بزرگی برای مخالفین حکومت زمان شاه  خواهد بود ، فقط اشکال کوچکی که هست آقای ثابتی یک کمکی در مورد نبود شکنجه در آن زمان شکسته نفسی کرده اند و...

 البته خود قانعی فرد هم ، لطف بزرگی در حق تاریخ  نویسی کرده و افزوده اند که بعضی ها به خاطر بزرگنمایی و طرح خود، مدعی و جود شکنجه در ساواک بوده اند ، ودلیلی وجود ندارد که اقای ثابتی در این مورد ، ویا در مورد قتل 9 نفر زندانی دروغ گفته باشند، واز قول یکی از مامورین ساواک ملت گوش به زنگ را مطمئن ساختند ،  که همه این زندانیهای چپ دچار مرض روانی وعقده ای بوده اند،[ ولابد به همین خاطر هم بوده که ایشان بعد از اطلاع از مریضی خطرناک این جماعت دیگر لازم ندیده اند برای حفظ ظاهر هم که شده، زحمت یک کپی پیست ساده را هم به خود داده و چند خط ناقابل هم از تحقیقات عفو" بین الملل"  ویا شواهد مستقل دیگر ثبت شده از این آدمهای عقده ای را ،  در زیرنویسی های به اصطلاح کتاب چند روایتی دروغینش، عرضه کند...]

آقایان کوشیدند موضوع شکنجه در آن ایام به گونه ای طرح شود که گویا شرط اثبات وجود و کاربرد سیستماتیک آن بر علیه طیف های گوناگون فعالین سیاسی مخالف حکومت ، نیازمند اثبات حضورمقام امنیتی ، پرویز ثابتی در هنگام شکنجه ، و یا ثابت کردن اطلاع قبلی او از این امر بوده است.

آنان درعین حال ، شکنجه را صرفا در مفهوم فیزیکی آن نفی کرده ،  وخیلی آرام وساکت بدون این که به روی مبارک خودشان بیاورند، ازروی شکنجه های روحی-روانی معمول و رایج در آن زمان پریدند.

اما یافتن دلیل چنین انکارهای عجیبی دشوار نیست.  پذیرش هر نوع ادعایی مبنی بروجود شکنجه سیستماتیک در ساواک در زمان مدیریت ثابتی، صرفنظر از اینکه ایشان از آن مطلع بوده یا نه، و به چه کیفیتی در سازمان دادن و استمرار آن نقش ایفاکرده ،  میتواند برای وی عواقبی، از نظر تبلیغاتی-روانی و حتی حقوقی داشته باشد. حتی پذیرفتن مسئولیت ترور بختیار توسط عامل نفوذی ساواک، میتواند ، اعتبار برخی از ادعای های او درکتاب را در مورد کارنامه خود زیرسوال برده وشاید  دردسرهایی دیگر ی را برای وی سبب شود. وی اکنون در سن 75 سالگی ، قطعا به ارامش بیشتری احتیاج دارد.

 آقای دهقان پور مجری برنامه افق قول دادند، حق تمامی کسانی را که در برنامه ایشان نامشان برده شده و یا مسایلی از آنها در برنامه طرح شده[یعنی مورد هتاکی واتهام قرار گرفتند] برای پاسخگویی محفوظ نگهدارند. اما اکنون از آن زمان حدود سه ماه ونیم سپری شده ، و معلوم شده قول ایشان  برای فریب شنوندگان و تظاهر توخالی به بیطرفی بوده ، و در واقع این برنامه ، توسط افراد پر نفوذ پشت صحنه دربخش فارسی تلویزیون آمریکا برای تبلیغ به نفع نظرات آقای ثابتی و ادعاهای دستیار ایشان ترتیب داده شده بوده است. 

همچنین ، نامه اعتراضی (2) بیش از200 نفر از قربانیان شکنجه در زمان حکومت شاه به سر دبیر بخش فارسی صدای آمریکا آقای کاوه باسمنجی در اواخر فوریه 2012  ، هنوز هم به هیچ نتیجه ای منجر نشده است.

 از قرار معلوم ، در بر همان پاشنه سابق میچرخد ، اقای ثابتی وحامیان پشت پرده پروژه مشترک اطلاعاتی- تبلیغاتی"در دامگه حادثه"  درواشنگتن و تهران، از قدرت و نفوذ بلا منازعی حتی در بخش فارسی صدای آمریکا ، برای محروم کردن قربانیان شکنجه وسرکوب از حق ابراز نظر، اعتراض و دفاع از حیثیت خویش برخوردارهستند ، وسکوت گردانندگان  بخش فارسی صدای آمریکا هم ، نمی تواند بی ارتباط با چنین واقعیتی توضیح داده شود. در صورت فراهم شدن چنین فرصتی ، ابعاد گوناگون ادعاهای آقای ثابتی ودستیار جوانش ، مورد کند و کاو قرار گرفته ، وفضای مناسبی برای سنجش اعتبار ادعاهای طرفین در اختیار شنوندگان قرار می گرفت ، و موجب متضررشدن حامیان پشت پرده چنین پروژه ای می گردید.

 

تلویزیون اندیشه در مصاحبه با قانعی فرد(3)

مسئول برنامه درتلویزیون اندیشه در برنامه "همصدایی"، بدون هیچ حیا و محدودیتی بهترین وبیشترین فرصت را برای هتاکی و ناسزا گویی به عده ای از افراد مورد نظر آقای قانعی فرد فراهم ساخت ، و خود هم تا آنجا که ممکن شد به همدستی با وی پرداخت.

قانعی فرد در گفتگوی خود با تلویزیون اندیشه تحت عنوان انتقاد وظیفه تاریخ نویس است ، پابرهنه وارد عرصه سیاست شد ، وبرای بسیاری از مخالفین کنونی استبداد در ایران ، پرونده ساخته ، و اعلام کرد که شخصیتهای مطرح در اپوزیسیون کنونی نظام و قبل از همه جریانات کردی ،  یا وابسته به بیگانگان بوده اند ویا همسو با آنان قاتل کرد ودشمن مردم ایران بوده، وجز سیه روزی چیزی برای مردم کردستان به ارمغان نداشته اند. او مدعی شد که مردم کرد وقعی به تحریم انتخابات از سوی اپوزیسیون کردی ننهاده ، و برای رسیدن به دموکراسی  در انتخابات های جمهوری اسلامی شرکت کرده و خواهند کرد. تخریب شخصیتهای کرد عراق مثل بارزانی ها نیز که اکنون مدتی است به سیاست نیمه رسمی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شده است ، فراموش نگردید. وی کوشید نقش حکومت ایران را در ترور دکتر قاسملو منکر شده و آن را به دیگران نسبت دهد.  در واقع هدف اصلی ایجاد تردید ، واگر شد نفی نقش ایران در برنامه ریزی و اجرای این ترور بود. گرداننده برنامه آقای فروزنده، هم ماشاءالله چنان از شنیدن خزعبلات مهمان خود آب از لب ولوچه اش می ریخت که بارها عنان اختیار از کف داد ، وبرای او ابراز احساسات کرد وبالاخره از او پرسید: که آیا این درسته که آقای مهتدی خواهان حمله کشورهای اتحادیه عرب به ایران شده است؟ و قانعی فرد هم پاسخ داد که بله ، این ها به دنبال پناه بردن به کشورهای خارجی برای نابودی کشور هستند. وی گفت کسانی که مخالف تحقیقات او هستند عبارتند از:

1-گروههای کرد که حقوق بگیران بارزانی ها هستند [ او فعلا در مورد طالبانی ها طبق سیاست دولت ایران سکوت نسبی پیشه کرده است.]

2-خود گروه بارزانیها ، که در سال 1347 تعدادی از کردها حزب دموکرات را تحویل حکومت ایران دادند [البته او با منطق خود باید از این قبیل اقدامات بارزانی ها در سابق تجلیل میکرد ، چون حرب دموکرات همانموقع هم از نظر او وابسته به بیگانه و دشمن مردم کرد بوده است وبارزانیها دوست نزدیک حکومت ایران بوده اند]، واکنون هم با اسراییل بر علیه ایران همکاری میکنند و ساالها پیش مسعود وادریس بارزانی به اسراییل رفته و در آن جا توسط موساد اموزش دیده اند.

3-چریکهای فدایی و مجاهدین که از کشورهای دیگر اسلحه گرفتند و آمدند وبه سوی مردم خود شلیک کردند، اما ثابتی این کا را نکرد. او میخواسته آزادی بیان وجود داشته باشد. برای آقای ثابتی هیچ اجباری نیست که دروغ بگوید...بخصوص در مورد شکنجه ، 9 نفر زندانی در حال فرار کشته شدند ، آزموده گفته دلیل اعدام گل سرخی این بود که او می خواست قهرمان شود، وبه همین خاطر هم عفو ننوشت تا اعدام شود[ تا لابد بعد از اینکه مرد به خودش افتخار کند] درخاطرات زنان زندانی نوشته که حد اقل از سال 1353-55 شکنجه ای در مورد زنان درکار نبوده است. دو کتاب جالب وبسیار خواندنی در مورد مجاهدین و چریکهای فدایی توسط موسسه پزوهشهای سیاسی منتشر شده[البته او ناشر واقعی این دو کتاب یعنی وزارت اطلاعات را قید نکرد و اقای فروزنده هم ککش نگزید که در این موردازاو سوال کوچکی بکند]. حاج فرج دباغ  یعنی همان سروش شخصی هتاک است و واز علی نقی منزوی در زندان بازجویی کرده و او نوار صحبتهای منزوی را در این مورد برای اثبات ادعای خویش در اختیار تلویزیون اندیشه خواهد گذاشت[البته اگر چنین نواری وجود داشته باشد، وی باید این را هم ثابت کند که برادران گمنام در این پرونده هیچ نقش نداشته اند...از چنین نوارهایی از رهبران حزب توده گرفته تا مجاهدین وبرخی از قربانیان قتلهای زنجیره ای به فراوانی در گونی های آرشیو برادران گمنام وی یافت میشوند]، مهاجرانی به پابوسی شاه عربستان رفت، جرس هزینه اش توسط انگلستان تامین میشود، کسانیکه در خارجه معترض به انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388 شدند، در واقع به این بهانه دکان باز کرده اند، و کسانیکه بعد از این اعتراضات به غرب آمده و ادعا کردند که موردشکنجه ویا تجاوز قرار گرفته اند ومعلوم هم نشد بعدا چی شدند، وکجا هستند برای پناهنگی این حرفها را میزدند.

 خوب، حقیقتا  اگر یک مامور تمام عیار حکومت ایرا ن بخواهد در مورد مخالفین نظام مستبد حاکم بر کشور صحبت کند، چه چیزی  بهتر وکاملتر از اوهامات فوق خواهد گفت. سکوت معنی دار گرداننده این برنامه در این موارد خود نیز همین معنا را دارد.  ظاهرا بعضی ها همزمان برای چند جا سرویس میدهند.

البته، گاه وبیگاه درلابلای بحث،  نکات کم اهمیتنی هم در مورد روابط جنسی آخوند فلسفی با یک مامور ساواک و هم چنین سرسختی خمینی در مبارزه با شاه وغیره، و نهایتا یک انتقاد آبکی از دولت احمدی نژاد در بکار نگرفتن نیروهای متخصص کرد در اداره کردستان صرفا برای خالی نبودن عریضه طرح شد.

در پایان برنامه هم  قانعی فرد بدون هیچ شرمی اعلام کرد، که در مقابل کارنامه تا به امروزی خود سر تعظیم فرود آورده  و خود را ستایش میکند، در  و به هیچ نهادی هم در ایران وابسته نیست ...

 [ به پیر قسم، من تا حال نه دیده، ونه شنیده بودم که به جز مجانین، وگاها هم دلقک هایی در سیرک ها، کسی در مقابل خود و برای خود، در حضور دیگران سرتعظیم فرود بیاورد. این تعظیم ایشان مرا به یاد فرمایش دیگرشان در جای دیگری انداخت، که در پاسخ به یکی از منتقدین خود گفت:" در بهار ۱۳۸۲ در کنفرانس ترجمه ادبی دانشگاه علامه      طباطبايی تهران، پاييز ۱۳۸۴ در کنفرانس ترجمه دانشگاه فردوسی مشهد و... سخنرانی فرموده ام (4)  .آیا شما کسی را دیده اید که این همه باد شده  باشد که بگوید من در فلان جا سخنرانی فرموده ام. حتی شاه و خمینی اش و...هم چنین غلطی نکردند. این آقا حتی به خود اجازه میدهند شعر حافظ را هم  تغییر دهد وبگوید: "غلام همت آنم که زیر چرخ گنبد کبود  زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است" ص 652 کتاب در دردامگه حادثه.] 

 

در مصاحبه با رادیو ایران چه گذشت؟(5)

رفتار وبر خورد اقای حسین مهری  در رادیو ایران را، انصافا باید هم از مجری برنامه افق وهم تلویزیون اندیشه جدا کرد، و هم تسلط و برتری او را در انجام این مصاحبه نسبت به دو دیگر ستود، و خصوصا سپاسگزار او بود که موفق شد با پرسش چند سوال به جا و ساده، هم پاسخی به بعضی ابهامات موجود از دهان میزبانش بیرون کشیده ، و هم از جاده انصاف وبیطرفی دور نشود.

طبق اطلاعی که اقای مهری به شنوندگان دادند، اقای قانعی فرد به دلایل امنیتی نمیتوانسته است شخصا در استودیو برای مصاحبه حضور یابد واین مصاحبه از راه دور انجام شد. البته قبلا هم ایشان باز به خاطر، دلایل امنیتی مصاحبه ای را با این رادیو لغو کرده ودر آن حاضر نشده بودند، که بگفته اقای مهری شاید به خاطر رفت وآمدشان به ایران و پیشگیری از ایجاد مشکل برای او بوده است. اما معلوم نشد چرا اقای قانعی فرد هیچ مسئله امنیتی برای حضور در استودیوی تلویزیون اندیشه نداشته، و مشکلی هم در این رابطه برای رفت وآمد ایشان به ایران ایجاد نمیشود؟

در این برنامه آقای قانعی فرد، در برابر سوال به جای گرداننده برنامه در مورد اینکه معیارحقیقت برای داوری در مورد تاریخ چیست، قرار گرفتند تا معین کنند خوانندگان اثار او چگونه باید درست را از نادرست در میان تالیفات وی تشخیص دهند. ایشان در پاسخ، طرح چند روایتی بودن نوشته های خویش را مطرح کردند[که البته ایشان سفسطه می کنند، اغلب آنها تک روایتی ویا یک روایت در اشکال مختلف است] ، بدون این که توضیح دهند که تاریخ نویس چه نوع کار حرفه ای را در ارائه  روایات مختلف برای ره جویی خود و خوانندگان یک اثر تاریخی به حقیقت رویدادها، باید از قبل به انجام رسانده باشد، وآیا ایشان اساسا سر رشته ای در این کار دارند؟ 

ایشان اعتراف کردند که اسناد مختلفی را قبلا دیده اند که با روایات اقای ثابتی مطابق بوده است[این اسناد متعلق به ساواک است وفقط افراد وابسته به وزارت اطلاعات کشور ویا افراد خاص مورد وثوق وزارت اطلاعات به آنها دسترسی دارند، و لابد آقا ی قانعی فرد هم یکی از این هاست که آن ها رادیده است]. دو نفر در زمان قبل از انقلاب در سازمان چریکها به هم علاقه پیدا کردند، و چون این کار در سازمان آنها ناپذیرفته بود، یکی از آنها به نام عبدالله پنجه شاهی را خودشان اعدام کردند. و در مورد طرف دیگر که ادنا ثابت نام داشت دو روایت هست، که اولی میگوید در سال 60  در ایران دستگیر واعدام شده است وروایت دیگر میگوید او اکنون در آلمان است، و او کوشیده با وی تماس بگیرد ولی به نتیجه نرسیده است. آقای  مهری میپرسد که ایا این ها ها در کتاب آمده است و قانعی فرد تایید می کند که بله و ادامه میدهد که : آ قای مهدی فتاپوراز چریکهای فدایی سابق  در مصاحبه ای در سال 2007  با اقای سهیل وحدتی در این مورد صحبت میکند. او میگوید ما حدود 5  نفر از چریکها را اعدام کردیم"؟ در این جا اقای مهری میپرسد، اقای فتاپور این را گفته وایشان پاسخ میدهند، بله بله ... در واقع 9  نفر بودند که 5 نفرشان راهم  در کردستان در سازمان چریکهای فدایی خلق خودشان به قتل رساندند. البته در این مورد آقای باقر زاده در لندن و آقای ماسالی تایید کرده اند وسند دارند...، در1355  این ها، دو پسربچه  10 و12 ساله را به اسم ناصر وارژنگ شایگان زندانی کرده بودند تا پدر ومادرشان که زندان بودند آزاد بشوند ولی چون آنها آزاد نشدند، آنها را به خاطر اینکه لوشان ندهند کشتند...[البته هیچ کدام از موارد فوق در کتاب ذکر نشده و طبق توضیح ویراستار در کتاب اگر چیزی در کتاب ذکر نشده به دلیل نبودن آن در نوار گفتگوها بوده است ص 11.(ص11). لابد آقای قانعی فرد رهنمود داشته اند که چنین بگویند].

آقایثابتی به خاطر ایجاد مشکلات پناهندگی برای عده ای نمیخواهد همه مسایل را بگوید چون وضع پناهنگی خیلی از این ها به هم میخورد. آقای احسان مرادی استاد تاریخ چند نکته را در مورد این کتاب گفته اند از قبیل نجات عده ای توسط ثابتی، واین که او منتقد اصولی سیستم وطرفدار انتخابات آزاد بوده است...بهنود قصه پرداز ماهری است، او مدعی شده بود که در یک شو تلویزونی مقام امنیتی در زمان شاه شرکت کرده وسوال دیگر به جای سوال تعیین شده پرسیده، من این نوار را پیدا کردم و دیدم  این طوری نیست [البته ایشان نمیگویند که این نوار را از کجا وچگونه به دست آورده اند...] بهنود با ساواک رابطه داشته از طریق سرهنگ عصار. تصور بر این بوده که اگر ضد ساواک حرف بزند بهتر است و مسئله منتفی خواهد شد...بختیار به صدام پیوست و...حال یک دیوانه ای مثل انیس نقاش و یا فلان رفته اورا ترور کرده این ها چیزهای دیگری است...آقای مهر ی دراین وسط او را اهل سفسطه ومغلطه می نامند وایشان پاسخ میدهند که چنین نیست. دکتر انتصارهم این کتاب را یکی از مهمترین منابع مورد ارجاع پژوهشگران میداند...

اوسپس با اهانت به عده ای به خاطر پاسخشان به اتهامات وی و چاپ آنها در جرس ، این سایت انترنتی  را... وابسته  به انگلیس  دانسته وگردانندگان آن را کسانی معرفی کرد، که با شانتاژدر خارج کشور بدون هیچ پرنسیپی، وبدون هیچ اصول اخلاقی  مسایلی را مطرح میکنند [یعنی کارهایی که او خودش، هم در خارج وهم در داخل کشور می کند].

 

کتاب در دامگه حادثه

قضاوت نگارنده این سطور، در مورد حقانیت قطعی دعواهای تاریخی مختلفی  که بین طرفداران حکومت و مخالفین آن در دوره شاه وجود دارد،  امری کاملا فرعی است. اما آنچه که گفتنش دراینجا ضروریست این است که هم در سوی طرفداران سلطنت وهم نیروهای مقابل آن، عده ای کوشیده اند خود را صاحبان کلام آخر و حقانیت تاریخی در مورد آن دوره معرفی کنند. محصول چنین رفتاری صلبی، تبدیل شدن مسا یل و مشکلات گذشته به کلافی سردرگم است که باید گشودنش را به فراموشی سپرد.

کتاب مذکور نه به لحاظ سندیت ،  ونه به دلیل فقدان کار آکادمیک در تجزیه وتحلیل روایات مطزوحه در آن، و خصوصا آلودگی عمیق آن به تبلیغات سیاسی و جنگ روانی بر علیه مخالفین، گامی در جهت گشودن چنین کلافی نخواهد بود.

طبق توضیحات قانعی فرد ایشان تهیه این کتاب را از سه سال پیش شروع کرده و با ترکیبی از ارتباطات حضوری و غیر مستقیم با آقای ثابتی به تهیه آن موفق شده اند.

نگاهی گذرا به این کتاب، انبوه ای از زیر نویسها را که اغلب متن اصلی را تحت الشعاع قرار داده و رشته مطلب را در ذهن خواننده پاره میکند،  نشان میدهد که حدود پنجاه در صد یعنی نصفی ازکتاب 670 صفحه ای متعلق به زیر نویسی هایی است که در حدود بیش از30 در صد آنها فاقد هرنوع آدرس ماخذ بوده و معلوم نیست از کجا گرفته شده اند، و تعداد قابل توجهی از بقیه نیزدارای آدرس ناقص در توضیح منبع آن هستند. نگارنده برای نمونه، در صد صفحه انتخاب شده به شیوه راندوم ،35 در صد از زیر نویس ها را فاقد منبع مشخص یافت.، وبعد برای آزمایش یافته خود، با نگاهی به صد صفحه اول کتاب با چند در صد اختلاف به همین رقم رسید. در تخمین حجم زیر نویسها نیز هم همین روش بکار رفته و رقم تخمینی حدود 50% به دست آمد. حجم مطلب اصلی در متن کتاب حدود 300-350 صفحه بیشتر نیست، و هیاهودر مورد حجم قابل ملاحظه کتاب برای بازار گرمی دکانی است که اقای قانعی فرد برای فروش قماش تازه خود در بازار، به راه انداخته است.

از انصاف نباید دور شد که وجود اطلاعاتی درمورد مناسبات درون سیستمی، در بین ارگانها وشخصیتهای مقتدرو معرف حکومت شاه از یکسو و مناسبات بیرونی آن خصوصا ساواک با احزاب  وگرایشات مخالف  حکومت در جامعه از سوی دیگر، از زبان آقای ثابتی که مسئول کنترل احزاب قانونی ومبارزه با سازما نها وگروهای مخالف حکومت بوده،  در خورد توجه  بوده،  وبعضی از آنها سرگرم کننده و گاها هم خنده دار ویا غم انگیز وتاسف بار است. تنها قهرمان سرافراز این کتاب هم البته، اقای ثابتی است که مدعی آزادیخواهی، مخالف سرسخت فساد، شکنجه وسرکوب بوده ولی شاه به خاطر بی توجهی به  نظریات وی دودمان خود را بر باد داده است.

این کتاب  به ندرت در مسایل اصلی آن چند روایتی تنظیم شده است، و اغلب اگردر محورهای اصلی، زیر نویسی در ارتباط با یک موضع مهم مطروحه در متن آورده میشود برای برجسته کردن نظر ثابتی و تایید آنست، مثلا آنجایی که طولانی ترین زیر نویس کتاب که در واقع یک کتابچه در مورد اثبات این نظر که " مصدق کودتا کرد نه شاه"  ص  46-55 به قلم دکتر مجتهدی، مورد استناد قرار میگیرد، که در عین طرح بعضی نقطه نظرهای بدیع ، در واقع ابزاری است در دست قانعی فرد که میخواهد نعلی را که آقای ثابتی بر پای این اسب میکوبد چهار میخه کرده، و در صحت ادعاهای و یا تحلیلهای مفرط ضد مصدقی،  تردیدی برای خواننده کم اطلاع باقی نگذارد. در عوض استناد مشخصی به متون روایات کسانی که در جهت عکس یا حتی بینابینی کار کرده اند صورت نمیگیرد.

  وضع در مورد وجود سیستماتیک شکنجه در زندانهای آن زمان نیز به همین ترتیب است. در کل کتاب حتی یک روایت از تجربه شکنجه شدگان در زندانهای شاه وجود ندارد، اما شکنجه در زندانهای زمان مصدق مورد تاکید وتقبیح قرار میگیرد. نفی وجود شکنجه، نفی کشتار زندانیان  وحتی نفی ترور تیمور بختیار توسط ساواک، از نمونه های برجسته  حقیقت ستیزی در این کتاب  محسوب میشود.

اصولا در مورد آن دسته از ادعاهای آقای ثابتی که صرفا شخص ایشان در گیر قضیه بوده اند، فقط یک روایت وجود دارد. اینکه او در نزد شاه ، فرح،اشرف وهویدا کدام نظرات را به چه ترتیبی و کیفتی طرح کرده باشد، بر هیچ شخص ومنیع دیگری جز خود او معلم نیست. اقای قانعی فرد نیز علیرغم شمول در دایره محارم وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران، هیچ رد واثری از اسناد ساواک، در پشتیبانی از ادعاهای ثابتی در این موارد ارائه نکرده اند.

 ادعای چند روایتی بودن این کتاب حتی اگر با تسامح پذیرفته شود ، فاقد ارزش عملی در پی جویی حقیقت  رویدادهای مهم مورد ذکر در این کتاب است. در این  کتاب اثری از یک روش معین در تجزیه وتحلیل روایات مختلف با در نظر گرفتن شرایط عینی و ارزشهای حاکم در زمان وقوع حوادث مورد ذکر، و کوشش برای دقت بخشی ومستند کردن آنها و یا برعکس و...وجود ندارد، به همین  دلیل اطلاق عنوان چند روایتی به چنین کتابی یک توصیف نابجاست.

وجه اشتراک اصلی قانعی فرد با ثابتی دراین کتاب، در روحیه ونقطه نظر مشترک آنها، در مورد مسایل و جریانات مرتبط با جبهه ملی ، گراشات چپ مارکسیستی و چپ مذهبی در هر دوحکومت است. تمسخر و اهانت ، و تخریب شخصیتهای وابسته به این جریانات به حد اکثر ممکن توسط قانعی فرد، البته در همه موارد با همراهی اقای  ثابتی همراه نیست ، و ایشان در چندین مورد مهم دست رد بر سینه وی میزنند. از جمله این موارد ادعای همکار ی قاسملو با ساواک و پشتیبانی ساواک از شریعتی در برگزاری جلسات در حسینیه ارشاد است. اما تلاش او درگرفتن تاییدیه از ثابتی در مورد حقانیت جریانات مذهبی در قیاس با گرایشات دیگر مثل چپ ها، چندین بار به ثمر می نشیند، و بالاخره ثابتی روی کارآمدن چپها را مصیبتی بس بزرگتر وفاجه آمیزتراز قبضه قدرت حکومتی در ایران توسط خمینی اعلام میکند.

 در عین حال نوعی توافق ضمنی مابین این دو حس میشود که گفتگو را حد اکثر در تماس با حساسیت های مبرم کنونی حکومت جمهوری اسلامی، ونه نادیده گرفتن آن ها،  پیش ببرند، و شاید به همین اعتبار هم، هردو آشکارا از ورد مبسوط به پدیده خمینی، و خصوصا  رهبر فعلی نظام ، خامنه ای اجتناب مبکنند،. خبر چندانی هم از جریانات چند ساله اخیرکه میتوانست دست مایه ای مستدل در چهارچوب دید خود آقای  ثابتی برای نشان دادن ماهیت  سیاستهای مخرب جمهوری اسلامی در اداره امور کشور باشد، در کتاب موجود نیست. (تاریخ شروع مصاحبه 26 مهر 1389 قید شده است، ص 20)

 گرچه هنوزمیتوان به عنوان یک خواننده، نکات  بیشتری بر این گفته ها افزود، اما با تکیه بر نکات مذکورهم میتوان مدعی شد که توصیف نقش واهمیت این کتاب از زبان  "دانشمندان حامی قانعی فرد" به عنوان چالشی بزرگ برای مخالفان حکومت شاه، وفصلی جدید در تاریخ نویسی و..."...  را نباید به چیزی گرفت. 

اقای پروفسور دکترانتصار مدعی شده اند که:" سوالات لایه به لایه و موشکافانه داخل کتاب نیز واضح و منعکس کننده درک کامل قانعی فرد از تاریخ معاصر ایران است. که البته گفتگوهایی با چهره های شاخص ساواک (علی اکبر فرازیان، عیسی پژمان، حسن علوی کیا، منوچهر هاشمی، جمشید امانی، پاشایی ... داشته است"، ص21). حال که سخن بدینجا رسید به سراغ بخشی از این "سوالات لایه به لایه"  میرویم تا هم آقای قانعی فرد، وهم حامیان آشکار ونهان ایشان را بهتر وبشتر به شناسیم:

 

نمونه هایی از سوالات قانعی فرد از ثابتی:

ص 27: در یکی از سندهای آرشیو مرکز اسناد انگلستان دیدم که شما را فردی ناسیونالیست یا ملی گر و طرفدار ملی شدن صنعت نفت معرفی میکند[ این سند کجاست تا ما هم افتخار رویتش را داشته باشیم. البته می شود از آقای قانعی پور خواهش کرد که از دوست و همکار محترمشان در لندن، آقای مجید تفرشی خواهش کنند که این سند را برای ایشان پیدا کرده و جهت اطلاع بقیه منتشر کنند ].

 ص 28 ، الان چه؟ محمد مصدق یا احمد قوام؟ برخی منتقدان و حتی مورخان، احترام خاصی را برای سیاست قوام السلطنه دارند برای مصدق السلطنه قایل نیستند...واو را بیشتر یک عوام فریب میشناسند و طرفداران متعصب او را به هوچی گری متهم میکنند.

  ص28 ، یکی دیگر از آن موارد هم حکومت نظامی وشکنجه زندانیان بوده [در زمان مصدق]

ثابتی جواب میدهد بله....

خصوصا حضور غلامحسین صدیقی در بازجوئیها

 ص29  ، مورخان احترام خاصی را که به قوام اسلطنه قایل هستند به مصدق السلطنه قایل نیستند...واور ابیشتر یک عوام فریب میشناسند وطرفداران متعصب او را هم به هوچیگری، متهم میکنند.

 پاسخ ثابیتی:

برخلاف طرفداران او، من او را دیکتاتوری عوام فریب میدانم، او حقوق خوانده ومدعی احترام به قانون اساسی وتفکیک قوا بود، در آن جا که این اصول با خواست های او تطابق نداشت، آنها را نادیده میگرفت.

 [یعنی همان کاری که شاه هم می کرد ولی چون ایشان "اعلی حضرت"  تشریف داشته و ولی نعمت اقای ثابتی بوده اند پس...]

ص31، شما هم از مصدق السلطنه خوشتان می آد؟
ص55 ، و سرانجام موجب پدید آمدن نوعی ورشکستگی اقتصادی شد...

بله...

ص61 ، البته در طی این سالها کتابها اسناد ومقالات زیادی در مورد مصدق نوشته شده، هر چند که طرفداران وی  اکثرا بر اثر تکرار وکپی یک سری نوشته ها به راستی نمیخواهند که حقایق در باره عوام فریبی و توهم مصدق روشن شود و کورکورانه وتعصب الود، چنان حقانیت محض وتقدسی برای او ساخته  وپرداخته اند که دیگر شاید شکستن آن بت سنتی و جهان سومی مانند ایران، بسیار سخت به نظر برسد و هر منتقدی را به شدت وبا پرخاش دسته جمعی مورد اتهام وبهتان قرارمی دهند، و این عزاداری 28 مرداد وسینه زنی در زیر علم مصدق، همچنان ادامه دارد.

ثابتی در تایید نظر خود،  با اشاره به چند کتابی که در سالهای اخیر در مورد مصدق منتشر شده [که البته یکی از این کتابها نظری مغایر نظر او در مورد مصدق داشته، ویکی دیگر هم منصف تر از او در مورد مصدق نظر داده] ...مخصوصا یاد آوری اینکه مصدق نیز مانند محمود احمدی نژاد...با عالم غیب در تماس بوده وشخصی نورانی در خواب به وی گفته است که (اقدام به ملی کردن نفت کند) که این ادعای بسیار حیرت انگیز، حکایت از نوعی بیماری دارد، نتیجه میگیرد که در نزد مصدق "حفظ وجاهت شخصی بر انتخاب بهترین راه حل ممکن برای حفظ منافع ملی ارجحیت داشته است"   [خوب، اعلیحضرت همایونی هم که کم با عالم غیب مربوط نبودند. حضرات علی وابوالفضل و مهدی از جمله مرتبطین وی با عالم غیب بوده اند و مرتب در خدمتش. حال، کار مصدق عوام فریبی بوده ولی کار محمد رضاه شاه نه . چرا؟  تازه آن سید روحانی در خواب و رویا بر مصدق ظاهر شده بود، و این سه حضرت در عالم واقع به خدمت اعلیحضرت رسیده اند. خوب مریضی کدام یک حادتر بوده است؟ چه خوب بود که اگرآقا ی ثابتی قصد حقیقت گویی داشتند به این ها هم اشاره کرده، وآلودگی اغلب مسئولین کشور، چه طرف شاه وچه مخالف آن را به خرافه گری و استفاده از آن برای همراه کردن عوام با خود را در تاریخ معاصر ایران مورد تاکید قرار میدادند. اما همین نمونه، معیار دوگانه فاش گویی او را آشکار میکند]

 ص 91 ،  البته بعضی از تحلیلگران معتقدند که مهدی بازرگان توسط آمریکاییها تحریک شده بود که بیاید ونهضت آزادی را تشکیل دهد...
  ص 165 ،  علی نقی منزوی کسی است که کتاب علی دشتی (23 سال) را ادیت کرده است ، زیر نویس این صفحه مختصری در مورد سوابق منزوی است که از جمله در آن آمده است که وی پس از انقلاب مدتی دستگیر شد و در جمع های دوستانه اظهار داشت که عبدالکریم سروش در زندان از او باز جویی کرده است... 
  ص 168 ، حالا که از حزب توده حرف زدم، برخی از منتقدان میگویند که باز یچه دست خارج بودند و برخی مورخان معتقدند که برژنف خواسته شاه علی خاوری را از زندان آزاد کند...

ص 169، به مسئله روحانیت و مخالف سرسخت حکومت میرسیم، یعنی آقای خمینی...اما آیا میتوان این موضوع را اذعان کرد که به هر حال ساواک برای کنترل اقای خمینی و تبلیغات ایشان، شاید نقش موفق نداشته؟

ص 279 ، مصاحبه گر میکوشد از زبان ثابتی تاییدییه ای مبنی بر ساواکی بودن شریعتی بگیرد ومیپرسد: من کاری به مرده پرستی تب کرده وقهرمان سازی ندارم...اما وقتی روایتهای مشهوری هستند که شریعتی نمیتوانست یک کلاس 18 نفره را در دانشگاه کنترل کند، طبعا نمی تواند برنامه های سخنرانی داخل حسینه ارشاد و جلسه های سخنرانی سد  وهزاران نفری بدون همآهنگی وهمکار ی شما بوده است، آن هم با بیان هیجانی واحساسی اش.

ثابتی، اما در این جا به خواست او تن نمیدهد وپاسخ میگوید:  این که ساواک به او کمک کرده باشد که چنین فعالیتهایی را انجام دهد بکلی بی اساس است...

 زیر نویس صفحه 280 اظهارات حجاریان در مورد شریعتی  است که نتیجه میگیرد که او فریب ساواک را خورده و مقالاتی نوشته بود. اما همین هم برای اقای قانعی فرد ارضا کننده است. فریب خوردن یک عیب بزرگی برای شریعتی است. حالا که ثابتی تایید نکرد او ساواکی بوده، با با استفاده از این نقطه ضعف میتوان وی را بیشتر کوبید...

ص 281 ،  قرار بود داستان مسعود رجوی را تعریف کنید…

ص 283 ،  فکر کنم تا حدی توانستید که مسعود را به ساواک جذب کنید؛ البته خودش منکر این قضیه است.

نه، در بازجویی ها نسبتا همکاری کرد و آرام بود. خبر یک درجه تخفیف را که دادیم به روزنامه ها، نوشتیم که این ده نفر محکوم به اعدام شدند ومسعود رجوی به علت این که در جریان باز جویی با ما همکاری کرده است شامل یک درجه تخفیف شده است.

قانعی فرد:   در واقع او را تخریب وبی اعتبار کردید؟

بله ، آن وقت در زندان معترض شده بود که  "نه خیر من چه همکاری داشتم"، در حالی که همکار ی کرده بود ، در بازجوییها خیلی ها را معرفی کرده بود و جمهوری اسلامی هم چند سال پیش منتشر کرده بود...

  ص 292 ،  قانعی فرد :بطحایی اعدام نشد و شنیده ام الان در کردستان عراق است.

ثابتی: بله
قانعی فرد: در زندان با شما همکار ی داشت؟ نه همکاری خاصی

 ص 297-298 ،  در ایران چند کتاب (البته بسیار خواندنی) از موسسه مطالعات وپژوهشهای سیاسی ، در باره سازمان چریکهای فدایی خلق و مجاهدین خلق منتشر شده که ساواک را به آدم کشی  و جنایت و داغ و درفش متهم میکند...البته....برخی معتقدند که شاید از ساواک فقط میتوان تشکر کرد که توانست ریشه اقدامات مسلحانه را در ایران آن زمان، تا حد بسیاری بخشکاند و امروزه قدر آن را می فهمیم [ قانعی فرد در این جا پنهانکاری میکند ونمیگوید که که موسسه نام برده وابسته به وزارت اطلاعات است. تعریف و توصیف ایشان هم که از این دو کتاب آشکار است]. 

ص 299-298 ، در مصاحبه تلویزیونی تان در سال 1350 فرموده اید همین مسئله را که کمونیستها و مذهبی ها بهتر است در مورد آزادی و دموکراسی حرف نزنند.
ثابتی: واقعا...اگر این ها به قدرت میرسیدند از استبداد وتحجر مذهبی بدتر میکردند...همواره باید به این نکته تاکید داشت که این ها شانس آوردند به قدرت نرسیدند و گرنه معلوم نبود که سرنوشت ایران ومردم ایران به کجا میرسید.
ص 311 ،  توضیحاتی در زیر نویس در مورد در مورد حجاریان است تا سال ،1384  معلوم است چرا این توضیحات ، دوره اخیر را در برنگرفته است، تا میزان قساوت وبیرحمی حکومت دینی در ایران حتی با خودی هایش هم عیان تر گردد .
ص 312 ، درپاورقی :1 روزنامه نگاران پیگیر موضوع برخی از افردی که ادعا شده از قربانیان قتلهای زنجیره ای هستند: داریوش فروهر، پروانه اسکندری، محمد مختاری ... [بعد از این همه ماجرا،  یعنی هنوز هم حضرت اقا قبول ندارند که داستان حقیقت داشته، واین افراد از قربانیان قتلهای زنجیره ای بوده اند. ؟]

ص 315: یادم نیست اما شاید به قلم افراطی ها خوانده ام که در ساواک تجاوز به زنان شده... مثل رقیه دانشگری [چنین ادعایی که او میکند در هیچ جایی نوشته نشده است.]

 ص337  ،  می توان این تصور را داشت که دارای یک نوع وابستگی بود[منظور مهندس بازرگان است؟]

ص 338-339 ، خوب چرا با بازرگان و امثال او بر خورد جدی نداشتید؟ به هر حال سالها قبل از زندان هم، به عقب ماندگی، جمود والتقاط فکر ی آن ها پی برده بودید؟

ص 337-338 ، یکی از همین روز نامه های چپ  میگوید که ثابتی معمار سیاسی سالهای 40 و50  ایران معاصر است.

ثابتی: تکلیف من با چپی ها روشن است.

قانعی فرد:...نه.  مدعی است که معمار سیاسی دهه های 40 و50 تاریخ معاصر ایران.  لابد زخم خورده است و چون چپ ها به قدرت نرسیده اند همه چیز را زیر سر شما می دانند.

ص340  ، یعنی حزب توده را در کنترل داشتید، چریک ها ومجاهدین را که نابود کرده بودید، مذهبی ها را آزاد گذاشتید وجبهه ملی ونهضت آزادی را رها کردید...خود به حساب حضرات شما معمار بودید. آنهم  a great architect

ص 307 ،  زیر نویس شماره 2- یکی از مقامهای ساواک:

با مطالعه پرونده های فردی (چریکهی فدایی خلق و مجاهدین)... متوجه میشوید که هر کدام از نوعی تورم رفتاری و بیماری روانی رنج میبرند و آن قدر در تکرار دروغ گرفتار شده اند که باورشان نمی شود واقعیت ماجرا چیز دیگری بود..."

 ص 535 ، زیر نویس شماره 3:  د رمورد بارزانی. گفته میشودکه او به دستور انگلیسی ها به ایران آمد[منبع نا معلوم]

ص 539 ، راجع به یکی از چهره های مرموز تاریخ سیاسی کردستان ایران می خواستم بپرسم و آن هم عبدالرحمان قاسملو است.

پاسخ:  قاسملو کمونیست بود...به هیچ وجه با وی وارد گفتگو نشدیم وبا ما هم همکاری نداشته  شیخ عزالدین هم در اختیار ساواک نبود[باز رحمت به انصاف تو]

 قانعی فرد: ...اما برای کنترل کردهای شورشی ایران ...رسما از بارزانی کمک گرفتید مثل ترور شریف زاده، به هر حال بارزانی در آدم کشی دستی چیره داشت مانند ترور دکتر شوان برای میت ترکیه [ گیریم که چنین بوده، خوب در این صورت آقای قانعی فرد باید از این کار بارزانی تجلیل کند که در کنترل کردهای شورشی که لابد امنیت ملی ایران را هدف قرار داد بودند به حکومت شاه کمک کرده است].

ثابتی : یادم هست که شریف زاده ترور شد اما مطمئن نیستم که از طریق عوامل بارزانی ترور شده باشد.

 ص540  ،  قاسملو با ساواک همکاری داشت؟

نه، چه همکاری؟

ص 540 ، گزارشهایی راجع به حزب دموکرات وکومله نداشتید؟ یعنی برای ساو.اک مهم نبودند؟[ تاریخ دان ظاهرا مطلع نیست که کومله کنونی کردستان ایران در آن زمان هنوز تاسیس نشده بود].

 ص540   ، البته شاه از این که کردها و اهل سنت به مشاغل حساس برسند ( مانند امان الله اردلان و یحیی صادق وزیری) حساسیتی نداشت ولی بعدها بعضی تند روها این مسایل عقب مانده را مطرح کردند.

 ص542-543  ، ر این جا صحبت ازعلی قاضی به  میان میآید و ثابتی به عنوان نمونه او را مثال میزند که  او با عنایت شاه  وحمایت ساواک در آلمان دیپلمات شد، که در این جا قانعی فرد میگوید "فکر میکنم با روسها هم رابطه داشت"...  اما ثابتی،  رابطه اطلاعاتی او را با روسها نفی میکند و جریانی را توضیح میدهد که گویا او به خاطر سادگی باعث کتک خوردن  یکی از دیپلماتهای روسی در خانه او توسط دو نفر آمریکایی شده بودو... در ادامه میگوید که" اکنون علی قاضی در "کردستان عراق است و مسعود بارزانی خانه ای در اختیار او گذارده و حزب پاک را درست کرده." در پاسخ او قانعی فرد نظر واقعی خود را آشکا ر میکند و می گوید: سطح عقلش هم الان همین است و پیشرفت زیادی نکرده و به همین دلیل صدام وی را  3-4  بیتشرزندانی نکرد [آنچه خوبان همه دارند، این فتانه  به تنهایی همه آنها را یکجا در خود جمع دارد].

ص 545 ، چرا بارزانی را دوست داشتید و نخواستید کشته بشود؟ برایش در نزدیکی تهران(عطیمیه کرج) شهرک ساختید و آن همه هزینه...

 ص 574 : پس از اشاره به این موارد فساد، اشاره ای هم داشته باشیم به موضوع مذهبی ها. به عنوان مثال واقعا آیت الله شریعتمداری با ساواک همکاری میکرد؟

 ص 576 : در آن ایام یکی از شخصیتهای مجهول برای محققهای تاریخ معاصر همین آقای بهشتی است.

 ص: 582 ، شاملو را که فرح به وی پول داده بود و قطبی هم آوردش تلویزیون...طبق آن چه شنیده ام و منوچهر آتشی هم که کتابهایش را با آب و تاب به شاه وفرح تقدیم کرده بود.

 ص 601: ،  زیر نویس 1-گرچه شهباز ی معتقد است " ترور سرتیپ زندی پور بهانه ای شد که پرویز ثابتی... برجسته ترین سیاسی ایران را قتل عام کند" اما تئوری درستی نیست اگر حرفهای ثابتی مرور شود.

 ص : 640 ، خوب  "گاهی افرادی مانند عبدالله  شهبازی و مسعود بهنود و یا روزنامه کیهان و...در باره شما[ ثابتی منظور است] چیزهای شگفت انگیز وغریب توصیف کرده اند.

  

موقعیت فعلی قانعی فرد را چگونه میتوان توضیح داد؟

 اینکه قانعی فرد یک تنه توانسته است با مسئولین متعددی متعلق به ساواک، سیاست مداران خارجی، و مسئولین سابق و حاضر در کشور که دارای روابط نزدیک با مراکز اطلاعاتی امنیتی جمهوری اسلامی هستند, برخی مهاجرین وتبعیدیان در اپوزیسیون، و حتی کسانیکه به عنوان دشمن برای جمهوری اسلامی تعریف شده اند...وارد رابطه و گفتگو شود واقع چقدر میتواند با توانایی ها، وامکانات شخصی او منطبق باشد؟ چرا بخشی از مسئولین ساواک در زمان شاه فقط با او ارد گفتگو میشوند؟ چگونه  ثابتی سه سال پیش تصمیم به شکستن سکوت خود گرفت ؟ چرا برای رفت وآمد قانعی فرد به داخل و یا هرکشور دیگری که وی بخواهد محدودیتی وجود ندارد؟  تامین کننده بورسیه او برای اقامت و تحصل در آمریکا برای دوره دکترا،  آنهم در مورد جلال طالبانی و عراق کیست؟ اودرجایی میگوید که:" باید در زدن[منظور زدن درب است] هر حاکمی برای هر محقق تاریخ باز باشد و خوش‌بختانه من این شانس را داشتم که این کار را انجام دهم ..."(6)  اما توضیح نمیدهد که چرا این در، فقط به روی وی باز بوده ، وچگونه اوتوانسته به حلقه محارم برخی از مسئولین در درون کشور راه یابد؟

آیا آشکار نیست که برخورداری از چنین موقعیت وتحرکی، اغلب با پشتیبانی همه جانبه نهادهای صاحب امکانات گسترده چون نهادهای خبری، تحقیقاتی و اطلاعاتی میسر میگردد؟ 

چرا وچگونه وی اغلب از دوسوی کم وبیش متضاد دوقطب با یکدیگر، یعنی حکومت جمهوری اسلامی از یکسو، وبرخی مخالفان آن که در مرکز آنها طرفداران سلطنت قرار دارند، مورد حمایت وپشتتیابی قرار میگیرد. چرا این همه کینه در وجود او نسبت به عده ای در وجود اش، تلنبار شده است، که میگوید:"... در نابودی ایران و ایرانی‌، تفاوتی بین اعراب و تجزیه‌طلبان نمی‌بینم، و این 2  فرقه را هم ضد انسان و ایران می‌شناسم[ تاکید از من است]،. خواهان دفاع از آب و خاکم و سنگ‌سنگ ایرانم (و امثال شاپور بختیار که در کنار صدام حسین نشستند تا به ایران حمله شود، نمی‌توانند برایم بت باشند). دیگر وقت پاسخ به انسان‌هایی موزه ‌یی را ندارم. وقت برنامه‌ای تلویزیونی محدود بوده و شاید ابهاماتی پدید آمده باشد که طبیعی است و انشالله کتاب را بخوانند، خواهند یافت حقیقت ماجرا را. و شما با این فرمایش‌ها، به قول پیر مقتدایم  «داریوش همایون «مشت‌بازی با سایه می کنید..." لینک این اظهارات در رادیو کوچه

http://radiokoocheh.com/article/149492  .

 

آیا تبلیغ افکار نژاد پرستانه در آمریکا قانونا مجاز است که گرداننده "رادیو کوچه"  مانعی در پخش نظریات ضد اعراب و ضد کرد،  اقای قانعی فرد ندیده اند.

شاید همین نگرش افراطی به اعراب و کردهای هموطنی که او آنها را تجزیه طلب معرفی میکند، دلیل حمایت و پشتیبانی طیفی از سلطنت طلبان از او باشد؟ چگونه است که ناگهان داریوش همایون به پیر مقتدای او تبدیل میشود؟ آیا این یک فرصت طلبی سیاسی است که تصادفا و به هر دلیلی بر زبان او جاری شده است؟ یا بخشی از یک راهبرد هدایت شده از تهران؟

مفید خواهد بود که نگاهی به چند فقره از اظهارات او بکنیم تا بتوانیم در مورد  جدیت ادعای عدم وابستگی وی تامل کنیم.

 « و سرانجام[قاسملو] در سیزده ژوئیه 1989 در وین ترور می‌شود. گرچه همه تلاش‌ها برای این بود که انگشت اتهام به سوی جمهوری اسلامی ایران دراز شود و مصطفوی و بزرگیان و جعفری صحرا رودی را قاتل بنامند اما امروزه روز سرنخ موساد و همکاری گروه کرد رقیب در ترور هم نمایان می‌شود که به دور از هیجان باید رد پای یک کرد هم حزبی قاسملو را به میان کشید که بنا به نوار ویدئویی، توجیهش در جلسه محرمانه سفارت بود که تفاهم قاسملو با جمهوری  اسلامی ایران به ضرر منافع اسراییل تمام می شود.[یک معادله چند مجهولی. این سرنخ موساد کجاست، مضمون نوارچیست، آن شخص کیست، وگیریم هم اینها درست این اطلاعات چگونه در تملک وی قرار گرفته است؟...او چه موقعیتی دارد که برای اولین بار اخباری را که تا به حال در دسترس کسی نیوده به دست آورده است؟    ...]

وی که به همراه مسعود بارزانی در آن دوران در وین به سر می‌برد، پس از ترور اسطوره ای مانند دکتر قاسملو، انگار فرصت حیات سیاسی دوباره یافته است. افسوس مصالح فعلی سیاست منطقه ای، شاید مانع افشای نام اوست که روزی در تاریخ ثبت خواهد شد. قاسملو در حالی ترور شد که ویزای نخست ورود به آمریکای‌اش را گرفته بود و هفته ای پس از دیدار، قرار بود برای نخستین بار پا به خاک آمریکا بگذارد که شاید اگر رخ می‌داد، مسیرسیاسی  سیاسی وی تغییر می کرد. از1989  تا2010  را می‌توان دو دهه ای نامید که حزب، مسیر نابودی را می‌‌گذراند و تنها به رویای فروپاشی جمهوری اسلامی ایران می‌اندیشد که چاره ای برای خود بیابد. در ابتدا در وضعیتی مشابه ترور قاسملو، دکتر سعید شرفکندی در نشستی به همراه نمایندگان حزبی در رستوران میکونوس در برلین در سال 1992 مورد اصابت گلوله قرار گرفت که البته دادگاه آلمان بعضی از مقامات جمهوری اسلامی را متهم کرد...(8)»

عیار "بیطرفی وعدم وابستگی" این آقا به خوبی  ازمضامین عبارات فوق آشکار است که میگوید: دکتر قاسملو توسط عامل موساد ترور شد و... نه تروریست های جمهوری اسلامی، ودر ترور دکتر شرف کندی دادگاه مربوطه در آلمان تنها توانست حکومت ایران را که دخالتی درآن نداشت متهم کند و نه محکوم، وهیچ عامل تروریست ایرانی ولبنانی اجیر شده حکومت ایران هم در این دادگاه محکوم نشد.

به عبارت دیگری ازایشان رجوع میکنیم که بعد ازتکرار اظهاریه های تبلیغاتی ارگانها وعوامل سرکوب زمان شاه بر علیه قاضی محمد وافزودن بر لعاب آنها، و سپس  ابراز تاثر وتاسف از اعدام او میگوید : «...امروز63 سال از آن بامداد گذشت و نه تنها کردستان بلکه ایران عزیزدوران تغییر وپیشرفت وترقی و دور خیز به سوی فردایی روشن را آغازید...(9) ».

 اما این" نابغه" توضیح نمیدهند که این چگونه آغازی به سوی تعالی وپیشرفت در کردستان وسایر نقاط ایران بوده، که بعد از 63 سال ، نه تنها هنوز آثار معجزات فرهنگی اجتماعی ویا اقتصادی آن، یافت و توضیح داده نشده ، بلکه هر ایرانی حق طلب، همچنان مثل سابق و یابدتر از آن، به خاطر ابراز یک مخالفت ساده با حاکمیت فضای اختناق وسرکوب برکشور، و یا شرکت در یک تظاهرات صلح آمیز دستگیر و شکنجه شده، و مدنی ترین اعتراضات جمعی ، سرکوبی خشن و اغلب خونین را در پی دارد، والبته در این میان خشونتی که بر علیه کرد و بلوچ وعرب و... به کار رفته  خونین تر و خشن تراز بقیه، در طول31  سال اخیر آن، ادامه داشته است.

 در مورد کارنامه نوشتاری قانعی فرد، اطلاعاتی  در لینکهایی زیر(10)   قابل دسترسی است که معرف نظرات برخی منتقدین و پاسخ وی به آنها میباشند. هم چنین، مدعیات مدارج و مدارک تحصیلی وی مورد سوال بوده و یاد آور داستان تقلبات گذشته وحال برخی عوامل حکومتی دردردرون کشور می باشد. مطالعه این مطالب اغلب تاییدی بر نظرمنتقدین وی دایر بر عدم صداقت ونادرستی او در عرصه کارهای نوشتاری، وخصوصا مدارج ومدارک تحصیلی اوست.

 

پاسخی به چند جعل 
همانگونه در بالا ذکر شد قانعی فرد مدعی شده که فداییان در قبل از انقلاب تعدادی از دوستان خود را کشته اند که 5 نفر آنها در کردستان بوده است. او میگوید که این اطلاعات را از مصاحبه آقای سهیل وحدتی با مهدی فتاپور درج شده در ایران امروز در سال 2007 گرفته است و...

جهت  اطلاع،  باید گفت، اولا مصاحبه کننده آقا نبود،  ثانیا نام کوچکشان خانم سهیلا  است نه سهیل، ثالثا، در این مصاحبه  (11) آقای فتاپور هرگز نگفته اند که سازمان چریکهای فدایی 5 نفر را در کردستان به دست افراد سازمان کشته است و ...این یک جعل آگاهانه و آشکار است به ابتکار آقای قانعی فرد. 

همچنین ایشان بدون حیا، داستان دیگری راهم جعل کرده اند بدین ترتیب که، در اردیبهشت 1355 چریکها دو پسر بچه به نام های ناصر وارژنگ شایگان شام اسبی را در یک خانه ای زندانی کرده بودند چون والدین آنها در زندان بودند، اما چون این والدین آزاد نشدند چریکها آنها را به خاطر ترس از لو رفتن خودشان کشتند.

حقیقت قضیه این است که دو کودک فوق به همراه بقیه،  در این خانه تیمی زندگی میکردند. نادر شایگان شام اسبی که در واقع برادر بزرگ آنان و به نوعی  پدر وسرپرستشان هم بود، قبلا توسط ساواک در یک در گیری کشته شده بود و...

اگر مقصر زندگی این دو کودک در آنجا فداییان بوده باشند، اما تیم های عملیاتی ساواک هم در حالیکه از وجود این دو کودک در آن خانه اطلاع داشتند، با رگبارهای مسلسل، تفنگهای نارنجک اندازو نارنجک دستی به آن حمله میکنند و نشان میدهند که، از بین رفتن آن دو کودک در جریان درگیری، اهمیتی برای آنان ندارد. روایات متعددی از نحوه کشته شدن این دو در دست است. ساواک و کسانی از محققین وزارت اطلاعات میگویند که حمید اشرف قبل از فرار آنها را کشت. اقای محمود نادری محقق وزارت اطلاعات، بر اساس نوشته یک بولتن خبری درون سازمانی ، مدعی است (12)  که حمید اشرف آنها را کشته است تا به دست ساواک که ممکن بود از اطلاعات آن ها استفاده کند نیفتند. ولی او حداقل عین کپی ابن سند را هم منتشر نکرده، تا بتوان در خود سند و جزییات توضیحات آن دقیق شد. اما، حتی همین بولتن خبری هم ظاهرا فقط در مورد یکی از کودکان صحبت میکند وسرنوشت کودک دیگررا معلوم نمیکند. از آن در گیری فقط حمید اشرف جان سالم به در میبرد که درکتاب اقای ثابتی هم فرار او که موجب خشم شاه شده ودستور تحقیق در این مورد را داده ، مورد اشاره قرا گرفته است. در زمان شاه، باید هر کسی که در درگیری کشته میشد، توسط پزشک قانونی معاینه وبرگه ای با ذکر دلیل فوت در آن برای وی صادر میشد، مثل اصابت گلوله به قلب با ذکر نوع آن و...ترکش نارنجک به مغز و غیره....و در پرونده او در سازمان امنیت نگهداری میشد. معلوم نیست چه آنموقع در زمان مسولیت آقای ثابتی، و چه چند سال پیش که وزارت اطلاعات جنگ روانی جدیدی را در این مورد، برای باز نویسی تاریخ گذشته شروع کرد، چرا دراین مورد سکوت اختیار شد. به راستی چرا آنها چنین برگه ای را منتشر نمیکنند. آیا چنین سندی وجود ندارد؟ بعید است بتوان چنین پاسخی را پذیرفت. اولا از روی این برگه میتوان فهمید که این دو کودک چگونه از بین برده شدند؛ با گلوله کلت، گلوله مسلسل، ترکش نارنجک دستی،  ترکش نارنجک تفنگی، سیانور، سوختن در آتش، پرت شدن از ارتفاع ووضربه فیزیکی... وثانیا، از روی همین گواهی های فوت دو کودک میتوان پی برد که آیا اثری از گلوله هایی که حمید اشرف و رفقای او شلیک کرده بودند، در بدن این کودکان وجود دارد یانه؟ چون نوع تمام سلاحهایی که متعلق به چریکها و مامورین ساواک از سوی دیگر در آنجا مورد استفاده قرار گرفته بود، برای ساواک صدردرصد معلوم بوده است. هیچ شخص منصفی به خود اجازه نمی دهد، بدون چنین سند محکمه پسندی در مورد مرگ این کودکان قضاوت کند، مگر اینکه مغرض باشد. اگر چنینی سندی حقیقتا موجود نباشد پس نباید تردید کرد که در آن هنگام مامورین برای فرار از مسئولیت وپاسخگویی، و استفاده از این واقعه برعلیه چریکها، یا گواهی فوتی از پزشک قانونی در یافت نکرده اند، ویا اگر دریافت کردند، فرمالیته و بدون آزمایش و درج دقیق علت مرگ بوده، ونمیتوانسته برای محکوم کردن چریکها مدرک محکمه پسندی باشد. حتی اگر این دو کودک به دست چریکها از بین رفته باشند، اصلا به ترتیبی که اقا ی قانعی فرادعا کرده نبوده است؛ چنین داستانهایی فقط به درد تریبونهای عوامفریبی او می خورند، نه به درد تاریخ.                                                  

با استفاده از فرصت در این جا، یک نکته دیگر را هم اضافه میکنم. آقای ثابتی توضیحاتی را در مورد نحوه رسیدن ساواک به حمید اشرف گفته اند، که صحیح نیست. دکتر رضا جوشنی وقتی برای بار اول در سال 1352  دستگیر می شود، هیچ رابطه ای با سازمان نداشته است که ساواک، از طریق کنترل او به حمید اشرف رسیده باشد. عین اطلاعی که به درخواست من از سوی ایشان ارسال شده چنین است:

 "دستگیری اول من  برمیگردد به دو سال قبل از ورود من به  سازمان، زمانی که من در فومنات به کار پزشکی مشغول بودم  همراه با عده ای ازدوستانم دستگیر شدم شرح این دستگیری را در بی بی سی به مناسبت چهل سالگی سازمان گفتم که چه  ترکیبی از افراد بودیم .درآنزمان دستگیری من ونیز پس از آزادی من از بازداشت ، بهروز ارمغانی هنوز در زندان بود پس از آنکه بهروز از زندان آزاد شد و ما در تماس باهم قرار گرفتیم تا مدتها  همچنان در فومن کار میکردم در این دوره تاانتقالم به تهران من با بهروز رابطه تلفنی نداشتم"

تلفن دکتر جوشنی قبل از دستگیری دوم او برای رسیدن به بهروز ارمغانی و بقیه تحت کنترل بوده است، اما این تلفن نه مسقیما بلکه فقط به عنوان تلفن واسط برای تبادل سلامتی مابین حمید اشرف و بهروزارمغانی، به واسطه دکتر جوشنی استفاده میشده است. داستانی که آقای ثابتی توصیف کرده است، اگر راست باشد یک صحبت تلفنی بدون واسطه  بین حمید اشرف با بهروز ارمغانی بوده است.

آیا اقای ثابتی هنوز هم میخواهد اطلاعات غلط به خورد مخالفان خود داده،؛ وآنها را همچنان سردرگم درمورد کشته هایشان نگهدارد؟  ویا اینکه گذشت زمان وسن اثر خود را در محو خاطره های وی باقی گذاشته است؟ چرا ایشان نخواستند توضیح بدهند، بالاخره ساواک چگونه به پنها ن گاه نهایی حمید اشرف دست یافت؟ شاید هم واقعا رسیدن به او، یک تصادف بوده است که در این صورت طبیعی است که آقای ثابتی برای نشان دادن قدرت ساواک داستان بافی کند. در هر حال، اعتبار جزییات ادعاها، و چند وچون، روایات دیگراورا در پرتو این نمونه ها، باید  با دقت بیشتری مورد ارزیابی قرار داد.

 

اصغر جیلو، 31 ماه می 2012-05-27 برابر با پنج شنبه 11 خرداد 1391

 

*این مطلب قبلا در آخرین شماره  مجله آرش شماره 108 به چاپ رسیده است.

  

-لینک برنامه افق

www.youtube.com/watch?v=bTA0hsWTy9M"AHYPERLINK

2-

www.kankashtv.com/p/view.php?objnr=93 

 3-  لینک مصاحبه اول با تلویزیون اندیشه

http://www.youtube.com/watch?v=h2DVQB6aXxgHYPERLINK

 لینک مصاحبه دوم با تلویزیون اندیشه

http://www.youtube.com/watch?v=-dg-uHO5fzkHYPERLINK

 4-

http://news.gooya.com/politics/archives/2007/10/063831.php

5-

 http://www.youtube.com/watch?v=1OzTnhkfjlYHYPERLINK

 6-

http://radiokoocheh.com/article/149492   

 7-

http://radiokoocheh.com/article/149492 «  پاسخ به سروش(دباغ)، اشکوری و بازرگان و سپاس از دکتر بنی صدر».

8-

 http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=94147

 9-به نقل از [کردستان امروز http://www.kurdistantoday.ir/Default.aspx ]

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/03/102618.php

 10-

لینک های a  تا r   مربوط به ایرادات مطروحه از سوی منتقدین قانعی فرد و پاسخهایی است که او داده است.

a- گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید 

http://www.rahesabz.net/story/49343

- سروش مردم{دیدگاههای محمد رضا شجریان در باره موسیقی }                                                                                                   

http://opac.nlai.ir/opac-prod/search/briefListSearch.do?command=FULL_VIEW&id=660096&pageStatus=0&sortKeyValue1=sortkey_title&sortKeyValue2=sortkey_author"&HYPERLINK

c- در باره کتاب سروش مردم در سایت چاووش

http://majid444.persianblog.ir/post/45

d- نقد کتاب سروش مردم در سایت سرای مهر و اغاط چاپی کتاب

http://tasak.blogfa.com/post-1.aspx"aHYPERLINK

http://tasak.blogfa.com/post-1.aspx".com/post-1.aspx

e- در باره سروش مردم و ادعاهای قانعی فرد

http://members.aon.at/rivoco/soroosh.html

f- سایت موسیقی هنر ایران. شجريان: سروش مردم را تاييد نمي كنم!

www.persianartmusic.com/content/view/589/28

g- پاسخی از عرفان قانعی فرد به منتقدین کتاب سروش

http://www.persian-language.org/conversation-21.html

h- چگونه شجریان را ندانسته با عشق رنجاندم

http://yarsan.web.surftown.se/Matalb_Azad/DR.Erhpane/shajaryan.htm

i- اعتراض و جنجال در جلسه ی نقد کتاب جلال طالبانی

http://kurdishperspective.com/read.php?id=1050"tHYPERLINK

j- طالبانی : خاطرات منتشر شده ام در ایران بی اعتنبار است

http://www.atynews.com/fa/news/21546HYPERLINK "http://www.atynews.com/fa/news/21546/"/

k- تصریح طالبانی بر عدم تایید خاطرات منتسب به اودر ایران توسط عرفان قانعی فرد http://www.calameo.com/read/000163913c250c5119e25

 l- روناک یاسین وجود خارجی ندارد

http://www.kurdistannet.org/net/index.php?option=com_content&view=article&id=14058:2010-08-10-19-54-01&catid=18:hemereng&Itemid=159"&HYPERLINK

m- هدف آگاهی دادن به ماهیهاست( در مورد نبودن قانعی فرد درهاروارد؟)

http://kurdishperspective.com/readuser.php?id=2036

n- رایحه خوش تقلب(از منوچهر کیانی)

http://news.gooya.com/politics/archives/2007/10/063823.php

o- پاسخ قانعی فرد به منوچهر کیانی

http://news.gooya.com/politics/archives/2007/10/063831.php

p- نامه قانعی فرد به دانشگاه آتن

http://www.lajvar.se/nameh/name-ghaneifard-daneshgah-atenr.htm

q- پاسخ عایشه محمدی به عرفان قانعی فرد

http://radiokoocheh.com/article/150117

r- چرا پاسخم را جرس منتشر نکرد:

http://radiokoocheh.com/article/149492

 

 11-لینک مصاحبه آقای فتاپور با خانم سهیلا وحدتی

http://www.iran-ghalam.de/2Haupt/785.HTM

 12-

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=6045

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی
برگرفته از:
ایمیل رسیده

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • نشانی‌های وب و پست الکتونیکی به صورت خودکار به پیوند‌ها تبدیل می‌شوند.
CAPTCHA
کاراکترهای نمایش داده شده در تصویر را وارد کنید.
لطفا حروف را با خط فارسی و بدون فاصله وارد کنید