برزخ جمهوری اسلامی؛ جنگ تمام شود یا ادامه پیدا کند؟
حکومتی میان فشار خارجی و بحرانهای انباشته داخلی
جمهوری اسلامی امروز فقط با یک جنگ یا یک بحران اقتصادی روبهرو نیست. مسئله پیچیدهتر است: حکومت در موقعیتی قرار گرفته که خروج از یک بحران میتواند بحران دیگری را دوباره به مرکز صحنه بازگرداند.
ادامه جنگ هزینه دارد؛ پایان جنگ هم همه مشکلات را پایان نمیدهد.
ماهها جنگ، محاصره و اختلال در صادرات نفت، اقتصاد ایران را زیر فشار سنگینی قرار داده است. افزایش هزینه خوراک، مسکن و دارو، کاهش قدرت خرید و مشکلات ناشی از محدودیت صادرات نفت، مستقیم و غیرمستقیم وارد زندگی مردم شده است.
در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی برای کاهش فشار جنگ و محاصره انگیزه جدی دارد. مذاکرات اخیر نیز نشان میدهد تهران به دنبال کاهش درگیری، رفع محاصره و کاهش بخشی از فشارهای اقتصادی است.
اما پرسش اصلی درست از همینجا آغاز میشود:
اگر جنگ تمام شود، چه اتفاقی در داخل ایران میافتد؟
جنگ و سایهای که بر بحران داخلی انداخته است
جنگ برای جمهوری اسلامی یک تهدید واقعی خارجی است و خسارت انسانی، اقتصادی و نظامی آن را نمیتوان نادیده گرفت. اما شرایط جنگی در داخل کشور پیامد دیگری نیز داشته است: بسیاری از مطالبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی زیر سایه امنیت ملی قرار گرفتهاند.
عفو بینالملل گزارش کرده است که مقامهای جمهوری اسلامی در شرایط جنگی، سرکوب داخلی را تشدید کردهاند؛ هزاران بازداشت صورت گرفته و برای مدتی طولانی دسترسی عمومی به اینترنت جهانی قطع شده است.
این شواهد به معنای آن نیست که حکومت برای سرکوب مردم جنگ را ایجاد کرده یا عمدا آن را ادامه میدهد. برای چنین ادعایی مدرک کافی وجود ندارد. اما میتوان گفت فضای جنگی عملا امکانات بیشتری برای کنترل جامعه در اختیار حکومت قرار داده است.
مشکل آنجاست که ادامه همین وضعیت نیز بدون هزینه نیست.
صورتحساب جنگ روی میز مردم
جنگ ممکن است برخی مطالبات سیاسی را موقتا به حاشیه براند، اما نمیتواند سفره مردم را از پیامدهای اقتصادی خود مصون نگه دارد.
کاهش درآمد نفتی، اختلال تجارت، محدودیت واردات، کمبود ارز و هزینههای جنگ به زندگی روزانه مردم منتقل میشود. تورم بالا، سقوط قدرت خرید و افزایش قیمت کالاهای ضروری به معنای آن است که فشار خارجی دیر یا زود به مسئله داخلی تبدیل میشود.
در اینجا موضوع فقط مخالفان سیاسی نیست.
بازنشستهای که مستمریاش هزینه زندگی را تامین نمیکند؛ معلمی که درآمدش از تورم عقب مانده؛ کارگری که نگران حقوق و امنیت شغلی است؛ بیماری که برای تهیه دارو مشکل دارد؛ و خانوادهای که با هزینه خوراک و مسکن دستوپنجه نرم میکند، الزاما از یک نقطه سیاسی مشترک آغاز نمیکنند.
اما همه آنها در نهایت با یک پرسش روبهرو میشوند:
حکومت تا چه اندازه قادر به اداره کشور است؟
اگر جنگ تمام شود چه؟
اینجاست که سوی دیگر برزخ آشکار میشود.
فرض کنیم توافقی حاصل شود؛ جنگ کاهش یابد، صادرات نفت آسانتر شود و بخشی از فشار خارجی فروکش کند.
آیا آب، برق، تورم، حقوق، بازنشستگی، فساد اداری، بیکاری، زندانیان سیاسی و مطالبات انباشته جامعه نیز با پایان جنگ ناپدید میشوند؟
نه.
حتی ممکن است درست در همین نقطه دوباره برجسته شوند.
در زمان جنگ، حکومت میتواند بسیاری از محدودیتها و مشکلات را با «شرایط جنگی» توضیح دهد. اما هرچه تهدید خارجی کاهش یابد، این توضیح نیز قدرت خود را از دست میدهد.
آن وقت پرسش سادهای دوباره مطرح میشود:
اگر جنگ تمام شده، چرا زندگی ما بهتر نشده است؟
این شاید یکی از دشوارترین تناقضهای جمهوری اسلامی باشد: ادامه جنگ فشار اجتماعی تولید میکند و پایان جنگ میتواند همان فشار اجتماعی را از زیر سایه جنگ بیرون بیاورد.
بمب؛ بیمه بقا یا محاسبهای پرخطر؟
در این میان، مسئله هستهای جایگاه متفاوتی دارد.
در بخشی از گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی این استدلال مطرح شده که بازدارندگی قویتر میتواند هزینه حمله خارجی را آنقدر افزایش دهد که امنیت نظام در برابر دشمن خارجی بیشتر شود.
اما باید میان داشتن سلاح هستهای، توانایی ساخت آن و قرار گرفتن در وضعیت «آستانه هستهای» تفاوت گذاشت.
ایران رسما ساخت سلاح هستهای را رد میکند و شواهد موجود نیز برای این ادعا که رهبران جمهوری اسلامی تصمیم قطعی به ساخت بمب گرفتهاند کافی نیست.
با این حال میتوان پرسید آیا بخشی از محاسبات امنیتی حکومت به این سمت رفته است که توان هستهای پیشرفتهتر نوعی بیمه برای بقای نظام باشد؟
این محاسبه خود تناقض دیگری دارد: نزدیک شدن به آستانه هستهای ممکن است قدرت بازدارندگی ایجاد کند، اما همزمان میتواند نگرانی دشمنان و احتمال اقدام پیشگیرانه علیه ایران را افزایش دهد.
تهدید اصلی کجاست؟
در این نقطه پرسش مهمتری مطرح میشود:
برای جمهوری اسلامی کدام خطر بنیادیتر است؛ دشمن آن سوی مرز یا نارضایتی درون مرز؟
تهدید خارجی واقعی است. حملات نظامی نشان دادهاند که حکومت نمیتواند آن را صرفا تبلیغات دشمن بداند.
اما رفتار جمهوری اسلامی در داخل نیز نشان میدهد اعتراض داخلی را تهدیدی جدی برای بقای سیاسی خود میبیند. قطع اینترنت، بازداشتهای گسترده و استقرار نیروهای امنیتی هنگام اعتراضات نمونههای روشنی از این حساسیتاند.
بنابراین شاید به جای اینکه از ابتدا نتیجه بگیریم حکومت «از مردم بیشتر از دشمن خارجی میترسد»، بهتر باشد بپرسیم:
چرا حکومتی که با یک تهدید جدی خارجی روبهروست، همچنان چنین بخش بزرگی از توان خود را صرف کنترل جامعه میکند؟
راه سوم؛ نه جنگ، نه صلح
البته جمهوری اسلامی فقط میان دو گزینه جنگ و صلح گرفتار نیست.
راه سومی نیز وجود دارد؛ مسیری که حکومت سالهاست به شکلهای مختلف آزموده است:
نه جنگ تمامعیار و نه صلح کامل؛ مذاکره بدون حل همه اختلافها، کاهش موقت درگیری، حفظ ظرفیت هستهای، نگه داشتن اهرمهای منطقهای و همزمان ادامه کنترل داخلی.
پرسش این است که چنین وضعیتی تا چه زمانی قابل دوام است؟
زیرا حفظ یک بحران کنترلشده نیز هزینه دارد و اگر اقتصاد، زیرساختها و جامعه سریعتر از توان حکومت برای مدیریت آنها فرسوده شوند، «نه جنگ و نه صلح» نیز نمیتواند راهحل دائمی باشد.
برزخ جمهوری اسلامی
برزخ جمهوری اسلامی شاید دیگر صرفا انتخاب میان جنگ و صلح نباشد.
اگر جنگ ادامه پیدا کند، هزینه نظامی، کاهش درآمد، تورم و فشار بر زندگی مردم بیشتر میشود و همین فشار میتواند نارضایتی داخلی را عمیقتر کند.
اگر جنگ کاهش یابد، بخشی از فشار خارجی فروکش میکند؛ اما بحرانهایی که سالها زیر پوست جامعه انباشته شدهاند، دوباره بدون پوشش «شرایط جنگی» در برابر حکومت قرار میگیرند.
و اگر حکومت راه میانه را انتخاب کند، باید هزینه یک وضعیت فرسایشی را بپردازد که نه جنگ را تمام میکند و نه مشکلات داخلی را حل میکند.
جنگ، بحران داخلی را درمان نمیکند؛ ممکن است فقط مدتی آن را زیر سایه خود ببرد. پایان جنگ نیز آن بحران را از میان نمیبرد؛ بلکه ممکن است دوباره آن را به مرکز صحنه بازگرداند.
پس شاید پرسش اصلی جمهوری اسلامی دیگر فقط این نباشد که چگونه جنگ را ادامه دهد یا چگونه از آن خارج شود.
پرسش دشوارتر این است:
پس از کنار رفتن سایه جنگ، با بحرانهایی که همچنان در داخل ایران باقی ماندهاند چه خواهد کرد؟
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!