چیزی که در این مرحله از جنبش به آن نیازمندیم، مسلح شدن مردم نیست؛ بلکه پایان دادن به تفرقههای روزافزون و همبستگی گروههای اپوزیسیون است تا بر این یأس و ناامیدی که در طی این سالیان به وجود آمده و یا به وجود آوردیم، غلبه کند و همه اقشار جامعه را با خود همراه سازد.
همبستگی البته به معنای حذف تفاوتها نیست. برعکس، یک همبستگی پایدار زمانی شکل میگیرد که اختلاف نظرها به رسمیت شناخته شوند، اما اختلافها مانع همکاری بر سر اهداف مشترک نشوند.
جامعه بیش از هر زمان دیگری به تصویری روشن از آینده و به این اطمینان نیاز دارد که نیروهای مختلف، با وجود تفاوتهایشان، قادر به گفتوگو و همکاری هستند.
اگر قرار است امید دوباره به جامعه بازگردد و اقشار بیشتری احساس کنند که جایی در این مسیر دارند، شاید یکی از مهمترین مسائل پیشِ رو، عبور از چرخهٔ تفرقه و بیاعتمادی و حرکت به سوی گفتوگویی فراگیرتر باشد؛ گفتوگویی که در آن، تنوع جامعه نه یک مانع، بلکه بخشی از واقعیت آن به شمار آید.
شاید لازم باشد که قبل از نوشتنِ ادامۀ بحث، اشاره کوتاهی به این نکته داشته باشم که من از آن دسته کسانی نیستم که با شنیدن نام آقای رضا پهلوی، بیدرنگ موافق یا مخالف شوند. آنچه برای من اهمیت دارد، راهی است که میتواند ایران را از استبداد به آزادی برساند؛ راهی که کمترین هزینه را برای مردم داشته باشد و بیشترین تعداد ایرانیان را با خود همراه سازد. از خوانندگان این متن هم خواهش میکنم که زود قضاوت نکنند و بحث را تا آخر دنبال نمایند. ❤️
در سالهای گذشته، یکی از نکاتی که در مواضع آقای رضا پهلوی برای من قابل دفاع و حتی امیدبخش به نظر میرسید، تأکید مداوم ایشان بر مبارزه خشونتپرهیز و نافرمانی مدنی بود. من این رویکرد را صرفاً یک شعار سیاسی نمیدیدم. فکر میکردم پشت آن یک منطق مهم وجود دارد: اگر قرار است در ایران تغییری بنیادین اتفاق بیفتد، این تغییر، نه فقط یک طیف خاص، بلکه باید بتواند میلیونها انسان عادی را هم با خود همراه کند.
این رویکرد، بهویژه در جامعهای مانند ایران، از یک جهت اهمیت اساسی داشت: میتوانست میان مخالفان حکومت و آن بخش بزرگ جامعه که الزاماً فعال سیاسی نیست، اما از وضعیت موجود ناراضی است، پلی ایجاد کند. به بیان دیگر، مبارزهای که بر اعتصاب، نافرمانی مدنی، اعتراضات گسترده، عدم همکاری با حکومت و پیوستن تدریجی لایههای مختلف جامعه استوار باشد، این امکان را دارد که «قشر خاکستری» را نیز به میدان بیاورد؛ بیآنکه از همان ابتدا آنان را میان دو انتخاب «پیوستن به مبارزه مسلحانه» یا «کنار کشیدن» قرار دهد.
به همین دلیل، تغییر لحن اخیر آقای رضا پهلوی و سخن گفتن از «تجهیز مردم ایران» برای من پرسشبرانگیز و نگرانکننده است. ایشان در گفتوگویی با شبکه فاکسنیوز در 22 سپتامبر 2026، از ضرورت «تجهیز مردم ایران» سخن گفتند و این ایده را در چارچوب مقابله با جمهوری اسلامی مطرح کردند. رسانهها نیز این موضع را بهعنوان تغییر مهمی نسبت به تأکید پیشین ایشان بر مبارزه خشونتپرهیز بررسی کردهاند.
✅ من قصد ندارم درباره نیت ایشان قضاوت کنم. ممکن است استدلال ایشان این باشد که وقتی حکومت در برابر اعتراضات مسالمتآمیز دست به کشتار میزند، نمیتوان از مردم انتظار داشت همیشه بیدفاع بمانند. این استدلال را میتوان فهمید و نمیتوان واقعیت سرکوب خونین جمهوری اسلامی را نادیده گرفت.
🔶 اما پرسش من چیز دیگری است:
آیا مسلح شدن مردم جامعه، واقعاً به افزایش توان جنبش آزادیخواهی میانجامد، یا ممکن است دقیقاً بهانه و فرصت بیشتری برای سرکوب در اختیار حکومت قرار دهد؟
این پرسش را نمیتوان بدون نگاه کردن به تجربه تاریخی ایران پاسخ داد.
تجربهای که نباید فراموش کنیم.
من از نسلی هستم که وقایع سالهای پس از انقلاب 1357را نه فقط از کتابها، بلکه از نزدیک دیده است. تجربه سازمان مجاهدین خلق در دهه 60 خورشیدی، صرفنظر از همه اختلافنظرهای سیاسی و تاریخی درباره آن سازمان، یک نمونه مهم برای اندیشیدن درباره پیامدهای ورود سلاح به عرصه مبارزه سیاسی ایران است.
پس از 30 خرداد 1360، سازمان مجاهدین خلق وارد مرحله مبارزه مسلحانه با جمهوری اسلامی شد. خود سازمان نیز در روایت رسمیاش آغاز «مقاومت مسلحانه» را از همین مقطع میداند.
آنچه پس از آن اتفاق افتاد، برای بسیاری از ایرانیان هنوز هم یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر کشور است: اعدامها، دستگیریهای گسترده، عملیات مسلحانه، ترورها و موج متقابل سرکوب که در تاریخ مبارزات مردم ایران سابقه نداشت. لطفاً عملیات روز پنجم مهر 1360 و پیامدهای بعد از آن را دوباره مرور کنید. 😭 عملیات سه روزه ارتش آزادیبخش در مرداد 1367 و پیامدهای بعد از آن را دوباره مرور کنید. 😭
🔷 اما یک نکته مهمتر نیز وجود داشت 🔻
مبارزه مسلحانه نتوانست آن پیوند اجتماعی گستردهای را که برای تغییر سیاسی در ایران ضروری بود ایجاد کند. برعکس، با امنیتیتر شدن فضای کشور، بسیاری از کسانی که ممکن بود با اعتراضات سیاسی و مدنی همراه شوند، از میدان فاصله گرفتند.
من خود شاهد نمونههایی از این فرایند بودهام. افرادی را دیدم که پیشتر در صفوف مجاهدین بودند و بعدها با پای خودشان به مقر سپاه پاسداران رفتند، لباس پاسداری پوشیدند و در تعقیب و حتی قتل کسانی شرکت کردند که روزگاری همسنگرشان بودند. البته این تجربه شخصی من است و طبعاً نمیتوان آن را بهتنهایی بهعنوان یک داده آماری درباره کل جامعه تعمیم داد؛ اما برای من یک مشاهده عینی و فراموشنشدنی از پیامدهای ورود خشونت مسلحانه به عرصه سیاست ایران است.
🟣 مسئله فقط این نبود که حکومت سرکوب میکرد. مسئله این بود که جامعه نیز در برابر یک انتخاب بسیار سخت قرار گرفت: در فضای جنگ مسلحانه و ترور و ضدترور، بسیاری از مردم ترجیح دادند خود را از میدان دور نگه دارند و این همان نکتهای است که امروز باید بسیار جدی گرفته شود.
باید کاری کرد که همه اقشار جامعه به جنبش بهپیوندند و این امر موجبِ ریزش نیروهای سرکوب گردد و مسیر رسیدن به عدالت و آزادی را کوتاهتر و کمهزینهتر نماید.
هر جنبش اجتماعی برای پیروزی به چیزی بیش از نیروهای وفادار و فعالان فداکار نیاز دارد.
به میلیونها انسان عادی نیاز دارد؛ کارگر، کارمند، معلم، دانشجو، بازاری، پزشک، راننده، کسبه، کارآفرین، کارمند دولت و حتی بخشی از کسانی که امروز به دلایل مختلف هنوز تصمیم نگرفتهاند در کدام سوی میدان بایستند.
این همان چیزی است که معمولاً از آن با عنوان «قشر خاکستری» یاد میکنیم.
ممکن است این افراد از جمهوری اسلامی ناراضی باشند، اما حاضر نباشند وارد یک جنگ داخلی شوند.
ممکن است خواهان آزادی باشند، اما از اینکه فرزندشان در خیابان با اسلحه مواجه شود بترسند.
ممکن است حکومت را نخواهند، اما از جایگزین شدن یک ساختار مسلحانه به جای آن نیز هراس داشته باشند.
اگر هدف، ایجاد یک جنبش ملی و فراگیر است، این بخش از جامعه را نمیتوان نادیده گرفت.
🟢 شرایط امروز با سال 1360 نیز یکسان نیست.
ممکن است گفته شود مقایسه امروز با دهه 60 خورشیدی درست نیست. این حرف تا حدی درست است. اما اگر قرار است از تجربه گذشته درس بگیریم، باید تفاوتهای آن روزها با امروز را نیز ببینیم.
جمهوری اسلامی امروز مجموعهای بسیار گستردهتر از نهادهای امنیتی، نظامی و شبهنظامی در اختیار دارد. سپاه پاسداران، بسیج و سایر ساختارهای امنیتی طی دههها توسعه یافتهاند و حکومت تجربه سرکوب اعتراضات گسترده را در سالهای مختلف به دست آورده است.
در سالهای اخیر نیز گزارشهای معتبر از بازداشتهای گسترده، استقرار نیروهای امنیتی و افزایش فشار بر مناطق و گروههایی که حکومت آنها را تهدید تلقی میکند منتشر شده است. برای نمونه، رویترز در ژوئن 2025 از تشدید عملیات امنیتی، بازداشتهای گسترده و افزایش استقرار نیروهای نظامی و شبهنظامی پس از جنگ 12روزه خبر داد.
🔴 از سوی دیگر، جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته شبکهای از نیروهای نیابتی و شبهنظامی منطقهای نیز ایجاد کرده است. لشکر فاطمیون نمونهای از این شبکهها است؛ نیروهایی که عمدتاً از میان مهاجران و پناهندگان افغانستان در ایران جذب شدند و تحت هدایت باند مافیایی - تروریستی سپاه پاسداران، سالها در سوریه با مردم مظلوم آن کشور جنگیدند و دهها هزار انسان، اعم از زنان و کودکان بیدفاع را قتلعام کردند. 😭
آری، اعضای لشکر فاطمیون که از وحشیترین بازوی نظامی سپاه پاسداران محسوب میشوند و کینه عمیقی هم نسبت به ایرانیان دارند، با کولهباری از تجربه جنگ شهری در سوریه، وارد ایران شدند و همراه با حشدالشعبی در سراسر ایرانزمین جولان میدهند و دیدید که در 18 و 19 دی با مردم مظلوم و تحت ستم ما چه کردند. 😭
بنابراین اگر در سال 1360 حکومت توانست با امکانات آن زمان یک سرکوب گسترده ایجاد کند، نمیتوان با اطمینان فرض کرد که ورود سلاح به جامعه امروز الزاماً به نفع مردم تمام خواهد شد.
برعکس، باید این احتمال را نیز جدی گرفت که حکومت بتواند مسلح شدن بخشی از مخالفان را بهعنوان توجیهی برای سرکوب گستردهتر، امنیتی کردن فضای جامعه و برخورد با حتی اعتراضات مسالمتآمیز مورد استفاده قرار دهد. اگر خوب دقت کرده باشید، باند مافیایی - تروریستی سپاه پاسداران سعی میکند که اپوزیسیون را به سمت «جنگ مسلحانه» سوق دهد و همین امر صحت ادعای مرا تأیید میکند. همانا نهایت سعی خود را کردند و میکنند که احزاب کُردی را وادار به جنگ مسلحانه کنند.
⛔️ مسلح کردن مردم، مسئله را ساده نمیکند؛ بلکه پیچیدهتر میسازد.
مهمترین پرسش من این است:
اگر قرار باشد مردم مسلح شوند، چه کسانی سلاح دریافت میکنند؟
چه کسانی آنها را آموزش میدهند؟
چه کسانی مسئولیت فرماندهی را بر عهده میگیرند؟
چه سازوکاری مانع ورود سلاح به دست گروههای افراطی، فرصتطلب یا تسویهحسابهای شخصی خواهد شد؟
چه تضمینی وجود دارد که فردا گروههای مختلف سیاسی، قومی یا ایدئولوژیک، هرکدام برای خود نیروی مسلح تشکیل ندهند؟
و مهمتر از همه:
آیا جنبشی که قرار است ایران دموکراتیک و مبتنی بر حاکمیت قانون بسازد، میتواند بدون پاسخ روشن به این پرسشها جامعه را به سمت مسلح شدن سوق دهد؟
من این پرسشها را برای دفاع از جمهوری اسلامی مطرح نمیکنم؛ دقیقاً برعکس. نگرانی من از این است که مبادا راهی انتخاب شود که به جای کوتاه کردن عمر باندهای مافیایی - تروریستی حاکم بر ایران، عمر آنها را طولانیتر کند.
حکومتهای اقتدارگرا معمولاً از دو چیز بهره میبرند: ترس و بیاعتمادی.
اگر مردم از یک سو از سرکوب حکومت بترسند و از سوی دیگر از آینده یک مبارزه مسلحانه و پیامدهای آن، حکومت ممکن است بتواند بخشی از جامعه را در وضعیت انفعال نگه دارد.
✅ آیا «مقاومت مدنی» به معنای بیدفاع ماندن است؟
البته باید میان مبارزه خشونتپرهیز و تسلیم شدن تفاوت گذاشت.
خشونتپرهیزی به معنای پذیرش ظلم نیست.
اعتصاب سراسری، نافرمانی مدنی، عدم همکاری با ساختار سرکوب، اعتراضات گسترده، اعتصاب کارکنان صنایع کلیدی، اعتراضات دانشجویی، همراهی اصناف و کسبه و شکاف انداختن میان بدنه حکومت و دستگاه سرکوب، همگی میتوانند ابزارهای قدرتمند تغییر سیاسی باشند.
حتی آقای رضا پهلوی نیز در گذشته بر چنین ابزارهایی تأکید کرده است و در طرحهای اخیر خود همچنان از اعتصاب و جلب حمایت نیروهای نظامی و امنیتی برای جدا شدن از حکومت سخن گفته است.
بنابراین شاید پرسش اصلی این نباشد که «مبارزه مسالمتآمیز یا مبارزه مسلحانه؟»
🔶 پرسش اساسیتر این است:
کدام روش میتواند بیشترین تعداد ایرانیان را، با کمترین هزینه انسانی، در یک حرکت ملی و فراگیر گرد هم آورد؟
و اینجا من هنوز پاسخ خود را در راهبرد خشونتپرهیز میبینم.
نه به این دلیل که جمهوری اسلامی با مردم مهربان است.
نه به این دلیل که حکومت به اعتراض مسالمتآمیز احترام میگذارد.
بلکه دقیقاً به این دلیل که میدانیم حکومت چگونه از خشونت برای بازتولید قدرت خود استفاده میکند.
مسئله فقط سرنگونی نیست؛ مسئله «فردای سرنگونی» هم هست.
ما ایرانیان بارها در تاریخ معاصر با این تصور روبهرو شدهایم که ابتدا باید حکومت را سرنگون کرد و بعد درباره آینده فکر کرد.
اما امروز دیگر نمیتوان چنین کرد.
اگر قرار است ایران از جمهوری اسلامی عبور کند، باید از هماکنون به این فکر کنیم که چه نوع فرهنگ سیاسی و چه نوع رابطهای میان مردم و قدرت میخواهیم بسازیم.
✅ اگر قرار است فردای ایران، قانون مدرن امروزی کشور را بهگرداند، نمیتوانیم خشونت را بهعنوان ابزار اصلی حل اختلافات سیاسی عادی کنیم.
اگر قرار است همه ایرانیان، با هر عقیده و گرایش سیاسی، خود را متعلق به ایران آینده بدانند، باید فضایی ایجاد کنیم که جمهوریخواه و مشروطهخواه، چپ و راست، مذهبی و غیرمذهبی، کرد و بلوچ و عرب و ترک و فارس و همه شهروندان احساس امنیت کنند.
جامعهای که امروز با اسلحه تقسیم شود، ممکن است فردا برای کنار گذاشتن اسلحه با مشکل بسیار بزرگتری روبهرو شود.
🔶 سخنی با آقای رضا پهلوی 🔻
من از آقای رضا پهلوی انتظار ندارم که واقعیت خشونت حکومت را نادیده بگیرند.
انتظار ندارم که از مردم بخواهند در برابر گلوله سینه سپر کنند و هیچ راهی برای دفاع از خود نداشته باشند.
اما انتظار دارم میان دفاع از مردم و مسلح کردن جامعه تفاوت بگذارند.
انتظار دارم پیش از دعوت به چنین مسیری، پیامدهای آن برای مردم داخل ایران، برای جنبش مدنی و برای آینده ایران را با دقت بیشتری بررسی کنند.
چرا باید راهی را انتخاب کنیم که ممکن است قشر خاکستری را بترساند، فعالان میدانی را در معرض خطر بیشتری قرار دهد و به حکومت امکان دهد اعتراضات مدنی را با برچسب «تهدید مسلحانه» سرکوب کند؟
به باور من، قدرت واقعی یک جنبش ملی در تعداد اسلحههای آن نیست؛ در تعداد انسانهایی است که حاضرند بدون ترس کنار یکدیگر بایستند.
اگر روزی میلیونها ایرانی در کارخانه، دانشگاه، اداره، بازار، خیابان و محله تصمیم بگیرند که دیگر با یک نظام استبدادی همکاری نکنند، هیچ حکومتی بهسادگی نمیتواند چنین جنبشی را مهار کند.
اما اگر همین میلیونها نفر را با ورود سلاح به صحنه سیاست از یکدیگر جدا کنیم و بخشی را به خانه بفرستیم و بخشی را وارد میدان مسلحانه کنیم، ممکن است دقیقاً سرمایه اجتماعیای را از دست بدهیم که برای یک تغییر پایدار به آن نیاز داریم.
من این حرفها را از سر مخالفت با شخص جناب آقای رضا پهلوی نمینویسم. اتفاقاً چون برخی از مواضع گذشته ایشان، بهویژه تأکید بر مبارزه خشونتپرهیز، برای من قابل احترام بوده و هست، تغییر اخیر را جدی گرفتهام و درباره آن هشدار میدهم.
🔵 به گمان من، امروز بیش از هر زمان دیگری باید درباره یک اصل ساده فکر کنیم:
هدف فقط پایان جمهوری اسلامی نیست؛ هدف، ساختن ایرانی آزاد و دموکراتیک است.
و اگر قرار است به چنین ایرانی برسیم، روش رسیدن به آن نیز اهمیت دارد.
نباید برای رهایی از یک حکومت خشونتگرا، ناخواسته مسیری را انتخاب کنیم که خشونت را به زبان اصلی سیاست ایران تبدیل کند.
ایران فردا بیش از هر چیز به اعتماد، همبستگی، مشارکت گسترده مردم و شکستن دیوار ترس نیاز دارد؛ نه به تکثیر اسلحه در جامعه که شاید فاجعهآفرین باشد.
این، دستکم از نگاه من، موضوعی است که ارزش دارد پیش از هر تصمیم دیگری درباره آن عمیقاً فکر کنیم. ❤️
برای دیدن و شنیدنِ افشاگریهایم که در یوتیوب آپلود شدند، به اینجا کلیک کنید
برخی از نوشتههایم در سایت ایرانگلوبال درج شد که اکثر آنها افشاگری است. اگر میخواهید نگاهی به آنها هم بیاندازید، به اینجا کلیک کنید
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!
دیدگاهها
اتحاد و همستگی
✅ چیزی که در این مرحله از جنبش به آن نیازمندیم، مسلح شدن مردم نیست؛ بلکه پایان دادن به تفرقههای روزافزون و همبستگی گروههای اپوزیسیون است تا بر یأس و ناامیدی که در طی این سالیان به وجود آمده و یا به وجود آوردیم، غلبه کند و همه اقشار جامعه را با خود همراه سازد.
🔶 همبستگی البته به معنای حذف تفاوتها نیست. برعکس، یک همبستگی پایدار زمانی شکل میگیرد که اختلاف نظرها به رسمیت شناخته شوند، اما اختلافها مانع همکاری بر سر اهداف مشترک نشوند.
🔷 جامعه بیش از هر زمان دیگری به تصویری روشن از آینده و به این اطمینان نیاز دارد که نیروهای مختلف، با وجود تفاوتهایشان، قادر به گفتوگو و همکاری هستند.
اگر قرار است امید دوباره به جامعه بازگردد و اقشار بیشتری احساس کنند که جایی در این مسیر دارند، شاید یکی از مهمترین مسائل پیشِ رو، عبور از چرخهٔ تفرقه و بیاعتمادی و حرکت به سوی گفتوگویی فراگیرتر باشد؛ گفتوگویی که در آن، تنوع جامعه نه یک مانع، بلکه بخشی از واقعیت آن به شمار آید.