رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 19 مهر 1405 - Sunday, 11 October 2026

نقدی بر مناظره «هفت‌سنگ دانمارک»: ضعف گفتمان سیاسی در دیاسپورای ایرانی

نقدی بر مناظره «هفت‌سنگ دانمارک»: ضعف گفتمان سیاسی در دیاسپورای ایرانی

در آغاز باید از برنامه «هفت‌سنگ» برای پرداختن به موضوع مهم و ضروری همکاری میان نیروهای اپوزیسیون ایران تشکر کرد. طرح چنین موضوعی، به‌ویژه در شرایط حساس کنونی، می‌تواند فرصتی برای بررسی موانع اتحاد، شنیدن دیدگاه‌های متفاوت و تقویت فرهنگ گفت‌وگوی دموکراتیک باشد. بااین‌حال، آنچه در جریان این مناظره دیده شد، خود به نمونه‌ای از همان مشکلاتی تبدیل شد که مانع همکاری مؤثر در اپوزیسیون ایران هستند.

این مناظره بیش از هر چیز، ضعف گفتمان سیاسی در بخشی از جامعه ایرانی دیاسپورا را آشکار کرد. جامعه ایرانیان خارج از کشور از نظر سطح تحصیلات، تخصص و توانمندی‌های علمی و حرفه‌ای جایگاه قابل‌توجهی دارد؛ اما این ظرفیت هنوز به همان اندازه در فرهنگ و رفتار سیاسی آن بازتاب پیدا نکرده است.

پایین بودن سطح دانش سیاسی برخی از شرکت‌کنندگان، فاصله گرفتن مکرر از موضوع اصلی جلسه و مطرح کردن مطالب نامرتبط، مانع شکل‌گیری بحثی منسجم و نتیجه‌محور شد. هنگامی که مفاهیمی چون اتحاد، ائتلاف، دموکراسی، نمایندگی سیاسی و فعالیت میدانی به‌درستی تعریف نمی‌شوند، گفت‌وگو به مجموعه‌ای از اظهارنظرهای پراکنده، واکنش‌های شخصی و شعارهای کلی تبدیل می‌شود.

در میانه مناظره نیز تمایلات پرخاشگرانه‌ای بروز یافت که فضای گفت‌وگو را تحت‌تأثیر قرار داد. بالا بردن صدا، قطع کردن سخن دیگران، واکنش‌های هیجانی و تبدیل اختلاف سیاسی به رویارویی شخصی، نشانه قدرت یا قاطعیت نیست؛ بلکه بیانگر ضعف در مهارت گفت‌وگوی سیاسی و ناتوانی در تحمل نقد و تفاوت دیدگاه‌هاست.

بخش‌هایی از اپوزیسیون همچنان به‌جای گفت‌وگوی مستدل، پذیرش اختلاف و جست‌وجوی راه‌حل‌های مشترک، به رفتارهای هیجانی، شعارهای تند، برچسب‌زنی و تخریب شخصیت متوسل می‌شوند. در چنین فضایی، کسی که بلندتر سخن می‌گوید یا ادبیات تهاجمی‌تری دارد، ممکن است خود را «فعال میدان» معرفی کند و افراد متخصص، برنامه‌محور و منتقد را به فاصله داشتن از مردم متهم سازد.

اما میان فعالیت سیاسی و هیجان‌زدگی تفاوتی اساسی وجود دارد. سیاست به شجاعت و انگیزه نیاز دارد، ولی بدون عقلانیت، دانش، سازمان‌دهی و مسئولیت‌پذیری، انرژی سیاسی می‌تواند به نیرویی مخرب تبدیل شود. ایران فردا نه‌فقط به کنشگران شجاع، بلکه به مدیران، متخصصان، روشنفکران و نهادهایی نیاز دارد که بتوانند آزادی و توسعه را به ساختارهایی پایدار تبدیل کنند.

یکی دیگر از تناقض‌های جدی، توسل برخی نیروهای اپوزیسیون به جریان‌های راست افراطی اروپا و همکاری با سیاست‌مداران یا گروه‌هایی است که خود با ارزش‌های دموکراتیک، حقوق اقلیت‌ها، برابری شهروندی و تکثر فرهنگی رابطه‌ای مسئله‌دار دارند. ممکن است چنین ارتباطاتی در کوتاه‌مدت امکان حضور در یک تریبون یا دستیابی به حمایت سیاسی ایجاد کنند، اما در بلندمدت هزینه اعتباری سنگینی خواهند داشت.

این رفتار از یک‌سو با آرمان‌های مدرنیته‌خواهانه انقلاب شیر و خورشید در تضاد است؛ انقلابی که باید نماد آزادی، سکولاریسم، برابری شهروندی، حقوق بشر، توسعه و بازگشت ایران به جامعه جهانی باشد. از سوی دیگر، همکاری با نیروهای راست افراطی اروپا به اعتبار ضداقتدارگرایانه اپوزیسیون و جایگاه شاهزاده رضا پهلوی آسیب می‌زند. نمی‌توان مدعی مبارزه با استبداد بود، اما هم‌زمان برای به دست آوردن حمایت مقطعی به جریان‌هایی نزدیک شد که سیاست خود را بر حذف، طرد، بیگانه‌ستیزی، افراط‌گرایی یا تضعیف ارزش‌های دموکراتیک بنا کرده‌اند.

شاهزاده رضا پهلوی بارها بر دموکراسی، سکولاریسم، حقوق بشر و حق مردم برای تعیین شکل نظام آینده تأکید کرده است. کسانی که خود را حامی ایشان معرفی می‌کنند، نمی‌توانند تنها نام و تصویر او را به کار ببرند، اما در گفتار و رفتار روزمره، تحمل مخالف، احترام متقابل و اصول دموکراتیک را زیر پا بگذارند. رفتار این افراد، چه بخواهند و چه نخواهند، در نگاه افکار عمومی به حساب جریانی گذاشته می‌شود که ادعای حمایت از آن را دارند.

در سیاست نیز مانند زندگی، حرف و عمل باید همسو باشند. با «حلوا حلوا گفتن، دهان شیرین نمی‌شود». نمی‌توان دائماً از اتحاد سخن گفت، اما هر منتقدی را طرد کرد؛ نمی‌توان دموکراسی را ستود، اما در برابر اختلاف نظر رفتاری اقتدارگرایانه داشت؛ نمی‌توان از مدرنیته دفاع کرد، اما با جریان‌های مرتجع و افراطی همراه شد؛ و نمی‌توان خود را نماینده مردم ایران دانست، اما مطالبات واقعی نسل جدید را نادیده گرفت.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، افراد و گروه‌های هیجانی اغلب جهان سیاسی را به دو اردوگاه تقسیم می‌کنند: کسانی که کاملاً با آنان همراه‌اند و کسانی که دشمن یا خائن تلقی می‌شوند.

اما پرسش اساسی این است: اگر واقعاً می‌خواهیم مطابق درخواست مکرر شاهزاده به اتحاد برسیم، چرا با پافشاری بر اختلاف‌سلیقه‌ها به تداوم چنددستگی کمک می‌کنیم؟ اگر به موضع سیاسی ایشان مبنی بر واگذاری حق انتخاب نوع حکومت آینده به مردم ایران باور داریم، چرا باید از اکنون گروه‌هایی تشکیل دهیم که هدفشان تحمیل یا قطعی جلوه دادن یک شکل خاص از حکومت برای فردای ایران است؟

همچنین اگر به درخواست شاهزاده درباره ضرورت خودداری از به‌کاربردن عنوان King Reza Pahlavi در دوران مبارزه برای براندازی احترام می‌گذاریم، چگونه می‌توان گفت: «ایشان هرچه می‌خواهند بگویند؛ من بهتر می‌دانم و همچنان او را شاه خطاب می‌کنم»؟ حمایت از یک رهبر سیاسی به معنای نادیده گرفتن خواست‌ها و راهبردهای اعلام‌شده او نیست.

این‌گونه رفتارهای «کاسه داغ‌تر از آش بودن» و خودداری از شنیدن سخن کسی که همان افراد او را رهبر خود معرفی می‌کنند، نه‌تنها نشان‌دهنده بی‌اصولی سیاسی است، بلکه توان مدیریتی و جایگاه رهبری انقلاب شیر و خورشید را نیز تضعیف می‌کند. نمی‌توان از رهبری سخن گفت، اما در عمل هرگاه تصمیم یا موضع آن رهبری با سلیقه شخصی ما همخوان نبود، آن را نادیده گرفت.

اتحاد واقعی با حذف اختلاف به وجود نمی‌آید. اتحاد دموکراتیک زمانی شکل می‌گیرد که جریان‌های مختلف، ضمن حفظ دیدگاه‌های خود، درباره اصولی بنیادین به توافق برسند: تمامیت ارضی ایران، جدایی دین از حکومت، حقوق برابر شهروندی، آزادی‌های فردی و اجتماعی، حاکمیت قانون و حق مردم برای انتخاب نظام آینده.

زمان آن رسیده است که از افرادی که به‌صورت خودخوانده عناوینی چون «مدیر» یا «مسئول میدانی» به خود داده‌اند، خواسته شود موضع خود را روشن کنند: یا اتحاد در چارچوب اصول بنیادین ذکرشده از سوی شاهزاده را بدون افزودن شروط شخصی و گروهی بپذیرند، یا مسئولیت و جایگاه مدیریتی خود را به کسانی واگذار کنند که به این چارچوب پایبندند. نمی‌توان مسئولیت هماهنگی و مدیریت میدانی را در اختیار داشت، اما هم‌زمان سلیقه و اعتقادات شخصی را بر ضرورت اتحاد اپوزیسیون مقدم دانست.

ما نمی‌توانیم اجازه دهیم کسانی که ترجیحات فردی یا گروهی خود را بالاتر از آرمان‌های بزرگ مدرنیته‌خواهانه مردم ایران قرار می‌دهند، به مانعی در مسیر اتحاد اپوزیسیون و عاملی برای تضعیف رهبری آن تبدیل شوند. مسئولیت میدانی امتیاز شخصی یا عنوانی مادام‌العمر نیست؛ بلکه امانتی سیاسی است که مشروعیت آن از پایبندی به هدف مشترک، رفتار مسئولانه و توانایی ایجاد همکاری ناشی می‌شود.

ضعف گفتمان سیاسی دیاسپورا فقط مشکلی در شیوه برگزاری یک مناظره نیست. این ضعف می‌تواند اعتماد عمومی را کاهش دهد، نیروهای متخصص و میانه‌رو را از فعالیت سیاسی دور کند و تصویری آشفته، پرخاشگر و فاقد برنامه از اپوزیسیون ایران به جامعه بین‌المللی ارائه دهد. سپردن تریبون‌ها به افراد ناآگاه، هیجانی و گاه دارای گرایش‌های افراطی، نه در شأن جامعه توانمند ایرانیان خارج از کشور است و نه با مطالبات مدرن مردم ایران تناسب دارد.

گذار از جمهوری اسلامی تنها به معنای تغییر حکومت نیست؛ بلکه آزمونی برای بلوغ سیاسی اپوزیسیون نیز هست. اگر نیروهای مخالف نتوانند اختلاف نظر را بدون توهین، برچسب‌زنی و حذف یکدیگر تحمل کنند، چگونه می‌توانند مدعی ساختن ایرانی آزاد، متکثر و دموکراتیک باشند؟

ایران آینده با شعار، شخصیت‌پرستی و هیجان‌زدگی ساخته نخواهد شد. این آینده زمانی شکل می‌گیرد که میان گفتار و کردار هماهنگی وجود داشته باشد؛ تخصص و تجربه میدان در کنار یکدیگر قرار گیرند؛ و نیروهای سیاسی به‌جای استفاده ابزاری از واژه‌هایی مانند اتحاد، آزادی و دموکراسی، این ارزش‌ها را نخست در رفتار خود به نمایش بگذارند.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمود اشکانیان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!