چرا انقلاب شیر و خورشید به عقلانیت، تکثر و همبستگی نیاز دارد؟
محمود اشکانیان – روانپزشک، دکترا (PhD)
مخالفت با دیکتاتوری، بهخودیخود ما را دموکرات نمیکند. ممکن است انسانی با استبداد، سرکوب و بیعدالتی مخالف باشد، اما در رفتار سیاسی خود همچنان الگوهایی را حمل کند که ریشه در همان فرهنگ اقتدارگرا دارند: تقسیم جامعه به «خودی و غیرخودی»، دشواری تحمل نقد، برچسبزدن به مخالف، تقدسبخشی به افراد و جایگزین کردن وفاداری و هیجان با منطق، گفتوگو و تفکر انتقادی. از منظر روانپزشکی و روانشناسی اجتماعی، این پدیده چندان دور از انتظار نیست. استبداد فقط یک نظام سیاسی نیست؛ وقتی نزدیک به نیم قرن ادامه پیدا میکند، میتواند بر شیوه اندیشیدن، رابطه انسانها با قدرت و حتی برداشت آنان از مخالفت و وفاداری اثر بگذارد. جامعهای که سالها در فضای ترس، تحقیر، تبلیغات، بیاعتمادی و سرکوب زندگی کرده است، ممکن است حتی در مبارزه با حکومت نیز بخشی از همان الگوهای آموختهشده را با خود حمل کند. از این رو، تغییر حکومت اگر با تحول در فرهنگ سیاسی همراه نباشد، الزاماً به معنای عبور از اقتدارگرایی نیست.
تاریخ معاصر ایران در این زمینه درس دردناکی پیش روی ما گذاشته است. در فاجعه ۱۳۵۷، پاسخ به بسیاری از پرسشهای بنیادین درباره آزادی، تکثر سیاسی، حقوق مخالفان، حدود قدرت و ساختار فردای کشور به پس از پیروزی موکول شده بود. اما تاریخ نشان داد هنگامی که آزادی و قواعد دموکراتیک به «بعداً» سپرده میشوند، هیچ تضمینی وجود ندارد که آن بعداً فرا برسد. جامعهای که پیش از رسیدن به قدرت، تحمل اختلاف و محدودیت قدرت را تمرین نکرده باشد، ممکن است پس از پیروزی نیز آمادگی لازم برای آن را نداشته باشد.
خشم مردم ایران در برابر آنچه طی این دههها بر آنان گذشته قابل فهم است. سرکوب، زندان، اعدام، تبعیض، مهاجرت اجباری و تحقیر مداوم، طبیعتاً خشم و رنج عمیقی بر جای میگذارد. از نظر روانشناختی، خشم در برابر بیعدالتی لزوماً پدیدهای منفی نیست و حتی میتواند نیروی مقاومت باشد. اما احساسات و خشم، هر اندازه مشروع، نمیتوانند جای منطق سیاسی را بگیرند. تصمیمگیری درباره آینده یک کشور باید بر واقعبینی، تفکر انتقادی و مسئولیتپذیری استوار باشد. در فضای شدیداً هیجانی، انسان آسانتر به تفکر سیاهوسفید، شعارهای ساده و تقسیم جهان به «ما و آنها» گرایش پیدا میکند. در چنین شرایطی مخالف بهتدریج با دشمن اشتباه گرفته میشود، نقد سازنده ممکن است خیانت تلقی شود و شدت شعار به معیاری برای سنجش میزان وفاداری تبدیل گردد.
آنچه امروز در بخشی از فضای سیاسی دیاسپورای ایرانی مشاهده میشود نیز از همین زاویه قابل تأمل است. منظور من نه رهبری اپوزیسیون، بلکه رفتار بخشی از فعالان و هوادارانی است که گاه از تجربه و شناخت سیاسی محدودی برخوردارند، اما در فضای سرشار از خشم، امید و هیجان میتوانند صدایی بسیار بلند پیدا کنند. در هر جنبش گستردهای ممکن است کسانی بکوشند با تشدید احساسات جمعی، شعارهای تندتر و نمایش وفاداری بیشتر، جایگاه خود را در مرکز صحنه تثبیت کنند. درباره انگیزه درونی افراد نمیتوان بدون شواهد داوری کرد، اما رفتار سیاسی را میتوان و باید سنجید. هنگامی که به نام انقلاب شیر و خورشید یا حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، تریبونها در اختیار حلقهای محدود قرار میگیرند، همکاری با ایرانیان منطقگرا و منتقد دشوار میشود، اختلاف نظر با برچسب پاسخ داده میشود و هر صدای متفاوتی به حاشیه رانده میشود، باید نسبت به مسیری که در آن حرکت میکنیم حساس باشیم.
یکی از خطرهای چنین فضایی، تقلیل گفتمان سیاسی به پایینترین سطح مشترک هیجانی است؛ جایی که استدلال جای خود را به شعار، نقد سازنده جای خود را به برچسبزنی و گفتوگو جای خود را به رقابت برای تصاحب صحنه میدهد. نتیجه میتواند بازتولید همان فرهنگ رعیتوار و تقدسگرایی باشد که جامعه ایران برای عبور از آن هزینه سنگینی پرداخته است. در فرهنگ رعیتوار، فرد تابع قدرت است؛ در فرهنگ شهروندی، فرد صاحب حق، مسئولیت و قضاوت مستقل است. شهروند میتواند از یک رهبر حمایت کند، بدون آنکه قدرت داوری خود را به او یا کسانی که خود را نماینده او میدانند واگذار کند. تفاوت دموکراسی و اقتدارگرایی فقط در نام رهبران نیست؛ در نوع رابطه ما با قدرت است.
این تمایز برای ما که از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنیم اهمیت ویژهای دارد. اگر دلیل این حمایت، باور به همبستگی ملی، سکولاردموکراسی، حق انتخاب مردم، حفظ یکپارچگی ایران و گذار به جامعهای مدرن و آزاد است، نمیتوان به نام همین حمایت رفتارهایی را پذیرفت که در جهت عکس این ارزشها حرکت میکنند. کسی با بلندتر فریاد زدن نام یک رهبر یا معرفی خود بهعنوان هوادار «واقعیتر»، صاحب حق بیشتری برای تعیین مسیر دیگران نمیشود. حمایت سیاسی زمانی از شخصیتپرستی فاصله میگیرد که بتوان میان رهبر، اندیشههای او و رفتار کسانی که به نام او فعالیت میکنند تمایز قائل شد.
این موضوع درباره تظاهرات ایرانیان خارج از کشور اهمیت بیشتری پیدا میکند. تجمعات ما تنها محلی برای بیان خشم نیستند؛ آنها یکی از ویترینهای جنبش آزادیخواهی ایران در برابر جامعه میزبان، رسانهها و افکار عمومی جهاناند. باید از خود بپرسیم آیا شیوه برگزاری برخی تظاهرات، ضعف در انتقال پیام به جامعه میزبان، شعارهای صرفاً هیجانی، رفتارهای افراطی و عدم همکاری با ایرانیانی که رویکردی متفاوت اما منطقگرا دارند، تصویری است که درخور نمایندگی مردم ایران باشد؟ مردمی که برای آزادی، مدرنیته، کرامت انسانی و رهایی از ارتجاع مبارزه میکنند، به جنبشی نیاز دارند که این ارزشها را نه فقط در اهداف، بلکه در رفتار خود نیز منعکس کند. باید از خود بپرسیم: ممکن است ناخواسته با بازتولید ارتجاع با گویشی تازه روبهرو باشیم؛ همان فرهنگ تقدس، اطاعت، هیجانزدگی و حذف دیگری، این بار با واژگانی متفاوت؟
سپردن صحنه و تریبونهای عمومی به افراد کمتجربه، هیجانزده و گاه گرفتار نگرشهای واپسگرا، نه در شأن نمایندگی جامعه ایرانی خارج از کشور است و نه با مطالبات مدرنیتهخواه و ضدارتجاعی انقلاب شیر و خورشید همخوانی دارد. جامعه ایرانی دیاسپورا از سرمایه انسانی و علمی قابل توجهی برخوردار است و بسیاری از ایرانیان در کشورهای میزبان در اروپا و آمریکای شمالی به دلیل تحصیلات، تخصص و توانمندیهای حرفهای خود شناخته شدهاند. طبیعی است که انتظار داشته باشیم چهرهای که از جنبش آزادیخواهی ایران در عرصه عمومی ارائه میشود نیز بازتابی از همین ظرفیت، بلوغ و عقلانیت باشد و با رویکرد مردمسالارانه و دموکراسیخواهانهای که ما در شاهزاده رضا پهلوی میبینیم تناسب داشته باشد.
رفتارهای تند، هیجانی و انحصارطلبانه میتوانند دو پیامد زیانبار داشته باشند: از یک سو بخشی قابل توجه از ایرانیان دیاسپورا، بهویژه کسانی را که خواهان مشارکت منطقگرا، مدنی و مسئولانهاند، از حضور فعال در تجمعات و فعالیتهای سیاسی دور کنند؛ و از سوی دیگر، با برچسبزنی، فرافکنی و ایجاد مرزبندیهای درونگروهی، شکافهای موجود در اردوگاه اپوزیسیون را عمیقتر سازند. مردم ایران و رهبری اپوزیسیون امروز بیش از هر زمان به همبستگی ما نیاز دارند، نه تفرقه و چنددستگی. آنچه باید تقویت شود، اتحاد در عین تکثر است. تفاوت دیدگاهها تهدیدی برای جنبش نیست؛ ناتوانی ما در تحمل و مدیریت این تفاوتهاست که میتواند به تهدید تبدیل شود.
مقابله با رفتارهای تندروانه، تقدسگرایانه، فرافکنانه و انحصارطلبانه به باور من وظیفه همه ماست؛ نه برای ایجاد جبههای تازه یا حذف کسانی که با آنان اختلاف داریم، بلکه برای حفاظت از ماهیت مدرنیتهخواه، آزادیخواه و ضدارتجاعی انقلاب شیر و خورشید. نباید اجازه داد تریبونهای عمومی بهتدریج در انحصار کسانی قرار گیرند که توانایی بیشتری در تحریک احساسات دارند، اما الزاماً از درک سیاسی عمیقتر یا ظرفیت بیشتری برای ایجاد همبستگی برخوردار نیستند. پاسخ به چنین روندی نیز حذف متقابل نیست؛ زیرا آنگاه خود گرفتار همان منطقی میشویم که نقدش میکنیم. پاسخ، حضور فعالتر نیروهای منطقگرا، شفافیت در سازماندهی، نقد سازنده، گردش مسئولیت و ایجاد فضایی است که در آن هیچ فرد یا گروهی خود را مالک جنبش، تریبون یا حقیقت نداند.
اتحاد نیز نباید با یکساناندیشی اشتباه گرفته شود. جامعه دموکراتیک از انسانهایی تشکیل نمیشود که همه یک چیز میگویند؛ از انسانهایی ساخته میشود که میتوانند با وجود اختلاف، یکدیگر را به رسمیت بشناسند و برای هدفی مشترک همکاری کنند. عبارتی که معمولاً برای توصیف روح اندیشه ولتر نقل میشود، هنوز یکی از سادهترین بیانهای این منش است: «با آنچه میگویی مخالفم، اما از حق تو برای گفتنش دفاع میکنم.» ارزش چنین اصلی دقیقاً زمانی آشکار میشود که با فردی از درون همان اردوگاه آزادیخواه اختلاف داریم.
شاید مهمترین درس این چهلوهفت سال این باشد که آزادی را نمیتوان به فردای پیروزی موکول کرد. اگر ایران دموکراتیک میخواهیم، باید دموکراسی را از امروز تمرین کنیم. اگر آزادی بیان میخواهیم، باید نقد خودمان را نیز تحمل کنیم. اگر اتحاد میخواهیم، باید تفاوت را بپذیریم. و اگر با ارتجاع و اقتدارگرایی مخالفیم، نمیتوانیم به نام مبارزه با آنها فرهنگ اطاعت، تقدس و حذف دیگری را بازسازی کنیم. حمایت ما از شاهزاده رضا پهلوی، اگر مبتنی بر باور به منش دموکراتیک اوست، باید پیش از هر چیز در رفتار دموکراتیک، منطقگرا و مسئولانه ما نیز دیده شود.
مخالفت با دیکتاتور بهتنهایی ما را دموکرات نمیکند. دموکراسی از جایی آغاز میشود که منطق را بر هیجانزدگی، گفتوگو را بر حذف، تکثر را بر فرهنگ خودی و غیرخودی و شهروندی آگاهانه را بر فرهنگ رعیتوار و تقدسگرا ترجیح دهیم. تغییر سیاسی ممکن است روزی در خیابان به نقطه تعیینکننده خود برسد، اما اگر قرار است نتیجه آن ایرانی مدرن و دموکراتیک باشد، تحول دموکراتیک باید پیش از آن در ذهن، زبان و رفتار خود ما آغاز شده باشد
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!