پادکست فارسی ، سخنرانی نویسنده عاطفه سبدانی ساکن سوئد، در مقابل جمع بزرگی از ایرانیان که در تظاهرات شنبه ۵ سپتامبر ۲۰۲۶ در استکهلم شرکت داشتند . این سخنرانی به سوئدی است
من امروز اینجا هستم تا درباره پرسشی صحبت کنم که بسیاری از ما بارها از خود پرسیدهایم:
چرا ما ایرانیان از حمایت بدیهی و شایستهای که انتظار داریم، از سوی جهان برخوردار نمیشویم؟ مسئله فقط پیشروی اسلامگرایی و نیروهای افراطی نیست.
مسئله به این هم مربوط میشود که ما چه کسانی هستیم.
اجازه دهید توضیح بدهم.
نخست.
ما در تصویر کلیشهای و رایج از یک «قربانی» نمیگنجیم.
ما نخستین مردمان خاورمیانهای هستیم که آشکارا در برابر دینی با یک نظام سیاسی برخاسته از آن میایستیم؛ دینی که برخی تصور میکنند هر انسان خاورمیانهای باید الزاماً با آن تعریف شود.
هیچ چیز نمیتواند از حقیقت دورتر از این باشد.
ما مردمی هستیم که نسلهاست در برابر دین سیاسیای که بر ما تحمیل شده، ایستادگی کردهایم.
و هرچه صدایمان را بلندتر میکنیم، وضعیت برای آن «قهرمانان خودخوانده» در غرب که زمانی میخواستند ما را نجات دهند، ناراحتکنندهتر میشود.
ناگهان دیگر ما آن «قربانی مناسب» نیستیم؛ و قهرمانان مجبور میشوند در تصورات خود تجدیدنظر کنند.
دوم.
ما ایرانیان قدرت روحی و ذهنی عظیمی از خود نشان دادهایم.
آیا میدانید جهان چگونه کار میکند؟ کسی که قدرتمند به نظر میرسد، کمتر دستی برای کمک به سویش دراز میشود.
مردم ایران از جمله مردمانی هستند که در دوران معاصر بیشترین رنجها را تحمل کردهاند.
ما فقط یکبار خانهها، اعضای خانواده و رؤیاهای آیندهمان را از دست ندادهایم؛ بلکه ۴۷ سال است که این رنج را بهطور مداوم و در برابر چشمان جهان زندگی کردهایم.
اما بارها و بارها دوباره برخاستهایم.
تحصیل کردهایم، کار کردهایم و در جوامعی که به آنها مهاجرت کردهایم، سهم و نقش خود را ایفا کردهایم؛ با وجود قلبهای شکسته، افسردگیها و فقدانهایی که با خود حمل میکنیم.
اما چون خود را به شکل قربانیانی درمانده و کلیشه ای معرفی نمیکنیم، در روایت رایج از «قربانی»، جای نمیگیریم.
سوم.
برای دههها، تصویر از ایران و ایرانیان از دریچه جریانات ایدئولوژیکی شکل گرفت، که با نظام پادشاهی آن دوران مخالف بودند.
روایتها آنان آنقدر تکرار شدند که سرانجام بهعنوان «حقیقت» از نگاه بیرونی و غربی پذیرفته شدند.
سیاستمداران و روزنامهنگاران جهان غرب ، راحت و بیدردسر، بسیاری از ادعاهای آنانرا بدون تحقیق مستقل خود تکرار کردند.
اما اکنون اتفاق دیگری در حال رخ دادن است.
ایرانیان نام شاهزاده پهلوی را فریاد میزنند.
روایت در حال تغییر است و داستان قدیمی درباره تاریخ ایران و دوران شاه، دیگر استحکام گذشته را ندارد.
حالا بسیاری ، نمیدانند چه چیزی را باید باور کنند ، چه روایتی درباره ما ارائه دهند.
آنها ناچارند جهانبینی خود را دوباره مورد پرسش قرار دهند.
چهارم.
به سوئد نگاه کنید. یک پادشاهی مشروطه.
خاندان سلطنتی بخشی طبیعی و پذیرفتهشده از جامعه سوئد است.
اما وقتی نوبت به ایرانیان میرسد، ناگهان موضوع پیچیدهتر میشود. یک میراث دیرینه پادشاهی، یک شاهزاده در تبعید در جایگاه رهبر اپوزیسیون، و مردمی که خود تصوری از آینده کشورشان دارند در مقابل
تصویری که بسیاری از غربیان از یک «قربانی» در خاور میانه آموختهاند، همخوانی ندارد.
پنجم.
ایرانیان خیابانها را به آشوب نمیکشند.
به خودروها سنگ پرتاب نمیکنند
محلهها را به آتش نمیکشند.
نظم عمومی را مختل نمیکنند
ما آرام تظاهرات میکنیم. گل رز پخش میکنیم و هم سرود ملی خود و هم سرود ملی کشور میزبانمان را میخوانیم.
ما مبارزه خود را با چنان وقار و متانت پیش میبریم، که اغلب تیتر خبرها نمیشویم.
زیرا در منطق رسانهای امروز جهان، کسانی که آشوب ایجاد نمیکنند، اغلب «ارزش خبری» کمتری دارند.
ششم.
ما تصاویر هولناک و دردناک خواهران و برادران جانباخته یمان را صرفاً برای جلب توجه جهان منتشر نمیکنیم.
در عوض تلاش میکنیم حرمت آنان را حفظ و از کرامتشان پاسداری کنیم.
ما داستانشان را به شیوههای دیگری روایت میکنیم:
با شعر.
با هنر.
با موسیقی.
زیرا ما ایرانیان میدانیم رنج واقعی چیست.
و اکنون میرسیم به شاید مهمترین بخش سخن.
هفتم.
چیزی که هنوز بسیاری درک نکردهاند این است که شیر و خورشید نماد راست افراطی نیست.
این جنبش انقلابی تنها یک رنگ سیاسی ندارد.
در آن انسانهایی از چپ تا راست حضور دارند.
جمهوریخواهان و پادشاهیخواهان.
از کوردهای غرب ایران تا بلوچهای شرق ایران.
نسل Z؛
اما مهمتر از همه:
کسانی که خود در سرنگونی شاه نقش داشتند.
همان نسلی که امروز میگویند:
«ما نفهمیدیم.»
«ما سادهلوح بودیم.»
«ما پشیمانیم.»
و اگر کسانی که خود در انقلاب ۱۳۵۷ شرکت داشتند، امروز اعتراف میکنند که تا چه اندازه اشتباه کردهاند، آیا این نباید پیامی برای جهان باشد؟
پیامی که شاید زمان آن رسیده است که به خود ایرانیان گوش دهند.
نه به کسانی که درباره ما سخن میگویند.
نه به افسانههای ایدئولوژیکی قدیمی.
نه به کسانی که ایران را به پروژهای برای اثبات باورهای سیاسی خود تبدیل کردهاند.
بلکه به ما گوش دهند.
به شما!
پس، هموطنان عزیز:
به یاد داشته باشید که ما چه کسانی هستیم.
ما مردمی سربلندیم.
مردمی که از حوادث و رنجهایی عبور کردهاند که میتوانست بسیاری دیگر را در هم بشکند.
درست است؛ ما در جهانبینی آنان درباره اینکه «قربانی» باید چگونه باشد، قرار نمی گیریم .
اما لازم نیست بابت قدرت ملی خود عذرخواهی کنیم.
لازم نیست بابت تاریخ مان عذرخواهی کنیم.
و لازم نیست بابت آیندهای که برای خود میخواهیم عذرخواهی کنیم.
ما نمیتوانیم جهان را مجبور کنیم که ما را بفهمند.
اما میتوانیم کاری کنیم که نادیده گرفتن ما برایشان ناممکن شود.
پس به روایت کردن ادامه دهید.
به ایستادگی ادامه دهید.
و همچنان پرچم شیر و خورشید را با افتخار حمل کنید.
پاینده ایران، جاوید شاه
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!