انتخابات زاکسن-آنهالت؛ آزمونی فراتر از سرنوشت یک ایالت
محمود معمار نژاد
زاکسن-آنهالت با حدود ۱٫۷ میلیون واجد شرایط رأی دادن، از نظر جمعیتی نمیتواند با کل آلمان قابل مقایسه باشد. اما انتخابات امروز این ایالت اهمیتی بسیار فراتر از وزن جمعیتی آن پیدا کرده است.
مسئله فقط پیروزی یک حزب در یک انتخابات محلی نیست؛ مسئله این است که برای نخستین بار پس از جنگ جهانی دوم، یک حزب راست افراطی که در این ایالت از سوی نهادهای امنیتی آلمان راستگرای افراطیِ تثبیتشده ارزیابی شده، میتواند به نیروی تعیینکننده در تشکیل دولت ایالتی تبدیل شود.
به همین دلیل است که انتخاباتی که در شرایط عادی شاید توجه چندانی در خارج از آلمان جلب نمیکرد، امروز به یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی اروپا تبدیل شده است. حدود ۸۰۰ خبرنگار و تیم رسانهای برای پوشش انتخابات در ماگدبورگ ثبتنام کردهاند، حدود ۵۰۰ نفر در محل حضور دارند و حدود ۷۰ خبرنگار نیز از رسانههای خارجی آمدهاند.
مشارکت تاریخی؛ نشانهای از قطبیشدن
تا ساعت ۱۴، میزان مشارکت به ۵۴٫۴ درصد رسیده بود؛ در انتخابات ۲۰۲۱ این رقم در همین ساعت تنها ۲۷٫۱ درصد بود. یعنی مشارکت ثبتشده در میانه روز تقریباً دو برابر شده است.
این افزایش مشارکت لزوماً به معنای پیروزی یک اردوگاه سیاسی خاص نیست، اما نشان میدهد انتخابات امسال برای رأیدهندگان اهمیت و حساسیت بسیار بیشتری پیدا کرده است.
در واقع، یکی از ویژگیهای اصلی انتخابات امروز همین شدت قطبیشدن فضای سیاسی است: بخشی از جامعه برای جلوگیری از قدرتگیری AfD به میدان آمده و بخشی دیگر برای تبدیل این حزب به نیروی اصلی سیاسی ایالت بسیج شده است.
AfD؛ از ۲۰٫۸ درصد به ۴۴٫۵ درصد
نظرسنجیهای پیش از انتخابات AfD را با فاصله قابل توجهی در صدر نشان میدادند و برخی نظرسنجیها حمایت حدود ۴۰ درصدی از این حزب را ثبت کرده بودند. اما نتیجه پیشبینیشده حتی از این سطح نیز فراتر رفته است.
بر اساس پیشبینی ARD، AfD اکنون ۴۴٫۵ درصد آرا را به دست آورده؛ در حالی که این حزب در انتخابات ۲۰۲۱ تنها ۲۰٫۸ درصد رأی داشت. CDU نیز از ۳۷٫۱ درصد به حدود ۱۸٫۵ درصد سقوط کرده است.
اما یک سؤال اساسی باقی میماند:
آیا ۴۴٫۵ درصد رأی میتواند به اکثریت مطلق کرسیها تبدیل شود؟
پاسخ به این پرسش تا حد زیادی به این بستگی دارد که احزاب کوچک از آستانه پنج درصد عبور کنند یا نه. بهویژه وضعیت BSW میتواند در ترکیب نهایی پارلمان تعیینکننده باشد. بر اساس نخستین پیشبینیها، BSW دقیقاً در محدوده پنج درصد قرار دارد.
حتی بدون اکثریت مطلق، مسئله حل نمیشود
اما حتی اگر AfD نتواند اکثریت مطلق کرسیها را به دست آورد، مشکل سیاسی به پایان نمیرسد.
بزرگترین پرسش این خواهد بود که آیا CDU میتواند بدون همکاری مستقیم یا غیرمستقیم با AfD دولت تشکیل دهد یا خیر.
اگر AfD بزرگترین حزب باشد و سایر احزاب نیز همچنان بر سیاست عدم همکاری با آن پافشاری کنند، تشکیل دولت به ائتلافی پیچیده نیاز خواهد داشت.
در چنین شرایطی، حتی اگر AfD در اقلیت بماند، میتواند به نیرویی تبدیل شود که جهتگیری سیاسی همه احزاب دیگر را تحت تأثیر قرار دهد.
این همان پارادوکسی است که دموکراسیهای اروپایی در سالهای اخیر با آن مواجه شدهاند: برای جلوگیری از قدرتگیری راست افراطی، احزاب سنتی گاه بخشی از موضوعات و سیاستهای آن را جذب میکنند؛ اما این امر الزاماً به کاهش محبوبیت راست افراطی منجر نمیشود.
ماگدبورگ؛ صحنه احتمالی اعتراض
شدت قطبیشدن انتخابات باعث شده احتمال اعتراضهای خیابانی نیز جدی گرفته شود.
در صورت پیروزی بسیار بزرگ AfD یا دستیابی احتمالی آن به اکثریت، انتظار اعتراض گروههای مخالف، بهویژه نیروهای چپ رادیکال، وجود دارد.
از سوی دیگر، اگر AfD با وجود کسب حدود ۴۴ درصد نتواند به قدرت اجرایی برسد، احتمال واکنش اعتراضی بخشی از هواداران آن نیز مطرح است.
بنابراین نتیجه انتخابات ممکن است تنها به اعلام ارقام در ساعت شش عصر محدود نماند؛ نحوه تشکیل دولت و واکنش خیابانی دو اردوگاه سیاسی نیز میتواند مرحله بعدی بحران باشد.
مسئلهای فراتر از زاکسن-آنهالت
اهمیت این انتخابات زمانی بیشتر روشن میشود که آن را در کنار تحولات سایر ایالتهای شرقی آلمان قرار دهیم.
دو هفته دیگر انتخابات ایالتی در مکلنبورگ-فورپومرن برگزار میشود و AfD نیز در نظرسنجیهای آنجا در موقعیت قدرتمندی قرار دارد. بنابراین اگر موفقیت امروز در زاکسن-آنهالت تکرار شود، احتمالاً دیگر نمیتوان از آن بهعنوان یک اتفاق منفرد یاد کرد.
آنگاه سؤال بزرگتر این خواهد بود:
آیا شرق آلمان در حال ورود به مرحلهای جدید از بازآرایی سیاسی است؟
مشکل در سطح فدرال
این بحران البته تنها محصول شرایط محلی نیست.
AfD در سطح ملی نیز به نیرویی بسیار قدرتمند تبدیل شده و نارضایتی از دولت فدرال به رهبری فریدریش مرتس، فضای مناسبی برای رشد آن ایجاد کرده است.
مشکلات اقتصادی، افزایش هزینههای زندگی، قیمت انرژی، وضعیت صنعت آلمان، بحث اصلاحات اقتصادی و اجتماعی و پیامدهای جنگ اوکراین، همگی به بخشی از نارضایتی عمومی تبدیل شدهاند.
AfD تلاش میکند این نارضایتیها را به یک روایت سیاسی واحد تبدیل کند: مهاجرت، سیاست انرژی، هزینههای اقتصادی جنگ اوکراین و فاصله گرفتن آلمان از روسیه.
این روایت، بهخصوص در شرق آلمان، مخاطبان قابل توجهی پیدا کرده است.
چرا شرق آلمان؟
برای فهم قدرتگیری AfD در زاکسن-آنهالت، نمیتوان تنها به سیاست فدرال نگاه کرد.
پس از اتحاد دو آلمان در سال ۱۹۹۰، بخشهایی از شرق کشور با مهاجرت جوانان و نیروی کار متخصص به غرب، کاهش جمعیت، پیرشدن جامعه و ضعف نسبی خدمات عمومی روبهرو شدند.
در بخشی از جامعه شرق آلمان احساس «شهروند درجه دو بودن» شکل گرفت؛ احساسی که با حضور کمتر شرقیها در برخی سطوح مدیریت سیاسی و اقتصادی کشور و تجربه نوعی سلطه فرهنگی و اقتصادی غرب تقویت شده است.
از سوی دیگر، میراث جمهوری دموکراتیک آلمان نیز هنوز در رفتار سیاسی بخشی از جامعه دیده میشود. انتظار از دولت برای تأمین خدمات و امنیت اقتصادی در برخی مناطق با سیاستهای پس از اتحاد و محدود شدن تدریجی ظرفیت دولت برای ارائه این خدمات در تضاد قرار گرفته است.
اقتصاد؛ ترکیبی از واقعیت و بهرهبرداری سیاسی
افزایش هزینههای زندگی، قیمت انرژی، تورم سالهای اخیر و هزینههای گذار به انرژیهای پاک فشار قابل توجهی بر صنایع سنتی و خانوارهای کمدرآمد وارد کرده است.
بخشی از این فشارها واقعی است.
اما بخش دیگری نیز بهوسیله AfD در یک روایت سیاسی بزرگتر ادغام و تشدید میشود: روایتی که دولت، سیاست سبز، مهاجرت و سیاست خارجی را عامل اصلی مشکلات اقتصادی معرفی میکند.
روسیه و جنگ اوکراین
در بخشهایی از شرق آلمان، نگاه نسبتاً متفاوتی نسبت به روسیه در مقایسه با بسیاری از کشورهای اروپای شرقی وجود دارد.
ارتباطات اقتصادی و انرژیایی با روسیه برای برخی از مناطق شرق آلمان نه یک مسئله ژئوپلیتیک، بلکه بخشی از امنیت اقتصادی تلقی میشد.
جنگ اوکراین و قطع یا کاهش شدید این روابط، این تصور را تغییر داد.
AfD دقیقاً در همین نقطه وارد میشود و میگوید:
این جنگ، جنگ ما نیست؛ باید روابط با روسیه عادی شود و آلمان دوباره از انرژی ارزان روسیه استفاده کند.
این موضع در میان بخشی از رأیدهندگان شرق آلمان مخاطب پیدا کرده است.
مهاجرت؛ موتور مهم دیگری برای AfD
مهاجرت و پناهندگی نیز از سال ۲۰۱۵ و بحران پناهجویان به یکی از مهمترین عوامل رشد AfD تبدیل شده است.
احساس ناامنی، نگرانی درباره تغییرات جمعیتی و فشار بر خدمات عمومی محلی، شعارهای AfD درباره کنترل مرزها و اخراج پناهجویان را برای بخشی از رأیدهندگان جذاب کرده است.
در عین حال، مسئله مهاجرت در آلمان یک تناقض اساسی دارد: اقتصاد این کشور با روند پیرشدن جمعیت و کمبود نیروی کار مواجه است و بدون جذب نیروی انسانی از خارج، حفظ ظرفیت اقتصادی کنونی دشوارتر خواهد شد.
بنابراین مهاجرت برای آلمان همزمان یک مسئله اجتماعی و سیاسی و یک نیاز اقتصادی است؛ و همین تناقض، آن را به یکی از حساسترین موضوعات سیاست آلمان تبدیل کرده است.
رادیکالترین شاخهها
شاخه AfD در زاکسن-آنهالت از جمله شاخههای رادیکال این حزب محسوب میشود و تحت نظارت نهادهای امنیت داخلی آلمان قرار دارد.
با این حال، رادیکالیسم آن نهتنها مانع رشد انتخاباتی نشده، بلکه برای بخشی از رأیدهندگان معترض به جذابیت تبدیل شده است.
این نکته شاید مهمترین واقعیت سیاسی انتخابات امروز باشد:
رادیکالتر شدن AfD الزاماً به معنای کوچکتر شدن پایگاه اجتماعی آن نیست.
تنها فرصتی برای تنفس در هوایی مهآلود
حتی اگر AfD امروز به اکثریت مطلق نرسد، نمیتوان نتیجه انتخابات را یک پیروزی ساده برای احزاب سنتی دانست.
اگر AfD با بیش از ۴۰ درصد آرا بزرگترین حزب ایالت باقی بماند، سیاستهای آن بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر دستور کار سایر احزاب اثر خواهد گذاشت.
احزاب سنتی ممکن است برای جلوگیری از از دست دادن رأیدهندگان، مواضع خود را در زمینه مهاجرت، امنیت، انرژی یا اقتصاد به سمت مواضع AfD نزدیک کنند.
اما تجربه اروپا نشان داده است که این راهبرد لزوماً راست افراطی را تضعیف نمیکند.
یک روند آلمانی نیست
پیشروی راست افراطی و احزاب پوپولیست محدود به آلمان نیست.
از اروپا تا آمریکای لاتین و از سیاستهای ترامپ در آمریکا تا دولتهای راستگرای دیگر، یک روند مشترک دیده میشود: افزایش بیاعتمادی به احزاب سنتی و تبدیل نارضایتی اقتصادی و اجتماعی به سیاست هویتی و قطبی.
انتخاباتهای آینده در سایر ایالتهای آلمان، تحولات فرانسه، انتخابات سوئد و موفقیت یا شکست دولتهای متعارف در پاسخ به مشکلات اقتصادی و اجتماعی، میتوانند نشان دهند که این موج در حال گسترش است یا به سقف خود نزدیک شده است.
تجربه بریتانیا و عملکرد حزب کارگر در مواجهه با رشد Reform UK نیز نمونهای قابل توجه است، هرچند برای قضاوت درباره نتیجه نهایی آن هنوز زود است.
و پرسش اصلی
انتخابات امروز زاکسن-آنهالت را شاید بتوان یک هشدار تاریخی برای آلمان دانست؛ اما هنوز نمیتوان از آن نتیجه گرفت که دموکراسی آلمان وارد مرحله فروپاشی شده است.
سؤال واقعی چیز دیگری است:
آیا احزاب متعارف میتوانند دلایل واقعی نارضایتی مردم را حل کنند، بدون آنکه به نسخههای سیاسی راست افراطی متوسل شوند؟
اگر پاسخ منفی باشد، حتی شکست AfD در دستیابی به اکثریت مطلق نیز ممکن است تنها یک وقفه کوتاه باشد.
اما اگر احزاب سنتی بتوانند اقتصاد، خدمات عمومی، مهاجرت، امنیت و مسئله شکاف شرق و غرب را بهگونهای واقعی و قابل لمس مدیریت کنند، شکست امروز AfD میتواند فرصتی برای بازسازی اعتماد عمومی باشد.
بنابراین ساعت ۱۸ امروز پایان ماجرا نیست؛ آغاز مرحله بعدی است.
اگر AfD به اکثریت مطلق برسد، آلمان وارد مرحلهای بیسابقه خواهد شد.
و اگر نرسد، شاید تنها فرصتی برای یک نفس کشیدن در هوایی همچنان مهآلود به دست آمده باشد.
حزب AfD (آلترناتیو برای آلمان) است، میتوان گفت در بخشهایی از این حزب گرایشهایی وجود دارد که با فاشیسم تاریخی و راست افراطی همپوشانی دارند، اما از نظر علمی و حقوقی بهتر است AfD را صرفاً «حزب فاشیست» بنامیم نه.
چند نکته مهم:
نهاد امنیت داخلی آلمان (BfV) درباره AfD شواهدی از گرایشهای راست افراطی و مواضع مغایر با قانون اساسی گزارش کرده است. دادگاه عالی اداری نوردراین-وستفالن نیز در سال ۲۰۲۴ قانونیبودن نظارت بر AfD بهعنوان «مورد مشکوک به راست افراطی» را تأیید کرد.
گزارش BfV میگوید در بخشهایی از AfD، تعریف «ملت آلمان» بر تبار و قومیت استوار میشود و مواضع نژادگرایانه، ضد مهاجر و ضد مسلمان دیده میشود.
با این حال، همه اعضا و رأیدهندگان AfD فاشیست یا افراطی نیستند. حتی گزارشهای رسمی آلمان نیز بر ناهمگونی اعضای حزب تأکید کردهاند.
در سال ۲۰۲۵، BfV تلاش کرد AfD را در سطح فدرال بهعنوان یک تشکل «مسلماً راست افراطی» (gesichert rechtsextremistisch) طبقهبندی کند؛ این ارزیابی با روند قضایی و مناقشه حقوقی همراه شد، بنابراین باید بین «راست افراطی» و «فاشیست» تفاوت گذاشت.
تفاوت مهم: فاشیسم معمولاً مفهومی تاریخی و ایدئولوژیک است که با ویژگیهایی مثل رهبرگرایی، ملیگرایی افراطی، دشمنسازی از گروههای اجتماعی، ضدیت با کثرتگرایی و دموکراسی، و در شکل کلاسیکش استفاده سازمانیافته از خشونت سیاسی همراه است. AfD یک حزب انتخاباتی در نظام پارلمانی آلمان است و تمام برنامه و اعضایش را نمیتوان با فاشیسم کلاسیک یکی دانست.
اگر بخواهیم دقیق و مستند بررسی کنیم، بهتر است بهجای اینکه کل AfD را یکجا «فاشیست» بنامیم، ببینیم کدام جریانها و چهرههای آن ویژگیهای فاشیستی یا نئوفاشیستی دارند.
۱. بیورن هوکه؛ مهمترین نمونه
Björn Höcke یکی از روشنترین نمونههاست. او رهبر AfD در تورینگن و از چهرههای جناح ملیگرای رادیکال حزب است. رسانهها و نهادهای آلمانی سالهاست مواضع او را در ارتباط با راست افراطی بررسی کردهاند. او در سال ۲۰۲۴ بهدلیل استفاده از یک شعار ممنوع نازیها محکوم شد.
یکی از جنبههای مهم تفکر هوکه، بازتعریف رابطه آلمان با گذشته نازی است؛ یعنی تلاش برای کاهش اهمیت یا تغییر نحوه نگاه جامعه به جنایات نازیسم. این موضوع از نظر تاریخی یکی از نشانههای مهم جریانهای راست افراطی آلمان محسوب میشود.
۲. ماکسیمیلیان کرا؛ نمونهای حتی صریحتر
Maximilian Krah در سال ۲۰۲۴ در مصاحبهای گفت که اعضای Waffen-SS «همه مجرم نبودند». این سخن با واکنش شدید روبهرو شد و در نهایت او از فعالیتهای انتخاباتی AfD کنار رفت.
این مورد مهم است چون SS یکی از ارکان اصلی رژیم نازی بود و بخشهایی از آن توسط دادگاه نورنبرگ سازمان جنایتکار شناخته شدند. بنابراین چنین اظهارنظری را نمیتوان صرفاً یک موضع معمول محافظهکارانه دانست.
۳. مسئله «قوم» در مقابل «شهروندی»
یکی از ویژگیهایی که منتقدان AfD روی آن تأکید میکنند این است که در بخشهایی از حزب، مفهوم «ملت آلمان» بیشتر بر تبار، قومیت و هویت خونی بنا میشود تا صرفاً تابعیت.
این تفاوت مهم است:> ملیگرایی معمولی: «هر شهروند آلمان عضو ملت آلمان است.»
در برداشت قومیِ افراطی:> «آلمانی واقعی» کسی است که از نظر تبار و فرهنگ، متعلق به قوم آلمان باشد.
این نوع نگاه میتواند به /طرد اقلیتها و مهاجران منجر شود و یکی از نقاط تماس ایدئولوژیک راست افراطی مدرن با سنتهای فاشیستی است.
۴. ارتباط با شبکههای راست افراطی
موضوع فقط سخنان چند فرد نیست. در پروندهها و اسناد قضایی آلمان، ارتباط برخی شاخهها و سیاستمداران راست افراطی با گروهها و شبکههای افراطی نیز مورد بررسی قرار گرفته است. برای مثال، در اسناد دادگاه قانون اساسی آلمان مواردی از همکاری و ارتباط جریانهای راست افراطی با سازمانها و فعالان افراطی ثبت شده است.
اما یک تفکیک خیلی مهم
AfD = حزب نازی جدید
این قیاس از نظر تاریخی دقیق نیست.
فاشیسم کلاسیکِ موسولینی یا نازیسم هیتلری ویژگیهایی مثل دیکتاتوری، حذف انتخابات آزاد، دولت تکحزبی، رهبری مطلق، سرکوب خشونتآمیز مخالفان و در مورد نازیسم، ایدئولوژی نژادی و نسلکشی داشت.
AfD امروز یک حزب انتخاباتی است که در انتخابات شرکت میکند و در پارلمان حضور دارد.
اما در عین حال، وجود یک بخش قدرتمند راست افراطی در AfD و وجود افرادی با اظهارات و مواضع دارای همپوشانی جدی با سنتهای فاشیستی، مسئلهای واقعی و مستند است.
به نظرم دقیقترین عبارت این است:
AfD نمیتوان بدون قید و شرط «حزب فاشیست» نامید؛ اما جناحهایی از آن دارای گرایشهای راست افراطی، قومگرایانه و در برخی موارد دارای عناصر ایدئولوژیک نزدیک به سنتهای فاشیستی هستند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!