در چند دهه گذشته، فضای سیاسی و فرهنگی اروپا دستخوش تحولات عمیقی شده است. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بحران ایدئولوژیک مارکسیسم کلاسیک، بخشی از جریان چپ مسیر تازهای در پیش گرفت. مبارزه طبقاتی جای خود را تا حد زیادی به موضوعاتی مانند حقوق اقلیتها، مبارزه با نژادپرستی، محیط زیست، سیاست هویت و نقد استعمار و امپریالیسم داد. بسیاری از این تحولات دستاوردهای مهمی در زمینه حقوق بشر و مبارزه با تبعیض داشتهاند؛ اما منتقدان معتقدند بخشی از «چپ نو» در نقد غرب چنان پیش رفته که گاهی در تشخیص و نقد جریانهای ضدلیبرال و ضددموکراتیک خارج از غرب دچار تناقض شده است.
یکی از نمونههای مهم این تناقض، رابطه با اسلام سیاسی است. چپ رادیکال و اسلامگرایی از نظر فلسفی و اجتماعی تفاوتهای بنیادی دارند، اما ضدیت با سرمایهداری غربی، آمریکا و آنچه «امپریالیسم» خوانده میشود، در برخی مقاطع زمینه نوعی همپوشانی سیاسی میان آنان را ایجاد کرده است. پیامد ناخواسته این وضعیت آن بوده که گاهی نقد اسلامگرایی سیاسی با «اسلامهراسی» یا تبعیض علیه مسلمانان یکسان تلقی شده و در نتیجه مرز میان دفاع مشروع از آزادی دین و نقد یک ایدئولوژی سیاسی اقتدارگرا مخدوش شده است.
واکنش معکوس این روند را نیز امروز در بسیاری از کشورهای اروپایی مشاهده میکنیم: رشد جریانهای راست رادیکال که نگرانی مشروع درباره اسلامگرایی، مهاجرت یا جوامع موازی را با تعمیمهای قومی و مذهبی درمیآمیزند. در چنین فضایی، خطر آن وجود دارد که نقد ضروری اسلام سیاسی به مخالفت با اسلام یا مسلمانان تبدیل شود.
این مسئله برای ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی اهمیت ویژهای دارد. ایرانیانی که علیه جمهوری اسلامی مبارزه میکنند، تجربه مستقیمی از پیامدهای اسلام سیاسی دارند. ما میدانیم چگونه یک ایدئولوژی مذهبی میتواند بر قانون، آموزش، پوشش، حقوق زنان و آزادیهای فردی مسلط شود. اما دقیقاً به دلیل همین تجربه باید بر یک تمایز اساسی پافشاری کنیم: مبارزه ما با اسلام سیاسی است، نه با اسلام؛ با اسلامگرایی است، نه با مسلمانان.
این تفکیک با گفتمانی که شاهزاده رضا پهلوی نیز بارها بر آن تأکید کرده ــ سکولاریسم، آزادی عقیده و برابری شهروندی ــ سازگار است. در یک ایران سکولار آینده، مسلمان و غیرمسلمان باید از حقوق یکسان برخوردار باشند. سکولاریسم زمانی معنا دارد که حکومت نه دین را تحمیل کند و نه علیه دین تبعیض روا دارد.
از همین رو، نزدیکی بخشی از ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی به جریانهای راست اروپایی نیازمند دقت فراوان است. طبیعی است که برخی از این جریانها به دلیل مواضع تند خود علیه جمهوری اسلامی یا اسلامگرایی برای مخالفان رژیم جذاب به نظر برسند. اما همپوشانی در یک موضوع به معنای اشتراک در همه ارزشها نیست. اگر جریانی مرز میان اسلام سیاسی و شهروند مسلمان را از میان ببرد یا خواهان محدود کردن حقوق افراد به دلیل تعلق مذهبی آنان باشد، چنین دیدگاهی با اصول یک دموکراسی سکولار و لیبرال سازگار نیست.
بحثهایی که پیرامون تجمع ۵ سپتامبر در دانمارک شکل گرفته نیز از همین منظر قابل فهم است. مسئله اصلی نباید این باشد که چه کسی «راست» یا «چپ» است، بلکه باید پرسید پیام سیاسی تجمع چیست؟ آیا هدف آن مقابله با اسلامگرایی سیاسی، جمهوری اسلامی و شبکههای ایدئولوژیک وابسته به آن است، یا مرز میان اسلامگرایی و مسلمانان در پیام آن مبهم میشود؟ این تمایز تعیینکننده است.
ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی نباید مجبور باشند میان دو افراط یکی را انتخاب کنند: از یک سو چپی که در نقد اسلام سیاسی دچار لکنت میشود و از سوی دیگر راستی که نقد اسلامگرایی را به خصومت با مسلمانان تبدیل میکند.
راه سوم، دفاع قاطع از سکولاریسم، آزادی فردی، حقوق برابر شهروندی و دموکراسی لیبرال است. همان اصولی که به ما اجازه میدهد هم با حجاب اجباری جمهوری اسلامی مخالفت کنیم و هم از حق یک زن مسلمان برای انتخاب آزادانه پوشش خود دفاع کنیم؛ هم اسلام سیاسی را نقد کنیم و هم تبعیض علیه مسلمانان را نپذیریم.
تجربه جمهوری اسلامی باید به ما آموخته باشد که خطر فقط از ایدئولوژیای نمیآید که با آن مخالفیم؛ خطر از جایی آغاز میشود که برای شکست یک تمامیتخواهی، اصول آزادی و برابری را قربانی تمامیتخواهی دیگری کنیم.
مبارزه برای ایران آزاد زمانی اعتبار اخلاقی و سیاسی خود را حفظ میکند که آزادیای را که برای خود میخواهیم، برای کسانی که با ما متفاوتاند نیز بخواهیم.
محمود اشکانیان
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!