رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 16 شهریور 1405 - Monday, 7 September 2026

جمهوری اسلامی سقوط کند ازچاله به چاه می‌افتیم؛ اپوزیسیون برنامه ندارد

جمهوری اسلامی سقوط کند ازچاله به چاه می‌افتیم؛ اپوزیسیون برنامه ندارد

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

دیدگاه‌ها

فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر کیانوش عزیز،
تحشیه ای از اعماق جنایتهایی که حکومت زمامداران و تابعین گیوتین الاهی در فاصله نیم قرن بر ایران و ایرانیان آوار کرد.

من گوش سپردن به سخنان این آقایان و امثال ایشان را، بیش از آنکه گفت ‌و گو با یک اندیشه شایان شنفتن بدانم، نوعی بر باد دادنِ عمر و به حراج گذاشتنِ گرانبهاترین سرمایه انسان؛ یعنی زمان، می‌دانم؛ چونکه مسئله، دیگر کمبودِ دلیل و سند و تجربه نیست؛ بلکه مسئله، کمبودِ جسارتِ اعتراف به حقیقت است. آقایان، پس از نزدیک به نیم قرن، هنوز آن دلاوری را از خود نشان نداده‌اند تا بی ‌پرده و بی ‌لکنت بگویند که حاصلِ کارنامه حکومتِ فقاهتی برای ایران و مردمانش چه بوده است؟. برنامه حکومت فقاهتی در فاصله نیم قرن فقط کشتار، اعدام، شکنجه، عارت، چپاول، تبعیض، سرکوب، ترویج هرزگی، روسپیگری، ترور، ویرانی، قهقرائی، فروپاشاندن شیرازه خانواده ها و تعلیم و ترویج مناسباتی که در آن بسیاری از زشتترین استعدادهای انسانی مجال رشد یافته‌اند تحمیق و بلاهت و توسعه خرافات. همچنین تربیت شرورترین موجودات و انواع و اقسام رذالتهای بشری بوده است تا همین ثانیه های گذرا. مگر میتوان پنج دهه تاریخ را پشت چند واژه آراسته و مصلحت ‌اندیشانه پنهان کرد؟. اگر قرار است در باره واقعیت سخن بگوییم، باید شهامت نام بردن از آنچه را که بر این سرزمین و مردمانش در طول سیطره گیوتین الهی گذشته است نیز در نظر داشته باشیم.
تاریخ نکبتها و رذالتها و جنایتها را نمیتوان با بازیِ واژه‌ها تطهیر کرد. حقیقت، با تغییرِ نامِ جنایت به «مصلحت»، استبداد به «نظام»، و ویرانی به «حفظِ ثبات» عوض نمیشود. واقعیّت، واقعیّت است؛ حتّا اگر برای گفتنش هزاران پرده تعارف و مصلحت بر آن بیاویزند. به همین دلیل، هر فردی که امروز بخواهد برای تداوم این ساختار مخوف و جنایتکار؛ ولو به اندازه یک میلیمتر و ارزن، مشروعیّت/ اعتبار/لژیتیماتسیون ، مهلت یا امکانِ بقا بتراشد، باید دست‌کم پاسخ یک پرسش ساده را برای وجدان خویش روشن کند: بر پایه کدام تجربه، کدام منطق و کدام معیار اخلاقی میتوان استمرارِ سیستمی را توجیه کرد که حاصلِ چندین دهه آن چنین کارنامه‌ای وحشتناکی بوده است؟
البته ایرانی بودن را نمیتوان صرفا با موضع سیاسیِ یک انسان سنجید؛ امّا هیچ انسان آزاده‌ای نیز نمیتواند نسبتِ خویش را با پیامدهای اعمال سیاسی‌اش انکار کند. آن‌ شخصی که آگاهانه و پس از دیدنِ این همه رنج، همچنان در پیِ حفظِ ساختاری است که منشأ و علّت این رنجها و عذابها و فلاکتها دانسته میشود، باید دست‌کم آماده باشد تا در باره مسئولیّت اخلاقیِ انتخاب خویش پاسخگو باشد. مسئله، بر چسب زدن به آدمها نیست؛ بلکه مسئله، گریزناپذیریِ مسئولیّت در برابر نتیجه انتخابهاست. منطق، اگر هنوز معنایی داشته باشد، نمیتواند در هیچ کجای جهان حکم کند که یک ساختار سیاسی باید صرفا به دلیل سابقه، عادت یا ترس از آینده، تا ابد ادامه یابد؛ آن هم هنگامی که کارنامه‌اش نیازمندِ این همه توجیه و عذر و تفسیر است. آنچه که باید از میان برود، نشانه‌ها و ساز و کارهای استبداد و تبعیض و خشونتِ سازمان‌ یافته است، نه انسانهایی که در آن گرفتار شده‌اند. ایران برای نجات، بیش از هر چیز به زدودنِ ریشه‌های این مناسبات و بازسازیِ نهادهای انسانی و پاسخگو نیازمند است؛ نه به تعویضِ چند چهره و حفظِ همان منطقِ کهنه در جامه‌ای تازه با شعارهای خُدعه آمیز و هول و هراس انداختن به دل مردمان و سرانجام، اگر قرار است از «عزل و خلعِ گیوتیندارانِ الهی» سخن بگوییم، شایسته‌ترین انسانها کسانی نیستند که فقط در نفرت از یکدیگر مسابقه بگذارند؛ بلکه شایسته‌ ترینها آنانی هستند که پروسه گذار از استبداد را به آزادی شتاب دهند، بی ‌آنکه خودشان به بازتولیدِ همان خشونتی بدل شوند که با آن مبارزه میکنند؛ زیرا اگر قرار باشد که برای رهایی از یک گیوتین، گیوتینی دیگر برپا کنیم، در حقیقت از تاریخ چیزی نیاموخته‌ایم؛ بلکه فقط جای ایستادنِ جلاد و گیوتین را عوض کرده‌ایم.
پس مسئله روشن است: نه ادامه استبداد و فعّال بودن گیوتین خونریز الهی، نه بزک کردنِ نیم قرن جنایتها و سفّاکیها و رذالتهای گذشته سیستم فقاهتی، نه خریدنِ زمان برای ترمیم یک ساختار فرسوده؛ بلکه پایان دادن به چرخه استبداد و مقیّد کردن هر انسانی به مسئولیّت پذیری، دادخواهی و دادگزاری و ساختنِ نظمی که در آن، انسان، دیگر ابزارِ قدرت هیچ احدی نباشد. همین؛ و شاید تمام فلسفه رهایی یک ملّت، در همین «همین» کوتاه و سنگین نهفته باشد.
شاد زی و خوشکام باش!
فرامرز حیدریان

ی., 16.08.2026 - 06:33 پیوند ثابت