رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه 23 شهریور 1405 - Monday, 14 September 2026

پنج سال فرمانروایی طالبان، رابطه با ایران و درس‌های سقوط کابل برای ایرانیان

پنج سال فرمانروایی طالبان، رابطه با ایران و درس‌های سقوط کابل برای ایرانیان
افغانستان پس از جهان:


افغانستان پس از جهانپنج سال فرمانروایی طالبان، رابطه با ایران و درس‌های سقوط کابل برای ایرانیان
صبح پانزدهم اوت ۲۰۲۱، کابل پیش از آنکه به تصرف طالبان درآید، از معنای سیاسی خود تهی شده بود. رئیس‌جمهور گریخته بود، زنجیره فرماندهی ارتش فرو می‌پاشید، وزارتخانه‌ها در انتظار صاحبان تازه مانده بودند و فرودگاه به واپسین روزنه خروج از کشوری تبدیل شده بود که جهان، پس از بیست سال جنگ و وعده بازسازی، آن را ترک می‌کرد. اندکی بعد، جنگجویان طالبان وارد ارگ شدند و پشت میزهایی نشستند که تا چند ساعت پیش نماد جمهوری، قانون اساسی و حمایت غرب از «افغانستان جدید» بود.
طالبان پس از بازگشت همان طالبان دهه نود باقی نمانده‌اند؛ اما تغییرشان نیز آن چیزی نیست که در نخستین ماه‌های سقوط کابل با عنوان «طالبان دوم» تبلیغ می‌شد. آنان زبان رسانه را آموخته‌اند، از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند، دستگاه سخنگویی دارند، دیپلماسی منطقه‌ای را جدی می‌گیرند و بخشی از دیوان‌سالاری جمهوری را به خدمت گرفته‌اند. ابزارهای حکومت‌شان مدرن‌تر شده است، اما تصورشان از انسان، زن، آزادی و منشأ قدرت تحول مشابهی نیافته است.
طالبان با تکنولوژی مخالف نیستند؛ با خودمختاری انسان مخالف‌اند. اینترنت، گمرک، گذرنامه و دیوان‌سالاری را می‌پذیرند، مشروط بر آنکه این ابزارها به پیدایش فردی مستقل از نظم شرعی مطلوب امارت نینجامد. آنان نمونه‌ای معاصر از حکومتی‌اند که تکنولوژی جدید را با الهیات اطاعت پیوند می‌زند: مدرن‌سازی ابزار قدرت، بدون پذیرش آزادی سیاسی.
اما چرا بازگشت طالبان باید برای ایرانیان، فراتر از مسائل همسایگی، اهمیت داشته باشد؟
ایران افغانستان نیست و جمهوری اسلامی نیز دولت اشرف غنی نیست. ایران از دولت تاریخی متمرکز، جامعه‌ای شهری‌تر، طبقه متوسط گسترده، زیرساخت صنعتی و دیوان‌سالاری پیچیده‌تری برخوردار است. قیاس مستقیم دو کشور گمراه‌کننده است؛ اما می‌توان از سقوط کابل درس‌های ساختاری گرفت.
نخست آنکه فروپاشی با لحظه سقوط آغاز نمی‌شود. جمهوری افغانستان سال‌ها پیش از ورود طالبان به کابل از درون فرسوده شده بود. نهادها وجود داشتند، اما اعتماد کاهش یافته بود؛ ارتش روی کاغذ قدرتمند بود، اما تصوری از آینده‌ای که باید از آن دفاع کند نداشت. دولت‌ها می‌توانند ظاهراً پابرجا بمانند، درحالی‌که از وفاداری، معنا و آینده مشترک تهی شده‌اند.
درس دوم آن است که نفرت از حکومت، برنامه سیاسی نیست. مخالفت با وضع موجود درباره نظم جانشین چیزی نمی‌گوید. اگر نیروهای مخالف درباره قانون، توزیع قدرت، حقوق زنان، تکثر قومی، نقش دین و دوران گذار توافق نداشته باشند، خلأ قدرت در اختیار منسجم‌ترین نیرو قرار می‌گیرد؛ نه لزوماً محبوب‌ترین یا دموکراتیک‌ترین نیرو.
طالبان نماینده رضایت آزادانه همه مردم افغانستان نبودند، اما از رقیبان خود سازمان‌یافته‌تر بودند. فرماندهی، شبکه محلی و روایتی واحد از آینده داشتند. این تجربه برای اپوزیسیون ایران هشداردهنده است: شهرت رسانه‌ای و شمار دنبال‌کنندگان جای سازمان، اعتماد، شبکه اجتماعی و برنامه دوران گذار را نمی‌گیرد.
درس دیگر به قدرت‌های خارجی مربوط است. دولت‌ها بر اساس منافع متغیر خود تصمیم می‌گیرند، نه دوستی ابدی یا تعهد اخلاقی نامحدود. حمایت خارجی ممکن است سودمند باشد، اما جای پایگاه اجتماعی را نمی‌گیرد. دموکراسی را می‌توان از بیرون یاری کرد؛ نمی‌توان از بیرون تأسیس و نگهداری کرد.
افغانستان همچنین ضرورت تمایز میان «رژیم» و «دولت» را نشان می‌دهد. رژیم قواعد توزیع قدرت است؛ دولت شبکه نهادهایی است که آب، برق، بهداشت، آموزش و امنیت را اداره می‌کند. تغییر رژیم اقتدارگرا نباید با انهدام دولت یکسان انگاشته شود. آزادی از دل خلأ اداری و امنیتی خودبه‌خود زاده نمی‌شود.
سرانجام، حقوق زنان را نمی‌توان به فردای پیروزی موکول کرد. در کابل، زنان نخستین قربانی معامله بر سر ثبات شدند. برای ایرانیان، «زن، زندگی، آزادی» نباید به شعاری باشکوه اما قابل تعلیق فروکاسته شود. هر نیرویی که بگوید نخست باید حکومت را تغییر داد و بعد درباره برابری حقوقی، آزادی پوشش و استقلال بدن تصمیم گرفت، همان منطقی را بازتولید می‌کند که حذف زنان در افغانستان را ممکن ساخت.
پرسش اصلی برای ایرانیان این نیست که آیا ایران به افغانستان تبدیل خواهد شد. پرسش این است که آیا جامعه ایران پیش از رسیدن لحظه بحران، زبان مشترک، سازمان‌های پایدار و توافق‌های حداقلی لازم را برای ساختن آینده فراهم خواهد کرد.
تاریخ عیناً تکرار نمی‌شود؛ اما خلأهای سیاسی بارها منسجم‌ترین دشمنان آزادی را به قدرت رسانده‌اند. آینده پس از سقوط نظم موجود آغاز نمی‌شود. آینده را باید پیش از آن، در نهاد، اعتماد، اندیشه و توافق سیاسی ساخت.

Mehdi Khalaji

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

انتشار از:

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر