چگونه دو جریان با جهانبینیهایی تا این اندازه متفاوت ــ کمونیسم و اسلامگرایی ــ بارها در تاریخ معاصر ایران در کنار یکدیگر قرار گرفتند؟
یاشار استهباننژاد در دور دوم سخنان خود به جای ارائه یک تاریخ جامع، چند ایستگاه را در یک مسیر صدساله کنار یکدیگر قرار میدهد: جنبش جنگل و حضور بلشویکها و کمینترن در گیلان؛ موضع حزب توده در بحران تیر ۱۳۳۱؛ نقش حزب در انتشار سخنان روحالله خمینی در آغاز دهه ۱۳۴۰؛ همراهی بخش بزرگی از چپ با انقلاب ۵۷؛ و حمایت حزب توده از نامزدی صادق خلخالی در نخستین انتخابات ریاستجمهوری.
پرسش اصلی اما تاریخی باقی نمیماند: چرا در بخشی از سنت سیاسی چپ ایران، مبارزه با «امپریالیسم» بارها از آزادی فردی، حقوق زنان، سکولاریسم و دموکراسی مهمتر شده است؟
و چرا حتی تجربه جمهوری اسلامی و سرکوب خونین نیروهای چپ نتوانست این نگاه را در بخشی از این جریان بهطور کامل تغییر دهد؟
این سخنرانی نقد همه چپها و همه مسلمانان نیست؛ نقد یک سنت و انتخاب سیاسی مشخص است: جایی که دشمنی مشترک با غرب میتواند اختلافات بنیادی درباره آزادی، حقوق انسان و حکومت دینی را به حاشیه براند.
و پایان سخن شاید مهمتر از همه تاریخچه باشد: اگر آزادی ارزشی جهانشمول است، نمیتوان برای مبارزه با یک ستمگر، چشم بر ستمگری متحد خود بست.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.