من خودم از اسلام و جمهوری اسلامی فرار کردم، اما بیایید با خودمان صادق باشیم. اگر از نگاه این خانم، ما هنوز بخشی از «جهان سوم» محسوب میشویم، باید بدانیم که در یک جامعه دموکراتیک، قانون برای همه یکسان است؛ مسلمان باشی یا نباشی، خوب باشی یا بد، در نهایت همه زیر یک قانون زندگی میکنیم.
امروز بچههای ایرانی در کمپها ماندهاند، درخواست پناهندگی دادهاند و رسیدگی به پروندههایشان عملاً متوقف یا بسیار کند شده است. در چنین شرایطی، حمایت از این خانم، حزب او و جریانی مانند Dansk Folkeparti، به نظر من بیشتر شبیه «تف سر بالاست» و در نهایت میتواند به ضرر خود ما تمام شود.
من خودم در ایران مسلمان به دنیا آمدم، اما هیچوقت اعتقاد عمیق و واقعی به اسلام نداشتم و امروز نیز کاملاً آن را رد کردهام. با این حال، باید بین مخالفت با یک دین، یک ایدئولوژی یا یک حکومت، با نفرت از انسانها و نژادپرستی تفاوت قائل شویم.
من ۴۳ سال است که در دانمارک زندگی میکنم. در این کشور درس خواندهام، کار کردهام و در تمام این سالها، بهعنوان یک ایرانی، در بسیاری از موارد با من بسیار خوب رفتار شده است. امروز پاسپورت دانمارکی دارم. اما اگر جریانهای نژادپرست و افراطی روزی به قدرت برسند، چه تضمینی وجود دارد که حتی من هم در نهایت زیر سؤال نروم؟ اینکه امروز خودمان را از دیگران جدا بدانیم، هیچ تضمینی برای فردای ما نیست.
ما نباید فقط به این دلیل که با اسلام یا جمهوری اسلامی مشکل داریم، به نژادپرستی میدان بدهیم. تاریخ به ما نشان داده که نفرت، وقتی شروع شود، معمولاً در یک گروه متوقف نمیشود. در دوران جنگ جهانی دوم، نازیسم با یهودستیزی و هدف قرار دادن یهودیان پیش رفت، اما در نهایت گروههای مختلفی قربانی همان ماشین نفرت و سرکوب شدند.
همه مسلمانان هم مثل هم نیستند؛ همانطور که همه مسیحیان، یهودیان یا پیروان هر دین دیگری یکسان نیستند. من میتوانم با اسلام بهعنوان یک ایدئولوژی مخالف باشم، با جمهوری اسلامی مبارزه کنم و در عین حال با نژادپرستی و نفرت علیه انسانها مخالف باشم.
حدود ۳۷ سال پیش، زمانی که نازیستها در دانمارک فعالیت میکردند، از یک همسایه دانمارکیام که زنی باسواد و آگاه بود پرسیدم: «چرا این احزاب را ممنوع نمیکنید؟» پاسخ او برای همیشه در ذهنم ماند. گفت: «اگر برای دموکراسی حد و مرز بگذاریم، ممکن است خودمان تبدیل به چیزی شبیه همان کشورهایی شویم که از آنها انتقاد میکنیم. امروز نوبت نازیستهاست، فردا ممکن است نوبت گروه دیگری باشد.»
این حرف برای من یک درس بزرگ بود: دموکراسی یعنی حتی زمانی که با یک جریان سیاسی مخالفیم، باید مراقب باشیم برای مبارزه با یک افراط، به افراط دیگری پناه نبریم.
من نژادپرست نیستم. من مخالف جمهوری اسلامی هستم. این دو موضوع را نباید با هم اشتباه گرفت.
مشکلات جامعه دانمارک باید از راه قانون، دموکراسی، گفتوگو و سیاستهای درست حل شود؛ نه با نژادپرستی، نفرت از مهاجران یا مبارزه کورکورانه با مذهب.
اگر واقعاً خواهان یک جامعه آزاد و دموکراتیک هستیم، آزادی و حقوق باید برای همه باشد؛ حتی برای کسانی که با آنها عمیقاً مخالفیم🙏🙏
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!