رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه 15 شهریور 1405 - Sunday, 6 September 2026

چرا انسان‌های خوب، گاهی مدیران و رهبران نامناسبی می‌شوند؟

چرا انسان‌های خوب، گاهی مدیران و رهبران نامناسبی می‌شوند؟
مجموعه مقالات: «گفتمان؛ حلقه گمشده گذار به دموکراسی»

مقاله  دوم


روان‌شناسی گفتمان و رهبری دموکراتیک

چرا انسان‌های خوب، گاهی مدیران و رهبران نامناسبی می‌شوند؟

در مقاله نخست به این نتیجه رسیدیم که یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز ایران، نه صرفاً بحران سیاسی، بلکه بحران گفتمان است. اما پرسش مهم‌تری مطرح می‌شود؛ چرا حتی در میان نیروهایی که خواهان آزادی و دموکراسی هستند، گاه همان رفتارهای انحصارطلبانه، حذف مخالف و ناتوانی در گفت‌وگو مشاهده می‌شود؟

پاسخ این پرسش را باید در روان‌شناسی فردی و روان‌شناسی اجتماعی جست‌وجو کرد.

انسان‌ها محصول محیطی هستند که سال‌ها در آن زندگی کرده‌اند. جامعه‌ای که بیش از چهار دهه زیر سایه حکومتی اقتدارگرا زیسته است، تنها قوانین و نهادهایش آسیب نمی‌بینند؛ بلکه الگوهای ذهنی و رفتاری شهروندان نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. به همین دلیل، حتی کسانی که با استبداد مبارزه می‌کنند، ممکن است ناآگاهانه بخشی از فرهنگ استبدادی را با خود حمل کنند.

روان‌شناسان این پدیده را «درونی شدن الگوهای قدرت» می‌نامند. یعنی فرد، بدون آنکه متوجه باشد، همان شیوه‌هایی را بازتولید می‌کند که سال‌ها از آنها رنج برده است. به همین دلیل است که گاهی مبارزه با استبداد، الزاماً به معنای رهایی از فرهنگ استبداد نیست.

از سوی دیگر، قدرت پدیده‌ای است که شخصیت انسان را آشکار می‌کند. بسیاری تصور می‌کنند قدرت انسان را تغییر می‌دهد، اما تحقیقات روان‌شناسی نشان می‌دهد که قدرت، بیشتر ویژگی‌های پنهان شخصیت را نمایان می‌کند. فردی که از امنیت روانی، فروتنی و خودآگاهی برخوردار است، معمولاً با افزایش قدرت نیز توانایی همکاری و تقسیم مسئولیت را حفظ می‌کند. اما کسی که عزت‌نفس شکننده یا نیاز شدیدی به تأیید دیگران دارد، ممکن است قدرت را وسیله‌ای برای جبران کمبودهای درونی خود بداند.

در چنین شرایطی، جایگاه مدیریتی دیگر یک مسئولیت نیست؛ بلکه به بخشی از هویت فرد تبدیل می‌شود. هر نقدی حمله شخصی تلقی می‌شود، هر رقیبی تهدید به شمار می‌آید و هر فرد مستقل، خطری برای موقعیت او محسوب می‌شود. از اینجا، گفت‌وگو جای خود را به کنترل، حذف و رقابت می‌دهد.

البته باید میان «عزت‌نفس سالم» و «نیاز افراطی به دیده شدن» تفاوت قائل شد. همه انسان‌ها دوست دارند دیده شوند و مورد احترام قرار گیرند، اما زمانی که این نیاز به انگیزه اصلی فعالیت سیاسی تبدیل شود، هدف جمعی به تدریج فدای منافع فردی خواهد شد. در چنین وضعیتی، موفقیت جنبش دیگر معیار اصلی نیست؛ بلکه دیده شدن فرد اهمیت پیدا می‌کند.

روان‌شناسی شناختی نیز پدیده دیگری را توضیح می‌دهد که در مدیریت بسیار مهم است؛ «اثر دانینگ–کروگر». بر اساس این نظریه، افرادی که دانش یا مهارت کمتری دارند، گاه توانایی خود را بیش از حد واقعی ارزیابی می‌کنند، زیرا هنوز از پیچیدگی‌های موضوع آگاه نیستند. در مقابل، افراد متخصص معمولاً محدودیت‌های خود را بهتر می‌شناسند و با احتیاط بیشتری سخن می‌گویند.

به همین دلیل، همیشه بلندترین صداها، شایسته‌ترین مدیران نیستند. گاه کسانی که بیشترین اعتمادبه‌نفس را نمایش می‌دهند، کمترین آمادگی را برای پذیرش نقد و یادگیری دارند.

یکی دیگر از ویژگی‌های رهبران دموکراتیک، «هوش هیجانی» است. دانیل گلمن، روان‌شناس برجسته، نشان داد که موفقیت مدیران بیش از آنکه به بهره هوشی وابسته باشد، به توانایی آنان در شناخت احساسات خود، کنترل هیجان‌ها، همدلی و مدیریت روابط انسانی بستگی دارد. رهبر دموکراتیک، پیش از آنکه سخن بگوید، گوش می‌دهد؛ پیش از آنکه قضاوت کند، می‌کوشد بفهمد؛ و پیش از آنکه دستور بدهد، اعتماد ایجاد می‌کند.

در مقابل، رهبران اقتدارگرا معمولاً مخالفت را بی‌احترامی، نقد را دشمنی و اختلاف نظر را تهدید تلقی می‌کنند. آنان برای حفظ انسجام، به جای اعتماد، از ترس استفاده می‌کنند؛ در حالی که پژوهش‌های مدیریت نشان می‌دهد سازمان‌هایی که بر پایه «امنیت روانی» شکل می‌گیرند، خلاق‌تر، پایدارتر و موفق‌تر از سازمان‌هایی هستند که بر اساس ترس اداره می‌شوند.

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های رهبر و مدیر نیز در همین نقطه آشکار می‌شود. مدیر می‌تواند ساختارها را اداره کند، اما رهبر الهام‌بخش همکاری است. مدیر وظایف را تقسیم می‌کند، اما رهبر اعتماد می‌آفریند. مدیر از جایگاه خود قدرت می‌گیرد، اما رهبر از اعتماد دیگران.

جامعه‌ای که در مسیر دموکراسی حرکت می‌کند، بیش از هر چیز به چنین رهبرانی نیاز دارد؛ رهبرانی که قدرت را امانت بدانند، نه مالکیت؛ مسئولیت را خدمت بدانند، نه امتیاز؛ و اختلاف نظر را فرصتی برای یادگیری تلقی کنند، نه تهدیدی برای اقتدار خود.

اگر قرار است ایران آینده کشوری آزاد و مردم‌سالار باشد، باید از امروز رهبران و مدیرانی را پرورش دهیم که پیش از مدیریت دیگران، توانایی مدیریت خود را داشته باشند. هیچ قانون اساسی، هیچ انتخابات و هیچ ساختار سیاسی نمی‌تواند جایگزین بلوغ شخصیتی رهبران شود. دموکراسی، پیش از آنکه در نهادها شکل بگیرد، در شخصیت انسان‌هایی متولد می‌شود که یاد گرفته‌اند قدرت را با فروتنی، گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری همراه کنند.

به همین دلیل، آینده ایران بیش از آنکه به تعداد رهبران وابسته باشد، به کیفیت رهبری وابسته است. جامعه‌ای که شایستگی، خودآگاهی، مدارا و اخلاق را معیار انتخاب مدیران خود قرار دهد، نه تنها آسان‌تر به آزادی دست می‌یابد، بلکه آزادی خود را نیز پایدارتر حفظ خواهد کرد.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

محمود اشکانیان

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!