در پست قبلی برای «ایران گلوبال» ۲۵ نامزد حزب چپ سوئد از اقدامات تروریستی تجلیل میکنند و از دیکتاتوریها حمایت میکنند
و در آستانه گفتوگوی آنلاین ۱۱ آگوست درباره ریشههای همگرایی بخشی از چپ جهانی با جریانهای اسلامگرا، لازم دیدم نگاهی نیز به میراث تاریخی چپ و سوسیالدموکراسی اروپا در مبارزه با فاشیسم و نازیسم داشته باشم. در دورانی که نازیسم و فاشیسم در اروپا پیشروی میکردند، بسیاری از سوسیالدموکراتها و نیروهای چپ با زندان، تبعید و حتی جان خود در برابر آن ایستادند. «ویلی برانت»، شخصیت برجسته سوسیالدموکرات آلمان، یکی از نمادهای این مبارزه است؛ کسی که مخالفت با نازیسم برایش تنها یک شعار سیاسی نبود، بلکه بخشی از زندگی و مبارزه عملی او بود.
اینکه چگونه بخشی از چپ امروز، با وجود چنین میراث ضد فاشیستی، به همسویی یا حمایت از جریانهای اسلامگرای ارتجاعی رسیده است، پرسشی مهم و نیازمند بررسی جداگانه است.
پس از دیدن گزارش کوتاه ۱ دقیقه و ۴۷ ثانیهای من از «پارک ویلی برانت» در استکهلم، میتوانید داستان زندگی و مبارزات او را در کمتر از پنج دقیقه در ادامه بخوانید.
پناهندهای که صدراعظم شد؛ ویلی برانت از فرار از نازیسم تا رهبری آلمان
▪️در تاریخ اروپا کم نیستند سیاستمدارانی که از دل بحرانها و جنگها برخاستهاند، اما داستان زندگی ویلی برانت ویژگی خاصی دارد؛ مردی که در جوانی به دلیل مبارزه با نازیسم مجبور شد از آلمان فرار کند، سالها در تبعید و پناهندگی زندگی کرد، تابعیت آلمانیاش را از دست داد و سرانجام چند دهه بعد به مقام صدراعظمی آلمان غربی رسید.
▪️ویلی برانت در ۱۸ دسامبر ۱۹۱۳ در شهر لوبک آلمان متولد شد. نام اصلی او «هربرت ارنست کارل فرام» بود. از سالهای نوجوانی به فعالیت سیاسی روی آورد و به جریانهای سوسیالیستی و کارگری نزدیک شد.
او در آغاز عضو سازمان جوانان حزب سوسیالدموکرات آلمان بود، اما در سال ۱۹۳۱ به حزب کارگران سوسیالیست آلمان، SAPD، پیوست؛ جریانی چپگرا که هم با نازیسم مخالف بود و هم از سیاستهای رهبری حزب سوسیالدموکرات انتقاد میکرد.
▪️با به قدرت رسیدن آدولف هیتلر در سال ۱۹۳۳، فضای سیاسی آلمان به سرعت تغییر کرد. فعالیت احزاب مخالف ممنوع شد، مخالفان سیاسی بازداشت شدند و بسیاری از سوسیالیستها، کمونیستها، روشنفکران و فعالان سیاسی یا به زندان افتادند یا مجبور به ترک کشور شدند.
ویلی برانت نیز که به فعالیت سیاسی مخفی علیه نازیسم ادامه میداد، در معرض بازداشت قرار گرفت. او تنها ۱۹ سال داشت که در سال ۱۹۳۳ ناچار شد آلمان را ترک کند.
مقصد نخست او نروژ بود.
در همین دوران بود که برای فعالیت مخفیانه نام «ویلی برانت» را انتخاب کرد؛ نامی که بعدها به نام رسمی و تاریخی او تبدیل شد.
▪️نروژ؛ نخستین سالهای تبعید
برانت از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۰ در نروژ زندگی کرد. اما تبعید به معنای پایان فعالیت سیاسی او نبود. او همچنان علیه حکومت هیتلر فعالیت میکرد، با شبکههای سوسیالیستی ضدنازی ارتباط داشت و به روزنامهنگاری و فعالیت سیاسی ادامه میداد.
در سال ۱۹۳۷ به اسپانیا رفت و جنگ داخلی آن کشور را از نزدیک مشاهده کرد؛ جنگی که در آن جمهوریخواهان با نیروهای ژنرال فرانکو و متحدان فاشیست او روبهرو بودند.
حکومت نازی آلمان در سال ۱۹۳۸ تابعیت آلمانی برانت را سلب کرد. او به این ترتیب در ۲۴ سالگی عملاً به فردی بدون تابعیت تبدیل شد.
اما خطر اصلی هنوز در راه بود.
▪️در آوریل ۱۹۴۰ ارتش آلمان نازی به نروژ حمله کرد. کشوری که هفت سال برای ویلی برانت پناهگاه امن بود، ناگهان خود به اشغال همان حکومتی درآمد که او از آن گریخته بود.
برانت بار دیگر مجبور به فرار شد.
فرار دوم؛ این بار به سوئد
پس از اشغال نروژ، خطر دستگیری برانت توسط نیروهای آلمانی و گشتاپو بسیار جدی بود.
او مدتی حتی در اختیار نیروهای آلمانی قرار گرفت، اما هویت واقعیاش شناسایی نشد و توانست جان سالم به در ببرد.
▪️در تابستان ۱۹۴۰ از مرز عبور کرد و وارد سوئد شد.
از آن پس استکهلم تا پایان جنگ جهانی دوم مهمترین محل اقامت او شد.
▪️ویلی برانت از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ به عنوان پناهنده سیاسی در سوئد زندگی کرد.
ورود او به سوئد اما صرفاً آغاز یک زندگی آرام در تبعید نبود. برانت خیلی زود فعالیت سیاسی و روزنامهنگاری خود را از سر گرفت.
▪️استکهلم؛ پناهگاه و همزمان مرکز فعالیت سیاسی
سوئد برای ویلی برانت فقط کشوری نبود که جان او را از دست نازیها نجات داد. استکهلم در سالهای جنگ به محیطی تبدیل شد که او توانست در آن به فعالیت سیاسی، روزنامهنگاری و ارتباط با دیگر مخالفان نازیسم ادامه دهد.
او برای رسانههای مختلف کار میکرد، درباره جنگ، اشغال نروژ، مقاومت علیه نازیسم و آینده اروپا مینوشت و با شبکههای سیاسی تبعیدیان ارتباط داشت.
▪️برانت در سال ۱۹۴۱ کتابی درباره جنگ در نروژ منتشر کرد و در سالهای بعد مقالات و نوشتههای متعددی درباره تحولات اروپا و آینده آلمان پس از هیتلر نوشت.
او همچنین در انتشار نشریه مقاومت نروژی «Håndslag» در استکهلم مشارکت داشت؛ نشریهای که اطلاعات و اخبار مربوط به نروژ اشغالشده را منتشر میکرد و نسخههایی از آن به صورت مخفیانه به داخل نروژ فرستاده میشد.
▪️به این ترتیب، استکهلم برای برانت به نوعی مرکز فعالیت سیاسی در تبعید تبدیل شد.
آشنایی با سوسیالدموکراسی سوئد
اقامت پنجساله ویلی برانت در سوئد از یک جهت دیگر نیز اهمیت داشت.
او در این دوران از نزدیک با محیط سیاسی و اجتماعی اسکاندیناوی و بهویژه سوسیالدموکراسی سوئد آشنا شد.
برانت با سیاستمداران، روشنفکران و فعالان جنبش کارگری سوئد و دیگر کشورهای اسکاندیناوی ارتباط داشت. در همین محیط بود که درباره مسائلی چون دموکراسی، دولت رفاه، حقوق اجتماعی، همکاری بینالمللی و آینده اروپا بحث میشد.
▪️یکی از محافل مهم آن دوران گروهی بود که بعدها با نام «انترناسیونال کوچک» شناخته شد. دهها سوسیالیست دموکرات از کشورهای مختلف اروپایی در استکهلم گرد هم میآمدند و درباره آینده اروپا پس از شکست فاشیسم گفتوگو میکردند.
ویلی برانت یکی از چهرههای فعال این محفل بود.
▪️در میان شخصیتهایی که در این شبکهها حضور داشتند، چهرههایی مانند برونو کرایسکی، که بعدها صدراعظم اتریش شد، و همچنین شماری از سوسیالدموکراتهای برجسته سوئدی دیده میشدند.
▪️برانت در همین سالها بار دیگر به حزب سوسیالدموکرات آلمان، SPD، نزدیک شد و در سال ۱۹۴۴ دوباره به این حزب پیوست.
از این منظر، سالهای پناهندگی او در سوئد را نمیتوان صرفاً دورهای برای فرار از خطر دانست. این سالها بخشی مهم از شکلگیری شخصیت سیاسی بعدی او نیز بود.
▪️او در اسکاندیناوی با مدلی از سوسیالدموکراسی روبهرو شد که بر دموکراسی پارلمانی، اصلاحات اجتماعی، اتحادیههای کارگری و دولت رفاه تأکید داشت.
آیا ویلی برانت با اولوف پالمه ارتباط داشت؟
در برخی روایتها، اقامت ویلی برانت در سوئد با رابطه او با اولوف پالمه درهم آمیخته میشود، اما از نظر تاریخی باید میان این دو دوره تفاوت گذاشت.
زمانی که برانت در سال ۱۹۴۵ دوران تبعید خود در سوئد را پشت سر میگذاشت، اولوف پالمه تنها ۱۸ سال داشت و هنوز وارد سیاست حرفهای نشده بود.
بنابراین رابطه سیاسی مهم میان برانت و پالمه مربوط به دهههای بعد است؛ زمانی که هر دو به رهبران برجسته سوسیالدموکراسی اروپا تبدیل شده بودند.
در دوران جنگ، ارتباط اصلی برانت با شبکه گستردهتر سوسیالدموکراتها، اتحادیههای کارگری، روشنفکران و تبعیدیان سیاسی در سوئد و اسکاندیناوی بود.
▪️بازگشت به آلمان
پس از پایان جنگ جهانی دوم، ویلی برانت به آلمان بازگشت.
اما وضعیت او بسیار متفاوت از زمانی بود که در ۱۹سالگی مجبور به فرار شده بود.
حکومت هیتلر سقوط کرده بود، آلمان ویران شده بود و مسئله اصلی اکنون بازسازی کشور و ایجاد یک نظام دموکراتیک جدید بود.
▪️برانت ابتدا به عنوان خبرنگار فعالیت کرد و از جمله دادگاه جنایتکاران جنگی نازی در نورنبرگ را پوشش داد.
سپس وارد سیاست آلمان غربی شد و به تدریج به یکی از مهمترین چهرههای حزب سوسیالدموکرات تبدیل شد.
▪️از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۶ شهردار برلین غربی بود؛ شهری که در خط مقدم جنگ سرد قرار داشت.
▪️در سال ۱۹۶۴ رهبر حزب سوسیالدموکرات آلمان شد.
از ۱۹۶۶ تا ۱۹۶۹ وزیر امور خارجه و معاون صدراعظم بود.
▪️و سرانجام در سال ۱۹۶۹، مردی که روزگاری از آلمان گریخته و تابعیتش توسط حکومت نازی سلب شده بود، به مقام صدراعظمی آلمان غربی رسید.
سیاست آشتی به جای انتقام
یکی از مهمترین بخشهای میراث سیاسی ویلی برانت سیاستی بود که با نام «Ostpolitik» یا سیاست شرقی شناخته شد.
آلمان غربی تا آن زمان روابط سرد و پرتنشی با اتحاد شوروی، لهستان و دیگر کشورهای اروپای شرقی داشت.
برانت تلاش کرد با پذیرش واقعیتهای سیاسی پس از جنگ و از طریق مذاکره و گفتوگو، روابط آلمان غربی با شرق اروپا را بهبود بخشد.
این سیاست در فضای جنگ سرد اقدامی مهم و جسورانه بود.
▪️شاید مشهورترین تصویر از ویلی برانت مربوط به دسامبر ۱۹۷۰ باشد؛ زمانی که در برابر یادبود قربانیان قیام گتوی ورشو در لهستان ناگهان زانو زد.
این حرکت به یکی از نمادهای تاریخی پذیرش مسئولیت اخلاقی آلمان در برابر جنایات دوران نازی تبدیل شد.
▪️یک سال بعد، در سال ۱۹۷۱، جایزه صلح نوبل به ویلی برانت اعطا شد.
پناهندهای که به کشورش بازگشت
داستان ویلی برانت فقط زندگی یک سیاستمدار موفق نیست.
▪️این داستان مردی است که یک دیکتاتوری او را از کشورش بیرون راند، تابعیتش را از او گرفت و او را مجبور کرد سالها در تبعید زندگی کند.
اما همان مرد بعدها به کشورش بازگشت و در ساختن آلمان دموکراتیک پس از جنگ نقشی تعیینکننده ایفا کرد.
▪️سوئد در این داستان جایگاه مهمی دارد.
برانت پنج سال از حساسترین دوران زندگی خود را در این کشور گذراند. سوئد برای او فقط سرزمینی امن نبود؛ جایی بود که میتوانست فعالیت سیاسی خود را ادامه دهد، بنویسد، با دیگر مخالفان فاشیسم ارتباط برقرار کند و درباره آینده یک اروپای دموکراتیک بیندیشد.
شاید تجربه فرار، بیتابعیتی، جنگ و زندگی در چند کشور مختلف یکی از دلایلی باشد که بعدها در سیاست ویلی برانت، مفهوم آشتی و گفتوگو چنین جایگاه مهمی پیدا کرد.
▪️مردی که خود قربانی دیکتاتوری و تبعید بود، وقتی به قدرت رسید بیش از آنکه به دنبال انتقام باشد، به دنبال آشتی میان ملتهایی رفت که جنگ و دشمنی آنها را از یکدیگر جدا کرده بود.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!