مقاله اول
بحران ایران، بحران گفتمان است
چرا یادگیری فرهنگ گفتوگو، مهمترین پیششرط گذار به دموکراسی است؟
هرگاه درباره بحران ایران سخن گفته میشود، معمولاً نگاهها به اقتصاد، ساختار قدرت، سیاست خارجی یا سرکوبهای حکومتی معطوف میشود. اما در زیر پوست همه این بحرانها، مسئلهای عمیقتر وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود؛ بحران گفتمان سیاسی.
چهار دهه حکومت اقتدارگرا تنها نهادهای دموکراتیک را از میان نبرده است؛ بلکه به تدریج فرهنگ گفتوگو، تحمل مخالف و اعتماد اجتماعی را نیز فرسوده کرده است. جامعهای که سالها در فضایی زندگی کرده که در آن مخالفت جرم، نقد خیانت و حذف رقیب فضیلت تلقی شده است، به مرور همان الگوهای رفتاری را در روابط اجتماعی و سیاسی خود نیز بازتولید میکند.
روانشناسی اجتماعی نشان میدهد که انسانها در شرایط ناامنی و تهدید، بیش از آنکه از منطق و تحلیل استفاده کنند، به سازوکارهای دفاعی روان متوسل میشوند. ترس و خشم، ذهن را به سمت تفکر سیاه و سفید سوق میدهد؛ جایی که افراد به «خودی» و «دشمن» تقسیم میشوند و هدف از گفتوگو دیگر کشف حقیقت نیست، بلکه شکست دادن طرف مقابل است. در چنین فضایی، برچسبزنی، سوءظن، قضاوتهای شتابزده و ناتوانی در شنیدن صدای مخالف، به رفتارهای عادی تبدیل میشوند.
نکته مهم آن است که این آسیبها محدود به ساختار حکومت باقی نمیمانند. بخشی از اپوزیسیون نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، همان الگوهای رفتاری را با خود حمل کرده است. به همین دلیل، یکی از چالشهای جدی امروز اپوزیسیون ایران، نه کمبود نیرو، بلکه ضعف در فرهنگ همکاری و گفتوگو است.
در سالهای اخیر، همزمان با شکلگیری موجهای اعتراضی، افرادی نیز فرصت یافتهاند تا خود را در جایگاه مدیریت یا رهبری گروههای مختلف قرار دهند؛ بدون آنکه الزاماً از توانایی لازم برای مدیریت، گفتوگو، حل تعارض و کار جمعی برخوردار باشند. در برخی موارد، نیاز به دیده شدن، تثبیت جایگاه شخصی یا قرار گرفتن در مرکز توجه، به تدریج بر هدف اصلی مبارزه غلبه میکند و فعالیت سیاسی از خدمت به یک آرمان ملی، به رقابت برای کسب اعتبار فردی تبدیل میشود.
نتیجه این وضعیت، ایجاد گروههای موازی، نشستهای محدود، حلقههای بسته و رقابتهای فرسایشی است. گاه از دموکراسی سخن گفته میشود، اما تنها کسانی دعوت میشوند که از پیش با برگزارکنندگان همنظر هستند. حال آنکه دموکراسی تنها برگزاری نشست یا انتشار بیانیه نیست؛ دموکراسی پیش از هر چیز، توانایی شنیدن صدای مخالف، پذیرش تکثر و احترام عملی به دگراندیشان است.
شاهزاده رضا پهلوی بارها و به صراحت از نیروهای مخالف جمهوری اسلامی خواستهاند که از رقابتهای بیحاصل، موازیکاری و اختلافات فرسایشی فاصله بگیرند و تمام ظرفیت خود را برای همگرایی و اتحاد ملی به کار گیرند. این پیام، صرفاً یک توصیه سیاسی نیست؛ بلکه بیانگر روح یک رهبری مردمسالار است که آینده ایران را نه در انحصار یک جریان، بلکه در مشارکت همه ایرانیان جستوجو میکند.
در چنین شرایطی، مسئولیت جامعه مدنی و کنشگران سیاسی بسیار سنگین است. ما نباید اجازه دهیم رفتارهای افراطی، انحصارطلبانه یا تمامیتخواهانه، به نام اپوزیسیون یا به نام این گفتمان آزادیخواهانه معرفی شود. چنین رفتارهایی نه تنها مانعی برای اتحاد نیروهای دموکراسیخواه است، بلکه تصویری نادرست از مسیر و ارزشهای این جنبش در ذهن جامعه ایجاد میکند.
تجربه تاریخ نشان داده است که شیوه مبارزه، اغلب پیشبینیکننده شیوه حکومتداری آینده است. کسانی که امروز تحمل نقد ندارند، مخالف را حذف میکنند، قدرت را تقسیم نمیکنند و گفتوگو را برنمیتابند، بعید است فردا نیز مدیران دموکراتیکی باشند. به همین دلیل، دموکراسی از فردای پیروزی آغاز نمیشود؛ از امروز و از رفتار روزمره ما آغاز میشود.
راه برونرفت از این چرخه نیز حذف افراد یا تخریب شخصیتها نیست، بلکه ایجاد فرهنگ شایستهسالاری و پاسخگویی است. هر فردی که مسئولیتی را بر عهده میگیرد، باید توانایی شنیدن نقد، همکاری با دگراندیشان، تقسیم مسئولیت، شفافیت و پاسخگویی را داشته باشد. معیار رهبری در یک جامعه آزاد، تعداد دنبالکنندگان یا میزان حضور رسانهای نیست؛ بلکه توانایی ساختن اعتماد، ایجاد همبستگی و تبدیل اختلافها به همکاری است.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، همه ما مسئولیم. باید مستقل بیندیشیم، مهارت گفتوگوی سالم را تمرین کنیم، از شایستهسالاری دفاع کنیم و اجازه ندهیم تریبونهای عمومی در اختیار کسانی قرار گیرد که فاقد صلاحیتهای لازم برای مدیریت جمعی هستند. آینده ایران را بلندترین صداها نخواهند ساخت؛ بلکه مسئولیتپذیرترین، مداراترین و شایستهترین انسانها خواهند ساخت.
اگر ایران فردا قرار است کشوری آزاد، مردمسالار و متکثر باشد، باید از امروز فرهنگ آن را بسازیم. بزرگترین سرمایه اپوزیسیون، نه تعداد احزاب و رسانهها، بلکه توانایی گفتوگو، همکاری و اعتمادسازی میان انسانهایی است که با وجود اختلاف نظر، هدفی مشترک دارند: آزادی ایران.
گذار به دموکراسی، پیش از آنکه یک پروژه سیاسی باشد، یک پروژه فرهنگی است؛ و نقطه آغاز این پروژه، یادگیری گفتوگو، احترام متقابل و پذیرش این حقیقت است که هیچ فرد یا جریانی مالک انحصاری حقیقت و آینده ایران نیست.
محمود اشکانیان
روانپزشک، دکترا (PhD)
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!