رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه 21 مرداد 1405 - Wednesday, 12 August 2026

ژورنالیست های حرفه ای با ماموریت "حرفه ای"

ژورنالیست های حرفه ای با ماموریت "حرفه ای"

▪️شاید نزدیک به سی سال حضور و کار در کنار روزنامه‌نگاران حرفه‌ای سوئد، که برخی از آنان برنده معتبرترین جوایز ژورنالیستی نیز شده‌اند، برای من تجربه‌ای ارزشمند بود. هرچند حرفه اصلی‌ام روزنامه‌نگاری نبوده است، اما این هم‌نشینی طولانی باعث شد نگاهم به کار رسانه‌ای و مصاحبه، نگاهی صرفاً آماتور نباشد.

از همین رو باور دارم که در روزنامه‌نگاری حرفه‌ای، هیچ پرسشی ذاتاً نادرست نیست؛ به شرط آنکه بر پایه اصول حرفه‌ای، با هدف کشف حقیقت و در چارچوب یک رویکرد تحقیقی مطرح شود.

▪️در مورد مصاحبه رویترز با شاهزاده رضا پهلوی، نخستین نکته‌ای که توجه مرا جلب کرد، نه پرسش‌ها، بلکه فضای مصاحبه بود. چیدمان اتاق، نوع صندلی‌ها، نحوه نشستن افراد، فاصله‌ها و فضای کلی، بیش از آنکه یادآور یک گفت‌وگوی حرفه‌ای رسانه‌ای باشد، تداعی‌کننده فضای یک اتاق بازجویی بود. اگر من در جایگاه شاهزاده بودم، چنین صحنه و فضایی را برای انجام مصاحبه نمی‌پذیرفتم.

▪️البته برای قضاوتی منصفانه باید دانست که آیا رویترز همین الگو را در سایر مصاحبه‌های خود نیز به کار می‌گیرد یا خیر. با این حال، حتی اگر پاسخ مثبت باشد، نظر من تغییری نمی‌کند؛ زیرا معتقدم پذیرش چنین فضایی برای شخصیتی که مهم‌ترین چهره اپوزیسیون ایران به شمار می‌رود، تصمیم درستی نبود.

▪️اما درباره محتوای مصاحبه، مسئله اصلی خودِ پرسش‌ها نیست. بسیاری از این پرسش‌ها، اگر در چارچوبی حرفه‌ای و با هدف روشن شدن حقیقت مطرح شوند، کاملاً مشروع و حتی ضروری هستند. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که انتخاب و چینش پرسش‌ها تقریباً همگی در یک جهت حرکت می‌کرد؛ یعنی جهت‌دهی به ذهن مخاطب برای ساختن روایتی که نتیجه آن بی‌اعتبار کردن مصاحبه‌شونده بود، نه به چالش کشیدن او در یک گفت‌وگوی حرفه‌ای و متوازن.

▪️بدیهی است که نقد، پرسشگری و به چالش کشیدن شخصیت‌های سیاسی، از ارکان روزنامه‌نگاری مستقل است. اما این مصاحبه بیش از آنکه تلاشی برای کشف حقیقت باشد، این تصور را ایجاد می‌کرد که از ابتدا تا انتها در چارچوب پروژه‌ای هدفمند برای تضعیف و بی‌اعتبار کردن رهبر بزرگ‌ترین جریان اپوزیسیون ایران طراحی شده است.

▪️با این حال، مهم‌ترین ایراد این مصاحبه نه در پرسش‌های مطرح‌شده، بلکه در پرسش‌های مطرح‌نشده است. به باور من، همین پرسش‌های حذف‌شده جهت‌گیری واقعی مصاحبه را آشکار می‌کند.

▪️برای نمونه، چرا از شاهزاده پرسیده نشد که با توجه به گرایش بخش قابل توجهی از جامعه ایران به الگوی توسعه‌محور دوران پهلوی، برنامه و برداشت او برای پاسخ به این مطالبه چیست؟

چرا این پرسش مطرح نشد که بر چه مبنایی خود را رهبر دوره گذار می‌داند و این جایگاه را چگونه تعریف می‌کند؟

چرا از او درباره دلایل ناتوانی اپوزیسیون در ایجاد یک سازماندهی فراگیر و مؤثر برای دوران گذار سؤال نشد؟ هرچند به این موضوع اشاره‌ای شد، اما عمق و جدیت لازم را نداشت.

چرا پرسیده نشد که چرا چهره‌های باسابقه و شناخته‌شده سیاسی کمتر در جایگاه مشاوران اصلی او دیده می‌شوند؟

برای سازماندهی نیروهای داخل کشور چه اقدامات عملی انجام شده و چه موانعی بر سر راه آن وجود دارد؟

چه احساسی دارد وقتی میلیون‌ها ایرانی با فراخوان او به خیابان‌های ایران آمدند و رژیم آن کشتار وحشتناک را رقم زد؟

از «مرگ بر شاه» در سال ۱۹۷۹ تا «جاوید شاه» در سال ۲۰۲۶، چه تحولاتی در جامعه ایران رخ داده است؟

آیا شاهزاده ضعف‌ها یا دشواری‌هایی را در سیاست‌های راهبردی خود می‌بیند؟ اگر چنین است، آنها چیست و برای رفع آنها چه برنامه مشخصی دارد؟

▪️به باور من، اگر چنین پرسش‌هایی نیز در کنار سایر سؤالات مطرح می‌شد، مخاطب با تصویری متوازن‌تر، حرفه‌ای‌تر و منصفانه‌تر روبه‌رو می‌شد. بنابراین، مسئله اصلی پرسیدن نبود؛ مسئله، گزینش هدفمند پرسش‌ها و حذف سؤالاتی بود که می‌توانستند تصویری کامل‌تر و عادلانه‌تر از موضوع و مصاحبه‌شونده ارائه دهند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

محسن کردی

آقای اسدی نکته خوبی را در مورد دکوراسیون محیط مصاحبه ذکر کردند. یادم هست که در دو مورد بی بی سی با برخی عوامل سابق جمهوری اسلامی مثل محسن سازگارا برای بررسی کارنامه شان در جمهوری اسلامی روش مشابه بازجویی پیش گرفته بود. در پایان مصاحبه بنظر میرسید که هدف اعتراف گرفتن از سازگارا در مورد سابقه اش و توبه از گذشته اش بوده بدون آن که این مفاهیم در کلمات آورده شود. من دو مصاحبه از عنایت فانی به این روش دیدم. با توجه به نگاه مشکوک بینندگان به عوامل سابق جمهوری اسلامی چنین مصاحبه ای برایم قابل فهم بود و شاید خواسته دل بینندگان. اما مصاحبه ای شبیه این با شاهزاده جای سوال بسیار دارد. گویی فضای مصاحبه و سوالاتی که مطرح میشد از جانب 57تی ها طرح شده بود و نهایت سعی را کرده بودند که رعایت ادب بشود و کار به کتک کاری نکشد. انگار طلبکار بودند. یعنی دقیقا سوالاتی مطرح شد که منتقدین 57تی شاهزاده در این سالها مطرح کرده اند. از این بابت من نیمه پر لیوان را نگاه می کنم که شاهزاده پاسخ این 57تی ها را خوب دادند. اما اینها از رو نمیروند بازهم به طرق مختلف همین گونه در مصاحبه ها برخورد خواهند کرد. یک بار شاهزاده در پاسخ به سوال کسرا ناجی از بی بی سی با طعنه به او گفت که طرح چنین سوالاتی از جانب رسانه ای که او نمایندگی می کند - بی بی سی - حال او را جا آورد. در اینجا هم متد سوالات همان گونه بود که کسرا ناجی طرح کرد. سوال های بسیار چالشی برای منکوب کردن شاهزاده تا به دنبال حقیقت گشتن. یک نفر در جای دیگری نوشته بود از دونالد ترامپ هم گاهی چنین سوالاتی میشود و او به جای پاسخ متلک بار روزنامه نگار می کند و اگر چنین مصاحبه ای با او میشد میکروفون را پرت میکرد به گوشه ای و صحنه را ترک می کرد. اما از شاهزاده نمیتوان چنین انتظاری داشت چرا که در مورد ترامپ صدها خبر نگار آرزوی وقت مصاحبه با او را دارند اما برای شاهزاده چنین فرصت هایی حتا اگر حالت بازجویی پیدا کند فعلا... فعلا یک غنیمت است تا روزی که شاهزاده هم به جایی برسد که میکروفون را پرت کند به طرف مصاحبه کننده و محل را ترک کند.

--------------------------------------------------------------------------

احمد مداح

این روزها دور دور بنگاه خبر پراکنی رویترز است! و فضای مجازی انباشته از مخالفین و موافقین شاهزاده رضا پهلوی در مورد یک مصاحبه جنجالی و گزارش قبلی رویتر در مورد وی میباشد.

اجازه بدهید مثل همیشه وارد اینگونه جنگ و دعوا ها نشوم، شاهزاده دوستداران فراوان و پرو پا قرصی دارد و دشمنانی قسم خورده که سالهاست نتوانسته اند یکدیگر را قانع کنند، حرف من همیشه این بوده که برنده این جنگ و دعوا جمهوری اسلامی در ایران است که بیشترمباشرینش در داخل و خارج برپاکننده این جنجالها هستند تا مردم بجای توجه به نکبتی که از سلطه ملاها ایران را فرا گرفته سر گرم این امور شوند.

پیشنهاد من هم این بوده که نوک حمله متوجه نظام اسلامی شود، هرگروه کار خود پیش راند، اگر روزی روزگاری حکومت سقوط کرد و یا با فشار جامعه مدنی تن به رفراندوم داد مشخص می شود مردم که را میخواهند و چه کسانی را نمی خواهند. اعتقاد ندارم که چون مردم ایران ۱۴۰۰ سال پیش اسلام را پذیرفته اند باید تاپایان عمر مسلمان بمانند و گرنه مرتدند مستحق گردن زدن! هرکه دوست دارد چون اجداد خویش مسلمان بماند و هرکه نمی خواهد راه دیگری برود و یا اگر روزگاری چند نسل پیش با انقلاب نظام پادشاهی را سرنگون کرده اند نسل جدید حق ندارد با رأی اکثریت رویه دیگری اتخاذ کند.

تنها چیزی که در مورد مصاحبه رضا پهلوی می توان گفت اینست که این شجاعت و شهامت را داشته است که توسط دونفر علنی بازجوئی شود و صد سر و گردن از علی خامنه ای بالاتر است که حتی یک بار باخبرنگاری مصاحبه نکرد و حتی حق قانونی مجلس خبرگان را برای سوأل و استیضاح رهبر ممنوع کرد،  ولیعهدش مجتبی هم که صُم و بُکم در زیر زمینها و تونل ها پنهان است!

دوروز است که رویترز گزارشی مشروح در مورد استفاده سپاه پاسداران از قمارخانه ها نوشته است، متن اصلی به انگلیسی است که ترجمه آن هم با یک کلیک در دسترس است، ایران وایر هم آنرا منتشر کرده است، من نمیدانم انچه در مورد کسب درآمد توسط سپاه  از طریق قمارخانه ها و سایر طرق نا درست نوشته شده درست است یا خیر؟ بهر حال گزارشی تحقیقی است مثل گزارشهای دیگر رویتر و بی بی سی.

آنچه موجب تعجب است  در فضای مجازی توجهی به این کار رویترزنشده است.

در پاسخ به نقد اسماعیل مرادی که در زیر آمده است 

مرادی گرامی،
نخست سپاسگزارم که احترام به مقاله‌نویس را در یک گفت‌وگو همواره رعایت کرده‌اید. راستش از شیوه نقد شما شگفت‌زده نشدم؛ به‌سادگی دچار یک خطای پایه‌ای شدید. برای من این تردید پیش آمد که چرا این بیراهه را انتخاب کردید. آیا این انتخابی آگاهانه بود، یا ناشی از عدم آشنایی با کار رسانه‌ای، یا صرفاً یک شتاب‌زدگی و فراموشی موقت در نقد؛ اتفاقی که ممکن است برای هر کسی رخ دهد؟ مسلماً در پاسخ احتمالی و تکمیلی شما بهتر خواهم فهمید که اشکال در داوری شماست یا در برداشت من.
ناچارم دلایل خود را با کمی مقدمه ارائه دهم.
می‌توانم ادعا کنم که حدود سه دهه، به واسطه رابطه کاری در محیط تلویزیونی، آموزش‌های فراوانی دیده‌ام. آموختم که صدا، دکور صحنه، نورپردازی، فاصله، زاویه دوربین، چگونگی فیلم‌برداری، ثبت لحظه‌ها، آشکار شدن زبان بدن، چهره‌خوانی، نگاه‌ها، طرز بیان پرسشگر و موارد بسیار دیگر، بخش‌های تأثیرگذار یک مصاحبه موفق هستند.
به‌طور خلاصه، در روزنامه‌نگاری و مطالعات رسانه، مصاحبه سه لایه دارد:
محتوا: پرسش‌ها، پاسخ‌ها، دقت اطلاعات و منطق گفت‌وگو.
شیوه اجرا: لحن، فرصت برابر، قطع کردن صحبت، ترتیب پرسش‌ها و نحوه هدایت بحث.
شرایط و صحنه: محل مصاحبه، چیدمان، فاصله افراد، نور، زاویه دوربین، زبان بدن و فضای روانی.
بنابراین، نقد من از این مصاحبه صرفاً بر مبنای داده‌های اثبات‌شده آموزشی و حرفه‌ای ژورنالیستی است؛ با این هدف که خواننده را به درک نزدیک‌تری از آنچه رخ داده و به فضای واقعی صحنه نزدیک کند. این، بدون هیچ ادعایی، کاری با کاراکتر ژورنالیستی است که در دانشکده‌های رسانه و هنر آموزش داده می‌شود و به همین دلیل، جزو اصول پایه‌ای این حرفه تلقی می‌شود.
این manipulation (دستکاری) برای القای یک نظر نیست. چنین اتهامی، که مضمون نقد شماست ، تنها زمانی می‌تواند مطرح باشد که میان توصیف صحنه و نتیجه‌گیری، توازن برقرار نباشد.
من با شفافیت و با طرح «پرسش‌های مطرح‌نشده» نشان دادم که حتی حرفه‌ای‌ها نیز کاری «حرفه‌ای»، بخوانید سفارشی را پیش بردند و ماهیت غیرحرفه‌ای این اقدام را به چالش کشیدم. در اینجا، موضوع صحنه و مواردی که به آنها اشاره کردم، در واقع فرعی است؛ زیرا اگر «حرفه‌ای‌ها» اصول دموکراتیک و توازن در طرح پرسش‌ها را به‌درستی می‌فهمیدند و رعایت می‌کردند، آن ایرادهای مربوط به صحنه نیز اهمیت تعیین‌کننده‌ای پیدا نمی‌کرد.

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

هوشنگ اسدی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد! 

دیدگاه‌ها

محسن کردی
محسن کردی

آقای مرادی عزیز

مرقوم داشته اید: اسخ شما، به جای پرداختن به استدلال من، عمدتاً بر توهین، تمثیل، نسبت دادن انگیزه و حمله به شخص استوار است. این شیوه، جایگزین استدلال نمی‌شود.
پاسخ: اصلا هم توهین نبود. بنظر شما توهین آمیز میرسد چون پاسخی برایش ندارید. من اثبات کردم با حرفهای خودتان که اصلا چیزی را نه اثبات کردید و نه استدلال کردید.

مرادی: من هرگز نگفته‌ام رضا پهلوی موظف بود این مصاحبه را بپذیرد. برعکس، تصریح کرده‌ام که این حق کامل ایشان بود که اگر شرایط، نحوه نشستن یا شیوه مصاحبه را مناسب نمی‌دانست، آن را نپذیرد یا حتی در میانه گفت‌وگو آن را ترک کند. این تصمیم، حق شخصی و حرفه‌ای خود ایشان است، نه هوادارانش.
پرسش من از شما این است: چرا این حق را برای خود رضا پهلوی قائل نیستید و به جای او تصمیم می‌گیرید که چه محیطی مناسب بوده یا نبوده است؟ اگر ایشان با اراده خود مصاحبه را پذیرفته، به همه پرسش‌ها پاسخ داده و در پایان نیز اعتراضی به فضای مصاحبه نکرده است، چرا شما اصرار دارید به جای او سخن بگویید؟
پاسخ به همان شیوه شما: . اگر چاردیواری اختیاری.. تو را سننه؟ مگه شما قیم رضاپهلوی هستید؟ رضاپهلوی خودش زبان داره از خودش دفاع کنه! دقیقا همان مدل «استدلال» شما. و باز با همان متد شما: این یک دعوای خانوادگی است و جنابعالی حق خود میدانید برای این که مرا بزنید جانب شاهزاده را بگیرید! من هرگز شد به شما بگویم چرا به مسعود و مریم حال میدین؟
اما پاسخ علمی و منطقی: یک شخصیت سیاسی که نظراتش و خودش را وارد عرصه سیاست و تصمیم گیری می کند، چه اسماعیل مرادی باشد چه شاهزاده و چه هرکس دیگر، مطابق همان «اسلوب دمکراتیک» شما، خودش را وارد جایگاهی کرده که عرصه رد و بدل شدن نظرات و قضاوت هاست. محسنی اژه ای خودش دارد اعدام می کند به شما چه که نظر میدهید؟ آقای مرادی.. قبول کنید که خیلی کودکانه قلم میزنید.

مرادی: نکته دیگر آن است که بخشی از همین ادبیات پرخاشگرانه و حمله به هر منتقد، ناخواسته به جای تقویت جایگاه رضا پهلوی، این تصور را ایجاد می‌کند که او نیازمند قیم و سخنگو برای دفاع از خود است. نتیجه چنین رفتاری آن است که برخی، به جای نقد سیاسی، با ادبیاتی توهین‌آمیز از او یاد می‌کنند و تعابیری مانند «بچه شصت‌وپنج ساله» را به کار می‌برند. مسئولیت این فضای قطبی، تنها متوجه مخالفان نیست؛ بخشی از آن نیز محصول همین نوع دفاع‌های احساسی و غیرمنطقی است.
من - پاسخ این را قبلا داده ام..
مرادی: به جای پرداختن به استدلال من، عمدتاً بر توهین، تمثیل، نسبت دادن انگیزه و حمله به شخص استوار است. این شیوه، جایگزین استدلال نمی‌شود.

اسماعل مرادی: من هرگز نگفته‌ام رضا پهلوی موظف بود این مصاحبه را بپذیرد. برعکس، تصریح کرده‌ام که این حق کامل ایشان بود که اگر شرایط، نحوه نشستن یا شیوه مصاحبه را مناسب نمی‌دانست، آن را نپذیرد یا حتی در میانه گفت‌وگو آن را ترک کند. این تصمیم، حق شخصی و حرفه‌ای خود ایشان است، نه هوادارانش.
پرسش من از شما این است: چرا این حق را برای خود رضا پهلوی قائل نیستید و به جای او تصمیم می‌گیرید که چه محیطی مناسب بوده یا نبوده است؟ اگر ایشان با اراده خود مصاحبه را پذیرفته، به همه پرسش‌ها پاسخ داده و در پایان نیز اعتراضی به فضای مصاحبه نکرده است، چرا شما اصرار دارید به جای او سخن بگویید؟
نکته دیگر آن است که بخشی از همین ادبیات پرخاشگرانه و حمله به هر منتقد، ناخواسته به جای تقویت جایگاه رضا پهلوی، این تصور را ایجاد می‌کند که او نیازمند قیم و سخنگو برای دفاع از خود است. نتیجه چنین رفتاری آن است که برخی، به جای نقد سیاسی، با ادبیاتی توهین‌آمیز از او یاد می‌کنند و تعابیری مانند «بچه شصت‌وپنج ساله» را به کار می‌برند. مسئولیت این فضای قطبی، تنها متوجه مخالفان نیست؛ بخشی از آن نیز محصول همین نوع دفاع‌های احساسی و غیرمنطقی است.
در یک جامعه دموکراتیک، از یک شخصیت سیاسی انتظار می‌رود خود مسئول تصمیم‌ها، پاسخ‌ها و مواضعش باشد. احترام به رضا پهلوی، یعنی احترام به استقلال تصمیم‌گیری او؛ نه اینکه هوادارانش به جای او تصمیم بگیرند که چه چیزی باید او را ناراحت کند و چه چیزی نباید.

اسماعیل مرادی- من هرگز نگفته‌ام رضا پهلوی موظف بود این مصاحبه را بپذیرد. برعکس، تصریح کرده‌ام که این حق کامل ایشان بود که اگر شرایط، نحوه نشستن یا شیوه مصاحبه را مناسب نمی‌دانست، آن را نپذیرد یا حتی در میانه گفت‌وگو آن را ترک کند. این تصمیم، حق شخصی و حرفه‌ای خود ایشان است، نه هوادارانش. پرسش من از شما این است: چرا این حق را برای خود رضا پهلوی قائل نیستید و به جای او تصمیم می‌گیرید که چه محیطی مناسب بوده یا نبوده است؟ اگر ایشان با اراده خود مصاحبه را پذیرفته، به همه پرسش‌ها پاسخ داده و در پایان نیز اعتراضی به فضای مصاحبه نکرده است، چرا شما اصرار دارید به جای او سخن بگویید؟
نکته دیگر آن است که بخشی از همین ادبیات پرخاشگرانه و حمله به هر منتقد، ناخواسته به جای تقویت جایگاه رضا پهلوی، این تصور را ایجاد می‌کند که او نیازمند قیم و سخنگو برای دفاع از خود است. نتیجه چنین رفتاری آن است که برخی، به جای نقد سیاسی، با ادبیاتی توهین‌آمیز از او یاد می‌کنند و تعابیری مانند «بچه شصت‌وپنج ساله» را به کار می‌برند. مسئولیت این فضای قطبی، تنها متوجه مخالفان نیست؛ بخشی از آن نیز محصول همین نوع دفاع‌های احساسی و غیرمنطقی است.
در یک جامعه دموکراتیک، از یک شخصیت سیاسی انتظار می‌رود خود مسئول تصمیم‌ها، پاسخ‌ها و مواضعش باشد. احترام به رضا پهلوی، یعنی احترام به استقلال تصمیم‌گیری او؛ نه اینکه هوادارانش به جای او تصمیم بگیرند که چه چیزی باید او را ناراحت کند و چه چیزی نباید.
محسن کردی: پاسخ: چطور شما که نه سر پیاز هستید حق دارید در مورد باید و نباید های شاهزاده نظر بدهید ما که خود خاک پای درگاه همایونی شان هستیم که 47 ساله در این راه تلاش میکنم حق نداریم نظر بدیم؟ خداییش اصلا دمکراتیک نیستید. خیلی غیر دمکرات نوشتید! این که گفتید بچه 65 ساله یک متلک است که از دهن یک بیشعور در می آید و شما نباید به آن اهمیت بدهید. شما اینجا نبودید پانترک ها چه ها در مورد ایشان و پدر و پدربزرگ شان می گفتند بدون این که اصلا این بحث ها باشد. کسی که بخواهد رعایت شان ایشان را بکند نیازی ندارد به حرف مفت دیگرا اهمیت بدهد که میگویند بچه است و این مزخرفات. نباید به آن اهمیت داد. مثلا من اگر شما را نقد نکنم دیگه شاهزاده را انها بچه نمی نامند؟ بچه نامیدن شاهزاده تنها بخاطر فحاشان است بله؟ واقعا ماشالله به این استدلال.. شما دست رواقیون را از پشت بسته و به کانت و منتسکیو یک سور زده اید.
آقای مرادی.. لنگ را بنداز برادر حریف نمیشی نه در استدلال سیاسی و نه در پلیمیک و جر و بحث حریف من نمیشید.
خب.. نظر به این که من در کسورت روزنامه نگاری پیشکسوت هستم و سمت استادی شما را دارم یک درس خوب به شما میدهم. البته این درس را از خانواده پر اولاد و سختگیر گرفته ام که اشتباه بی هزینه نبود لذا یاد گرفتم از قبل خود را جای بزرگترها بگذارم ببینم در مورد این نظر یا سخن من چه واکنشی نشان میدهند. مثلا مادرم خواهد گفت وای ماشالله چه گل پسری تاج سری یا ناغافل دمپایی ابری میاد تو دهم. اینه که شما هم خوبه قبل از نوشتن مطلب تان ببینید طرف چه در کاسه تان خواهد گذاشت. لذا بر اساس احساس تان ننویسید بر اساس منطق بنویسید. تز و آنتی تز را که تو جزوه چند برگی جلوی دانشگاه که یادتون هست؟ در مورد محسن کردی البته فلاسفه انگشت بدهن حیرانند. لامصب همچی آنتی تزش قوی هست که طرف چیزی نداره جواب بده تز می سازه میگه مثلا رضاپهلوی رو اذیت نکنید گناه داره طلفک... که همینجا آنتی تز محسن کردی میگه تو را سننه! خلاصه کل فلسفه هگل رو در مورد محسن کردی بگذارید کنار. اگر اهل منطق بودید برادر معلومه جانبداری شما از شاهزاده را من بجز اشک تمساح و «لاحول گفتن به شادی» نمی بینم.
حکایت:
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت: ای پدر! فرمان تو راست، نگویم، ولکن خواهم مرا بر فایدهٔ این مطلع گردانی که: مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود؛ یکی نقصانِ مایه و دیگر شماتتِ همسایه. متاسفانه در مورد آخر رویترز بود که مایه نقصان میخواست بشه که با هشیاری ما ملت همیشه در صحنه از کف دشمنان برفت و بجز سوز گدازی نماند.
بیت
مگوی اندُهِ خویش با دشمنان
که لاحَوْل گویند شادی‌کنان

س., 04.08.2026 - 20:56 پیوند ثابت
اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
پاسخ به جناب کردی

با درود و احترام جناب کردی گرامی،
پاسخ شما، به جای پرداختن به استدلال من، عمدتاً بر توهین، تمثیل، نسبت دادن انگیزه و حمله به شخص استوار است. این شیوه، جایگزین استدلال نمی‌شود.

من هرگز نگفته‌ام رضا پهلوی موظف بود این مصاحبه را بپذیرد. برعکس، تصریح کرده‌ام که این حق کامل ایشان بود که اگر شرایط، نحوه نشستن یا شیوه مصاحبه را مناسب نمی‌دانست، آن را نپذیرد یا حتی در میانه گفت‌وگو آن را ترک کند. این تصمیم، حق شخصی و حرفه‌ای خود ایشان است، نه هوادارانش.
پرسش من از شما این است: چرا این حق را برای خود رضا پهلوی قائل نیستید و به جای او تصمیم می‌گیرید که چه محیطی مناسب بوده یا نبوده است؟ اگر ایشان با اراده خود مصاحبه را پذیرفته، به همه پرسش‌ها پاسخ داده و در پایان نیز اعتراضی به فضای مصاحبه نکرده است، چرا شما اصرار دارید به جای او سخن بگویید؟
نکته دیگر آن است که بخشی از همین ادبیات پرخاشگرانه و حمله به هر منتقد، ناخواسته به جای تقویت جایگاه رضا پهلوی، این تصور را ایجاد می‌کند که او نیازمند قیم و سخنگو برای دفاع از خود است. نتیجه چنین رفتاری آن است که برخی، به جای نقد سیاسی، با ادبیاتی توهین‌آمیز از او یاد می‌کنند و تعابیری مانند «بچه شصت‌وپنج ساله» را به کار می‌برند. مسئولیت این فضای قطبی، تنها متوجه مخالفان نیست؛ بخشی از آن نیز محصول همین نوع دفاع‌های احساسی و غیرمنطقی است.
در یک جامعه دموکراتیک، از یک شخصیت سیاسی انتظار می‌رود خود مسئول تصمیم‌ها، پاسخ‌ها و مواضعش باشد. احترام به رضا پهلوی، یعنی احترام به استقلال تصمیم‌گیری او؛ نه اینکه هوادارانش به جای او تصمیم بگیرند که چه چیزی باید او را ناراحت کند و چه چیزی نباید.

د., 03.08.2026 - 20:30 پیوند ثابت
محسن کردی
محسن کردی

آقای مرادی عزیز.. از میزان اشارات «دمکراتیک» شما دیگه حالت تهوع بهم دست میده.

. نه... من اصلا دمکرات با معیارهای شما نیستم. یکی از کسانی که اصلا نباید با او وارد تعامل شد جنابعالی و طیفی که شما نمایندگی اش را می کنید. اهل دمکراسی هستید؟ بعنوان یک دمکرات آیا مصاحبه شونده حق انتخاب ندارد؟ و دگر دونالد ترامپ نبود باید با شاهزاده رهبر اپوزیسیون که میلیونها ایرانی نام او را صدا میزنند این گونه رفتار کرد؟ من مجری رادیویی و تلویزونی بوده ام و دقیقا میدانم دارم از چه سخن میگویم. این طرز مصاحبه و نشستن برای یک آتمسفر صمیمی پر از لبخند و گفتن از خاطرات خوش است و نه یک بحث جدی که چشم میلیون ها نفر به آن با نگرانی دوخته شده است و انتظار میرود صحنه ای درخور باشد. آخوند بوگندوی و سردارپاسدارهای بوگندو که باید کفاره بدی نگاه شون کنی خودشونو پشت تریبون که قرار میدن باید جلوشون کلی گل و برگ و سبزه باشه. میگن میمون هرچی زشت تره بازیش بیشتره حکایت ایناس! حالا گل و بلبل اش ارزانی شما نخواستیم. اما یک صحنه استودیو میز و صندلی و یک بطری آب و لیوان و یک محیط دوستانه. قبول دارید که این محیط هرچه بود دوستانه نبود و اگر دوستانه نبود بناچار دشمنانه بود.. یا کینه ورزانه و با غرض ورزی. اما این تکه های دمکراتیک شمار را میتوان به هرصورتی تفسیر کرد. مثلا این که محسنی اژه ای یا قاضی صلواتی بر اساس قانون اساسی سال 58 که نخبگان منتخب مردم ایران آنرا تنظیم کرده اند پس کاملا دمکراتیک سر این اغتشاشگران جوان و رعنا را بالای دار میفرستد. در خیابان هم کاملا دمکراتیک و حتا چالشی.. .. بله!... این را از یاد نبریم که خدایییش این کشتار دمکراتیک بود اما چالشی هم بود! مردم سنگ پرت میکردن نمی کردن؟ بعضی ها از جلوی گلوله با نامردی فرار میکردن نمی کردن؟ ما همش چل پنجاه هزار نفر کشتیم البته باید آقای مرادی با مدرک متقن که قبلا دادگاه های اسلامی ما تایید کرده باشد این ادعا را اثبات کنند. ا
از قول آقای اسدی نوشته اید: « ایشان به‌درستی تأکید می‌کنند که هیچ پرسشی، اگر در چارچوب حرفه‌ای و برای کشف حقیقت مطرح شود، ذاتاً نادرست نیست.». خب من از شما بپرسم : بسیاری معتقدند که انتقادات شما از شاهزاده کاملا هدایت شده از جانب اطلاعات سپاه است آیا بابت آن حقوقی هم دریافت می کنید؟ با معیارهای شما این یک سوال کاملا چالشی در فضایی دمکراتیک است و جای ناراحت شدن ندارد و اصلا در لفافه قصد انگ زدن به شما نیست.. این یک فرضیه است که الان در ذهن شما شکل گرفته و عرض کنم که پاسخ آن یک نه و یک آره ساده هست. ناراحتی نداره! سوال: برخی میگویند که شما همزمان با سازمان مجاهدین هم همکاری دارید و تلاش دارید این سازمان را با رژیم آشتی دهید که در نتیجه تلاش های بی امان شما در یکی دو برنامه اخیر تلویزیونی در جمهوری اسلامی مسعود رجوی ستایش هم شده است. چقدر بابت این خدمت پول به حساب تان ریخته شده است؟ دلخور شدید؟ آخی... چرا!!!! نه عزیز.. اصلا جای دلخوری و ناراحتی ندارد... یک سوال دمکراتیک بود و اصلا قصد انگ زدن نیست. همچنانکه به شاهزاده گفتند حامیان مالی شما از کار شما راضی نیستند شاهزاده اصلا ناراحت نشد! فضا دمکراتیک است آقا!
سوال دمکراتیک: آقای مرادی حامیان مالی شما از کارتان راضی هستند؟ (خداییش اگر من حامی مالی شما بودم با این پیتوک هایی که میدهید نه تنها پولم را از شما پس میگرفتم بلکه یک چیزی هم طلبکار میشدم و آن لپتاپ و آن هوش مصنوعی وامانده اش را هم که پولش را من داده بودم میانداختم تو سطل آشغال که اینقدر پیتوک ندهید.

تفاوت نگاه ما در سیاست و جامه شناسی در این است که من صلاح کشور و مردم را در نظر می گیریم که به شاهزاده امید دارند و برای همین از شاهزاده حمایت می کنم و شما صلاح و کشور و مردم را در رجوی ها خلاصه می کنید که همرزمان شان را شکنجه و زندان هم کرده اند. من در سیاست آدم شجاعی هستم و با دست باز بازی میکنم و شما لایی میکشید با ترس و لرز یه چیزی میندازید بلکه گرفت. تفاوت من و شما در انصاف سیاسی است که من دارم شما یک چکه اش را ندارید. سوال: کل تمایلات شما انتقاد از شاهزاده است که به نفع جمهوری اسلامی تمام میشود و البته این یک فرضیه نیست. و برایش شواهد دارم: دیروز به عمه ام گفتم تخم مرغ شکست و اسم کیانوش توکلی و هوشنگ اسدی و احمد مداح و محققی و چندتا دیگه را بهش گفتم به اسماعیل مرادی که رسید تخم مرغ همچی شکست که زده اش پخش شد رو فرش. از صحنه عکس گرفتم برای ارائه به دادگاه که «شواهد» داشته باشم. متاسفانه اصل مدرک را عمه ام اسکاتلندی و خسیس هست باهاش نیمرو درست کرد.
و در آخر باز در پاسخی که آماده کرده اید سخن خود شما را میگذارم جلوی تان: در علوم اجتماعی، نسبت دادن قصد و نیت به یک کنشگر، بدون وجود شواهد قابل راستی‌آزمایی، بیش از آنکه یک استدلال باشد، یک فرضیه است.».
لذا اگر میگید من توهین آمیز سوالاتم را مطرح کردم چون شواهدی ندارید فرضیه است و والا تالا من از شما تعریف کردم میگی نه از دمب ام بپرس که شاهد بود!

د., 03.08.2026 - 18:40 پیوند ثابت
اسماعیل مرادی
اسماعیل مرادی

عنوان مقاله:
نقدی بر برخی واکنش‌ها به گزارش رویترز

نقدی بر برخی واکنش‌ها به گزارش رویترز؛ از منظر جامعه دموکراتیک، حقوق بشر و استقلال رسانه
انتشار گزارش رویترز درباره رضا پهلوی، صرف‌نظر از موافقت یا مخالفت با محتوای آن، آزمونی برای سنجش میزان پایبندی ما به اصول دموکراسی، آزادی رسانه و کرامت انسانی بود. آنچه بیش از خود گزارش اهمیت پیدا کرد، نوع مواجهه برخی از فعالان سیاسی و رسانه‌ای با اصل روزنامه‌نگاری مستقل بود.

در میان واکنش‌های منتشرشده، یادداشت‌های آقای هوشنگ اسدی، آقای محسن کردی و آقای احمد مداح، هرچند از نظر لحن و نتیجه‌گیری متفاوت‌اند، اما هر سه این پرسش را پیش روی خواننده قرار می‌دهند که در یک جامعه دموکراتیک، مرز میان نقد رسانه و زیر سؤال بردن استقلال حرفه‌ای آن کجاست.
درباره یادداشت آقای هوشنگ اسدی، نخست باید گفت که ایشان به‌درستی تأکید می‌کنند که هیچ پرسشی، اگر در چارچوب حرفه‌ای و برای کشف حقیقت مطرح شود، ذاتاً نادرست نیست. این بخش از استدلال، با اصول روزنامه‌نگاری حرفه‌ای سازگار است. اما از همین نقطه، نوع استدلال ایشان دچار یک چرخش می‌شود. به نظر می‌رسد آقای اسدی با توصیف چیدمان اتاق، نوع صندلی‌ها و فضای مصاحبه به‌عنوان «اتاق بازجویی»، پیش از ورود به بررسی محتوای مصاحبه، در حال ساختن یک چارچوب ذهنی برای مخاطب است. چنین توصیفی، بیش از آنکه یک ارزیابی حرفه‌ای از کیفیت روزنامه‌نگاری باشد، فضایی احساسی و آمیخته با خشم و سوءظن ایجاد می‌کند تا مخاطب راحت‌تر ادعای جهت‌دار بودن مصاحبه را بپذیرد. در حالی که در یک جامعه دموکراتیک، نقد رسانه باید بر پایه محتوای پرسش‌ها، روش تحقیق و شواهد استوار باشد، نه برداشت‌های ذهنی از چیدمان فیزیکی محل مصاحبه.

ایشان نتیجه می‌گیرند که انتخاب و چینش پرسش‌ها در جهت بی‌اعتبار کردن مصاحبه‌شونده بوده و حتی از «پروژه‌ای هدفمند» سخن می‌گویند، در حالی که برای اثبات چنین ادعایی، شواهد مستقلی ارائه نمی‌شود. در علوم اجتماعی، نسبت دادن قصد و نیت به یک کنشگر، بدون وجود شواهد قابل راستی‌آزمایی، بیش از آنکه یک استدلال باشد، یک فرضیه است.
ایشان همچنین فهرستی از پرسش‌هایی را مطرح می‌کنند که به اعتقادشان باید از رضا پهلوی پرسیده می‌شد. این پیشنهادها می‌توانند از نظر حرفه‌ای قابل بحث باشند، اما نکته اساسی آن است که در هیچ نظام دموکراتیکی، تعیین اینکه خبرنگار «باید» چه بپرسد، بر عهده مخاطب، سیاستمدار یا هواداران او نیست. استقلال روزنامه‌نگاری دقیقاً به این معناست که رسانه خود درباره اولویت‌های خبری و پرسش‌هایش تصمیم می‌گیرد. همان‌گونه که یک سیاستمدار حق دارد به پرسشی پاسخ ندهد، خبرنگار نیز حق دارد پرسشی را مطرح نکند. نقد این انتخاب‌ها کاملاً مشروع است، اما تبدیل آن به نشانه وجود یک «پروژه هدفمند» نیازمند ادله‌ای فراتر از برداشت شخصی است.
در یادداشت آقای محسن کردی، این فاصله از اصول دموکراتیک آشکارتر می‌شود. ایشان فضای مصاحبه را با «بازجویی» مقایسه کرده و هدف خبرنگاران را «منکوب کردن شاهزاده» توصیف می‌کنند. این در حالی است که در روزنامه‌نگاری سیاسی، طرح پرسش‌های سخت، پیگیرانه و حتی ناخوشایند، بخشی از وظیفه حرفه‌ای خبرنگار است. اگر هر مصاحبه چالشی را بازجویی بنامیم، بخش مهمی از روزنامه‌نگاری تحقیقی عملاً نامشروع تلقی خواهد شد.
از سوی دیگر، استناد به این که اگر شخص دیگری مانند دونالد ترامپ بود، شاید مصاحبه را ترک می‌کرد یا میکروفون را پرتاب می‌کرد، نه تنها دفاعی از آزادی رسانه نیست، بلکه ناخواسته نوعی مشروعیت‌بخشی به رفتارهای تقابلی با خبرنگاران محسوب می‌شود. در یک فرهنگ دموکراتیک، الگوی مطلوب، پاسخ مستدل یا امتناع محترمانه از پاسخ است، نه تحقیر خبرنگار یا ترک نمایشی مصاحبه.
یادداشت آقای احمد مداح، در مقایسه با دو متن دیگر، متوازن‌تر است. ایشان به درستی یادآور می‌شوند که اختلافات درون اپوزیسیون نباید جای مسئله اصلی، یعنی وضعیت ایران، را بگیرد. همچنین تأکید می‌کنند که رضا پهلوی، برخلاف رهبر جمهوری اسلامی، حاضر به انجام مصاحبه شده است و این را نقطه‌ای مثبت ارزیابی می‌کنند. این بخش از استدلال، با اصل پاسخ‌گویی قدرت سازگار است.
با این حال، حتی در این یادداشت نیز یک نکته قابل تأمل وجود دارد. نویسنده به گزارش دیگری از رویترز درباره سپاه پاسداران اشاره می‌کند و از کم‌توجهی افکار عمومی به آن انتقاد دارد. این مقایسه، هرچند از نظر سیاسی قابل طرح است، اما ارتباط مستقیمی با ارزیابی صحت یا نادرستی گزارش درباره رضا پهلوی ندارد. هر گزارش باید بر اساس شواهد، روش تحقیق و استدلال‌های خودش سنجیده شود، نه بر اساس اینکه چرا گزارش دیگری بیشتر یا کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
از منظر جامعه دموکراتیک، یک اصل بنیادین وجود دارد: رسانه نه بازوی تبلیغاتی حکومت است و نه بازوی تبلیغاتی اپوزیسیون. وظیفه رسانه، طرح پرسش، گردآوری اطلاعات و ارائه روایت‌های قابل بررسی است. اگر قرار باشد خبرنگار پیش از هر مصاحبه، از این بیم داشته باشد که انتخاب پرسش‌هایش با انتظارات هواداران یک شخصیت سیاسی همخوانی ندارد، دیگر استقلال رسانه معنای خود را از دست خواهد داد.
حقوق بشر نیز بر همین مبنا استوار است. آزادی بیان، تنها آزادی بیانِ سخنانی نیست که ما با آن‌ها موافقیم؛ بلکه شامل آزادی بیان دیدگاه‌هایی نیز می‌شود که ممکن است خوشایند ما نباشند. همین اصل درباره آزادی رسانه نیز صادق است. دفاع از آزادی رسانه زمانی معنا دارد که از حق خبرنگار برای طرح پرسش‌های دشوار نیز دفاع کنیم، نه فقط زمانی که گزارش او در تأیید باورهای ما باشد.
در نهایت، تفاوت میان جامعه دموکراتیک و جامعه اقتدارگرا، در نوع مواجهه با نقد آشکار می‌شود. در جامعه دموکراتیک، پاسخ به یک گزارش رسانه‌ای، انتشار گزارش دقیق‌تر، نقد مستند و ارائه شواهد بیشتر است. در مقابل، تلاش برای نسبت دادن انگیزه‌های پنهان به خبرنگار، زیر سؤال بردن مشروعیت رسانه یا تبدیل پرسشگری به اقدامی خصمانه، بیش از آنکه نشانه فرهنگ دموکراتیک باشد، یادآور الگوهایی است که در نظام‌های غیرپاسخ‌گو مشاهده می‌شود.
اگر امروز از رسانه مستقل انتظار داشته باشیم تنها پرسش‌هایی را مطرح کند که مطابق میل یک جریان سیاسی است، فردا دیگر نمی‌توانیم از همان رسانه انتظار داشته باشیم در برابر قدرت سیاسی نیز مستقل باقی بماند. استقلال رسانه، یا برای همه وجود دارد، یا اساساً وجود ندارد.
با احترام، اسماعیل مرادی

د., 03.08.2026 - 13:15 پیوند ثابت
فرامرز حیدریان
فرامرز حیدریان

درود بر آقای اسدی گرامی،
تبصره ای از تاریکخانه بوقهای تبلیغاتی و مغرضین شاغلش!

به گمان من، فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی و به‌ طور کلّی، تمامی ابزارهای ارتباط جمعی و مطبوعاتی و غیره و ذالک را هرگز نمیتوان از اساسنامه، مرامنامه و روحِ حاکم بر آنها جدا دانست. رسانه، صرفا ابزاری خنثی برای انتقال خبر نیست؛ بلکه تجلّیِ ذهنیّت، خواست، منافع و مقاصد و جهانبینی و افق فکریِ گردانندگان و صاحبان امتیاز آن است. هر رسانه، خواه آشکار و خواه پنهان، زبانِ قدرتی است که از پسِ آن سخن میگوید و حقیقت را نه آنگونه که هست؛ بلکه بدانگونه که میخواهد دیده شود، روایت میکند. به همین سبب، دیگر به اقامه دلیل و چیدنِ صغرا و کبرا ملزوم و محتاج نیست تا دریابیم که مطبوعات و رسانه‌های عصر جدید، در معنای وسیع خویش، از رسالت نخستینِ «خبررسانی» فاصله‌ای چشمگیر گرفته‌اند و بیش از آنکه جویندگان حقیقت باشند، در پیِ تحقّق مقاصد و نیّتهای خویش‌ و مهندسی افکار عمومی جهانی هستند. در چنین جهانی، تنها مسئولیّتِ بزرگ بر دوشِ خواننده و شنونده باقی میماند؛ یعنی انسانی که باید از نیروی خردمندی بهره گیرد و فریفته غوغای بوقهایی نشود که هر چند با هزاران نقش و نگار و با تکیه بر ساز و کارهای پیچیده شکلدهیِ افکار عمومی آراسته شده‌اند، همچنان از حقیقت فاصله دارند.
امّا از این مقدّمه که بگذریم، به مسئله‌ای بنیانیتر میرسم: مقام و حضور «شاهزاده رضا پهلوی» در افق تاریخی ایران.
از نگاه من، جامعه ایرانی - و به‌ ویژه آنانی که در رخداد سهمگینِ و فاجعه بار سال 1357 نقشی ایفا کردند - دِینی سترگ به خاندان پهلوی دارند؛ یعنی دِینی که البته به هیچ روی به معنای انکارِ خطاها، کاستیها و لغزشهایی نیست که در دوران فرمانروایی آنان رخ داده است؛ زیرا انسانِ دادگر، نه تنها به سخنِ مدّعی گوش میسپارد؛ بلکه روایتِ متّهم، شهادتِ شاهدان و داوریِ صاحبان دانش و تجربه را نیز میشنود و آنگاه، پس از تأمّل و سنجش، حکم میکند. دادگزاری، زاده شنیدنِ همه صداهاست، نه محصولِ تعصّب و شیفتگی. با اینهمه، هنگامی که از دِینِ تاریخیِ ایرانیان به خاندان پهلوی سخن میگویم، مقصودم چیزی فراتر از یک وابستگیِ و گرایش و سپاسگزاری سیاسی است. سخن بر سرِ پیوند با رشته‌ای از تداوم تاریخی - فرهنگی است که در سالِ فاجعه‌بارِ 1357 گسسته شد. در وضعیّتی که ایران فعلا در ورطه‌ای هولناک از بحران و گسیختگی فرو افتاده است و گیوتین الهی با اعدامهای هولناک قهقهه مرگ میزند، آنچه که برای بسیاری از ایرانیان به‌ مثابه تنها امکانِ بازگشت به گستره تاریخی -فرهنگی ایران جلوه میکند، حمایت از شخصیّتی است که او را حلقه اتّصالِ میان گذشته و آینده میدانند؛ شخصیّتی که در نگاه آنان، میتواند تداومِ تاریخ شاهنشاهی و فرهنگ جهان‌آرای ایران را دوباره به عرصه واقعیّت بازگرداند.
من بارها گفته‌ام که اگر قطعه‌ای الماس را به آلوده‌ترین چاههای مُستراب نیز بیفکنند، از ارزش ذاتیِ آن ذرّه‌ای کاسته نخواهد شد؛ زیرا اعتبارِ الماس از گوهرِ وجودیِ او برمیخیزد، نه از داوریها و نسبتهایی که دیگران بر آن تحمیل میکنند. ارزشِ حقیقی، قائم به ذات است، نه وابسته به نگاهِ ناظران. از همین منظر، حقانیّتِ شاهنشاهی نیز هرگز در گرز و کوپال، سپاه و شمشیر، یا در قدرتِ عریان و گیوتینِ خونریز خلاصه نمیشود. حقّانیّت اصیل، در «فرّهٔ شاهنشاهی» و در آن گوهرِ کیهانمنشی نهفته است که در ژرفای تاریخ ایران ریشه دارد. روایتِ اسطوره‌ایِ ایرج، آنگاه که بی ‌هیچ لشکر و سلاحی به دیدار برادران خویش رفت، نشان داد که حقیقت و حقانیّت، همواره محتاجِ ابزارِ قهر نیستند؛ بلکه نیروی معنوی و شکوهِ درونیِ انسان، گاه از هزاران سپاه، نیرومندتر است. به همین سبب، اگر بدخواه‌ترین رسانه‌ها و مغرضترین دستگاههای تبلیغاتی نیز بکوشند تا سیمای «شاهزاده رضا پهلوی و پادشاهیخواهان» را در میان انبوهی از تهمتها و تحقیرها محاصره کنند، باز هم نخواهند توانست کوچکترین خللی در آرمانها، امیدها و رؤیاهایی پدید آورند که بخشی کثیر از مردم ایران در وجودِ او و خاندان پهلوی بازشناخته‌اند؛ زیرا آنچه که در حافظه تاریخیِ یک ملّت ریشه میدواند، با غوغای تبلیغات از میان نمیرود هرگز و هیچگاه..
به باور من، حضور شاهزاده، حتّا اگر در ساده‌ترین و کوچکترین محافل اجتماعی نیز باشد، برای بسیاری از ایرانیان، تنها حضورِ یک فرد نیست؛ بلکه یادآورِ تاریخی است که قر‌نها بر شانه‌های خود، فرهنگ و تمدّنی بزرگ را حمل کرده است. چه این سخن خوشایندِ جهانیان باشد و چه نباشد، حقیقت آن است که ملّتها تنها با نان و قدرت زنده نمیمانند؛ بلکه آنان با حافظه، با اسطوره و با معنایی که از خویشتن دارند، به زندگی ادامه میدهند. و من همچنان بر این باورم که روزی فرا خواهد رسید که فرهنگ ایران، بر تمامی خار و خاشاکی که با زور و خشونت بر سرزمین و مردمان ایران تحمیل شده است، چیره میشود. آن روز، ایرانیان بار دیگر نشان خواهند داد که در ژرفای روح خویش، حامل چه وسعتی از کیهانمنشی، چه شکوهی از بزرگواری و چه دریادلیِ سترگی هستند؛ زیرا ایران، پیش از آنکه یک جغرافیا باشد، صورتی از آفرینشِ روح انسانی است که هرگز شعله های آتشکده مهروزیهایش خاموش نمیشود. هرگز.
شاد زی و خوشکام باش!
فرامرز حیدریان

د., 03.08.2026 - 10:22 پیوند ثابت