کیست این سرو قامت آزاده ؟این دلاور ایستاده بر فراز جهان ! که با طناب داری بر گردن دستهای بسته خود را بالا می آورد وبا آنها علامت قلبی می سازد ونثار مردمان سرزمینش می کند . بی هراس ازمرگ کیسه سیاه بر سر می کشد وخودطناب بر گردن می افکند .طنابی که هدیه خمینی برای آزادگان این سرزمین است. هدیه مردی که اعدام ،کشت وکشتار وجنگ را نعمت ورحمت خدا می دانست.
کیست این قهرمان بلند بالا ؟با چشم بندی بزرگ بر چشم در میان خیل جلادانی که برای کشتنش آمده اند. بی هراس از شکنجه مجدد در زیر چوبه دار تمامی اصول حکومت اسلامی را بچالش می کشد. با کلماتی آرام که نشان از بی هراسی او در برابر منادیان اسلام است می گوید: " دوست ندارم سر مزارم گریه کنند، دوست ندارم برایم نماز و قرآن بخوانند... شادی کنند و آهنگ شاد پخش کنند. "
کیست این فرزند رنج کار؟ این چهره نجیب با دوچشم درشت سیاه که این چنین در زیر مشت ولگد جانیان جمهوری اسلامی با لبخندی بوسعت ایران زمین از این گوشه اطاق به گوشه ای دیگر پرتاب می شود ؟ جان می بازد .اما نه ناله می کند ونه التماس ! پیامش لبخند است ،مهر است و ایستادگیست ! نمایش قدرت انسانیست که برای گرفتن آزادی بپا خواسته است تا لبخند را جای گزین آن اندوهی کند که دیر گاهیست بر کنج لبان یک ملت نشسته است .
کیستند این دختران،این پسران جوان که این چنین آواز خوانان با چنین شهامتی سینه در برابر گلوله دشمن مردم می گشایند از حق زندگی دریغ شده خود دفاع می کنند ؟
قهرمانانی که ما در اسطوره ها جستجویشان می کنیم .حال آن که این سرزمین مملو از این قهرمانان بزرگ و کوچک سر بداریست که حکومت هر اذان صبح خبر از پر پر شدنشان میدهد . نسلی که برای ساختن یک زندگی آرام ،برای ساختن یک جامعه سکولار و دموکراتیک با امید رهائی پای درمیدان نهاده و زندگی دریغ شده خود را فریاد می زند .
کجاست آن زندگی؟
کجاست آن شادی و سرور ؟
کجاهستند آن هنرمندان خلاق ؟
آن پژوهشگران علمی ودانشگاهی ؟
کجا رفتند آن مدیران کار آفرینی که پایه اکثر صنایع و مراکز اقتصادی را ریختند؟
چه شد سرنوشت دانشکده مدیریتی که در همان کوتاه مدت شالوده مدیریتی مدرن را با جذب بهترین مدیزان به این موسسه پی رخت ؟
کجاست آن آزادی های فردی واجتماعی که در زمان پهلوی بود؟
کجاست آن امنیت خاطر؟ آن چشم انداز های روشن برای جوانان که می توانستند برای آینده خود برای شکل دادن به زندگی عاشقانه توام با تلاش برای ارتقا خود برنامه ریزی کنند ؟ تمامی این کجا های از دست رفته است که خشم از انقلاب سیاه بهمن را که نتیجه سحرش بعد از نیم قرن بگیر وببند !و سر بر آوردن وسیع گورستان های خاموش انباشته از پیکرفرزندان این سرزمین است. شقه شقه کردن جامعه، رواج دادن تقسیم بندی خودی وناخودی که امروز شاهد فاجعه و از هم پاشیدگی جامعه ای هستیم که تمام معیار های اجتماعی ،عاطفی ،فرهنگی ،اقتصادی وسیاسی آن در هم ریخته وکاراکتری خلق شده که هر کس در فکر نجات خود وخانواده خویش است .
حال مرتب اپوزیسیون ایرانی شعار های دهان پر کن بدهد .
شعار هایی که پایه در تفکر روشنفکری وانجماد گروهی و تشکیلاتی آنها دارد. چنان جزم که قادر بدیدن تحولات فکری که در جامعه بخصوص دربین نسل جوان می گذرد نیست . قادر نیست ! چشم بند ها ی نامرئی که سال هاست بر چشم دارد اندکی بالا بزند نیروی جوان در میدان را ببیند . آن نیروئی که تنها در یک شب چهل هزار کشته داد . خونی که بر زمین نخواهد ماند .هنوز هزار باده ناخورده در دل تاک است. نیروئی که اکثریت آن طرفداری از شخص رضا پهلوی می کردند وشعار می دادند . ما قادر نیستیم چشم بر نقش وقهرمانی کسانی ببندیم که شعار جاوید شاه بر بازوی خود حک می کنند وبهمین خاطر شکنجه ومرگی بسیار سخت را تحمل می نمایند .نیروهائی که امروز بخش جدی نیروی مقاومت در داخل را می سازند . دفاع از زندگی آن ها ، مقابله با اعدام ها قبل ازهر چیزبه قدرتمند کردن جبهه مبارزه با جمهوری اسلامی برمیگردد. گاه فکر می کنم این همه جریان های سیاسی که زبان به تحسین قهرمانی این نسل می گشایند چه میزان برای مبارزه وشعار های آنان ارزش و حرمت قائلند ؟
از قهرمانی آن ها ستایش می کنند بی آنکه قدیمی در جهت خواسته های آنان که قبل از هر چیز رزم مشترک بر علیه جمهوری اسلامی است بردارند. ادامه دارد ابوالفضل محققی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!