پاسخ به این پرسش، بیش از هر چیز، به این بستگی دارد که خدا را چگونه میفهمیم. در سنت یهودی، قانون همان عهد است؛ نشانهی حضور خدا در میان قوم. در مسیحیت، قانون در پرتو محبت، فیض و حقیقت معنایی تازه مییابد. در اسلام، شریعت راهی جامع برای سامان دادن زندگی فردی و اجتماعی و یکی از ستونهای شکلگیری یک تمدن بزرگ است. از همین رو، اختلاف بر سر قانون تنها اختلافی حقوقی یا سیاسی نیست؛ بلکه اختلافی است دربارهی حقیقت انسان، منشأ اقتدار، معنای آزادی و امکان عدالت.
چرا اندیشهی غرب از «قانون خدا» به «حاکمیت مردم» رسید؟ چرا مفهوم شریعت در اسلام جایگاهی یافت که هرگز در مسیحیت پیدا نکرد؟ چگونه تورات توانست هویت یک قوم را در طول هزاران سال حفظ کند؟ و آیا بدون شناخت این سه سنت میتوان دربارهی حقوق بشر، سکولاریسم، دولت مدرن یا نسبت دین و سیاست داوری کرد؟
در این گفتار، تاریخ یکی از تأثیرگذارترین مفاهیم تمدن بشری را از خلال گفتوگوی سه دین ابراهیمی دنبال میکنیم؛ گفتوگویی که از کوه سینا آغاز میشود، از اورشلیم، آتن، مدینه و رم میگذرد و به مهمترین پرسشهای جهان معاصر میرسد. با بهرهگیری از آثار اندیشمندانی چون لئو اشتراوس، رمی براگ، اریک فوگلین، و یوزف راتزینگر، میکوشم تا نشان دهم که «قانون» تنها مجموعهای از قواعد نیست، بلکه یکی از بنیادیترین شیوههای فهم نسبت میان خدا، انسان و جامعه است.
وضعیت آشوبناکِ کنونی ما را به بازاندیشی در ایدهای فرامیخواند که بیش از سه هزار سال، تاریخ ادیان، فلسفه، حقوق و سیاست را شکل داده و هنوز نیز در قلب مناقشههای فکری و سیاسی جهان حضور دارد.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.