در این بخش از دور دوم مناظره، کیانوش توکلی به نقدهای مطرحشده از سوی حسین لاجوردی پاسخ میدهد و تلاش میکند از شیوه تحلیل خود در بررسی تحولات سیاسی ایران دفاع کند.
او ضمن پاسخ به پرسشهایی درباره منابع و استنادها، بر این نکته تأکید میکند که در تحلیل رویدادهای پیچیده سیاسی، گاهی نمیتوان تنها به یک سند یا یک خبر بسنده کرد، بلکه باید مجموعهای از گزارشها، اسناد و شواهد را در کنار یکدیگر قرار داد تا تصویری کاملتر از واقعیت به دست آید.
در ادامه، بحث به وضعیت کنونی جمهوری اسلامی، چشمانداز تحولات آینده و نقش اپوزیسیون در این روند کشیده میشود؛ موضوعی که همچنان محل اختلاف دیدگاه میان شرکتکنندگان مناظره است.
این بخش از مناظره، فرصتی است برای شنیدن دو شیوه متفاوت در تحلیل مسائل سیاسی؛ یکی با تأکید بر استناد مستقیم و دیگری با تکیه بر کنار هم قرار دادن شواهد و اسناد.
به نظر شما، در تحلیل رویدادهای سیاسی و تاریخی، کدام روش قابل اعتماد است؟ آیا تنها اسناد مستقیم کافی هستند، یا تحلیل مجموعهای از شواهد نیز میتواند به شناخت واقعیت کمک کند
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
دیدگاهها
واقعیّتها، پیچ و مُهره نیستند!
درود بر کیانوش عزیز،
حاشیه ای از اعماق درّه ها و کوههای سر به فلک کشیده اورامانات و سرو آباد شیخ عثمان!
طرح این پرسش که: «برای تحلیل رویدادهای سیاسی و تاریخی، کدام روش، اعتماد پذیرتر و مقبولتر است و همچنین آیا تنها اسناددم دست و مستقیم کفایت میکنند، یا تحلیل مجموعهای از شواهد و قرائن نیز میتوانند به شناخت واقعیّت یاری رسانند»، در همان آغاز، پرسشی است که خود را در چارچوب دوگانه «این یا آن» محدود کرده است. حال آنکه مسئله فهم رویدادها را نمیتوان در چنین دوگانگیهایی محصور کرد؛ زیرا هر آنچه که بتواند پرتوی هر چند اندک بر واقعیّت بیفکند، سزاوار اینست که در پروسه فهمیدن به کار گرفته شود. مسئله، انتخاب میان این یا آن نیست؛ بلکه مسئله، گشودگی اندیشیدن به روی هر امکانی است که بتواند ما را یک گام به حقیقت نزدیک تر کند.
واقعیّتها پیچ و مهره نیستند که بتوان برای هر یک، آچار مخصوصی ساخت و آنگاه پنداشت که با در اختیار داشتن آن ابزار، مسئله نیز گشوده و فهمیده و برطرف خواهد شد. هر رویدادی که رخ میدهد، در بستری از علّتها و زمینه ها پدید میآید؛ یعنی علّتها و زمینههایی که باید در باره آنها اندیشید، نه آنکه صرفا آنها را برشمرد و تفسیر کرد. از سوی دیگر، هیچ رویدادی نیز بی پیامد نمیماند و پیامدها، خودشان بخشی از واقعیّت رویدادها هستند؛ زیرا چه بسا آنچه که در سیمای علّتها آشکار نیست، در پیامدها خودش را آشکار کند. به همین دلیل، این پرسش که آیا میتوان از رهگذر اندیشیدن در باره پیامدها، به علل وقوع آنها راه یافت، نه پرسشی تازه؛ بلکه از کهن ترین مسائل تاریخ اندیشیدن بشر است؛ مسئلهای که از نخستین تأمّلات فلسفی تا کنون، همواره ذهن انسان را به خودش مشغول داشته است.
در این حیص و بیص، اگر ذهن بشر همواره کوشیده است رویدادها را در قالب چارچوبها، الگوها و دستگاههای مفهومی تحلیل کند، دلیل آن نیز روشن است. پیچیدگی واقعیّتها و درهمتنیدگی علّتها و پیامدها، آدمی را بر آن داشته است که برای فهمیدن آنها، نظمهایی مفهومی بیافریند به این امید که با تکیه بر تجربه های حاصل از آنها، بتواند اکنون را بهتر دریابد و آینده را، تا آنجا که ممکن است، پیش بینی و برای رویارویی با آن آماده شود. امّا همینجا نیز باید به نکتهای اساسی توجّه کرد و آنهم اینکه نباید چارچوبهای ذهنی را با خودِ واقعیّت، یکی انگاشت؛ زیرا رویدادها را نمیتوان در قالبها- مخصوصا اگر ایدئولوژیکی باشند مثل مبانی عقیدتی مارکسیسم - زندانی کرد. آنچه که ریشههایش در تاریکیها گسترده شده است، میتواند در زمانها و مکانها و هیئتهایی دیگر، با چهرههایی دیگر و پیامدهایی دیگر، دوباره سر برآورد. واقعیّت، همواره از قالبهایی که ذهن برای مهار آن میآفریند، فراخ تر است.
از همین نقطه است که مسئله اصلی آشکار میشود. بحث بر سر این نیست که کدام روش، کدام سند، یا کدام مدرک، به تنهایی ما را به حقیقت میرساند؛ زیرا هیچ سندی، هیچ شاهدی و هیچ روشی، به خودی خود، سخن نمیگوید. آنچه که به آنها معنا میبخشد، نحوه اندیشیدن ما در باره آنهاست. مسئله اساسی اینست که ما رویدادها را چگونه تأویل و تفسیر و تجزیه و تحلیل میکنیم، چگونه حلاجی میکنیم و سرانجام، چگونه از آنچه که در اختیار داریم، استنتاج و برداشت میکنیم؛ چونکه تفاوت میان «شناخت و پندار»، نه در دادهها؛ بلکه در «کیفیّت استنتاج» از دادههاست. [در این خصوص برای کسانی که مایلند و کنجکاو، ارجاع میدهم به افکار و ایده های متفکّر بسیار ژرفاندیش ایتالیائی به نام «جیامباتیستا ویکو» در باره پُرسمان تاریخ]. دقیقا بر شالوده استنتاجهاست که میتوان اکنون را سامان داد و آینده را، هر چند نه به معنای پیشگویی قطعی؛ بلکه در افقی نزدیک و بر بنیان امکاناتی که از دل واقعیّت برمیآیند، تا اندازهای فهمید. در نتیجه، اگر قرار باشد گفت و گو در باره تحلیل رویدادها به مسئلهای اساسی و مایه دار بازگردد، آن مسئله نه روشهاست و نه اسناد و مدارک؛ بلکه چگونگی استنتاج کردن و نحوه برنامه ریزی بر شالوده استنتاجها و استنباطهایی است که از تحلیل رویدادها به دست میآوریم؛ زیرا تنها از رهگذر استنتاجهاست که میتوان نشان داد آیا به راستی علل و ریشههای یک رویداد را فهمیدهایم، یا آنکه صرفا ذهنیّت ما، پیشفرضها و اعتقادات و تصوّرات خویش را بر آن افکندهایم و نام آن را «شناخت» گذاشتهایم.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان