آتیلا (۴۰۵–۴۵۳ میلادی) یکی از رهبران قوم هون بود که بزرگترین امپراتوری تاریخ اروپا را که از رود اورال تا دانوب گسترده شده بود تشکیل داد. از آتیلا بهعنوان یکی از ده فاتح بزرگ در سرتاسر تاریخ یاد میشود. در زمان فرمانروایی، وی یکی از مخوفترین دشمنان امپراتوریهای روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند.
آتیلا در سال ۴۴۱ میلادی قصد حمله به ایران را داشت که توسط ساسانیان به رهبری یزگرد دوم در ارمنستان امروزی شکست خورد، از این رو حملات خود را با یورش به امپراتوری بیزانس دنبال کرد که باعث شد تا تصمیم به حملات بیشتری به سوی غرب بگیرد. وی در اروپا شهرهای بسیاری را نابود و غارت کرد. سرانجام، در نبرد دشت کاتالانیها، در مقابل فلاویوس آییتیوس شکست خورد. در این جنگ، رومیها با ویزیگوتها، فرانکها و آلانیها متحد شده و به مصاف هونها رفتند. هونها در ناحیه بین رود وُلگا و دشتهای مجارستان میزیستند، از آغاز سدهٔ پنجم به تاخت و تازهای فراوان و پُرسودی در حوالی رود دانوب دست زدند، بنابراین، در حدود ۴۴۰ تا ۴۴۵ میلادی، دربار آتیلا به تجمل و زیبائی آراسته بود، شمارهٔ اسیرانی که میگرفتند بسیار بود، هر دو زبان یونانی و لاتین در دربار تکلم میشد، و دبیرانِ رومیتبار رویدادهای خارجی را همواره به آگاهی خان میرساندند، آتیلا، زرد رنگتر از بیشتر افراد قومش بود، ساده میزیست و بیرحمی و خشونت نژادش را با ذوق دیپلماسی، ظرافت حقوقی و حتی آداب دانی درمیآمیخت، بیگمان راضی بود که با همسایگانش پیوندهای نیکو داشته باشد تا آزادانه بتواند خواربار و ساز و برگش را از منابع امپراتوری فراهم آوَرد، در ۴۴۰ میلادی معاهدهای با قسطنطنیه برای تحویل دام بسته شد و آتیلا عنوان شهروند رومی گرفت ولی پرداخت وجه دامها آنقدر عقب افتاد که در ۴۴۸ میلادی آتیلا به ناچار از دانوب گذشت، فیلیپولیس را گرفت و رهسپار پایتخت شد که امپراتور با وعدهٔ غرامت و حقوق او را از پیشروی بیشتر بازداشت، سال بعد تمامی این شرطها نقض شد و ناممکن نیست که آتیلا را تشویق کردند که رو به غرب نماید.[۵]
با این حال، جنگ آتیلا با ساسانیان پایان نیافته بود؛ ترکها دو بار در سالهای ۴۴۵-۴۵۶ به ساسانیان حمله کردند اما شکست خوردند و در سال ۴۵۱، هونها که به ارمنیها کمک میکردند نیز در آنجا شکست خوردند.
و سرانجام، اگرچه آتیلا خود در سال ۴۵۳ عازم لشکرکشی علیه ساسانیان شد، اما در کنار رودخانه کورا توسط ارتش شاه متوقف شد و با تحمل ۴۰۰۰۰ تلفات و جراحات سنگین، از پونتوس اسیر شد.
برای آقای فتاپور احترام قائلم اما اکبر کرمی کیلویی چند؟
اکبر کرمی خیال میکند سیاست می فهمد. اگر فهم و درکی از سیاست داشت متوجه میشد که قدرت در داشتن نیرو نهفته است و در سیاست زور حرف اول را میزند نه عقل! اما کرمی چون عقب است، وامانده است، این را نمی فهمد. به سیاست جهان بنگریم. اول زور روابط و مرزها را تعیین می کند و بعد که گرد و خاک ها خوابید می ایند «عاقلانه» مسائل خرد را حل و فصل می کنند. کسی مثل اکبر کرمی که این مهم را نمی فهمد هیاهوی اش تنها برای سیفون کشیدن مناسب است. به سیاست در سطح کلان در جهان بنگریم. آیا مشکلات سیاسی جهان را عقل حل کرده یا زور؟ در دو جنگ جهانی کجا عقل کار کرد؟ در جنگ سرد که میلیونها نفر را یا از گرسنگی کشت و یا در جنگ ها به کام مرگ کشید و یا آواره و زخمی کرد کجا عقل کار کرد؟ امروز در جنک اوکراین کدام عاقل را میبینید؟ در جنگ آمریکا و اسرائیل با رژیم اسلامی کجا عقل جریان دارد؟ در نبرد فالکلند بین انگلیس و آرژانتین عقل مشکل را حل کرد یا زور؟
به همین منوال یک درجه بیاییم پایین تر. مشکل در افغانستان که بالاخره برای بار دوم طالبان روی کار آمدند چه سرنگونی شان و چه روی کار آمدن شان کجاش با عقل جور در میاد؟ در سوریه آیا عقل بود که احمدشرع را بجای بشار اسد نشاند؟ یا زور بود؟ آیا اشتباه است اگر مدعی شویم که اول زور احمدشرع چربید و بر سوریه حاکم شد و بعد ترامپ که برای سر او 25 میلیون دلار جایزه گذاشته بود «عقل» کرد و او را به کاخ سفید دعوت کرد. از اینها بگذریم.
حال سیاست را به اپوزیسیون برانداز و رژیم باز گردانیم. در اپوزیسیون رژیم از کدام نیرو ترس دارد؟ از مجاهدین؟ چپ ها؟ از شادی امین؟ از حامد اسماعیلیون؟ راستی این کجا غیبش زد؟ آقای کرمی این حامد رو ندیدید؟ خبری ازش نیست. قرار بود یک تنه ملت را ازاد کند. و دیگر این رژیم از کی ترس دارد؟ از مسیح علینژاد؟ آره.. انصافا از مسیح علینژاد میترسد چون تکانش داده. برای همین تروریست برای کشتن او روانه کرده. اینها به کنار، تنها کسی در اپوزیسیون که رژیم تهدید به حساب می آورد و از وی میترسد شاهزاده است. و شاهزاده این قدرت را این حمایت مردمی را برای چه با حسین لاجوردی و اکبر کرمی شریک شود؟ خوشگلن یا رقص شون قشنگه؟ حسین لاجوردی و اکبر کرمی آنچنان که دیگران خیلی هم خوش آمدند اما ت در اتوبوس برای شان جا هست در کنار دیگران. راننده رضاپهلویست و راننده رزور هم دخترش. اگر کسی شاکی هست میتواند پیاده و تنها راهش را طی کند.
آقا.. شریک شدن رهبری اپوزیسیون حتا اگر همه مثل ماشین و روبات همفکر بودند و افکارشان را مثل کامپیوتر در آنها برنامه ریزی کرده بودند بازهم یک نفر باید رئیس و رهبر باشد. رهبر است که تصمیم میگیرد سیلی بر گوش چه کسی وارد شود این را خود دست که سیلی میزند تصمیم نمیگیرد.
و اما تهدید. بله.. تهدید بسیار لازم است. 47 سال به چشم تان دیدید که مردم به نیروی سرکوب که آنها را می کشت و تجاوز میکرد گل دادند، ماچ شان کردند، شربت سکنجبین دادند از زیر دست و بال مردم خشم گین رهایشان کردند و نجات دادند اما این حرامیان بازهم به کشتار همان مردم پرداختند. خیلی آدم باید خر باشه که بازهم به همین ماچ و بوسه ادامه بده. دوتا تهدید لازمه هر دعوایی هست. شاید دو نفر ترسیدند. هنگامی که آمریکا حمله کرد چرا عده ای از بسیجی ها داوطلبی خودشان را پس دادند؟ مگر بجز ترس شان بود؟ باید تهدید شوند به محاکمه و مجازات. اتفاقا 25 سال پیش ما در کنگره حزب مشروطه رای دادیم که پس از سقوط رژیم عفو عمومی و برادرانه روی همدیگر را ببوسیم و فراموش کنیم. همش 4000 توده ای و مجاهد و فدایی اعدام شده بودند و نیازی به انتقام و محاکمه نبود. از ما که نکشته بودند. ینی از ما کمتر کشتند میشه بخشید. ولی حالا 50 هزار از مردم را کشته اند. بگذارید در کنار هزاران که در سالهای قبل کشتند. مردم خشم دارند. اکبر کرمی اگر سیاست میدانست باید از این خشم مردم بهره میبرد. وعده بخشش و عفو عمومی مردم را از لشگر شاهزاده بیرون می کشد. و حالا اکبر کرمی در کنار آقای فتاپور میخواهند از حالا عفو عمومی بدهند. برای همین است که رهبری دست راننده است. راننده، که جناب شاهزاده باشند کمیته «تدوین مقررات عدالت انتقالی» را تایید کرده اند. این کمیته در مارس ۲۰۲۶ به فرمان شاهزاده رضا پهلوی و با هدف تدوین مقررات و ساختارهای حقوقی برای دوران گذار ایران تشکیل شد.ریاست این کمیته بر عهده شیرین عبادی (حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل) است و ایرج مصداقی (فعال سیاسی و حقوق بشر)، لیلا بهمنی و افشین الیان دیگر اعضای آن هستند. خب.. حالا فرض کنید راه اکبر کرمی را برویم. روز اول است که رهبری مشترک شروع شده:
اکبر کرمی: ببخشید آقای پهلوی! این کمیته عدالت انتقالی شما پاسدارها را میترساند لدفا جمعش کنید که اگر نکنید ما قهر میکنیم میریم.
شاهزاده خطاب به محافظان: یکی پس گردن این طناز را بگیره از اینجا پرت کنه بیرون. دم در همچی با لگد بزنید به نشیمنگاه سرخش که دیگران هم جای خربستن شونو یاد بگیرن و از این عشوه اداها اینجا نیان.
آقا.. نمیشه رهبری را شریک شد. از همان اولش دعوا هست. لذا.. صلح اول به از جنگ بعدی. یعنی با صلح و با زبان خوش آقای اکبر کرمی زبان در کام درکشد و کاری به کار بزرگترها نداشته باشد. آقا عقده داری میخوای خودت رو صالح و مردم دوست نشون بدی.. یک کمیته کمک به فقرای بلوچستان راه بنداز آنجا تلاش کن. ول کن بکش بیرون از ما! بدترکیب!
دروود بر کیانوش عزیز،
روضه ای از تریبون کمون اکثریت در حوزه علمیه ولایت گیوتین فقاهتی - پرولتری!
من با برنامهها و گفتارهای آقای «کرمی»کاری ندارم؛ زیرا بهنظر میرسد که ایشان - طبق برنامه های که تا کنون تولید و منتشر کرده است - رسالت، مقصد و تمام هنر خود را برای حضور در شبکه های اجتماعی در این خلاصه کردهاند که از بامداد تا شامگاه، صداهایی را گرد آورند که - فارغ از استحکام یا سخیف و به شدّت حقیر آلود بودن استدلالها یا اعتبار و بی اعتباری معرفتی ــ صرفا علیه شاهزاده و ایده پادشاهیخواهی سخن بگویند. این، البته، انتخاب و حقّ شخصی ایشان است. هر انسانی در افق باورهای خویش میاندیشد و داوری میکند؛ امّا باورها، اگر از بوته نقد عقلانی و خوداندیشی و رادمنشی نگذشته باشند، میتوانند به زندان ذهن و روح و مغز و روان بدل شوند. گاه بزرگترین مصیبت انسان نه فقدان عقیده؛ بلکه اسارت در عقیدهای است که دیگر توان پرسش از خود را از دست داده است. آنچه که مرا به تأمّل و در عین حال تأسّف وامیدارد، نه اینگونه برنامهها – که به وفور در شبکه های اجتماعی عین مور و ملخ وجود دارند -، بلکه شیوهای از سخن گفتن در باره «سیاست» است که از زبان کسانی چون آقای «فتاپور» شنیده میشود. مسئله بر سر اختلاف نظر نیست؛ اختلاف، ذات اندیشه زنده است. مسئله آنجاست که سیاست، به جای آنکه میدان مسئولیّت، تجربه و سنجش پیامدها باشد، به قلمرو اعتقادات ایدئولوژیک و داوریهای مصون از نقد فروکاسته میشود. در چنین وضعی، انسان نه از واقعیّت؛ بلکه از پیشفرضهای خود دفاع میکند و هر شکست را نیز با تفسیری تازه از همان پیشفرضها توجیه میکند.
تاریخ مردمان جهان و بالاخص ایران خودمان، امّا با عنایت به نیّتها داوری نمیکند؛ بلکه با نتایج حاصله داوری میکند. حاصل آنهمه سیاستورزی، نظریّه پردازی و کنش تشکیلاتی که آقای «فتاپور و سازمان متبوع ایشان» دهه ها از آن دفاع کردند، برای جامعه ایران هرگز و هیچگاه آزادی، قانون و کرامت و ارجمندی انسانی به ارمغان نیاورد؛ بلکه به استقرار سیستمی مخوف انجامید که قدرت را در پوشش تقدّس دینی به تمرکز رساند و پیامدهای آن هنوز بر سرنوشت ایرانیان سایه افکنده است. هنگامی که کارنامه عملی یک ایدئولوژی اکتسابی و وارداتی و آچمزی تا این اندازه آشکار است، اصرار بر تکرار همان الگوهای ایدئولوژیکی در کلامها و عبارات فریب دهنده، بیش از آنکه نشانه پایداری و صداقت و فهم فرهیخته باشد، بیانگر ناتوانی در نقد خویشتن است. به همین دلیل، ضرورتی نمیبینم که در واکنش به هر سخن و ادّعاهای اینگونه افراد، به ریزترین جزئیات بپردازم و برای هر گزاره، پاسخی مفصّل فراهم آورم. کسانی که نزدیک به نیم قرن، پیامدهای سیاستورزی خود را و سازمان متبوع خویش را پیش چشم مردم ایران دیدهاند و هنوز حاضر نیستند حتّا لحظهای در مبانی عقیدتی و مسئولیّت تاریخی خویش درنگ کنند، پیش از آنکه به پاسخ دیگران نیاز داشته باشند، محتاج گفت و گویی صادقانه با وجدان تاریخی خود هستند. آنچه که بیش از هر نقدی سخن میگوید، خودِ تاریخ است و تاریخ، برخلاف جدالهای روزمره، نه با هیاهو و قیافه حق به جانب گرفتن؛ بلکه با پیامدها سخن میگوید. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان
دیدگاهها
آتیلا (۴۰۵–۴۵۳ میلادی) یکی…
آتیلا (۴۰۵–۴۵۳ میلادی) یکی از رهبران قوم هون بود که بزرگترین امپراتوری تاریخ اروپا را که از رود اورال تا دانوب گسترده شده بود تشکیل داد. از آتیلا بهعنوان یکی از ده فاتح بزرگ در سرتاسر تاریخ یاد میشود. در زمان فرمانروایی، وی یکی از مخوفترین دشمنان امپراتوریهای روم غربی و شرقی بود. رومیان به او لقب تازیانه خداوند داده بودند.
آتیلا در سال ۴۴۱ میلادی قصد حمله به ایران را داشت که توسط ساسانیان به رهبری یزگرد دوم در ارمنستان امروزی شکست خورد، از این رو حملات خود را با یورش به امپراتوری بیزانس دنبال کرد که باعث شد تا تصمیم به حملات بیشتری به سوی غرب بگیرد. وی در اروپا شهرهای بسیاری را نابود و غارت کرد. سرانجام، در نبرد دشت کاتالانیها، در مقابل فلاویوس آییتیوس شکست خورد. در این جنگ، رومیها با ویزیگوتها، فرانکها و آلانیها متحد شده و به مصاف هونها رفتند. هونها در ناحیه بین رود وُلگا و دشتهای مجارستان میزیستند، از آغاز سدهٔ پنجم به تاخت و تازهای فراوان و پُرسودی در حوالی رود دانوب دست زدند، بنابراین، در حدود ۴۴۰ تا ۴۴۵ میلادی، دربار آتیلا به تجمل و زیبائی آراسته بود، شمارهٔ اسیرانی که میگرفتند بسیار بود، هر دو زبان یونانی و لاتین در دربار تکلم میشد، و دبیرانِ رومیتبار رویدادهای خارجی را همواره به آگاهی خان میرساندند، آتیلا، زرد رنگتر از بیشتر افراد قومش بود، ساده میزیست و بیرحمی و خشونت نژادش را با ذوق دیپلماسی، ظرافت حقوقی و حتی آداب دانی درمیآمیخت، بیگمان راضی بود که با همسایگانش پیوندهای نیکو داشته باشد تا آزادانه بتواند خواربار و ساز و برگش را از منابع امپراتوری فراهم آوَرد، در ۴۴۰ میلادی معاهدهای با قسطنطنیه برای تحویل دام بسته شد و آتیلا عنوان شهروند رومی گرفت ولی پرداخت وجه دامها آنقدر عقب افتاد که در ۴۴۸ میلادی آتیلا به ناچار از دانوب گذشت، فیلیپولیس را گرفت و رهسپار پایتخت شد که امپراتور با وعدهٔ غرامت و حقوق او را از پیشروی بیشتر بازداشت، سال بعد تمامی این شرطها نقض شد و ناممکن نیست که آتیلا را تشویق کردند که رو به غرب نماید.[۵]
با این حال، جنگ آتیلا با ساسانیان پایان نیافته بود؛ ترکها دو بار در سالهای ۴۴۵-۴۵۶ به ساسانیان حمله کردند اما شکست خوردند و در سال ۴۵۱، هونها که به ارمنیها کمک میکردند نیز در آنجا شکست خوردند.
و سرانجام، اگرچه آتیلا خود در سال ۴۵۳ عازم لشکرکشی علیه ساسانیان شد، اما در کنار رودخانه کورا توسط ارتش شاه متوقف شد و با تحمل ۴۰۰۰۰ تلفات و جراحات سنگین، از پونتوس اسیر شد.
برای آقای فتاپور احترام…
برای آقای فتاپور احترام قائلم اما اکبر کرمی کیلویی چند؟
اکبر کرمی خیال میکند سیاست می فهمد. اگر فهم و درکی از سیاست داشت متوجه میشد که قدرت در داشتن نیرو نهفته است و در سیاست زور حرف اول را میزند نه عقل! اما کرمی چون عقب است، وامانده است، این را نمی فهمد. به سیاست جهان بنگریم. اول زور روابط و مرزها را تعیین می کند و بعد که گرد و خاک ها خوابید می ایند «عاقلانه» مسائل خرد را حل و فصل می کنند. کسی مثل اکبر کرمی که این مهم را نمی فهمد هیاهوی اش تنها برای سیفون کشیدن مناسب است. به سیاست در سطح کلان در جهان بنگریم. آیا مشکلات سیاسی جهان را عقل حل کرده یا زور؟ در دو جنگ جهانی کجا عقل کار کرد؟ در جنگ سرد که میلیونها نفر را یا از گرسنگی کشت و یا در جنگ ها به کام مرگ کشید و یا آواره و زخمی کرد کجا عقل کار کرد؟ امروز در جنک اوکراین کدام عاقل را میبینید؟ در جنگ آمریکا و اسرائیل با رژیم اسلامی کجا عقل جریان دارد؟ در نبرد فالکلند بین انگلیس و آرژانتین عقل مشکل را حل کرد یا زور؟
به همین منوال یک درجه بیاییم پایین تر. مشکل در افغانستان که بالاخره برای بار دوم طالبان روی کار آمدند چه سرنگونی شان و چه روی کار آمدن شان کجاش با عقل جور در میاد؟ در سوریه آیا عقل بود که احمدشرع را بجای بشار اسد نشاند؟ یا زور بود؟ آیا اشتباه است اگر مدعی شویم که اول زور احمدشرع چربید و بر سوریه حاکم شد و بعد ترامپ که برای سر او 25 میلیون دلار جایزه گذاشته بود «عقل» کرد و او را به کاخ سفید دعوت کرد. از اینها بگذریم.
حال سیاست را به اپوزیسیون برانداز و رژیم باز گردانیم. در اپوزیسیون رژیم از کدام نیرو ترس دارد؟ از مجاهدین؟ چپ ها؟ از شادی امین؟ از حامد اسماعیلیون؟ راستی این کجا غیبش زد؟ آقای کرمی این حامد رو ندیدید؟ خبری ازش نیست. قرار بود یک تنه ملت را ازاد کند. و دیگر این رژیم از کی ترس دارد؟ از مسیح علینژاد؟ آره.. انصافا از مسیح علینژاد میترسد چون تکانش داده. برای همین تروریست برای کشتن او روانه کرده. اینها به کنار، تنها کسی در اپوزیسیون که رژیم تهدید به حساب می آورد و از وی میترسد شاهزاده است. و شاهزاده این قدرت را این حمایت مردمی را برای چه با حسین لاجوردی و اکبر کرمی شریک شود؟ خوشگلن یا رقص شون قشنگه؟ حسین لاجوردی و اکبر کرمی آنچنان که دیگران خیلی هم خوش آمدند اما ت در اتوبوس برای شان جا هست در کنار دیگران. راننده رضاپهلویست و راننده رزور هم دخترش. اگر کسی شاکی هست میتواند پیاده و تنها راهش را طی کند.
آقا.. شریک شدن رهبری اپوزیسیون حتا اگر همه مثل ماشین و روبات همفکر بودند و افکارشان را مثل کامپیوتر در آنها برنامه ریزی کرده بودند بازهم یک نفر باید رئیس و رهبر باشد. رهبر است که تصمیم میگیرد سیلی بر گوش چه کسی وارد شود این را خود دست که سیلی میزند تصمیم نمیگیرد.
و اما تهدید. بله.. تهدید بسیار لازم است. 47 سال به چشم تان دیدید که مردم به نیروی سرکوب که آنها را می کشت و تجاوز میکرد گل دادند، ماچ شان کردند، شربت سکنجبین دادند از زیر دست و بال مردم خشم گین رهایشان کردند و نجات دادند اما این حرامیان بازهم به کشتار همان مردم پرداختند. خیلی آدم باید خر باشه که بازهم به همین ماچ و بوسه ادامه بده. دوتا تهدید لازمه هر دعوایی هست. شاید دو نفر ترسیدند. هنگامی که آمریکا حمله کرد چرا عده ای از بسیجی ها داوطلبی خودشان را پس دادند؟ مگر بجز ترس شان بود؟ باید تهدید شوند به محاکمه و مجازات. اتفاقا 25 سال پیش ما در کنگره حزب مشروطه رای دادیم که پس از سقوط رژیم عفو عمومی و برادرانه روی همدیگر را ببوسیم و فراموش کنیم. همش 4000 توده ای و مجاهد و فدایی اعدام شده بودند و نیازی به انتقام و محاکمه نبود. از ما که نکشته بودند. ینی از ما کمتر کشتند میشه بخشید. ولی حالا 50 هزار از مردم را کشته اند. بگذارید در کنار هزاران که در سالهای قبل کشتند. مردم خشم دارند. اکبر کرمی اگر سیاست میدانست باید از این خشم مردم بهره میبرد. وعده بخشش و عفو عمومی مردم را از لشگر شاهزاده بیرون می کشد. و حالا اکبر کرمی در کنار آقای فتاپور میخواهند از حالا عفو عمومی بدهند. برای همین است که رهبری دست راننده است. راننده، که جناب شاهزاده باشند کمیته «تدوین مقررات عدالت انتقالی» را تایید کرده اند. این کمیته در مارس ۲۰۲۶ به فرمان شاهزاده رضا پهلوی و با هدف تدوین مقررات و ساختارهای حقوقی برای دوران گذار ایران تشکیل شد.ریاست این کمیته بر عهده شیرین عبادی (حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل) است و ایرج مصداقی (فعال سیاسی و حقوق بشر)، لیلا بهمنی و افشین الیان دیگر اعضای آن هستند. خب.. حالا فرض کنید راه اکبر کرمی را برویم. روز اول است که رهبری مشترک شروع شده:
اکبر کرمی: ببخشید آقای پهلوی! این کمیته عدالت انتقالی شما پاسدارها را میترساند لدفا جمعش کنید که اگر نکنید ما قهر میکنیم میریم.
شاهزاده خطاب به محافظان: یکی پس گردن این طناز را بگیره از اینجا پرت کنه بیرون. دم در همچی با لگد بزنید به نشیمنگاه سرخش که دیگران هم جای خربستن شونو یاد بگیرن و از این عشوه اداها اینجا نیان.
آقا.. نمیشه رهبری را شریک شد. از همان اولش دعوا هست. لذا.. صلح اول به از جنگ بعدی. یعنی با صلح و با زبان خوش آقای اکبر کرمی زبان در کام درکشد و کاری به کار بزرگترها نداشته باشد. آقا عقده داری میخوای خودت رو صالح و مردم دوست نشون بدی.. یک کمیته کمک به فقرای بلوچستان راه بنداز آنجا تلاش کن. ول کن بکش بیرون از ما! بدترکیب!
یه سوزن به خودت بزن، یه جوالدوز به مردم!
دروود بر کیانوش عزیز،
روضه ای از تریبون کمون اکثریت در حوزه علمیه ولایت گیوتین فقاهتی - پرولتری!
من با برنامهها و گفتارهای آقای «کرمی»کاری ندارم؛ زیرا بهنظر میرسد که ایشان - طبق برنامه های که تا کنون تولید و منتشر کرده است - رسالت، مقصد و تمام هنر خود را برای حضور در شبکه های اجتماعی در این خلاصه کردهاند که از بامداد تا شامگاه، صداهایی را گرد آورند که - فارغ از استحکام یا سخیف و به شدّت حقیر آلود بودن استدلالها یا اعتبار و بی اعتباری معرفتی ــ صرفا علیه شاهزاده و ایده پادشاهیخواهی سخن بگویند. این، البته، انتخاب و حقّ شخصی ایشان است. هر انسانی در افق باورهای خویش میاندیشد و داوری میکند؛ امّا باورها، اگر از بوته نقد عقلانی و خوداندیشی و رادمنشی نگذشته باشند، میتوانند به زندان ذهن و روح و مغز و روان بدل شوند. گاه بزرگترین مصیبت انسان نه فقدان عقیده؛ بلکه اسارت در عقیدهای است که دیگر توان پرسش از خود را از دست داده است. آنچه که مرا به تأمّل و در عین حال تأسّف وامیدارد، نه اینگونه برنامهها – که به وفور در شبکه های اجتماعی عین مور و ملخ وجود دارند -، بلکه شیوهای از سخن گفتن در باره «سیاست» است که از زبان کسانی چون آقای «فتاپور» شنیده میشود. مسئله بر سر اختلاف نظر نیست؛ اختلاف، ذات اندیشه زنده است. مسئله آنجاست که سیاست، به جای آنکه میدان مسئولیّت، تجربه و سنجش پیامدها باشد، به قلمرو اعتقادات ایدئولوژیک و داوریهای مصون از نقد فروکاسته میشود. در چنین وضعی، انسان نه از واقعیّت؛ بلکه از پیشفرضهای خود دفاع میکند و هر شکست را نیز با تفسیری تازه از همان پیشفرضها توجیه میکند.
تاریخ مردمان جهان و بالاخص ایران خودمان، امّا با عنایت به نیّتها داوری نمیکند؛ بلکه با نتایج حاصله داوری میکند. حاصل آنهمه سیاستورزی، نظریّه پردازی و کنش تشکیلاتی که آقای «فتاپور و سازمان متبوع ایشان» دهه ها از آن دفاع کردند، برای جامعه ایران هرگز و هیچگاه آزادی، قانون و کرامت و ارجمندی انسانی به ارمغان نیاورد؛ بلکه به استقرار سیستمی مخوف انجامید که قدرت را در پوشش تقدّس دینی به تمرکز رساند و پیامدهای آن هنوز بر سرنوشت ایرانیان سایه افکنده است. هنگامی که کارنامه عملی یک ایدئولوژی اکتسابی و وارداتی و آچمزی تا این اندازه آشکار است، اصرار بر تکرار همان الگوهای ایدئولوژیکی در کلامها و عبارات فریب دهنده، بیش از آنکه نشانه پایداری و صداقت و فهم فرهیخته باشد، بیانگر ناتوانی در نقد خویشتن است. به همین دلیل، ضرورتی نمیبینم که در واکنش به هر سخن و ادّعاهای اینگونه افراد، به ریزترین جزئیات بپردازم و برای هر گزاره، پاسخی مفصّل فراهم آورم. کسانی که نزدیک به نیم قرن، پیامدهای سیاستورزی خود را و سازمان متبوع خویش را پیش چشم مردم ایران دیدهاند و هنوز حاضر نیستند حتّا لحظهای در مبانی عقیدتی و مسئولیّت تاریخی خویش درنگ کنند، پیش از آنکه به پاسخ دیگران نیاز داشته باشند، محتاج گفت و گویی صادقانه با وجدان تاریخی خود هستند. آنچه که بیش از هر نقدی سخن میگوید، خودِ تاریخ است و تاریخ، برخلاف جدالهای روزمره، نه با هیاهو و قیافه حق به جانب گرفتن؛ بلکه با پیامدها سخن میگوید. همین.
شاد زی و دیر زی!
فرامرز حیدریان