رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه 21 مهر 1405 - Tuesday, 13 October 2026

آنچه که امروز در هفتاد وشش سالگی خود انجام داد ه وادامه خواهم داد

آنچه که امروز در هفتاد وشش سالگی خود انجام داد ه وادامه خواهم داد

زنبورهای عسل در فضا می چرخند و صدای وز وز ریتمیکشان حیاط را پر کرده است.هوا بعد چند روز شلتاق و دمای زیاد آرام گرفته ، همراه نسیمی ملایم از یقه پیراهم بدرون می خلدچون حریری مرطوب پوستم را نوازش می کند . به فرو کش کردن دما رسیدن به اعتدالی که جان مایه حیات وتداوم آن است  می اندیشم . بی اختیار به یاد سرزمین مادرم می افتم به حکومتی که هرگز قدمی در راستای آرامش وتعادل بخشیدن به جامعه وحیات میلیون ها انسان ایرانی بر نداشت .عنصر اعتدال از جامعه گرفت ، برخشونت ،افراط و تفریط عدم تعادل دامن زد. 
به روزهای تلخ مردمی می اندیشم که بجای این همه لطافت و زیبائی زندگشان، با مرگ پرستی و جنگ طلبی حکومتی سخت متحجر،دین خو و بی بهره از احساس زیبائی درهم ریخته ،جنگی ناخواسته را برمردمان کشورم ،بر سرزمینم ایران تحمیل کرده است.

نوای آرامش بخش طبیعت  در آژیر آمبولانس ها ،  انفجاربمب ها وهیاهوی مدام دستگاه های تبلیغاتی ،اعدام ها ،دستگیری وشکنجه آزادی خواهان واولدرم بیلدرم  حکومت ،فقر ونداری مردمان سرزمینی ثروت مند  اما گرفتاردر طاعونی بنام جمهوری اسلامی  گم گشته وچیزی" جز نوای شوم جغدی برنمی خیزد." دردی سخت جانکاه نشسته بر تن یک ملت .
از خود می پرسم 
چرا باید زندگی وانسانی که عمرش این همه کوتاه و آسیب پذبر است!گرفتاراین همه خشونت،این همه جنگ ،این همه کشتارگردد ؟ 
حال بیش از شصت سال ازروزهای سرمستی شباب ازپنجه در پنجه انداختن نا بخردانه ام با حکومت دوران پهلوی می گذرد. ازروزهائی که جرعه ای آب مستم می کرد و پاره ای نان سیرم می نمود. نوای زندگی را با کوچک ترین ترنم آن می شنیدم . ضرب آهنگ آن را حس می کردم. جوانی بود و سرمستی، عشق بود و خیالی که به عبث حوصله بحر در سر داشت و میخواست سقف فلک را با خشونت و قدرت سلاح بشکافد و طرحی نودر اندازد.هیهات !هیهات!  در چه بیراهه ای گام می زدم .
حال آن شیدائی آمیخته با خشونت ،جای خود را به آرامشی پیرانه داده است.
آرامشی ناشی از تجربه  که ریشه در سال ها و دهه ها دارد. تجربه ای که  می گوید:" بدرستی به نقد خود بنشین نه آئینه بلکه خود بشکن ؟ از گذشته آمیخته باخامی و خشونتت فاصله بگیر! نمی توانی در سایه نام و تفکری زندگی کنی که زمان آن سپری گردیده است .تفکری که در زمان خود نیز تفکری نه در راستای واقع نگری ،نه در راستای یاری رساندن به روند پیشرفت وتجدد بلکه در تحمیل یک ایدئولوژی بسته ای بنام دیکتاتوری کارگران ودهقانان بود . شکل بزک یافته حکومت مستضعفان !
حال اگر به خود ایمان داری براندیشه حاصل از سال ها مبارزه ات تکیه کن. بر نام تازه ای  که زمانه بر تو مینهد بدقت بنگر! نامی برازنده کاری که خواهی کرد!وآن چیزی نیست جز پایداری بر حقیقت ، نقد بی رحمانه خود وعملکرد خود دربرابر آئینه زمان !که از تو می خواهد  از منیت هائ فردی وگروهی که حاصل توهم سال ها ایستائی و درجا زدن در گذشته وزندگی در بنائی ساخته شده بر توهم و ندیدن واقعیت های اجتماعی بودفاصله بگیری!
با شهامت بر خود وعمل کرد خود بنگری وسر
دوشی هایی که خود وهم فکرانت بر دوش هم  نهاده اید از دوش خود بیفکنی تا در سیمای جدید در عرصه زندگی ومبارزه برای آزادی ظاهر شوی. 
سیمائی که به آن شناخته خواهی شد . سیمای جدید ونامی که زمان بر تو نهاده وبایستی که راهرو بی هراس آن باشی  ! 
در این پیرانه سری سیمای تازه خود را بشناس! روی سیمای هفتاد وشش  سالگیت کار کن!بی آنکه  این رقم کوچکترین تزلزلی در استواری تو وپاهای پیرانه تو بوجود بیاورد!
تجربه خود را به کار گیر، بی آن که بر سال های رفته، خود حسرت بخوری.
با زمانه ات هماهنگ شو! به نسل های جدید! آن ها که بعد تو آمده اند اعتماد کن. تجربه ات را مانند درسی از تاریخ در اختیارشان بگذار، بی آن که فکر کنی تمامی حقیقت در پیش توست. جایگاه خود را با تلاشی که خواهی کرد تعریف کن نه با گذشته سازمانی خود که جذابیتی برای نسل پویای امروز ندارد.
دلم می گیرد.
سخت است رها کردن تفکری که نوجوانی ، جوانی ،میان سالی وحال پیرانه سری من را در خود گرفته ،بخشی شرطی شده وبه عادت بدل گردیده است را از خود دور کنم. 
اما واقعیت زندگی فراتر از خواست واراده من است. باید به صدای رها شده درنسیم، در باد و فریادی که از بطن زندگی برمی خیزدگوش فرا دهم. صدایم را با فریاد نسلی که صلای آزادی می دهد درهم آمیزم. از یاد نبرم که هر زمان آوازخوان های خود رادارد. باید که آوازشان رااز صمیم قلب  بشنوم.
در هفتاد شش سالگی بر رگ های خود نظر می کنم.بر دیواره های سخت شده آن ، بر خون غلیظ شده ای که به سختی درون آن جاری است
اگر نتوانم با زندگی،با عنصر نو، با شور جوانانی که تداوم حیات ما هستند در آمیزم .هرگز قادر نخواهم بود خدمت گذار باغ آتشی باشم که ازریشه های جاودانگی حیات حراست می کنند. با نسلی که تنها در دوشب چهل هزار کشته در راه آزادی داد . نسلی که تنها در جستجوی یک زندگی ساده در پناه  صلح ، آزادی ودمکراسیست . مهم ترین وظیفه من مرعوب نشدن به هیاهوی کسانی است که با بر جسته کردن جنگ بین حکومت اسلامی واسرائیل چهره جنایتکارانه حکومت جنگ افروز را در سایه میبرند.عنوان بی وطنی بر وطن پرستان واقعی می دهند . با کوبیدن بر طبل تو خالی جنگی که از آن ملت نیست این کشور، این سرزمین را بورطه نابودی کشیده ومی کشند.سر پوش بر جنایات رژیم می نهند .
وظیفه من در این پیرانه سری ، خسته نشدن از مبارزه برای آزادی ، مرعوب نشدن وتلاش کردن در جهت سرنگونی این حکومت  جهل وجنایت است . گذاشتن اندک اعتبار باقی مانده ،بکار گرفتن اندک نیروی باقی مانده در جسم  در راه مبارزه برای آزادیست .
تلاش برای برپائی یک ائتلاف گسترده بین نیروهای خواهان سرنگونی و برپائی یک حکومت سکولار ودموکراتیک بر آمده از دل انتخاباتی کاملا آزاد هستند . این مهم میسر نمی شود! جزاین که بدون حب وبغض در مقابل نسلی که حماسه  جنبش مهسا ،حماسه دی ماه را ببهای جان آفرید  سر فرود بیاورم  .درمقابل مادران ،پدران ،همسران ،برادران ،خواهران وحتی فرزندان پدر ومادر از کف داده ای که بر مزار عزیزانشان کل می کشند وسرنگونی این حکومت را فریاد می زنند .
بپذیرم آن رنسانس فکری را که به ریشه های خود بر می گردد و با آمیزه ای از پند های زرتشت ،انساندوستی کوروش وبا تکیه بر تاریخ وعظمت گذشته خود قدم در میدان نهاده اند . قدمی در راستای وصل! در راستای گذار هر چه کم هزینه تر از جمهوری اسلامی به حکومت دمکراتیک بر آمده از دل یک انتخابات کاملا آزاد .من پاس می دارم تلاش تمامی کسانی را که حمایت می کنند ازبرپائی یک ائتلاف وسیع برای سرنگونی جمهوری اسلامی  ،پاس میدارم تلاش شاهزاده رضا پهلوی را که باصبر ومتانت با تکیه به نیروی آگاهی ،تجربه سال ها مبارزه مردم وبا تکیه بر نیروی میلیونی مهاجرانی که با تلاش خود در خارج از مرز های ایران در عرصه های مختلف بخصوص جامعه علمی سیمائی معاصر وقابل قبول ارائه نموده واحترام جهانی را نسبت به مردمی که زیر بار این همه ستم برای آزادی مبارزه می کنند فراهم آورده اند!مسئولیت خطیر دوران گذار را در اتحاد با تمامی افراد ،جریان های سیاسی که خوان سرنگونی جمهوری اسلامی ،حفظ تمامیت ارضی ،برپائی حکومتی سکولار ، دموکراتیک بر اساس انتخاباتی کاملا آزاد هستند را  بر عهده گرفته واز هیچ کوششی فرو نمی گذارند .
ارج می نهم و می پذیرم فرا خوانی را که از اراده اکثریت جامعه ونسل جوانی که امروز سرود خوان میدان هستد !نشات گرفته است. 
این واقعی ترین ومهم ترین کاری است که امروز می توانم در این پیرانه سری  انجام دهم و انجام خواهم داد.تلاش بی وقفه در جهت  شکل دادن بیک ائتلاف گسترده هر چند سخت!  اما ممکن !   
ابوالفضل محققی

دیدگاه‌ و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمی‌کند.

کیانوش توکلی

تصویر

تصویر

تصویر

توجه داشته باشید کامنت‌هایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!