الی ایرانی
تاریخ نشان میدهد که هیچ نظام سیاسی قدرتمندی در یک روز سقوط نمیکند. فروپاشی، یک فرآیند است؛ فرآیندی که گاهی سالها طول میکشد و از دل بحرانهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و امنیتی عبور میکند.
از نگاه من، اگر تحولات ایران را از سال ۱۳۸۸ تاکنون کنار هم قرار دهیم، میتوان مسیری ششمرحلهای را مشاهده کرد؛ مسیری که شاید توضیح دهد چرا عدهای معتقدند انقلاب ملی شیر و خورشید امروز نسبت به گذشته به نقطهای متفاوت رسیده است.
مرحله نخست؛ امید به اصلاح
آغاز این مسیر را میتوان در اعتراضات سال ۱۳۸۸ دید.
در آن مقطع، مطالبه اصلی بخش بزرگی از معترضان، اصلاح ساختار موجود بود، نه براندازی آن. هنوز امید وجود داشت که مشکلات از درون سیستم حل شوند و تغییر بدون فروپاشی امکانپذیر باشد.
اما تاریخ نشان داد که این امید بهتدریج رنگ باخت.
مرحله دوم؛ شکاف در مشروعیت
پس از جنبش سبز، اعتراضها تنها یک مطالبه انتخاباتی نبود.
اعتماد عمومی کاهش یافت و این پرسش در ذهن بسیاری شکل گرفت که آیا مشکل صرفاً در عملکرد افراد است یا در ساختار سیاسی؟
از همین نقطه، شکاف میان جامعه و حکومت عمیقتر شد.
مرحله سوم؛ فرسایش درونی
جنبش «زن، زندگی، آزادی» از نگاه بسیاری، مرحلهای تازه بود.
در این مرحله، علاوه بر اعتراضهای گسترده اجتماعی، نشانههایی از اختلاف، افشاگری، بیاعتمادی و کشمکش در بخشهایی از ساختار قدرت نیز بیش از گذشته دیده شد.
به باور این تحلیل، نظامها زمانی بیشترین آسیبپذیری را پیدا میکنند که فرسایش تنها در خیابان نباشد، بلکه به درون ساختار نیز نفوذ کند.
مرحله چهارم؛ ورود به فاز انقلابی
از این دیدگاه، هنگامی که شعارها به سازماندهی، فراخوان و مشارکت گستردهتر تبدیل شوند، یک جنبش وارد مرحلهای متفاوت میشود.
در این مرحله، قشر خاکستری جامعه که پیشتر تماشاگر بود، بهتدریج تصمیم میگیرد موضع خود را انتخاب کند.
همزمان، هزینه سرکوب افزایش پیدا میکند و فشارهای داخلی و خارجی میتوانند روند تحولات را شتاب دهند.
مرحله پنجم؛ انزوای سیاسی
در ادامه، اگر حکومت با بحران مشروعیت داخلی و فشارهای خارجی همزمان روبهرو شود، وارد مرحلهای میشود که انزوای سیاسی و دیپلماتیک پررنگتر میشود.
در چنین شرایطی، حمایت بینالمللی کاهش یافته و پرسش درباره مشروعیت حکومت بیش از گذشته مطرح میشود.
مرحله ششم؛ تغییر نهایی
از نگاه این چارچوب تحلیلی، آخرین مرحله زمانی فرا میرسد که فرسایش اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به نقطهای برسد که ساختار موجود دیگر توان حفظ وضعیت پیشین را نداشته باشد.
این مرحله ممکن است در کشورها به شکلهای متفاوت رخ دهد؛ گاهی از طریق تحول داخلی، گاهی با تأثیر عوامل خارجی و گاهی با ترکیبی از هر دو.
سرعت این روند نیز در همه کشورها یکسان نیست و نمیتوان زمان یا نتیجه آن را با قطعیت پیشبینی کرد.
انقلاب، شبیه زایش است
شاید بهترین تشبیه برای فهم این مسیر، تولد یک انسان باشد.
پیش از تولد، ماهها فشار، درد و انتظار وجود دارد.
هر انقباض، نشانه پایان نیست؛ بلکه نشانه نزدیکتر شدن به لحظه زایش است.
از نگاه هواداران این تحلیل، موتور اصلی هر تحول، مردم داخل کشور هستند؛ کسانی که هزینه اصلی را میپردازند.
در مقابل، ایرانیان خارج از کشور میتوانند صدای این مطالبات را به افکار عمومی جهان منتقل کنند و نقش رسانهای و دیپلماتیک ایفا کنند.
سخن پایانی
این شش مرحله، یک نظریه یا چارچوب تحلیلی برای بررسی روند تحولات سیاسی است، نه یک قانون قطعی تاریخ. هیچ الگویی نمیتواند با اطمینان پیشبینی کند که یک نظام سیاسی دقیقاً چگونه یا چه زمانی تغییر خواهد کرد.
با این حال، کسانی که این چارچوب را میپذیرند، معتقدند تحولات ایران از سال ۱۳۸۸ تاکنون نشانههایی از حرکت در چنین مسیری را نشان داده است و به همین دلیل، آینده را متفاوت از گذشته ارزیابی میکنند.
الی ایرانی
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مطلب، نظر نویسنده بوده و لزوما سیاست یا موضع ایرانگلوبال را منعکس نمیکند.
توجه داشته باشید کامنتهایی که مربوط به موضوع مطلب نباشند، منتشر نخواهند شد!